حافظ فرمود:
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پردهء عصمت برون آرد زلیخا را

یعنی از عشق ناقص ما، حسن جمال و کمال جانان عالم بی نیاز است. همانطور که صورت زیبااز آب و رنگ و خط و خال آرایشگر بی نیازاست.
من از حسن و کمال فوق العاده ای که یوسف داشت و هرروز افزوده میشد، دانستم که عشق پاک یوسف، زلیخا را از پردهء پاکی بیرون می آورد و رسوا می کند.
تعبیر دیگر این است: هر چه جمال و کمال محبوب بیشتر جلوه گر گردد عاشق از بی صبری و بی قراری رسوا گردد.






طبقه بندی: عشق عرفانی،  عرفان،  سخن آموزنده،  شعر،  ذکر، 
برچسب ها: خزائن کشمیری، یوسف و زلیخا، عشق و عاشق و معشوق، جمال و کمال محبوب، جمال یار، پرده ی عصمت، حسن یار،  

تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 07:27 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
دوش در خواب دیدم ......... گمشده ام را .........
می فروشند ..........
در بازار برده فروشان خیالم .............
به قیمت فریادهای خسته ی من .................
او را ........ به قصر کدامین زلیخا می برند ؟؟؟ ............



سما آبی








طبقه بندی: نوشته های من،  عشق،  عرفان،  شعر، 
برچسب ها: گمشده، یوسف، زلیخا، یوسف و زلیخا، شعرسپید، باراز برده فروشان، خیال،  

تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393 | 03:17 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

چند آیه در قرآن از حضرت یوسف بحث می کند که ممکن است سۆال برانگیز باشد: در این مقاله به دو مورد از آنها اشاره می کنیم.


حضرت یوسف
آیات موهم صدور گناه از حضرت یوسف (علیه السلام) و پاسخ آنها

«وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ‌ وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَوْ لاَ أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (1).

«یوسف در آن خانه ای که بود بدون آن که نظر بد و خیانت آمیز کند، بانوی خانه به میل نفس خود با او بنای مراوده گذاشت و روزی درها را بست؛ و یوسف را به خود دعوت کرد و اشاره کرد که من برای تو آماده ام، یوسف (که عفّت ذاتی و قدسی داشت) جواب داد، پناه به خدا می برم، خدا مرا مقامی منزّه و نیکو عطا کرده که خدا هرگز ستمکاران را رستگار نسازد. آن زن از فرط میل با آن که از یوسف جواب رد و امتناع شنید، باز در وصل او اصرار و اهتمام کرد و اگر لطف خاصّ خدا و برهان روشن حق، نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام می کرد، ولی ما میل او را از قصد آن عمل زشت برگردانیدیم که همانا او از بندگان معصوم و پاکیزه ماست».

از این که قرآن می گوید: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا» زلیخا آهنگ یوسف کرد و یوسف هم آهنگ و قصد او کرد. اگر این طور باشد این سۆال پیش می آید: فرق بین یوسف و زلیخا چیست؟

جواب:

خداوند نیّت زلیخا نسبت به یوسف را بدون هیچ سدّی به میان می آورد و می گوید: او خواست و قصدش محقّق شد، امّا در وصف حضرت یوسف کلامی را که مقیّد به «لَوْلاَ» است آورده. حال آن که این قید را «لولا» ی امتناعیّه می خوانند، و آن از ادات شرطیّه ای است که با وجود شرط، نفی جزا می کند. یعنی اگر نبود خداخواهی حضرت یوسف، پس او هم به زلیخا میل می یافت. در حقیقت تنها؛ شرط جمله آمده و جزای آن حذف شده است، چرا که با عدم وجود جواب شرط، جمله هم مفهوم و هم معنا می یابد و پیام خود را می رساند. مانند «لَولا عَلیٌّ لَهَلَکَ عُمر» که هلاکت عُمر منتفی است به دلیل وجود علی (علیه السلام). پس عُمر هلاک نشد چون علی (علیه السلام) وجود داشت. در این جا هم کلام قلب شده است. در واقع جمله این طور است: «لَوْلا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ لَهَمَّ» اگر برهان حق تعالی در مقابل دیدگان یوسف تجلّی نداشت، یوسف آهنگ او می کرد. خلاصه این که یوسف کاری نکرد و میلی به وسوسه شیطان پیدا نکرد.

برخی مفسّران ضمیر «إِنَّهُ» در جمله «إنَّهُ رَبِّی اَحْسَنَ مَثْوایَ» را به عزیز مصر برگردانده اند، به این ترتیب معنی آن این خواهد شد؛ من به صاحب و سیّدم -صاحبخانه ام- خیانت نمی کنم

مراد از «بُرهَانَ رَبِّهِ»

بعضی از مفسّرین «بُرهانَ رَبِّهِ» را به حضرت یعقوب تفسیر کرده اند و گفته اند:

«هنگامی که درب های خانه توسّط زلیخا بسته شد و یوسف تصمیم داشت که آهنگ زلیخا بکند، ناگاه پدرش را در گوشه اطاق دید که انگشت به دندان می گزد و به یوسف می گوید: دامن نبوّت را لکّه دار نکن!» (2)

جواب: این قول درست نیست. چون در این صورت که «بُرْهانَ رَبِّهِ» را به پدر حضرت یوسف تفسیر کنیم فضیلتی برای حضرت نمی شود و حال آن که این جمله به عنوان مدح و ستایش آورده شده است و شاهد ما دنباله آیه است که می فرماید:

«کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ».

«چون یوسف به درگاه پروردگارش مخلص و با صداقت است به یقین ما او را از مبتلا شدن در دام کارهای ناشایست و فحشا باز می داریم و نگهبان او هستیم».

پس «بُرْهانَ رَبِّهِ» همان ایمان صادقانه اوست که از آن به مقام عصمت تعبیر می کنیم.

اگر این مراتب برای یوسف تجلّی نمی داشت، آن وقت یوسف هم در مقام یک آدم عادّی به حساب می آمد، و در آن صورت این میل او بعید نبود، حال آن که او بنده خالص خدا شده و بینش او در حدّ مطلوب رسیده لطف خدا هم شامل حالش گردید. بنابراین گفته اند: زمانی که زلیخا قصد کرد با یوسف درآمیزد بُتی در کنار اطاق بود که او یک پارچه ای در بر داشت روی صورت بُت گذاشت. یوسف پرسید: چرا این کار را کردی؟ پاسخ گفت: نخواستم در مقابل چشمان او کار زشت انجام دهم. یوسف گفت: تو از خدایی که نمی بیند و کور است خجالت می کشی! ولی من از خدایی که بیناست خجالت نکشم؟!

در واقع جمله این طور است: «لَوْلا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ لَهَمَّ» اگر برهان حق تعالی در مقابل دیدگان یوسف تجلّی نداشت، یوسف آهنگ او می کرد. خلاصه این که یوسف کاری نکرد و میلی به وسوسه شیطان پیدا نکرد

چیزی که حرف ما را ثابت می کند کلام زلیخا در حقّ حضرت یوسف است، که وقتی زنان حرمسرا زلیخا را به دلیل این کارش به باد انتقاد گرفتند و او را نکوهش کردند و می گفتند: که در شأن اشرافزاده ای چون تو نبود که با آن همه ادّعاهای مهتر خود برای کام گرفتن، تمنّای بند زرخریدش کند. زلیخا نیز چون خویش را در موضع ضعف دید، درصدد آزمایش آنان برآمد.

از این رو ترنج هایی را آماده ساخت و به دست زنان داد تا وقتی که یوسف قصد وارد شدن به محفلی داشت آنها را پوست کنند. حال که همه چیز آماده است، یوسف به مجلس درآمد، ناگهان چشم زنان که به جمال مثال یوسف افتاد، غرق در زیبایی یوسف شدند و از کاری که زلیخا به آنها واگذارده بود غافل شدند، و با چاقو دستان خود را به جای ترنج بریدند.

زلیخا که چنین دید گفت: این همان یوسفی است که شما بر من خرده گرفتید، ولی خدا شاهد است که در تمام مراحل خودش را حفظ کرد «وَ لَقَدْ رَاوَدْتُّهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ» (3).

زلیخا می گوید: من از نفس خود «رَاوَدتُّهُ» او را به طم انداختم و حیله گری او کردم، ولی او «اِسْتَعصَمَ» همواره سعی کرد خود را مصون و محفوظ بدارد.

این است معنی واقعی عصمت و پاکزادی.

برخی مفسّران (4) ضمیر «إِنَّهُ» در جمله «إنَّهُ رَبِّی اَحْسَنَ مَثْوایَ» را به عزیز مصر برگردانده اند، به این ترتیب معنی آن این خواهد شد؛ من به صاحب و سیّدم -صاحبخانه ام- خیانت نمی کنم.

این گونه درست نیست، زیرا ضمیر «إ‌ِنَّهُ» به خدا رجوع می کند که به دلیل وجود «معاذالله» یعنی به خدا پناه می برم که خدا هرگز ستمکاران را رستگار نمی سازد.

 

پی نوشت ها:

1.یوسف (12)، آیه 24-23.

2. مجمع البیان، ج 5، ص 225.

3. یوسف (12)، آیه 32.

4. مجمع البیان، ج 3، ص 223. (پنج جلدی)

بخش قرآن تبیان


برچسب ها: حضرت یوسف (ع)، یوسف و زلیخا، سوره یوسف، عشق یوسف و زلیخا، قصه یوسف در قرآن، تفسیر سوره یوسف، عصمت پیامبران،  

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 01:19 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
متاءسفانه برخی اسرائیلیات هنوز نه در بین مردم عادی، بلکه در میان طبقه ی دانشمندان و تحصیلکرده ها هست که جای بسی تعجب است !!!!
در حالیکه قرآن صراحتا" اعلام کرده که :" هدی للناس" است و در هیچ آیه ای نیامده که فلان سوره را به زنان نیاموزید چون بد آموزی دارد و فلان سوره را بیاموزید چون آموزنده است ؛ همانطور که در باره ی سوره ی یوسف ، این حدیث جعلی را مشهور کرده اند  ( در روایتی از پیامبر اسلام آمده است که از حقوق پدران بر فرزندان دختر ایشان یکی در این است که سوره نور را بدیشان بیاموزند و از تعلیم سوره یوسف به اولاد اناث خود پرهیز کنند ) ، در واقع یکجور نگاه جنسیتی به زن است و ساحت او را به تحقیر می کشاند ...
مگر آیات قرآن نعوذبالله بدآموزی دارد ؟ اگر چنین است که دیگر قرآن نیست ! زن و مرد هردو از یک نفس واحده خلق شده اند و قرآن هدایتی برای تک تک انسانهاست .... قرآن نگاه جنسیتی به زن و مرد ندارد مگر در بیان احکام و شرعیات، که آنهم با رعایت عدالت است .
میشود قرآن را بخوانیم و سوره ی یوسف را حذف کنیم ؟ فقط به خاطر چند آیه که در باره زلیخاست ؟ که نام زلیخا هم حتی ذکر نشده !!!
اتفاقا" داستان یوسف تنها داستانی است که در قرآن تمام و کمال آمده تا عبرتی برای مردم ( ناس ) باشد و نه فقط برای عده ای خاص !!!
اینگونه احادیث بوی مرد سالاری می دهد ... و هدفش تحقیر زن به لحاظ جنسیتی ... و نادیده گرفتن بعد انسانی و روحی او.... محدود کردن او و محروم کردن او از معارف قرآنیست ...و اینگونه گفته ها و احادیث سندیتی ندارند !!!!!!!!

قرآن کریم " هدی للناس و بینات من الهدی " است...





برچسب ها: یوسف و زلیخا، داستان یوسف، قرآن کریم، سوره یوسف، سوره نور، نگاه جنسیتی به زن، معارف قرآنی،  

تاریخ : یکشنبه 12 آبان 1392 | 02:26 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات