در حال عبور ازعرض خیابان  ، در شلوغی خیابان و در میان همهمه ی شهر، گوشی موبایل در گوشش است و مشغول صحبت ، گویی که در عالمی دیگر است ...

به میهمانی میروی و بعد از مدت کوتاهی ، احساس غریبی و تنهایی میکنی .... در حال تماشای اطرافیانت که هر کدام یک گوشی دارند و خوشحال از اینکه قابلیت بالایی دارند...  تند تند پیام می دهند .... با کسی در آنطرف خط ، وی چت میکنند ... میخندند... و تو حوصله ات سر میرود و به خودت میگویی : یادش به خیر قدیما ... مهمان برای خودش عزتی داشت !!!

در کوچه و خیابان ، پیاده روی میکنی .... در گوشه و کنار .... یا کسی نشسته روی سکویی و پیامک میدهد .... یا ایستاده ... یا در حال رفتن ... با گوشی خود سرگرم است ....

در منزل ، خانم الف ، دقایقی پیش همسرش می نشیند و منتظر است تا فرصتی پیش آید تا چند کلامی با همسرش گفتگو کند ... اما ... همسر ، غرق در گوشی موبایل خود ، و در حیرت از قابلیتهای گوشی جدیدش ، گویی حضور همسرش را فراموش کرده .... ناگهان شروع به صحبت میکند با مخاطبش ، در آن طرف خط ، با وی چت ...... و خانم الف بدون گفتن کلامی .... میرود سراغ کار خودش ...!!!!!!!!!

در مترو ،در اتوبوس ، خانم ب می بیند .... بک نفر گوشی در دست دارد ... هندس فری آن در گوشش است و چیزی مثلا" موسیقی گوش میدهد... بادست دیگرش ، یک گوشی دیگر از کیفش در می آورد و سرگرم آن میشود ....

گوشیهای دو سیمکارته .... سه سیمکارته .... مدلها بالاتر و بالاتر .... گرانتر و گرانتر ..... چشمو هم چشمی بیشتر و بیشتر .... و ........









طبقه بندی: نوشته های من،  دلنوشته، 
برچسب ها: موبایل، گوشی موبایل، مترو و اتوبوس، زن و شوهر، ازخودبیگانگی، از خدابیگانگی، دلنوشته،  

تاریخ : جمعه 17 آبان 1392 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو