اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ قَتَلَةَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَ قَتَلَةَ أَهْلِ بَیْتِ

 نَبِیِّكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَتَلَتَهُمْ وَ زِدْهُمْ عَذَابا فَوْقَ الْعَذَابِ وَ هَوَانا فَوْقَ هَوَانٍ وَ ذُلا

 فَوْقَ ذُلٍّ وَ خِزْیا فَوْقَ خِزْیٍ اللَّهُمَّ دُعَّهُمْ إِلَى النَّارِ دَعّا وَ أَرْكِسْهُمْ فِی أَلِیمِ عَذَابِكَ رَكْسا وَ 

احْشُرْهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرا. 

خدایا قاتلان امیر مؤمنان، و قاتلان حسن و حسین(درود بر ایشان)و قاتلان اهل بیت‏ پیامبرت را لعنت كن.
خدایا دشمنان و قاتلان خاندان محمّد را لعنت كن، و بر آنان بیفزا عذابى بر عذاب، و خوارى‏ بر خوارى، و زبونى بر زبونى، و رسوایى بر رسوایى.
خدایا آنان را به سوى آتش پرتاب كن، پرتابى سخت و در عذاب دردناكت نگون سارشان گردان نگون سارى شدید، و ایشان و پیروانشان را گروه‏ گروه به سوى دوزخ محشور كن.





برچسب ها: زیارت امام رضا علیه السلام، لعنت بر قاتلان اهلبیت ع، محشور، دوزخ، دعا، نفرین،  

تاریخ : جمعه 27 مهر 1397 | 04:40 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
مرحوم حجت الاسلام شیخ مرتضی زاهد تهرانی در سفرنانه ی خود مطلبی را نوشته

است که حاصل آن چنین است:

در زمان قحطی در دوره ناصرالین شاه به نانوایی رفتم، دیدم جمعیت فراوانی دراطراف

میز نانوایی جمع شده بودند. به هر طریقی بود خود را به میان دکان رساندم.

یک جوان یهودی را دیدم که برای گرفتن یک دانه نان التماس می کرد و شاطر به او

اعتنایی نمی کرد.

چون جوان التماس را از حد گذراند، شاطر عصبانی شدو پارو را کنار گذارده، به جوان

گفت: جلو بیا! آن بیچاره جلو رفت تا به در تنور رسید، آن وقت آن ناجوانمرد به نان گیر

گفت: یقه ی پیراهن او را باز کرده و با پر کردن پارو از ریگ داغ،  آن را به پشت جوان

ریخت که آن جوان فریادی بلند کشیده و تمام پشت و تن او سوخت و تاول زد،سرش

را به آسمان بلند کرده و او را نفرین کرد و رفت.

پس از رفتن او شاطر دوباره مشغول کار شد، یک مرتبه فریادش بلند شد: ای وای

سوخنم، آتش گرفتم. به فریادم برسید. مردم قبای او را کندند،از پشت گردن تا کمر

او تاول های بزرگ نمایان شده بود که مثل آتش می سوخت.

مردم شاطر را به خانه بردند و چیزی نگذشت که شاطر مشرف به مرگ شد.

دو پزشک برای او آوردند یکی مسلمان و دیگری یهودی. تفصیل قضیه را برای پزشک

مسلمان گفتند،پزشک مسلمان گفت: بروید آن جوان را بیاوریدو از او رضایت بخواهید

وگرنه این مرض او را هلاک می کند.

صاحبان آن مریض به دنبال آن جوان رفته و او را حاضر ساختند و به او گفتند: فلان

مبلغ به تو می دهیم که از او راضی شوی و دعا کنی که شاطر عافیت پیدا کند.

او گفت: دیگر آن حال مخصوصی که او را نفرین کردم، برای من پیدا نمی شود.

دو ساعت بعد شاطر جان داد و مرد.


منبع:کتاب روزنه هایی از عالم غیب


برچسب ها: نفرین، مظلوم، دعا، ناصرالدین شاه، مسلمان، یهودی،  

تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 | 09:38 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو