سّر غلبه عشق بر تمامی نیرنگهای نفس اینست كه جدال عشق با مكر و دستان نفس نیست كه آدمی هر چاره ای بیندیشد باز مكر تازه ای پیش آورد بلكه همّت عشق نفی نفس و قربان كردن هستی او در محراب نیستی است كه گفته اند عشق آن است كه تو در میانه نباشی.


راز محبوبیت حافظ كه از عارف تا عامی و از مست تا محتسب و از شرق تا غرب را در سلسله چلیپای سخن خویش اسیر كرده این است كه از رنگ تعلقات رهایی یافته و چون آینه صاف و بی رنگ آمده و هر كس نقش خویش در آن بیند و شرح احوال خود را به تفال از او باز جوید.


دیوانگان همان عاقلانند كه به بوی سنبل زلف معشوق عقل خاكی مست را رها كرده در دایره عشق سرگردان شده اند.


تفرقه درونی نفس از آنست كه هر دم مطلوب خود را در چیز دیگر می بیند و به هزار چیز دل می بندد و چون مطلوب او همه از عالم كون و فساد و در معرض فنا و زوالست در اضطراب دایم است و به هیچ روی او را جمعیت خاطر دست نمی دهد.


خاصیت عشق آنست كه همه غمها و اضطراب متكثر عالم را در غم یگانه خویش غرق می كند و آن غم چون نقاب بر می دارد خود عین شادی و طربست و نقاب او تنها شحنه دور باش برای غمهای وهمی و خیالیست.


شعر مانند دیگر هنرها آبی است كه از طور شهود سرچشمه می گیرد و به اطوار خوش آهنگ در دشتهای حرف و صوت جاری می شود .


شاعر كسی است كه به قدر جام وجود و بر حسب مرتبه كمال خویش و به اندازه خبری كه از آن شهود فرخنده یافته است ، ضمن بیان احساسات و احوال درون ، مردمان را به عشق و پیوند و دوستی و همدردی و راستی و درستی كه همه از جنس وحدتند فرا می خواند.


عشق گناهی است كه آدمی را از همه گناهان پاك می كند عاشق یعنی آن كه دل در گرو خوبی و زیبایی و حقیقت بسته در معبد عالم نیت كرده است كه در خدمت این سه فرشته باشد.


عشق آن است كه آدمی خودش نباشد ، خود را فراموش كند و به دیگری بیندیشد و این رهایی از خویشتن كمترین افسون عشق است.


عشق مجازی در عالم خاك می تواند با كیمیای معرفت تبدیل به عشق حقیقی شود و همان عشق خاكی عشق آسمانی و الهی گردد عشق حقیقی در همه مراتب از خاكی تا افلاكی نشانها و اطوار یكسانی دارد و هر كه بحقیقت عاشق شود ، از عارف و عامی ، عشق او كم و بیش همان احوال و آثار عشق دیگران را خواهد داشت.


در نظر مولانا، زن ، در لطافت و تعالی چنان به خداوند نزدیك است كه گوئیا مخلوق نیست بلكه خالق است.


عشق تمام صبر است اما در راه رسیدن به معشوق و تمام بی صبری است در فراق معشوق و ناشكیبایی بر نادیدنِ او.



http://drghomshei.blogfa.com



برچسب ها: الهی قمشه ای، عشق، عاشق، معشوق، شعر، شاعر، نفس،  

تاریخ : پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

حالت روحی که مغایر با شهوت جنسی لااقل از لحاظ کیفیت و هدف شناخته شده است دو نوع است و به دو صورت مختلف ظهور می کند، یکی به صورت حالت پرشور و پرسوز و گدازی که در نتیجه دور از دسترس بودن محبوب و هیجان فوق العاده روح و تمرکز قوای فکری در نقطه واحد از یک طرف، و حکومت عفاف و تقوا به روح عاشق از طرف دیگر، تحولات شگرفی در روح ایجاد می کند، احیانا نبوغ میافریند. و البته هجران و فراق شرط اصلی پیدایش چنین حالتی است و وصال مدفن آن است و لااقل مانع است که به اوج شدت خود برسد و آن تحولات شگرفی که مورد نظر فیلسوفان است به وجود آورد.

این گونه عشقها بیشتر جنبه درونی دارد، یعنی موضوع خارجی بهانه ای است برای اینکه روح از باطن خود بجوشد و برای خود معشوقی آنچنانکه دوست دارد بسازد، و از دیدگاه خود آنطور که ساخته نه آنطور که هست ببیند، کم کم کار به جائی می رسد که به خود آن ساخته ذهنی خو می گیرد و آن خیال را بر وجود واقعی و خارجی محبوب ترجیح می دهد.
نوع دیگر آن مهر و رقت و صفا و صمیمیتی است که میان زوجین در طول زمان، در اثر معاشرت دائم و اشتراک در سختیها و سستیها و خوشیها و ناخوشیهای زندگی و انطباق یافتن روحیه آنها با یکدیگر پدید می آید. اگر اجتماع پاک و ناآلوده باشد و تمتعات زوجین همان طوری که اصول عفاف و تقوا ایجاب می کند به یکدیگر اختصاص یابد، حتی در دوران پیری که شهوت خاموش است و قادر نیست زوجین را به یکدیگر پیوند دهد، آن عاطفه صمیمانه، سخت آنها را به یکدیگر می پیوندد.

نفقه دادن مرد به زن و شرکت عملی زن در مال مرد، از همه بالاتر اختصاص کانون خانوادگی به استمتاعات جنسی و اختصاص محیط بزرگ به کار و فعالیت، از علل عمده این صفا و صمیمیت است.
تدابیری که اسلام در روابط زوجین و غیره به کار برده است، سبب شده که در محیطهای اسلامی - برخلاف محیط اروپای جدید - این گونه صمیمیتها و مهر و صفاها و عشقها زیاد پیدا شود.
نوع اول مشروط به هجران و فراق است؛ تازیانه فراق روح را حساستر و آتشین تر می کند بر خلاف این نوع از عشق که ما آنرا صفا و صمیمیت می نامیم و اختصاص به زوجین دارد در اثر وصال و نزدیکی کمال می یابد.

نوع اول در حقیقت پرواز و کنش و جذب و انجذاب دو روح متباعد است و نوع دوم وحدت و یگانگی دو روح معاشر، فرضا کسی در نوع اول تردید کند، در نوع دوم نمی تواند تردید داشته باشد.
در آیه قرآن کریم آنجا که پیوند زوجیت را یکی از نشانه های وجود خداوند حکیم علیم ذکر می کند، با کلمه مودت و رحمت یاد می کند چنانکه می دانیم، مودت و رحمت با شهوت و میل طبیعی فرق دارد، می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه» (روم/21). یعنی یکی از نشانه های خداوند این است که از جنس خود شما برای شما جفت آفریده است، و میان شما و آنها مهر و رأفت قرار داده است.

مولوی چه خوب این نکته را دریافته است آنجا که می گوید:
زین للناس حق آراسته است *** زآنچه حق آراست کی تانندرست
چون پی یسکن الیهاش آفرید *** کی تواند آدم از حوا برید
این چنین خاصیتی در آدمی است *** مهر ، حیوانرا کم است، آن از کمی است
مهر و رقت وصف انسانی بود *** خشم و شهوت وصف حیوانی بود

با همه اختلافی که میان این دو نوع عشق وجود دارد و یکی مشروط به هجران است و دیگری به وصال، یکی از نوع ناآرامی و کشش و شور است و دیگری از نوع آرامش و سکون، در یک جهت مشترکند.
هر دو گلهای باطراوتی می باشند که فقط در اجتماعاتی که بر آنها عفاف و تقوی حکومت می کنند می رویند و می شکفند. محیطهای جنسی یا شبه اشتراکی جنسی نه قادرند عشق باصطلاح شاعرانه و رمانتیک به وجود آورند، و نه می توانند در میان زوجین آنچنان صفا و رقت و صمیمیت و وحدتی که بدان اشاره شد به وجود آورند.


http://maheasal.blogfa.com

برچسب ها: عشق، شهیدمطهری، روحی، الهی، عاشق، معشوق، ازدواج،  

تاریخ : یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 | 04:56 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

عشق رابطه ای قلبی میان دو موجود است که چون به نحو اعم برقرار شود، عاشق را در معشوق فانی می سازد و در قرآن اگر چه لفظ عشق نیامده، ولی از معنای آن با الفاظ دیگر مانند حب و ود سخن رفته است . از لوازم عشق آن است که عاشق را تابع و تسلیم اراده و فرمان معشوق می گرداند; به طوری که جز وصل به او و کسب خشنودی او هیچ هم و غمی ندارد . مهمترین ستونی که خیمه عشق را برپا می دارد، نماز و عبادت عاشقانه و عارفانه است; نماز و عبادتی که جز از روی حب و عشق به خدای تعالی گزارده نشود .

به ادامه مطلب توجه کنید

http://www.hawzah.net


ادامه مطلب برچسب ها: عشق، عاشق، معشوق، قرآن، محبت،  

تاریخ : چهارشنبه 28 فروردین 1392 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
رفتن مهربانی یا عشق به خانه زیبایی برای آن است كه عشق بنا بر مشهور نابیناست و زیبایی مسیحا دم است. پس چون عشق به خانه زیبایی می رود چشمش به جمال او روشن می شود و به پاس این موهبت در منزل زیبایی رحل اقامت می افكند بدین معنی كه عشق در خدمت زیبایی است و از او نشات می گیرد.


عشق عامه مردم تنها به صورتی و جلوه ای است و از این رو همه بت پرستند زیرا در صورت آن بت توقف كرده و آن را پلی برای وصول به بت آفرین نكرده اند یا بت آفرین را در او ندیده اند ، اما عارفان ، حق را در همه صورتها می بینند و در همه صورتها عبادت می كنند.


سّر غلبه عشق بر تمامی نیرنگهای نفس اینست كه جدال عشق با مكر و دستان نفس نیست كه آدمی هر چاره ای بیندیشد باز مكر تازه ای پیش آورد بلكه همّت عشق نفی نفس و قربان كردن هستی او در محراب نیستی است كه گفته اند عشق آن است كه تو در میانه نباشی.


خاصیت عشق آنست كه همه غمها و اضطراب متكثر عالم را در غم یگانه خویش غرق می كند و آن غم چون نقاب بر می دارد خود عین شادی و طربست و نقاب او تنها شحنه دور باش برای غمهای وهمی و خیالیست.


اگر گاهی از عشق نیز به پریشانی تعبیر شده است مقصود همان حال شیفتگی و حیرانی است كه عین جمعیّت است و این پریشانی موهبتی است كه تنها به مجموعان عالم می بخشند.


عشق به زیبایی و لذت هنری همانند عشق به خیر و حقیقت از نفس ناطقه انسان كه همانند نفس الهی و نفخه ربّانی است سرچشمه می گیرد و هنر تلاشی است از سوی انسان برای باز یافتن حق در اسم جمیل و عبادتی است برای قرب به آستان معلای سیمرغی كه در هر پرش هزاران نقش عجب و در هر صفیرش صد هزاران نغمه داودی است.



عشق گناهی است كه آدمی را از همه گناهان پاك می كند. عاشق یعنی آن كه دل در گرو خوبی و زیبایی و حقیقت بسته در معبد عالم نیت كرده است كه در خدمت این سه فرشته باشد.


عشق آن است كه آدمی خودش نباشد ، خود را فراموش كند و به دیگری بیندیشد و این رهایی از خویشتن كمترین افسون عشق است.


عشق مجازی در عالم خاك می تواند با كیمیای معرفت تبدیل به عشق حقیقی شود و همان عشق خاكی عشق آسمانی و الهی گردد. عشق حقیقی در همه مراتب از خاكی تا افلاكی نشانها و اطوار یكسانی دارد و هر كه بحقیقت عاشق شود ، از عارف و عامی ، عشق او كم و بیش همان احوال و آثار عشق دیگران را خواهد داشت.


مقصود از عدم در مقام عشق نفی محدودیتها و دیوارها است ، چون عشق به هیچ دیواری محدود نمی شود و تا بی نهایت پیش می رود ، پس هر چه وجود متعین و محدود است از آن نفی می شود و عاشق نیز برای رسیدن به عشق حقیقی باید از وجود محدود خود عدم شود و این عدم است كه موجب افزایش وجود است.


عشق تمام صبر است اما در راه رسیدن به معشوق و تمام بی صبری است در فراق معشوق و ناشكیبایی بر نادیدنِ او.



http://www.drelahighomshei.com/

برچسب ها: عشق، الهی قمشه ای، خدا، ذکر، معشوق،  

تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 07:18 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
زن در واقع معشوق مرد نیست بلکه پرتو یی از جمال حق است. جلوه ای است از خالق درکسوت مخلوق چنانکه حضرت آدم(ع) و قتی در حوا

نگریست پرتو جمال حق د ید. صفت مهرآمیزی و عاطفی که ترجمان صفت الهی است درزن د یده می شود. اگرمردی این صفات زنان رادر

آنها درک کند قطعا" ازآن طریق به حقیقت راه پیدا می کند.

زن والاترین مظهر خدایی است و برای عارف کامل ترین مظهر تجلی خلاقیت خداو ند است. مردجنبه ی فاعلی دارد که زن را باردار می کند

اما زن هم جنبه ی انفعالی(فعل پذیری) دارد و نطفه را می پذیرد و هم جنبه ی فاعلی که نطفه را می پروراند و آن را به انسان کامل مبدل

می کند.



نقل ازخزاین کشمیری در عرفان واخلاق

برچسب ها: زن، معشوق، مظهر، جمال حق،  

تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic