...روان انسان ها در هر جامعه ای متفاوت است، به همین خاطر یک روانشناس اروپایی از روان ایرانی ها خبرهای زیادی نمی تواند داشته باشد و بر عکس... اما یک خودشناس و عارف در آن گوشهء دنیا و هزاران سال قبل، با یک عارف و خودشناس در این گوشه دنیا به اتفاق به یک حقیقت نظر دارند و رسیده اند، هر چند یکدیگر را ندیده و نشناخته باشند.

روانشناسی به روایت ها و مشکلات و "اتفاقات" شخصی تکیه دارد، در حالی که خودشناسی ریشهء تمام اتفاقات ناگوار را در نفس و جاهلیت(ناآگاهی) می بیند و خودشناسی را چاره و درمان تجویز می کند. یک عارف و خودشناس نیازی به اطلاع دقیق از یکایک دردهای شما ندارد، نیازی به اینکه همسر شما چه رفتاری با شما کرده و شما چه جوابی داده اید را ندارد. یک عارف و خودشناس از رفتار شما، نقطهء ضعف نفس شما را می بیند و روی "خود شما" کار می کند.


در خودشناسی یاد می گیریم که از اتفاق و رخدادها هویت نگیریم و سعادت و خوشبختی را به دست اتفاقات و رخدادها واگذار نکنیم.

!خوشبختی و سعادت را باید در اختیار "خودمان" بگیریم و خودمان هر لحظه نونوار می شود ، معنی دیگر خود، اکنون است.



http://www.wurqun.blogfa.com



برچسب ها: روانشناس، عارف، خودشناسی، روانشناسی غربی، عرفان وعارف، نفس، نفس و جاهلیت،  

تاریخ : سه شنبه 12 فروردین 1393 | 01:23 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

چه کتابی برای من مفید است؟ کدام پسر و دختر برای ازدواج با من مناسب است؟ چه کسی دوست خوبی است؟ معیار انتخاب دوست چیست؟ کدام کار و شغل برای من مناسب است و ...

مکانیزم شخصیت ( هرچیزی به جز یگانگی که انسان به او متکی باشد) به گونه ای طراحی شده، که به دنبال تایید و تثبیت باورها و عادت های خود بگردد، نه به دنبال ذات حقیقت. 

نفس نیز مطالعه می کند و چه بسا حجم مطالعات نفس، بیشتر از حجم مطالعات غیرنفس باشد! اما ویژگی خاص نفس در این است که به دنبال دوستی می گردد که او را تایید کند، به به و چه چه برای او بگوید، شخصیت او را بزرگتر کند و با همین خیال نیز دنبال کتابی می گردد که با تعلقات نفسانی و شخصیتی او منافاتی نداشته باشد و اگر نفس او را فربه کند چه بهتر!

نفس به دنبال کار و شغلی می گردد که شخصیت و نان داشته باشد، برای نفس، علاقه، عشق، قابلیت، خلاقیت و استعداد جاذبه ای ندارند. علاقه و عشق کاربردی نیستند و نفس عاشق چیزهایی است که کاربردی باشند، به همین خاطر، او به علم و زور بازو بسیار علاقه مند می شود. جامعه نیز نفسانی است و هیچ علاقه ای به آگاهی و خرد ندارد، علاقهء جامعه به علم و زور بازو و رای امت است نه به آگاهی و خرد او!

عشق و آگاهی در بورس نیست و برای نفس(جاهلیت) چیزهایی جذاب هستند که در بورس باشند. به عبارتی دیگر نفس بازاری عمل می کند و هیچ رحم و مروتی هم ندارد. داد و ستد رسم و آیینهء دیرین نفس است. او اگر کاری برای دیگران می کند، حتما باید جبران کنند. او کمک نمی کند که کمک کردن به امری ایمانی در ناخودآگاه روانی او تبدیل شده است، بلکه او به امید قانون "جبران" کمک می کند، یعنی اینکه من روزی پاداش کاری را که انجام می دهم خواهم گرفت و چه انگیزهء ارزان قیمتی است عملی که خودانگیخته نباشد و برای پاداش باشد!

حتی اگر قانون جبران وجود داشته باشد، برای اعمال خودانگیخته وجود دارد نه برای اعمالی که پاداش را در پس اندیشه می پرورانند. آنهایی که برای پاداش عمل می کنند، در واقع کاری را برای مزدی انجام می دهند و عملشان ارزش روحانی ندارد و ارزش روحانی نیاز روح است که برای سلامتی لازم است. اما تمام تلاش نفس در این است که ما نیازهای روحانی را در خود انکار کنیم. مطالعهء نفس برای پاداش است و "شخصیت" و "شهوت" پاداش نفس است.

اگر کتابی برای نفس، امتیاز ندهد، آن کتاب را یک دیوانه و بی عقل نوشته است!!؟؟

اگر همسری، دوستی، آشنایی، هموطنی و غریبه ای نفس(جاهلیت) ما را زیر سوال ببرد، از ترس افشا و روبرویی با نفس و جاهلیت، آنها را انکار و یا حذف و یا قضاوت خواهیم کرد!

خواندن مهم نیست، چگونه خواندن مهم است.

نوشتن مهم نیست، چگونه نوشتن مهم است.

ازدواج مهم نیست، چگونه ازدواج کردن مهم است.

کمک کردن مهم نیست، چگونه کمک کردن مهم است.

زندگی مهم نیست، چگونه زندگی کردن مهم است.

گوش کردن مهم نیست، چگونه گوش کردن مهم است.

بچه دار شدن مهم نیست، چگونه تربیت کردن مهم است.

پیر شدن مهم نیست، چگونه پیر شدن مهم است.

ما می توانیم کتابمان را عوض کنیم، دوست و محل اقامتمان را عوض کنیم، همسرمان را عوض کنیم، لباس و اتومبیلمان را عوض کنیم، عکس پروفایلمان را عوض کنیم، برویم دور دنیا را بگردیم. اما تا زمانی که "خودمان" را عوض نکرده ایم، آب از آب تکان نخواهد خورد. البته تمام کارها و تلاش های نفس، بادام پوک کاشتن است. تلاش های بی ثمر و تلاش هایی که فقط انسانی را پیر و خسته، کوفته و سرخورده می کند.



http://www.wurqun.blogfa.com


برچسب ها: کتاب، دوست، همسر، عشق، نفس، آگاهی، ازدواج،  

تاریخ : پنجشنبه 7 شهریور 1392 | 11:05 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

وقتی با کسی ارتباط ایجاد می کنیم باید شخصیت را کنار بگذاریم، زیرا شخصیت مانع ارتباط و نگاه ما می گردد، شخصیت باعث می شود که چشمان ما کور و گوش های ما کر شوند. یا شخصیت باید حاضر باشد یا خودت، این تو هستی که باید انتخاب کنی. شخصیت، نفس و شیطان است و هرگز قادر نیست خوب را از بد تمیز دهد و همیشه هرکاری انجام دهد، در پس آن یک درد و رنجی خواهد بود. شخصیت نمی تواند بدون درد و بحران وجود داشته باشد، به همین خاطر تمام سعی و تلاشش را می کند تا یک بحرانی همیشه باشد!

شخصیت فقط به خودش توجه می کند، زیرا شخصیت شهوت ران است و آدم شهوت ران بسیار خطرناک است، زیرا فقط منافع شخصیت خودش را مهم می داند و به معشوق و دیگری توجه ندارد، در حالی که در عشق، توجه به جانب دیگری و معشوق است، که آنگاه درون خالی می گردد و خود اصلی آنلاین می شود.

عشق، نفس انسان را ناتوان و شخصیت، نفس را فربه می کند. تفاوت نفس و عشق را همیشه به خاطر بسپاریم. اگر ادعای عشق می کنی، می توانی جعلی و حقیقی بودن آن را امتحان کنی. در عشق نفس احساس عجز و ناتوانی کرده و در کیفیت بهتر کاملا محو می گردد، اما در شهوت و جاهلیت، شخصیت حاکم است، زیرا احساس ترس و حقارت می کند که مبادا تنها داراییش که غرور کاذب و ارزان قیمت است را از دست بدهد. شخصیت، همیشه راه هایی برای بازی های روانی و زیرکی های من فکری پیدا خواهد کرد که از "خود" غافل بماند. اما نمی داند که راه خدا از خود می گذرد نه از شخصیت و نفس!

تا شخصیت را رها نکنیم نمی توانیم توجه معشوق را جلب کنیم. معشوق فقط و فقط جایگزین می شود، جایگزین نفس و شخصیت. حقیقت و آرامش واقعی نمی تواند جایی که دروغ و فریب و زیرکی هست، آنجا باشد. دوتا خدا در یک جا نمی گنجد، انسان شخصیت باور، هرگز خودش را کوچک نمی کند، در حالی که در عشق نی درون باید خالی باشد تا خدا به او بدمد. نفس و شیطان، شخصیت را جایگزین خود اصلی(عشق) کرده است که همیشه احساس ترس، دوگانگی و حقارت کند، اما با ژست های ارزان قیمت به جنگ دفاع از شخصیت برود!

شخصیت نه تنها کوچک است، بلکه وجود حقیقی ندارد، اما خدا وجود دارد و خدا همین لحظه است، بدون شخصیت و نفس به راحتی می توان خدا را در همین لحظه ملاقات کرد. شخصیت، اسباب بازی افراد جاهل است، اسباب بازی کودک درونی که هزاران آرزو، شکست و عقده دارد و هرگز به آرزوهایش نمی رسد.

شخصیت، دیگران را وسیله ای برای موفقیت شخصی خودش می بیند، در حالی که عشق، خودش را به عنوان وسیله در اختیار دیگران قرار می دهد، وسیله ای که همزمان هدف نیز است!

شخصیت دوست دارد معشوق را تصاحب کند، اما هرگز موفق نبوده و نخواهد شد، زیرا معشوق شی نیست. می توان چند صباحی از معشوق استفاده کرد، اما معشوق خودش را تنها وقتی در اختیار تو می گذارد که تو متعهد به عشق باشی نه متعهد به شخصیت. واقعی، واقعی را ملاقات می کند و غیر واقعی، غیر واقعی را... شخصیت و نفس همیشه چیزهای غیر واقعی را ملاقات می کنند، حتی اگر چیزی و کسی واقعی نزدیکترین فرد به اینان باشد، اینان قادر به ملاقات با او نمی توانند باشند.

شخصیت بعداً وارد انسان شده است، خودش را تحمیل کرده است، اما عشق اصیل است، عصارهء انسان، عشق است.

نفس، شخص را به شی تنزل می دهد، در حالی که عشق، حتی اشیاء را به خدا تبدیل می کند. شخصیت به تو نگاه می کند که ببیند آیا کاربردی داری یا نه. شخصیت نمی تواند به انسان به عنوان یک انسان و موجود الهی بنگرد، او انسان را با کاربردهایش می سنجد. جامعه انسان را کاربردی کرده، تا او را به راحتی بتواند جایگزین کند. در حالی که در عشق همه کس منحصر به فرد است. خداوند هیچ کس را بیخود و بی جهت و مشابه خلق نمی کند.

چون در اغلب انسان ها عشقی وجود ندارد، مراقبه یکی از راه های فنی و تکنیکی هست که بتوان توجه را از شخصیت و من فکری سلب و آن را به سوی معشوق سوق داد. 

وقتی عشق به مرحلهء باکیفیت می رسد، نه عاشق باقی می ماند و نه معشوق، آنگاه عشق و خدا ظاهر می شود که آن را یگانگی نیز نامیده اند.

عشق= سلامتی، استقلال فکری، آزادی، آگاهی و اعتماد

نفس= معجونی از تمام پلیدی های عالم و به ویژه زیرکی های من فکری(بازی های روانی)


قاسم سلطانی  http://www.wurqun.blogfa.com


تعریف و منظور از شخصیت در این مطلب غیر از تعریف فردیت انسان است. مراد از شخصیت در این متن، یعنی هرچیزی که بعداً وارد انسان شده و او را به خود متکی و مفتخر کرده باشد است.



برچسب ها: عشق، نفس، شخصیت، خدا، معشوق، عاشق،  

تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

شخصی به بودا گفت : 

"من خوشبختی می خواهم ".

بودا پاسخ داد :

نخست "من " را حذف کن، که حکایت از "نفس" دارد. سپس "می خواهم " را حذف کن  که حکایت از "میل و خواسته" دارد .

اکنون آنچه که با تو باقی می ماند " خــــــو شـــــبــــــخـــــــتـــــــی " است .




برچسب ها: خوشبختی، بودا، نفس، سخن،  

تاریخ : پنجشنبه 16 خرداد 1392 | 02:35 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
سّر غلبه عشق بر تمامی نیرنگهای نفس اینست كه جدال عشق با مكر و دستان نفس نیست كه آدمی هر چاره ای بیندیشد باز مكر تازه ای پیش آورد بلكه همّت عشق نفی نفس و قربان كردن هستی او در محراب نیستی است كه گفته اند عشق آن است كه تو در میانه نباشی.


راز محبوبیت حافظ كه از عارف تا عامی و از مست تا محتسب و از شرق تا غرب را در سلسله چلیپای سخن خویش اسیر كرده این است كه از رنگ تعلقات رهایی یافته و چون آینه صاف و بی رنگ آمده و هر كس نقش خویش در آن بیند و شرح احوال خود را به تفال از او باز جوید.


دیوانگان همان عاقلانند كه به بوی سنبل زلف معشوق عقل خاكی مست را رها كرده در دایره عشق سرگردان شده اند.


تفرقه درونی نفس از آنست كه هر دم مطلوب خود را در چیز دیگر می بیند و به هزار چیز دل می بندد و چون مطلوب او همه از عالم كون و فساد و در معرض فنا و زوالست در اضطراب دایم است و به هیچ روی او را جمعیت خاطر دست نمی دهد.


خاصیت عشق آنست كه همه غمها و اضطراب متكثر عالم را در غم یگانه خویش غرق می كند و آن غم چون نقاب بر می دارد خود عین شادی و طربست و نقاب او تنها شحنه دور باش برای غمهای وهمی و خیالیست.


شعر مانند دیگر هنرها آبی است كه از طور شهود سرچشمه می گیرد و به اطوار خوش آهنگ در دشتهای حرف و صوت جاری می شود .


شاعر كسی است كه به قدر جام وجود و بر حسب مرتبه كمال خویش و به اندازه خبری كه از آن شهود فرخنده یافته است ، ضمن بیان احساسات و احوال درون ، مردمان را به عشق و پیوند و دوستی و همدردی و راستی و درستی كه همه از جنس وحدتند فرا می خواند.


عشق گناهی است كه آدمی را از همه گناهان پاك می كند عاشق یعنی آن كه دل در گرو خوبی و زیبایی و حقیقت بسته در معبد عالم نیت كرده است كه در خدمت این سه فرشته باشد.


عشق آن است كه آدمی خودش نباشد ، خود را فراموش كند و به دیگری بیندیشد و این رهایی از خویشتن كمترین افسون عشق است.


عشق مجازی در عالم خاك می تواند با كیمیای معرفت تبدیل به عشق حقیقی شود و همان عشق خاكی عشق آسمانی و الهی گردد عشق حقیقی در همه مراتب از خاكی تا افلاكی نشانها و اطوار یكسانی دارد و هر كه بحقیقت عاشق شود ، از عارف و عامی ، عشق او كم و بیش همان احوال و آثار عشق دیگران را خواهد داشت.


در نظر مولانا، زن ، در لطافت و تعالی چنان به خداوند نزدیك است كه گوئیا مخلوق نیست بلكه خالق است.


عشق تمام صبر است اما در راه رسیدن به معشوق و تمام بی صبری است در فراق معشوق و ناشكیبایی بر نادیدنِ او.



http://drghomshei.blogfa.com



برچسب ها: الهی قمشه ای، عشق، عاشق، معشوق، شعر، شاعر، نفس،  

تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
... و خلاصه ی نفس انسان دل است ، و دل آینه است ، و هر دو جهان غلاف آن آینه ، و ظهور جملگی صفات جمال و جلال حضرت الوهیت بواسطه ی این آینه که (سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم) ... چون نفس انسان که مستعد آینگی است تربیت یابد و به کمال خود رسد ظهور جملگی صفات حق در خود،مشاهده کند ، نفس خود را بشناسد که او را از بهر چه آفریده اند ... آنگه حقیقت ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) محقق او گردد. باز داند که او کیست ، و از برای کدام سر ، کرامت و فضیلت یافته است...

ولیکن تا نفس انسان به کمال مرتبه ی صفای آینگی رسد مسالک و مهالک بسیار قطع باید کرد ، و آن جز به واسطه سلوک بر جاده شریعت و طریقت و حقیقت دست ندهد.


از مرصادالعباد

برچسب ها: نفس، نفس انسان، دل، آینه،  

تاریخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 | 06:06 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
عارف عابد "ابن فهد حلی" می فرماید: نفس

1_ در حال شهوت حیوانی
بیش نیست .

2_  در حالت غضب درنده ای است .

3_  در حال مصیبت بچه ای می باشد .

4_  در حال نعمت فرعون می شود .

5_  در حال سیری او را مستکبر می یا بی .

6_  در حال گرسنگی مجنو نش می بینی .

اگر اورا سیر کنی طغیان می کند. اگر گرسنه اش بداری صیحه میزند وجزع می کند.

نفس بسان الاغی می باشد  اگرعلفش دهید در می رود اگر گرسنه اش نگه داری عر عر  می زند.



نقل از کتاب خزاین کشمیری

برچسب ها: نفس، عابد،  

تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 05:08 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

ای عزیز! درراه ذکرویادمحبوب تحمل مشاق هرچه بکنی کم کرده ای.

دل راعادت بده به یادمحبوب بلکه به خواست خدا صورت قلب صورت ذکرحق شود و کلمه ی طیبه ی((لااله الا الله))صورت اخیره وکمال اقصای نفس گرددکه ازاین زادی بهتربرای سلوک الی الله ومصلحی نیکوتربرای معایب نفس و راهبردی خوبتردرمعارف الهیه یافت نشودپس اگرطالب کمالات صوریه ومعنویه هستی وسالک طریق آخرت ومسافرومهاجر الی الله هستی قلب راعادت بده به تذکرمحبوبودل راعجین کن بایادحق تبارک وتعالی.

ازسخنان گرامی امام خمینی(ره)

 


برچسب ها: امام خمینی، ذکر، نفس، یادحقیقی،  

تاریخ : جمعه 11 اسفند 1391 | 09:52 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو