تبلیغات
دلتای عشق - مطالب ابر معشوق
اگر نه روی دل اندر برابرت دارم 
                    من این نماز، حساب نماز نشمارم


مرا غرض زنماز آن بود که یک ساعت      
                   غم فراق  تو  را با تو  راز  بگذارم


وگرنه این چه نمازی بود که من بی تو    
          نشسته روی به محراب و دل به بازارم




مولوی

برچسب ها: نماز، مولوی، معشوق، محبوب، غم فراق، محراب و دل، رازونماز،  

تاریخ : جمعه 1 خرداد 1394 | 08:08 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
سالها در طلب دیدار معشوق بودم ...
ندایی گفت: 
چندان هنر نیست که عاشقی ، طلب دیدار یار کند ...
هنر آن است ، که عاشق ، کاری کند ، که معشوق ، طرفه نگاهی بر او اندازد ...
که یک نگاه معشوق ، کارها بکند ...




طبقه بندی: نوشته،  عشق، 
برچسب ها: عاشق، معشوق، نگاه، عشق، عشق و عاشق و معشوق،  

تاریخ : جمعه 25 مهر 1393 | 11:48 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
برای بعضی ...
عشق یعنی فریاد زدن
در بالای قله ها
در کوچه پس کوچه ها
در گوش آدمها

اما برای بعضی ...
عشق یعنی نجوا
در گوش معشوق
و سکوت
با نگاه معشوق






طبقه بندی: نوشته،  عشق عرفانی،  نوشته های من،  عشق،  عرفان، 
برچسب ها: عشق، معشوق، آدمها، کوچه پس کوچه ها، عشق عرفانی، قله ها، فریادزدن،  

تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
یکی از خصلت های بنیان "عشق" این است که به معشوق اعتماد کند و در ذهن خود او را قضاوت نکند. زیرا قائدهء عشق، توکل و اعتماد است. اگر به معشوق اعتماد و توکل نمی کنیم، آن را نباید عشق بنامیم. عشق چنان باشکوه و باعظمت و پرقدرت است که راهی جز اعتماد بر او نداریم. عشق و اعتماد از هم گسست ناپذیر هستند. اما بعضی از افراد عشق را تحقیر می کنند و این به خاطر این است که عشق را نمی شناسند و اگر عشق را نشناسیم، پیوسته با نفس خود درگیر خواهیم شد.

تقریباً عشق یعنی اعتماد و اعتماد هم یعنی عشق،،،

اگر ما به خداوند اعتقاد داشته باشیم اما به او اعتماد نداشته باشیم، در واقع به خدایی باور داریم که توهم ذهنی است. زیرا خدایی که نتوانسته باشد اعتماد ما را جلب کند، خدای تقلبی است!

بعضی اوقات هم قوهء "اعتماد" در بعضی از افراد دچار اختلال می شود. انسانی که اعتماد خود را از دست بدهد، زندگی برایش تقریباً جهنم می شود.

اما واقعاً "اعتماد" یعنی چه؟

اعتماد این نیست که اگر دیگران خارج از انتظارات ما عمل نکنند، آنگاه ما به دیگران اعتماد کنیم. این اعتماد نیست و مخصوصاً هنر نیست!

اعتماد واقعی این است که معشوق هرکاری انجام داد، ولو بر خلاف عادت و پسند و نفع من واقع گردد، به ذات آن عمل اعتماد داشته باشم، هرچند که نتیجهء آن عمل در ظاهر به نفع نفس من نباشد!

انسان هدف گرای نفسانی، همیشه در پی نتیجه های ملموس است. به همین خاطر روح اعتماد ندارد. و چون روح اعتماد ندارد، عظمت و شکوه اعتماد را حس نمی کند.


http://www.wurqun.blogfa.com/






طبقه بندی: عشق عرفانی،  سخن آموزنده، 
برچسب ها: عشق، اعتماد، معشوق، اعتمادو معشوق، عشق و عاشق و معشوق، عشق به خدا، روح زندگی،  

تاریخ : پنجشنبه 9 مرداد 1393 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
یکی از خصلت های بنیان "عشق" این است که به معشوق اعتماد کند و در ذهن خود او را قضاوت نکند. زیرا قائدهء عشق، توکل و اعتماد است. اگر به معشوق اعتماد و توکل نمی کنیم، آن را نباید عشق بنامیم. عشق چنان باشکوه و باعظمت و پرقدرت است که راهی جز اعتماد بر او نداریم. عشق و اعتماد از هم گسست ناپذیر هستند. اما بعضی از افراد عشق را تحقیر می کنند و این به خاطر این است که عشق را نمی شناسند و اگر عشق را نشناسیم، پیوسته با نفس خود درگیر خواهیم شد.

تقریباً عشق یعنی اعتماد و اعتماد هم یعنی عشق،،،

اگر ما به خداوند اعتقاد داشته باشیم اما به او اعتماد نداشته باشیم، در واقع به خدایی باور داریم که توهم ذهنی است. زیرا خدایی که نتوانسته باشد اعتماد ما را جلب کند، خدای تقلبی است!

بعضی اوقات هم قوهء "اعتماد" در بعضی از افراد دچار اختلال می شود. انسانی که اعتماد خود را از دست بدهد، زندگی برایش تقریباً جهنم می شود.

اما واقعاً "اعتماد" یعنی چه؟

اعتماد این نیست که اگر دیگران خارج از انتظارات ما عمل نکنند، آنگاه ما به دیگران اعتماد کنیم. این اعتماد نیست و مخصوصاً هنر نیست!

اعتماد واقعی این است که معشوق هرکاری انجام داد، ولو بر خلاف عادت و پسند و نفع من واقع گردد، به ذات آن عمل اعتماد داشته باشم، هرچند که نتیجهء آن عمل در ظاهر به نفع نفس من نباشد!

انسان هدف گرای نفسانی، همیشه در پی نتیجه های ملموس است. به همین خاطر روح اعتماد ندارد. و چون روح اعتماد ندارد، عظمت و شکوه اعتماد را حس نمی کند.



http://www.wurqun.blogfa.com


برچسب ها: اعتماد، عشق، معشوق، توکل، عشق خدا، عشق و عاشق و معشوق، عشق و اعتماد،  

تاریخ : سه شنبه 19 آذر 1392 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
تمام هستی با عشق خلق شده است، پس باید در آن عاشقانه زندگی کرد...

اگر دوست داری به مقصد عشق برسی پس مسیر عشق را درست طی کن...

خداوند برای انسان، همه هستی را با عطر و طعم «عشق» پر کرد تا در آن زندگی کند، عشق بورزد، دوست بدارد تا به عشقی والا و حقیقی برسد...

چه زیباست که انسان لحظه مرگ مسیر عشق را درست طی کرده باشد و در جستجوی انوار فراتر از هستی، عالم خاکی را ترک کند تا به مقصد عشق که همان خدای مهربان است، برسد...






برچسب ها: عشق، مسیر عشق، معشوق، هستی انسان، عشق والاوحقیقی، عاشقانه، مقصدعشق،  

تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392 | 12:05 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
عاشقی که همه چیز خود را رها می کند و به راه می افتد تا به معشوق خود بپیوندد ، این بدان معناست که ناراحتی و اندوه موجب می شود روح ، جهان مادی را با همه ی متعلقاتش ترک گوید و راهی سفر معنوی شود و در مسیر عرفانی قرار گیرد ... پس از قدم نهادن در این مسیر دیگر مجاز نیست خود را به ارزشهای موقت  و ناپایدار دنیوی وابسته سازد و در پی چیزهای بیهوده باشد ...

عاشق ایده آل سعی می کند قلب خود را به آیینه ای صیقل شده و براق مبدل سازد تا بتواند معشوق خود را در آن مشاهده نماید . معشوقی که حتی از خود او نیز به وی نزدیکتر است ...








طبقه بندی: عشق،  عرفان، 
برچسب ها: عاشق، معشوق، عشق عرفانی، سیرمعنوی، روح، عشق معنوی، جهان مادی،  

تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1392 | 04:55 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .

بهتر است منفور باشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطر چیزی که نیستی .

بعضی از انسانها برای بدست آوردن عشق می میرند و بعضی برای از دست دادن آن .

آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد .

عشق را بشناس تا شادی را بشناسی . بدون عشق ، شادی وجود ندارد .

دوری با عشق همان می کند که با زبانه های آتش ، عشق کم مایه را خاموش می کند و عشق را شعله ور تر .

هر کجا که عشق هست زندگی هست .

عشق از مرگ قوی تر است.

عشق واقعی ابدی است.




http://sabina.persianblog.ir

برچسب ها: عشق، زندگی، ابدی، عاشق، معشوق، عشق واقعی، محبوب،  

تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392 | 03:40 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
به تحلیل و توصیه های دکتر سیما فردوسی پور در خصوص این نوع از عاشقی که نوعی بیماری روانی محسوب می‌شود توجه فرمایید.

این عشق نیست دیوانگی است!

عشق یک طرفه عشقی است که میل به معشوق در آن امری ذهنی است. یعنی عاشق در افکار و پیش فرضهایش باور دارد که معشوقش به او علاقه مند است و او از احساسات معشوقش بی اطلاع است.

در ادبیات ما داستانها و قصه های فراوانی در باره عشق های یک طرفه یا فرهاد وار نقل شده است. عشق یک طرفه عشقی است که میل به معشوق در آن امری ذهنی است.
 
یعنی عاشق درافکار و پیش فرضهایش باور دارد که معشوقش به او علاقه مند است و او ازاحساسات معشوقش بی اطلاع است.
 
روانشناسان این حالت را بیش از آنکه نوعی عشق بنامند آن را نوعی بیماری روانی به نام "پارانویا" می دانند.
 
عشق های یک طرفه نوعی بیماری روانی محسوب می شود. در برخی موارد اشخاصی وجود دارند که دیوانه وار به کسی علاقه مند هستند و تصور می کنند که آن شخص نیز آنها را دوست دارد. اما اینها تنها در مخیله او وجود دارد زیرا در مواقعی ممکن است شخص دیگر یا او را دوست نداشته باشد و یا در مواقعی حتی او را نشناسد!

این حالت نوعی بیمارای پارانویید است این نوعی جنون عاشقی است. این حالت حالت عادی و معمولی نیست زیرا در حالت عادی اگرکسی به شخص دیگر علاقه مند شود ولی بداند که عشق و علاقه اش یک طرفه است بی شک از ان عشق دست بر می دارد. ولی زمانی که شخص دچار پارا نویید باشد از این عشق یک طرفه دست بر نمی دارد واژه علمی که به این نوع بیماری "عشق بی وصال "گفته می شود. اگر میل عاشق پس ازاجابت نشدن خواسته اش دوباره مطرح شود. ممکن است در نهایت منجر به سرخوردگی شود. بسیاری از روانکاوها معتقد هستند که عشق و تنفر دو روی یک سکه هستند. زمانی که عاشق به معشوقش می رسد همه چیز می تواند ختم به خیر شود اما اگر این اتفاق صورت نگیرد ممکن است با بوجود آمدن بی وفایی و خشم  کار منجر به تنفر می شود و در این شرایط قسمت دیگر عشق خودنمایی نمی کند.
در بیماری پارانویید هزیانی بارز و سازمان یافته وجود دارد.زیرا فرد حرف ها و باورهایی دارد که کاملاً اشتباه است. به عنوان مثال از علاقه به فردی سخن به میان می آورد و معتقد است که آن فرد هم به او علاقه مند است اما به علت کم رویی آن را بیان نمی کند. و یا اینکه فرصت ابراز آن را نکرده است. بیماران پارانویید همواره در ذهنشان  با تصوراتشان زندگی می کنند و این ذهنیت را پردازش می کند. علت این بیماری به تجربیات ناگوار هر فرد در دوران زندگی اش داشته بازمی گردد.
 
نحوه تربیت های خانوادگی و سطح زندگی او نیز در بروز این بیماری موثر است. در این حالت فرد در نوع تفکر و نگاهش به جامعه و افرادش متفاوت می شود. بیمار پارانویید تفسیر هایش از جامعه و آدمهایش فرق می کند و معتقد است که دیگران هستند که نمی خواهند من به معشوقم برسند. و معتقد است  معشوقش او را دوست دارد ومخالفت های دیگران مانع وصال اوست. در این بیماری فرد بشدت افسرده می شودالبته قصد من این نیست که بگویم همه عشق ها اینگونه است بلکه منظور ببرخی از این عشق هاست که ما آنرا به عنوان عشق بی وصال و یا عشق یک طرفه می نامیم.
 
 بیماری پارانویید فقط در باره عشق صدق نمی کند بلکه در باره  موضوعات دیگر نیز پیش می آید. به عنوان مثال شخصی بدون دلیل و مدرک فکر می کند که همسرش به او خیانت می کند. و نسبت به آنها سوء ظن پیدا می کنند. "



http://www.irannaz.com

برچسب ها: عشق، عشق یکطرفه، بیماری پارانویید، عاشق، معشوق، عشق فرهاد،  

تاریخ : شنبه 9 شهریور 1392 | 11:37 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

آن هنگام که حضرت حق، روح اشرف مخلوقات را در کالبد این آفریده‌ی شگرف می‌دمید، به هر نیمه موهبتهایی بخشید و هر کدام را نسبت به دیگری نیازمند نمود. فرشتگان درگاه الهی مأمور شدند به این‌که خاک خلقت زن را بیشتر غربال کنند تا نرمی وجود او بیشتر شود. اما برای مرد اینچنین نبود، چون مرد باید با زبری روزگار روبرو می‌شد و اندکی ضمختی در وجودش لازم بود.

آنچه که از موهبت حیا و عفت و حجب در کاسه‌ی دل زن ریخته شد بیش از مرد بود. به درون رگ مرد نیز رشک و تعصب و غیرت تزریق شد. محبت، عشق، دلدادگی، وفاداری، زیبادوستی و پاکدامنی نیز بین هر دو نیمه وجود بشر به یکسان تقسیم شد.

زن در کلاس صبر و ناز و انتظار شاگرد اول شد و مرد در کلاس تمنّا و نیاز و تلاش برای وصال. زن آموخت که چگونه دل برباید و مرد آموخت که چگونه دل به دست آرد. بشر موجود شریفی بود. رشد و تربیت این شرافت به زن سپرده شد و صیانت و حمایت از آن به مرد. انسان معصوم بود. عصمت در درون زن رشد یافت و مرد نگهبان خدا برای حفظ این معصومیت گماشته شد.

پس از خلق بشر، هر آنچه که رحمان آفرید از جنس محبت بود. از جنس عشق، از جنس زیبایی. آدمی آموخت که نیم خود را با این محبت و مهر می‌تواند به نیم دیگر پیوند زند. بشر فهمید که کمال از جنس مهربانی است و کامل بودن جز با عشق حاصل نمی‌شود.

اما مرد عصیانگر بود و سرکش. نگاه به هر سو داشت و میل به کشف و ادارک. پس حجاب چشم بر او واجب شد تا نگاهش فقط به سوی محبوب خود باشد. زن نیز چون لطیف بود و زیبا، میل به خودآرایی و نمایانگری داشت. پس حجاب تن بر او واجب شد تا گرفتار تبرج نشود. این شد که خداوند اول بار حجاب چشم را به سوی مرد نازل کرد و سپس حجاب تن را برای زن آفرید.

حجاب نیز آفرینشی از جنس محبت بود، چون با حجاب تمنای مرد از زن بیش از پیش شد. مرد خواهان آن چیزی بود که سهل‌الوصول نباشد و پوشیدگی زن را دوست می‌داشت. برای مرد آن چیزی ارزشمند بود که با تلاش و کوشش به دست آید.

اما مرد عصیانگر بود و سرکش. نگاه به هر سو داشت و میل به کشف و ادارک. پس حجاب چشم بر او واجب شد تا نگاهش فقط به سوی محبوب خود باشد

با حجاب، متانت زن نیز بیش از پیش شد. چون زن خواهان خواهش مرد بود و حجاب باعث می‌شد که زن خواستگار پیدا کند و خواستنی شود. زن دانست که رمز برتری جسم ظریف او بر درشتی هیبت مرد، نگاه متین است و اخم ابرو و کلام با صلابت. مرد نیز پی برد که راه ورود به قلب صاحب این متانت و سرسنگینی و صلابت، کرنش است و محبت و خواهش.

زن آموخت که باید به راحتی دست‌یافتنی نباشد، همچون مروارید درون صدف؛ و مرد فهمید که برای وصال به گوهر وجود محبوب، دست‌درازی بی‌فایده است و اجازه و مراعات و طلب لازم است. زن فهمید که سر سرکش مرد را با حجب می‌توان به سوی خود گرداند و مرد فهمید که حجاب نشانه علقه و مهر و وفای زن به اوست. حجاب اینگونه رمز شکل‌گیری محبت بین زن و مرد شد.

با حجاب، زن فهمید که جایگاه او در نظام هستی، مطلوب و محبوب و معشوق است و مرد فهمید که آفرینش برای او حکم طالب و مایل و عاشق رقم زده است. اینگونه بود که در جنت‌المأوی زن ارزشمند شد و مرد قدردان. اینگونه بود که در بهشت عدن، زن لایق مادر شدن گشت و ام‌البشر نام‌گرفت و مرد سعادت حامی‌بودن، پشتوانه بودن و تکیه‌گاه بودن پیدا کرد تا از مادرانگی‌های زن مراقبت نماید.

حجاب بود که مرد را از تعهد زن به زندگی آگاه نمود، زن را از وفاداری مرد به عهد خود مطمئن ساخت و پیوند زن و مرد را محکم کرد.


http://www.taknaz.ir/news


برچسب ها: زن، مرد، آفرینش، معشوق، عشق، عاشق، حجاب،  

تاریخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

وقتی با کسی ارتباط ایجاد می کنیم باید شخصیت را کنار بگذاریم، زیرا شخصیت مانع ارتباط و نگاه ما می گردد، شخصیت باعث می شود که چشمان ما کور و گوش های ما کر شوند. یا شخصیت باید حاضر باشد یا خودت، این تو هستی که باید انتخاب کنی. شخصیت، نفس و شیطان است و هرگز قادر نیست خوب را از بد تمیز دهد و همیشه هرکاری انجام دهد، در پس آن یک درد و رنجی خواهد بود. شخصیت نمی تواند بدون درد و بحران وجود داشته باشد، به همین خاطر تمام سعی و تلاشش را می کند تا یک بحرانی همیشه باشد!

شخصیت فقط به خودش توجه می کند، زیرا شخصیت شهوت ران است و آدم شهوت ران بسیار خطرناک است، زیرا فقط منافع شخصیت خودش را مهم می داند و به معشوق و دیگری توجه ندارد، در حالی که در عشق، توجه به جانب دیگری و معشوق است، که آنگاه درون خالی می گردد و خود اصلی آنلاین می شود.

عشق، نفس انسان را ناتوان و شخصیت، نفس را فربه می کند. تفاوت نفس و عشق را همیشه به خاطر بسپاریم. اگر ادعای عشق می کنی، می توانی جعلی و حقیقی بودن آن را امتحان کنی. در عشق نفس احساس عجز و ناتوانی کرده و در کیفیت بهتر کاملا محو می گردد، اما در شهوت و جاهلیت، شخصیت حاکم است، زیرا احساس ترس و حقارت می کند که مبادا تنها داراییش که غرور کاذب و ارزان قیمت است را از دست بدهد. شخصیت، همیشه راه هایی برای بازی های روانی و زیرکی های من فکری پیدا خواهد کرد که از "خود" غافل بماند. اما نمی داند که راه خدا از خود می گذرد نه از شخصیت و نفس!

تا شخصیت را رها نکنیم نمی توانیم توجه معشوق را جلب کنیم. معشوق فقط و فقط جایگزین می شود، جایگزین نفس و شخصیت. حقیقت و آرامش واقعی نمی تواند جایی که دروغ و فریب و زیرکی هست، آنجا باشد. دوتا خدا در یک جا نمی گنجد، انسان شخصیت باور، هرگز خودش را کوچک نمی کند، در حالی که در عشق نی درون باید خالی باشد تا خدا به او بدمد. نفس و شیطان، شخصیت را جایگزین خود اصلی(عشق) کرده است که همیشه احساس ترس، دوگانگی و حقارت کند، اما با ژست های ارزان قیمت به جنگ دفاع از شخصیت برود!

شخصیت نه تنها کوچک است، بلکه وجود حقیقی ندارد، اما خدا وجود دارد و خدا همین لحظه است، بدون شخصیت و نفس به راحتی می توان خدا را در همین لحظه ملاقات کرد. شخصیت، اسباب بازی افراد جاهل است، اسباب بازی کودک درونی که هزاران آرزو، شکست و عقده دارد و هرگز به آرزوهایش نمی رسد.

شخصیت، دیگران را وسیله ای برای موفقیت شخصی خودش می بیند، در حالی که عشق، خودش را به عنوان وسیله در اختیار دیگران قرار می دهد، وسیله ای که همزمان هدف نیز است!

شخصیت دوست دارد معشوق را تصاحب کند، اما هرگز موفق نبوده و نخواهد شد، زیرا معشوق شی نیست. می توان چند صباحی از معشوق استفاده کرد، اما معشوق خودش را تنها وقتی در اختیار تو می گذارد که تو متعهد به عشق باشی نه متعهد به شخصیت. واقعی، واقعی را ملاقات می کند و غیر واقعی، غیر واقعی را... شخصیت و نفس همیشه چیزهای غیر واقعی را ملاقات می کنند، حتی اگر چیزی و کسی واقعی نزدیکترین فرد به اینان باشد، اینان قادر به ملاقات با او نمی توانند باشند.

شخصیت بعداً وارد انسان شده است، خودش را تحمیل کرده است، اما عشق اصیل است، عصارهء انسان، عشق است.

نفس، شخص را به شی تنزل می دهد، در حالی که عشق، حتی اشیاء را به خدا تبدیل می کند. شخصیت به تو نگاه می کند که ببیند آیا کاربردی داری یا نه. شخصیت نمی تواند به انسان به عنوان یک انسان و موجود الهی بنگرد، او انسان را با کاربردهایش می سنجد. جامعه انسان را کاربردی کرده، تا او را به راحتی بتواند جایگزین کند. در حالی که در عشق همه کس منحصر به فرد است. خداوند هیچ کس را بیخود و بی جهت و مشابه خلق نمی کند.

چون در اغلب انسان ها عشقی وجود ندارد، مراقبه یکی از راه های فنی و تکنیکی هست که بتوان توجه را از شخصیت و من فکری سلب و آن را به سوی معشوق سوق داد. 

وقتی عشق به مرحلهء باکیفیت می رسد، نه عاشق باقی می ماند و نه معشوق، آنگاه عشق و خدا ظاهر می شود که آن را یگانگی نیز نامیده اند.

عشق= سلامتی، استقلال فکری، آزادی، آگاهی و اعتماد

نفس= معجونی از تمام پلیدی های عالم و به ویژه زیرکی های من فکری(بازی های روانی)


قاسم سلطانی  http://www.wurqun.blogfa.com


تعریف و منظور از شخصیت در این مطلب غیر از تعریف فردیت انسان است. مراد از شخصیت در این متن، یعنی هرچیزی که بعداً وارد انسان شده و او را به خود متکی و مفتخر کرده باشد است.



برچسب ها: عشق، نفس، شخصیت، خدا، معشوق، عاشق،  

تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

علائم و آثار عشق انسان به خدا

در مقام بیان تعریف و چیستی عشق روشن شد که موضوعات و مقولاتی همچون عشق و حبّ، غیرقابل تعریف بوده و سخن گفتن از حقیقت آن بسی مشکل است، چرا که درکِ حقیقت آن ممکن و میسر نیست، و تنها می توان از آثار و نتایج لوازم آن سخن راند و از این طریق، به وجود عشقدر افراد و اشخاص پی برد. بنابراین، بحث علائم و آثار عشق حایز اهمیت است، و پرداختن به آن ضروری به نظر می رسد. مدّعیان عشق و محبّت در جهان نفاق و تزویر فراوانند، لیکن هیچ ادعایی بدون دلیل مقبول نمی افتد و عشق و عاشقی هم از این قاعده مستثنا نیست و بدون دلیل ثابت نمی شود و دعوی محبت خدا نیاز به بنیه و علامت دارد. امام خمینی در این خصوص می فرمایند:

آخر دعوی محبت کسی [که] بیّنه نداشته باشد پذیرفته نیست. ممکن نیست من با شما دوست باشم و محبت و اخلاص داشته باشم، و برخلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام کنم. درخت محبت و نتیجه اش عمل بر طبق آن است و اگر این ثمره را نداشته باشد، باید دانست که محبت نبوده، خیال محبت بوده. ... عاشق در جبله طبیعیه اوست، اظهار عشق و تغزّل در شأن معشوق، و عمل به لوازم ایمان و محبت خدا و اولیای او. [اگر] عمل نکرد مؤمن نیست و محبت ندارد. (شرح چهل حدیث)

بنابراین، باید آثار و علائم عشق و محبت را شناخت.

یادآوری این نکته لازم است که در این مختصر نمی توان همه علائم و آثار را بررسی کرد، از این رو، ناچاریم به توصیف و توضیح برخی از آنها با توجه به دیدگاه امام رحمه الله بپردازیم.

1. مقدم داشتن و ترجیح محبوب بر همه کس و بر همه چیز

در نگاه امام رحمه الله ، وادی عشق، جایگاه مقدّسان و مخلصان است و شرط گام نهادن در این بادی، پاک و خالص شدن و دل کندن از محبوبهای مقید است. (امام خمینی)

هم چنین امام خمینی رحمه الله معتقد است که لازمه عشق، استغراق در جمال محبوب است که نفی جمیع محبت ها را به دنبال دارد و انسان را هم از اظهار آن باز می دارد:

لا یخفی علی العارف انّ من کان فی مراتب السیر و اصلاً الی فناء الرّب فانیا فی ذاته و صفاته یکون خلّته خلّها اللّه تعالی فخلیل اللّه لا یأبی عن خلّته بخلاف من کان دون ذلک فانّ محبّه المحبوب نفی جمیع الاحبه؛ (تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس،) بر انسان آگاه روشن است که هرکس در مراحل سیر و سلوک به فناء ذات و صفات رسیده باشد، او دوستدار و محبّ خداست و دوست خدا در دوستی از هیچ چیزی فروگذار نمی کند زیرا که محبت محبوب، نفی جمیع محبت ها را به دنبال دارد.

و در جای دیگر می فرماید:

فانّ العشق المفرط یوجب ان یفدی ما هو احبّ عنده فی طریق محبوبه، فالاستغراق فی جمال المحبوب یمنعه عن ان یعبّر؛

عشق زیاده از حد باعث می شود که انسان محبوب ترین چیز خویش را در راه معبود فدا کند و استغراق در جمال محبوب انسان را از اظهار آن باز می دارد.

از منظر امام رحمه الله دل مؤمن عرش و سریر سلطنت حق و منزلگاه آن ذات مقدّس است و توجه به غیر حق تعالی خیانت به حق است و حبّ غیرذات خدا و خاصان او در مشرب عرفان خیانت به شمار می آید. (شرح چهل حدیث، )

2. عشق رافع حجاب های ظلمانی و نورانی

اولین قدم در سیر و سلوک معنوی شناختن موانع و حجاب ها و راه خرق و عبور از آنهاست. در اسفار چهارگانه عقلی و عرفانی نیز شناخت حجاب های نورانی و ظلمانی، جایگاه رفیعی دارد؛ بلکه می توان ادعا کرد که تمام اخلاق و عرفان، یا مقدمه برای رفع حجاب بین انسان و خداست، یا نتیجه و فرع آن است.

یکی از آثار و علائم عشق الهی رفع حجاب های ظلمانی و نورانی است. عاشقان خدا کسانی اند که زنگار حجاب از آیینه دلشان زدوده اند و با دیده دل شکوه و جلال حضرت حق را شهود کرده اند. دارای بدنی دنیوی، روحی حجبی و عقولی آسمانی اند، با نور یقین تماشاگر حقایق عالمند و گشت و گزارشان در میان صفوف فرشتگان است. (لمعات) شیخ فخرالدین عراقی در این خصوص می نویسد:... محبوب هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت بهر آن بر روی فروگذاشت تا محبّ خوی فرا کند و او را پس پرده ببیند، تا چون دیده آشنا شود و عشق سلسله شوق بجنباند، به مدد عشق و قوت معشوق، پرده ها یکایکان فروگشاید؛ پرتو سبحات جلال، غیرت و همّ را بسوزاند و او به جای او بنشیند و همگی عاشق شود.

حضرت امام رحمه الله در این زمینه می نویسد: «اهل معرفت می گویند: حق تعالی برای محبوب خود رفع حجب می کند و خدا می داند در این رفع حجب چه کرامت هایی است، غایت آمال اولیا و نهایت مقصد آنها همین رفع حجب بوده».

هم چنین امام رحمه الله بر این باورند که:

محبت با یکدیگر در راه خدا سبب حبّ خدا شود. و این حبّ نیز نتیجه اش رفع حجب می باشد، چنانچه عرفای شامخین فرمایند. معلوم است این محبوبیت نیز دارای مراتب است؛ چنانچه حب فی اللّه از حیث شوب و خلوص نیز دارای مراتب کثیره است. و خلوص تام آن است که شوب بر کثرات اسمایی و صفاتی هم نداشته باشد و این موجب حبّ تام است، و محبوب مطلق، محجوب از وصال نخواهد شد در شریعت عشق، و بین او و محبوبش حجابی نخواهد ماند. (شرح چهل حدیث، )

امام رحمه الله در این خصوص چنین می سراید:

عارفان پرده بیفکنده به رخسار حبیبمن دیوانه، گشاینده رخسار توام

(دیوان امام)

از دیده عاشقان نهان کی بودی؟فرزانه من! جدا زجان کی بودی؟

 

بدین ترتیب، فقط با قدم عشق می توان از تعیّنات به در آمد و به رفع کدورات اسما و صفات پرداخت و به محضر محبوب باریافت: (امام خمینی) زیرا

در جرگه عشاق روم بلکه بیایماز گلشن دلدار، نسیمی ردپایی
این ما و منی جمله زعقل است و عقال استدر خلوت مستان نه منی هست و نه مایی

(دیوان امام)

عشق، انسان سالک را به جای این که به ماهیات و تعیّنات، که دنیای کثرت است، مشغول کند، به مبدأ هستی و معیّت حق با همه موجودات فرا می خواند.

3. عاشق خواهان بی نامی است

حضرت امام رحمه الله در چهل حدیث می فرماید:

ای مدعی معرفت و جذب سلوک و محبت و فنا! [خداوند از لسان پیامبرش فرمود:] «اولیایی تحت قبایی لایعرفهم غیری»؛ تو اگر از اولیای حق و محبین و مجذوبینی، خداوند می داند. به مردم این قدر اظهار مقام و مرتبت مکن و این قدر قلوب ضعیفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مکن و خانه خدا را غضب مکن. (شرح چهل حدیث)

4. عبادت عاشق

امام رحمه الله معتقدند که وصال به محبوب مطلق غایت آمال اولیا و منتهای آرزوی اصحاب معرفت و ارباب قلوب، بلکه قرّة العین سید انبیاء صلی الله علیه و آله است. (امام خمینی،) و نماز را واسطه چنین اتصالی می دانند و طبیعی است قبله چنین عابدی ابروی محبوب باشد. (ر.ک: دیوان امام) نماز برای عارف عاشق، معراج است و مقام انسان کامل را به او عطا می کند. نمازگزار عاشق، عبادت حق و مناجات محبوب مطلق و مکالمه با مالک الملوک را تکلّف و مشقّت نمی داند. از این رو، لذت مناجات حق و اشتیاق ملاقات محبوب را با ملک هستی معاوضه نمی کند و با حق و عبادت او عشق بازی می نماید. قلوب عشقیه شوق و جذبه بر عارفان دلباخته غالب می آید و با قدم حب و عشق قدم در محضر انس می گذارد و قلوب آنها بدان جذبه غیبیه، تا آخر نماز به عشق محضر و حاضر با ذکر و فکر حق معاشقه و معافقه می نماید. (امام خمینی)

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که:

افضل الناس من عشق العباده و عانقها و احبّها بقلبه و با شرها بجسده و تفرغ لها، فهو لایبالی علی ما اصبح من الدنیا علی عسرام علی یسر؛ (اصول کافی، وسایل الشیعه، کتاب الطهاره، «ابواب مقدّمه العبادات»، باب 19، حدیث 2)

برترین مردم کسی است که به عبادت خدا عشق بورزد و برای آن آغوش باز کند و از جان و دل آن را دوست بدارد و با زبان خود بدان بپردازد و به چیز دیگر اشتغال نیابد. چنین کسی را اندیشه آن نخواهد بود که دنیایش با آسایش و راحتی بگذرد یا با سختی و مشقت.

در روایتی از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

العباده ثلاثه: قوم عبدوااللّهَ عزوجل خوفا؛ فتلک عبادة العبید و قوم عبدوااللّه تبارک و تعالی طلب الثواب؛ فتلک عبادة الاجراء؛ قوم عبدوااللّه عزّوجلّ حبّا له؛ فتلک عبادة الأَحرار و هی افضل العباده؛ (اصول کافی،)

عبادت سه گونه است: گروهی خداوند را از ترس می پرستند پس این پرستش بردگان است. گروهی خداوند را برای رسیدن به پاداش می پرستند پس این پرستش مزدوران است و گروهی خداوند را از روی محبت می پرستند و این پرستش آزادگان است. و این از همه عبادت ها برتر است.

حضرت امام رحمه الله با توجه به فرمایش مولی الموحدین می فرماید:

ای عزیز، عبادت و اطاعت حق تعالی از بارزترین شجره عشق الهی است که البته عبادت احرار، میوه کامل این درخت می باشد عبادتی که برای حبّ حق تعالی و یافتن آن ذات مقدّس تحقّق می یابد و خوف از جهنم یا شوق بهشت، محرک آن نیست مانند عبادات ائمه اطهار علیهم السلام که فرمودند: عبادت ما، عبادت احرار است. (ر.ک: شرح چهل حدیث)

حضرت امام رحمه الله معتقدند که: انسان به حسب فطرت خداداد و جبلت اصلی از فنا و ممات متنفر است و بقا و حیات را دوست دارد. این فطرت حب لقا، متعلّق به بقای مطلق و حیات دائمی سرمدی است؛ یعنی بقایی که در آن فنا نباشد و حیاتی که در آن زوال نباشد. و چون در فطرت انسان این حب و آن تنفر وجود دارد، از این رو، آنچه را که تشخیص بقا در آن داد و آن عالمی را که عالم حیات دانست، حب و عشق به آن پیدا می کند و از عالم مقابل آن متنفر می شود. پس باید دانست که کراهت و خوف ما از مرگ به این دلیل است که ما ایمان به عالم آخرت نداریم و قلوب ما مطمئن به حیات ازل و بقای سرمدی آن عالم نیست. و علاج قطعی منحصر آن وارد کردن ایمان است در قلب به فکر و ذکر نافع و علم و عمل صالح. اما کمّل و مؤمنین مطمئنین از مرگ کراهت ندارند، گرچه وحشت و خوف دارند زیرا خوف آنها از عظمت حق تعالی و جلالت آن ذات مقدّس است. واز این رو، حضرت امیرالمؤمنین، سلام اللّه علیه، در شب نوزدهم وحشت و دهشت عظیمی داشت، با آن که می فرمود: «به خدا قسم که پسر ابوطالب به مرگ مأنوس تر است از بچه به پستان مادرش». دل عاشق در وقت ملاقات می تپد و وحشتناک و خایف شود، ولی این خوف و وحشت غیر از خوف های معمولی است. (ر.ک: شرح چهل حدیث)

از دیدگاه امام رحمه الله ، روز مرگ پایان هجران و روز وصل به محبوب است:

وعده دیدار نزدیک است، یاران مژده باد!روز وصلش می رسد، ایام هجرام می رود

(دیوان امام)

5. غوطه وری عاشق دردریای فنا

یکی از ویژگی های عاشق و یکی از عالی ترین برکات و ثمره عشق فنای محبّ در محبوب است. به جاست قبل از این که دیدگاه حضرت امام رحمه الله در این خصوص بیان شود، توضیح مختصری درباره «فنای فی اللّه» و گذرگاه ها و منزلگاه های این مسیر با استفاده از سخنان عده ای از معروف ترین و معتمدترین شاگردان مکتب ابن عربی، به ویژه داوود قیصری صاحب شرح فصوص ذکر شود: عرفا معتقدند که انسان در بدو تولد همچون باقی حیوانات چیزی جز خوردن و آشامیدن نمی شناسد. سپس به تدریج، باقی صفات برای او پدیدار می شود، مانند شهوت، غضب، حرص، حسد، بخل و غیر اینها از صفاتی که ثمره احتجاب و دوری از معدن وجود و صفات کمالیه است. پس انسان در این مرحله، حیوانی است راست قامت، که از او اعمال مختلف برحسب اراده های گوناگون صادر می شود. بعد از آن هنگامی که از خواب غفلت و جهل بیدار شد و متوجه گردید ماورای این لذّات حیوانی، لذّات دیگری است، و بالاتر از این مراتب کمالی دیگر، از اشتغال به محرمات شرعی توبه می کند و به سوی خداوند متعال بازگشت می نماید. در نتیجه، شروع می کند به ترک زواید دنیایی جهت برای به کمالات اخروی. و عزم را جزم می کند تا از مقام جان خود به سوی خداوند هجرت کند، و چون نفس در این سفر در غربت از مکان مألوف واقع می شود، طبیعی است که احتیاج به راهنما دارد که پیر راه طریقت است.

سعی ناکرده در این راه بجایی نرسیمزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

سالک هرگاه در طریق وارد شد نسبت به هرچه مانع او باشد و او را از مقصود بازدارد، زهد می ورزد و از هر چیز که در قلبش خطور کند و او را متمایل به غیر حق کند، پرهیز می کند، و آن را در هرچه امر می کند، متهم می نماید، حتی اگر او را امر به عبادت کند زیرا طبیعت نفس بر دوست داشتن شهوات و لذت هاست، پس سزاوار نیست ایمن از دخالت او باشد، چون که نفس از مظاهر شیطانی است. سالک هرگاه از نفس خلاص شد و پاکیزه گردید و زندگی خوشی به واسطه لذّت بردن در راه محبوب به دست آورد، با طنش نورانی می شود و پرتوهای انوار غیب بر او ظاهر می گردد، و باب ملکوت بر او باز می شود و مکاشفاتی یکی پس از دیگری برای او رخ می دهد. در نتیجه، امور غیبی را در صورت های مثالی مشاهده می کند. وقتی چیزی از اینها را چشید، به گوشه گیری راغب می شود، تنهایی، ذکر، مواظبت بر طهارت کامل، وضو، عبادت، مراقبه، محاسبه، روی برمی گرداند از اشتغالات حسی، و قلب را از محبت حسیّات تهی می کند و به طور کلی، باطنش به سوی حق توجه می نماید. پس برای او وجد، سکر، وجدان، شوق و ذوق، محبت، هیجان و عشق پیدا می شود و او را هر چند گاهی از خود محو می کند، و از خود فانی می سازد. در این هنگام، معانی قلبی و حقایق پنهانی و انوار روحی را مشاهده می کند و به مرتبه معاینه و مکاشفه می رسد و گاه انواز حقیقی بر او پدیدار و گاه پنهان می شود. این مکاشفات گاه به گاه ادامه می یابد تا آن که رسوخ یافته و سالک از تلوّن رهایی یابد، که در این وقت بر او آرامش روحی و طمانینه الهی وارد می شود، و ورود این پرتوها و احوال برای او ملکه می گردد. پس داخل در عالم جبروت شده و موجودات مجرد و انوار برتر و مدبّرات کلی عالم را از فرشتگان مقرّب و بی تاب از عشق جمال الهی مشاهده می کند، و وجود او به نور آنان متحقق و ثابت می شود.

در اینجاست که نور احدیت و پرتوهای عظمت و کبریای الهی بر او ظاهر شده، او را چون ذرات افشانده، غیرمرئی قرار می دهد و در اینجا کوه وجودش مضمحل می شود و برای خداوند چنان سجود و خضوعی می کند که تعیّنش در تعیّن حقیقی متلاشی شده و وجودش در وجود الهی از بین می رود. این مقام فنا و محو است. (مقدمه شرح فصوص الحکم، فصل 11) شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی می نویسد: یکی از ویژگی های عاشق الهی «غرام» است و آن فنای دردمندانه و اندوهبار محبّ در محبوب است. از منظر شیخ برای محب صفتی والاتر از غرام نیست زیرا غرام در برگیرنده همه اوصافی است که از محبت حاصل می شود. (ابن عربی) شیخ نجم الدین رازی می نویسد:

چون [عشق] عاشق را به معشوق رسانید، لاله صفت بر در بماند. عاشق چون قدم در بارگاه وصال معشوق نهاد، پروانه صفت نقد هستی عاشق را نثار قدم شعله شمع جلال معشوقی کند، تا معشوق به نور جمال خویش، عاشق سوخته را میزبانی کند. (رازی )

امام رحمه الله نیز می سراید:

هجرت از خویش نموده سوی دلدار رویمواله شمع رخش گشته و پروانه شویم

(دیوان امام)

در جای دیگر گوید: عشق، صفت آتش [دارد] و سیر او در عالم نیستی است، هرکجا رسد و به هرچه رسد، فنابخشی «لاتبقی و لاتذر» (مدثّر) پیدا کند. مقام فنا دارای سه مرحله است 1. محو: یعنی فنای افعال عبد در فعل حق که سالک در این مرحله همه کارها را از خدا می داند و به این مرحله «فنای در افعال» نیز می گویند. 2. طمس: یعنی فنای صفات عبد در صفات خداوند و در این مرحله، برای موجودات هیچ صفتی نمی بیند جز این که آن را از خدا می داند و در این مرحله «فنای در صفات» نیز نام گذاری می شود. 3. محق: یعنی فنای وجود عبد در ذات حق، که در این مرحله هیچ یک از موجودات عالم را به استقلال نمی بیند و همه را پرتو ذات حضرت حق می داند و به این مرحله «فنای در ذات» نیز گویند. (ر.ک: صراط سلوک)

حضرت امام رحمه الله معتقد است که عاشق وارسته از خود گذشته ای است که جز به محبوب و خواسته های او توجه ندارد. مجذوبان جمال جمیل و عاشقان دلباخته او از هر دو جهان رسته و چشم از اقالیم وجود بسته و به عزّ قدس جمال اللّه پیوسته اند و آنان مدام در محضر خداوند هستند و لحظه ای از ذکر و فکر و مشاهدات و مراقبت مهجور نیستند. (آداب الصلات) با جذبه الهی و جذوه نار عشق سالک از بیت مظلمه نفس خارج و با قدم گذاشتن بر فرق انیّت و انانیّت حجب ظلمانیه و نورانیه را خرق کرده و به نهایت مسیر که فنای در ذات است، نایل می شود. امام شهیدان در این خصوص چنین می نویسد:

و پس از آن که انسان قدم بر فرق انیّت و انانیّت خود گذاشت و از این بیت خارج شد و در طلب مقصد اصلی و خداجویی منازل و مراحل تعیّنات را سیر کرد و قدم بر فرق هریک گذاشت و حجب ظلمانیه و نورانیه را خرق نمود و دل از همه موجودات و کائنات برکند و بتها را از کعبه دل به ید ولایت مابی فروریخت و کواکب و اقمار و شموس از افق قلبش افول کردند و وجهه دلش یک رو و یک جهت بی کدورت تعلّق به غیر، الهی شد و حال قلبش وجَّهتُ وجهی للذی فطرالسموات والارض (انعام) شد و فانی در اسما و ذات و افعال گردید، پس در این حال از خود بی خود شود و محو کلی برایش حاصل شود و صَعْق مطلق رخ دهد، پس حق در وجود او کارگر شود و به سمع حق بشنود و به بصر حق ببیند و به ید قدرت حق بَطْش کند و به لسان حق نطق کند، و به حق ببیند و جز حق نبیند، و به حق نطق کند و جز حق نطق نکند، از غیر حق کور و کر و لال شود و چشمش و گوشش جز به حق باز نشود و این مقام حاصل نشود، مگر با جذبه الهیه و جذوه نار عشق که بدین جذوه عشقیه لازال متقرب به حق شود و به آن جذبه ربوبیه، که عقیب حب ذاتی است، از او دستگیری شود. (شرح چهل حدیث)

خداوندا ما را از شیفتگان در صراط و جویندگان آب حیات و فانی در فعل و صفت ذات خویش قرار بده. خداوندا

از سر کوی تو مأیوس نگردم هرگزغمزه ای غمزدگان را تو مدد کاری کن
عاشقم، عاشقم افتاده و بیمار توام

لطف کن لطف، زبیمار پرستاری کن


برچسب ها: عرفان، عرفا، امام خمینی، عشق، عاشق، معشوق،  

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 11:22 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

فطری بودن عشق

امام رحمه الله معتقدند که انسان مفطور عشق است و در فطرت تمامی موجودات حب ذاتی و عشق جبلی ابداع شده است. (ر.ک: آداب الصلاة، تفسیر سوره حمد، شرح چهل حدیث) به اعتقاد ایشان، همه سلسله موجودات و همه ذرات کاینات، از پایین ترین مرتبه تا بالاترین مرتبه، همه حق طلب و حق جویند و هرکس در هر مطلوبی خدا را طلب می کند. (سرالصلاة، ) ذرات وجود عاشق روی او هستند.

ذرات وجود، عاشق روی ویندبا فطرت خویشتن ثناگوی ویند
ناخواسته و خواسته دلها همگیهرجا که نظر کنند در سوی ویند

(دیوان امام)

بنابراین، انسان هم که گل سرسبد موجودات است، بالفطره عاشق حق است زیرا عشقِ محبوب ازلی از روز الست در عمق وجود او نهاده شده است.

عشق جانان، ریشه دارد در دل از روز الستعشق را انجام نبود چون ورا آغاز نیست

 

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ماعشق تو سرشته گشته اندر گل ما

 

از نظر امام رحمه الله ، انسان معرفت حضوری و شهودی به حق دارد: «انسان بالفطره عاشق حق است، که کمال مطلق است، گرچه خودش نداند به واسطه احتجاب نور فطرت. پس انسان غیر محتجب، که کمال مطلق را حق بداند، و معرفت حضوری به مقام مقدّس کامل علی الاطلاق داشته باشد، آنچه از او ظهور پیدا کند، کامل بیند و جمال و کمال حق را در جمیع موجودات ظاهر بیند. و چنانچه ذات مقدّس را کامل مطلق بیند، صفات جمال و جلال را کامل بیند. و همین طور، افعال حق را در جمیل و کامل مشاهده کند، و این که «از جمیل مطلق جز جمیل نباید» را به عین عیان و مشاهده حضوری دریابد». (امام خمینی)

اما باید توجه داشت که بر سر راه انسان موانعی وجود دارد که انسان را از دست یابی به کمال محروم می سازد.

درعرفان از این گونه موانع غالبا به حجاب تعبیر می شود و امام از دو نوع حجاب نورانی و ظلمانی یاد می کنند و معتقدند: اگر این گونه حجب از رخسار شریف فطرت برداشته شود، عشق به کمال در انسان ظهور می کند و به فعلیت می رسد و در پی عشق به کمال، گرایش به همه خوبی ها حاصل می شود. البته متعلّق عشق جبلی و فطری، محبوب مطلق است و غیر مطلق از آن جهت که محدود است نمی تواند محبوب فطرت باشد: «تمام فطرت ها بلااستثنا، عشق به کمال مطلق است، عشق به خداست». (صحیفه نور)

پوشیده نیست بر هر صاحب وجدانی که انسان به حسب فطرت اصلی و جبلت ذاتی عاشق کمال تام مطلق است و شطر قلبش متوجه به جمیل علی الاطلاق و کامل من جمیع الوجوه است؛ و این از فطرت های الهیه است که خداوند تبارک و تعالی مفطور کرده است بنی نوع انسان را بر آن». (امام خمینی)

از نظر امام رحمه الله ، یکی از ادلّه استوار اثبات کمال مطلق همین عشق بشر به کمال مطلق است، زیرا عاشق فعلی بدون معشوق فعلی ممکن نیست و محال است. (صحیفه نور)

امام رحمه الله معتقد است که انسان دارای دو نوع فطرت اصلی و تبعی است . فطرت عشق به کمال را فطرت اصلی و استقلالی، و فطرت گریز از نقص را فطرت فرعی می نامند، و بر این باورند که انسان با فطرت فرعی از غیر حق دور می شود و با فطرت اصلی به جمال جمیل واصل می شود و سایر فطریات که در انسان موجود است، به این دو نوع فطرت بازگشت دارند. (ر.ک: شرح حدیث جنود عقل و جهل) امام خمینی رحمه الله با استمداد از عشق فطری به اثبات مبدأ و معاد می پردازد.

سریان عشق

از نظر امام خمینی عشق الهی در اعماق وجود همه انسان ها اعم از صالح و طالح ساری و جاری است:

بالجمله، حال تمام سلسله بشر در هر طریقه و رشته ای که داخل اند به هر مرتبه ای از آن که رسند، اشتیاق آنها به کامل تر از آن متعلّق گردد و آتش شوق آنها فرو نشیند و روز افزون گردد. پس این نور فطرت ما را هدایت کرد به این که تمام قلوب سلسله بشر، از قاره نشینان اقصی بلاد آفریقا تا اهل ممالک متمدنه عالم، و از طبیعیین و مادیین گرفته تا اهل ملل و نحل، بالفطره شطر قلوبشان متوجه به کمالی است که نقصی ندارد و عاشق جمال و کمالی هستند که عیب ندارد... . (شرح چهل حدیث)

هم چنین امام رحمه الله در جاهای مختلف دیوان عرفانی خویش این حقیقت را یادآور می شود:

عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نیستکیست کاین آتش افروخته در جانش نیست

(دیوان امام)

ای دوست به عشق تو دچاریم همهدر یاد رخ تو داغداریم همه

 

در هیچ دلی نیست بجز تو هوسیما را نبود بغیر تو دادرسی
کس نیست که عشق تو ندارد در دلباشد که به فریادِ دل ما رسی

 

علامه دهدار می گوید: کسی از عشق خالی نیست ولو این که عشق را کسی حالی نیست. همه عشق دارند و ندارند. چون فطری است همه دارند، ولی چون با عظمت است هر کسی نمی تواند به آن احاطه داشته و آن را آن چنان که هست، بشناسد.

می باید دانست که مقصود کلی از ایجاد آدمی در دنیا ماده عشق و محبت است، و این عشق و محبت را هرکس به نوعی یافته با خود قرار داده، و آنچه حقیقت این است نه در دست هرکس و نه با هرکس است و نه به اختیار هرکس است که با آن که هیچ یک از این ماده خالی نیستند و به این نادانستگی که حقیقت عشق و محبت چیست هیچ احدی نیست که ازین وادی نلاند و بر خود این رقم نکشد و خود را صاحب عشق و محبت نداند. (هزار و یک نکته، نکته 894)

بزرگان معرفت معتقدند که عشق اختصاص به انسان ندارد، بلکه همه موجودات به نحوی از آن برخوردار هستند. شیخ الرئیس ابوعلی سینا معتقد است که:

هریک از موجودات شوق طبیعی و عشق غریزی دارند. ضرورتا عشقدر این موجودات سبب و علت وجود آنهاست... پس روشن شد که هیچ چیزی خالی از عشق نیست. (عرفان و عارف نمایان،)

حکیم و عارف نامدار جهان اسلام صدرالمتألهین شیرازی رحمه الله در این خصوص می نویسد:

حکمای متأله قدس انوارهم گفته اند که محبت خدا در همه موجوداتی، حتی جمادات و نباتات ساری است و هم چنین نظر داده اند که مبدأ همه حرکت ها و سکون ها در اجسام عالی و سافل، آسمانی و زمینی، همان عشق واحد أحد است، و شوق به معبود صمد... و هرچیزی خواه کامل یا ناقص با اراده یا بی اراده، دارای عشقی جبلی و شوقی غریزی و حرکتی ذاتی به طلب حق است و آسمان ها و زمین بر این عشقدر حرکت و سکونند. و غایت و مقصد از این سیر و ثبات، جز آفریننده آسمان و زمین و به سوی او نزدیک گشتن نیست. (عرفان و عارف نمایان، )

حضرت امام رحمه الله نیز معتقد است که عشق موهبتی است الهی که همه موجودات به مناسب مرتبه وجودی خویش از آن بهره مندند. ( امام خمینی، در تفسیر اللهم اسئلک من مسائلک بأحبتها الیک) هم چنین حضرت امام رحمه الله در این باره می فرماید:

تمام موجودات و عایله بشری با زبان فصیح یک دل و یک جهت گویند: ما عاشق کمال مطلق هستیم. ما حبّ به جمال و جلال مطلق داریم. (شرح چهل حدیث،)

ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیستهمه بینند که در غیب و عیان حاکم اوست
گر عیان گردد روزی رُخش از پرده غیبذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوست

(دیوان امام)

عقل و عشق

یکی از نوآوری های قابل توجه امام خمینی شناخت درست جایگاه عقل و عشقدرعرفان و چگونگی تعامل آن دو مقوله با یکدیگر است. ایشان از جمله عارفان نادری هستند که به حوزه عقل ارج نهاده و به هم گرایی بین برهان و عرفان و شریعت پرداخته و در مصاف عقل و عشق گذر از عشق را مطرح کرده و مرز جدایی برهان و عرفان را با دقت لازم مشخص کردند و به بسیاری از اختلافات دیرین فلاسفه و عرفان و علمای ظاهر قلم بطلان کشیدند.

چون تکیه گاه شریعت و هدایت انبیا و اولیا بر عقل است، از این رو، امام به عقل با دیده احترام می نگرند و در آثار خود عقل را ملاک تکلیف و مسئولیت انسان ها می دانند: عقل محبوب ترین موجود در نزد خدا هست زیرا خداوند به عزّت و جلالش سوگند یاد کرده که آفریده ای محبوب تر از عقل ندارد. عقل مظهر علم حضرت حق است که در مرتبه هویت و حقیقتش عالم است و ظهور آن در موجودات به اندازه استعداد آنهاست که از حضرت علمیه با واسطه حبّ ذاتی تقدیر شده است، حتی که اگر وجود نداشت هیچ موجودی از موجودات پا به عرصه ظهور نمی گذاشت و هیچ کس به کمالی از کمالاتش نمی رسید. (امام خمینی)

درعرفان امام رحمه الله ، عقلانیت و برهان به اندازه ای نقش دارد که ایشان حوزه معارف را حق طلق عقول بشری می داند:

باب اثبات صانع و توحید و تقدیس و اثبات معاد و نبوت، بلکه مطلق معارف، حق طلق عقول و از مختصات آن است. و اگر در کلام بعضی محدثین عالی مقام وارد شده است که در اثبات توحید، اعتماد بر دلیل نقلی است، از غرایب امور، بلکه از مصیباتی است که باید به خدای تعالی از آن پناه برد. (امام خمینی)

حضرت امام رحمه الله در هم گرایی عقل و عشق و برهان و شهود از هیچ تلاشی دریغ نکردند و بر این باورند که برای شناخت اشیا، باید بین فلسفه مشاء و اشراق و عرفان جمع کرد؛ یعنی نه تنها فکر و عقل به تنهایی ره به جایی نمی برد، بلکه فکر با تصفیه نفس نیز کمال مطلوب نیست و باید فکر و تصفیه نفس را با عرفان و ظواهرش آمیخته کرد تا به شناخت حقیقت دست یافت. و از این جهت، بین کلمات فلاسفه و عرفا هیچ تهافت و مغایرتی وجود ندارد. ایشان در مصباح الهدایه در این خصوص چنین می نویسد:

فان طور العرفاء و ان کان وراء العقل، الا انه لایخالف العقل الصریح والبرهین الفصیح، حاشا المشاهدات الذوقیه ان تخاف البرهان؛ والبراهین العقلیه ان تقام علی خلاف شهود اصحاب العرفان؛ (امام خمینی)

هر چند شیوه عرفا شیوه ای والاتر از عقل است، در عین حال، مخالفتی با عقل صریح و برهان فصیح ندارد. حاشا که مشاهدات ذوقی مخالف با برهان باشد و براهین عقلی برخلاف شهود اصحاب عرفان اقامه شود.

بنابراین، ایشان کسب همه کمالات علمی و عملی را برای سالک الی اللّه لازم و ضروری می داند:

بر طالب مسافرت آخرت و صراط مستقیم انسانیت لازم است [که از] هیچ یک از کمالات علمی و عملی صرف نظر ننماید. گمان نکنند که کفایت می کند او را تهذیب خلق یا تحکیم عقاید یا موافقت ظاهر شریعت، چنانچه هریک از این عقاید ثلاثه را بعضی از صاحبان علوم ثلاثه دارا هستند؛ مثلاً شیخ اشراق در اول حکمه الاشراق (شرح حکمة الاشراف) تقسیماتی می کنند راجع به کامل در علم و عمل، کامل در عمل، و کامل در علم؛ که از آن استفاده می شود که کمال علمی با نقص در عمل، و به عکس، ممکن التحقق است؛ و اهل کمال علمی را از اهل سعادت و متخلصین به عالم غیبت و تجرّد دانسته و مال آنها را انسلاک در سلک علیین و روحانیین پنداشته. و بعضی علمای اخلاق و تهذیب باطن منشأ تمام کمالات را تعدیل خلق و تهذیب قلب و اعمال قلبیه دانند، و دیگر حقایق عقلیه و احکام ظاهریه را به پشیزی محسوب ندارند، بلکه خار طریق سلوک شمارند. (جامع السعادات،) و بعضی از علمای ظاهر، علوم عقلیه و باطنیه و معارف الهیه را کفر و زندقه پندارند و با علما و محصلین آن عناد ورزند. و این سه طایفه که دارای این عقاید باطله هستند، هر سه از مقامات روح و نشأت انسانیه محجوب هستند، و درست تدبّر در علوم انبیا و اولیا نکرده اند، و از این جهت، بین آنها همیشه منافراتی بوده و هریک به دیگری طعنها زند و او را بر باطل داند. (چهل حدیث)

درست است که امام رحمه الله برای عقل و عرفان نظری جایگاه خاص و ویژه قائل است، و یادگیری علوم حقّه و ریاضت های علمی را لازم و ضروری می دانند و در این خصوص می فرمایند:

بسیار بعید است که بدون کاشتن بذر علوم حقّه و توجه به همه شرایط آن بتوان شجره طیّبه معرفت را در دل نشاند و آن را پرورش داد. انسان باید در ابتدای امر، ریاضت علمی را در متون مختلف، و با همه شرایط و ابزار آن، تجربه و از آن غافل نشود که گفته اند: «علم، بذر سیر و سلوک است».

و هم چنین امام رحمه الله بر این باورند که هیچ گونه مغایرتی بین عقل و عشق و عرفان وجود ندارد و در صفحات قبلی به این موضوع اشاره شد. اما امام رحمه الله در کتب عرفانی و اخلاقی خویش و هم چنین در دیوان خود، تصریح می کنند که در سیر و سلوک و برای رسیدن به حقیقت مطلق، عقل به تنهایی کافی نیست و الفاظ و علوم عقلی به تنهایی حجاب به شمار می آیند و باید از آن گذر کرد، از این رو، در این زمینه می نویسد:

تا عقل در عقال مفاهیم و کلیات است. از شهود و حضور خبری ندارد گرچه علوم بذر مشاهدات است، ولی وقوف در آنها عین حجاب است، و تا آن بذور از زمین قلب، فاسد و ناچیز نشود، مبدأ حصول مشاهدات نگردد، و تا آنها در انبار قلب مورد نظر استقلالی است، از آنها نتیجه حاصل نگردد. (امام خمینی)

الفاظ و عبارات همه حجاب های حقایق و معانی هستند و عارف ربّانی را چاره ای نیست جز آن که حجاب الفاظ و عبارات را پاره کرده و به دور افکند و با نور دل به حقایق غیبی بنگرد.

از این رو، امام رحمه الله می گوید که اسفار و شفا مشکل ها را حل نکردند و باید راه دیگری را در پیش بگیریم.

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ماعشق تو سرشته اند اندر گل ما
اسفار و شفای ابن سینا نگشودبا آن همه جر و بحثها، مشکل ما
با شیخ بگو که راه من باطل خواندبر حق تو لبخند زند باطل ما

(دیوان امام)

و در جای دیگر می فرماید: باید آینه فلسفه و عرفان نظری را شکست و به دیوانگی روی آورد؛ یعنی عشق

خرّم آن روز که ما عاکف میخانه شویماز کف عقل برون جسته و دیوانه شویم
شکنیم آینه فلسفه و عرفان رااز صنم خانه این قافله بیگانه شویم

 

سیر و سلوک در راه حق و حقیقت، با محاسبات مادی و عقلی هماهنگی ندارد. بنابراین، عارفان اغلب به عقل مادی و منفعت طلب حمله و انتقاد کرده اند. امام رحمه الله در این خصوص می سراید:

آن که دل خواهد درون کعبه و بتخانه نیستآنچه جان جوید، بدست صوفی بیگانه نیست
گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و شیخدر خور وصف جمال دلبر فرزانه نیست
هوشمندان را بگو دفتر ببندند از سخنآنچه گویند از زبان بیهش و مستانه نیست

 

امام رحمه الله در پایان، عقل گرایان را خطاب قرار داده و از آنان می خواهند که ساکت شوند و دفتر فکر را ببندند، زیرا گفته های آنان حاصل فکر و استدلال و سخن است ولی آنچه می تواند انسان را به حق و حقیقت رهنمون شود، واقعیت شفاف و زلالی است که فراتر از فکر و گفتار قرار داد.

از دیدگاه امام رحمه الله ، روح باید از مرحله عقل هجرت کند و در ورای عشق و دیوانگی قدم بگذارد و در مصاف و جهاد عقل و عشق، عقل مقهور عشق قرار می گیرد و جهاد اکبر به معنای واقعی همین جهاد عقل و عشق است و جهاد اکبر به این معنا یکی از ابداعات حضرت امام رحمه الله است. از این رو، امام رحمه الله برخلاف دیگران جهاد و هجرت را به سه قسم تقسیم کرده است.  بزرگان و سلف صالح «جهاد» و هجرت» را به دو دسته تقسیم کرده اند: «جهاد اصغر» آن است که انسان با دشمن بیرون بجنگد و پیروز شود. «جهاد اکبر» آن است که انسان با دشمن درون نبرد کرده، عادل و با تقوا شده و در صحنه نبرد با هوس درون پیروز شود. «هجرت صغرا» آن است که انسان از محلی که نتواند در آن شعایر دینی را احیا کند، کوچ کرده و به جایگاهی برود که توان اقامه دین در آن جایگاه میسر باشد و «هجرت کبرا» آن است که انسان از هرگونه پلیدی دوری و پرهیز کند: «والرجز فاهجر»، (مدثر) یعنی از خواسته های باطل و عاطل نفس کوچ کرده و به حدّی برسد که نفس طلب گناه از او نکند. اما امام خمینی رحمه الله به تبع برخی از بزرگان اهل معرفت، (مراتب جهاد، رساله شریعت، طریقت و حقیقت) آنچه را دیگران جهاد اکبر می نامند، جهاد اوسط می شمارد، و آنچه را دیگران هجرت کبرا می پندارند، «هجرت وسطا» نام گذاری می کند. دیگران مراحل بالاتر را ندیده اند، این مرحله را جهاد اکبر پنداشته اند، و چون جلوتر نرفته اند، این مرتبه را هجرت کبری دانسته اند.

«جهاد اکبر» این نیست که انسان بکوشد خوب، عادل و با تقوا باشد، بلکه این مرحله، «جهاد اوسط» است، و «جهاد اکبر» آن است که انسان به جایی برسد که از شرّ «عقل» نجات پیدا کرده، از بند «استدلال» رهیده، از خطر «برهان» نجات یافته، و به وادی «عشق» پا بگذارد. کسی که گرفتار محاسبات فکر و عقل است، او «عاقل» است نه «عارف» و «عاشق» و محبّ» دوست، زیرا گرچه توانسته است از گزند جهل رهایی یابد، اما هنوز نتوانسته عقل را رام کند. اگر کسی از خواسته های نفس هجرت کرد، به گونه ای که نفس طلب گناه از او نکند، به هجرت وسطا موفق شده است، و هجرت کبرا آن است که انسان از برهان به عرفان و از عقل به عشق هجرت کند. می توان گفت که: فقط نبرد مفهوم و مشهود، و جدال حصول و حضور، و جنگ برهان و وجدان که استحقاق نام گذاری به جهاد اکبر را داراست، و تنها انتقال از حکمت و عقل به عرفان ناب و عشق است که در خور نام برداری به هجرت کبراست. حضرت امام رحمه الله توانست هم جهاد سه گانه را پشت سر بگذارد و هم هجرت سه گانه را طی کند و در سایه آن توانست دست به کارهای عظیم، و بزرگ و فوق العاده بزند. کارهای متعارف مردمی با ارزیابی عقل مصطلح صورت می پذیرد، ولی کارهای خارق عادت با محاسبه عشق و شوق تنظیم می شود، آنها همان عقل بالغ و کامل اند. بنابراین، در آثار تاریخی و نثارهای متحیرالعقول، تنها عقل متعارف اوساط مردم است که متحیّر می شود و از فتوا باز می ماند و دستور ارتجاع یا سکوت یا تقیّه و مانند آن می دهد که خصوصیت های نفسانی از قبیل جبان بودن و احساس وحشت کردن در نحوه ارزیابی و محاسبه نیز سهم به سزایی دارد، لیکن عقل بالغ به قلّه عشق و شوق در عین محاسبه دقیق و ارزیابی کامل، هرگز وهم و نیز عقل متعارف محدود و مدار بسته را به مشورت نمی گیرد، چه این که خصوصیت های نفسانی انسانِ عاشقِ مشتاق، همانا شهامت و سلحشوری است نه هراس و تقیّه پروری و نه تهوّر و بی باکی. خلاصه این که امام رحمه الله در مصاف عقل متعارف با عشق و شوق، جانبِ عقل برین را برگزیدند نه عقل متعارف را، و ندای بطلان تقیّه را طنین انداخت و از این رو، فرمود: واللّه تا حالا نترسیده ام؛ (صحیفه نور) زیرا که ترس و وحشت به دل های اولیای الهی راه نمی یابد: «الا ان اولیاءاللّه لاخوف علیهم ولاهم یحرنون». (یونس، 10/62)

 

 

 

منبع: پایگاه حوزه


برچسب ها: امام خملنی، عرفان، عرفا، عشق، عاشق، معشوق،  

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

تعریف ناپذیری عشق

دانشمندان و متفکران درباره عشق بسیار سخن گفته و کوشیده اند تا به سبک و سلیقه خویش آن را تبیین و توصیف کنند، لیکن اکثر آنان اعتراف کرده اند که حقیقت عشق به شکل منطقی غیرقابل تعریف است و همه تعریف ها شرح الأسمی هستند. محیی الدین بن عربی معتقد است که امور قابل فهم دوگونه اند: برخی تعریف شدنی اند و برخی تعریف نشدنی، و محبت از امور تعریف نشدنی است و کسی این حقیقت متعالی را می شناسد که لذّت آن را چشیده باشد. (ابن عربی ) از این رو، ایشان بر این باورند که عشق و حبّ ذوقی است و حقیقت آن قابل درک نیست و فقط می توان به توصیف آن پرداخت و بر مبنای ذوق و دریافت شخصی خود از آن سخن گفت.به همین دلیل، آن بزرگوار می فرماید:

«واختلف النّاس فی حدّه فما رأیت احدا حدّه بالحدّالذاتی بل لایتصوّر ذلک فما حدّه إلا بنتایجه و آثاره و لوازمه ولاسیما و قد اتّصف به الجناب العزیز و هواللّه؛

مردم در تعریف محبت اختلاف نظر دارند و من هیچ کس را ندیدم که از محبت تعریفی ذاتی و حقیقی ارائه کند زیرا چنین تعریفی برای محبت متصور نیست، بلکه می توان از آثار و نتایج و لوازم آن سخن گفت، به ویژه این که خداوند خود را به این صفت توصیف کرده است.

کلاباذی (متوفای، 380 ه .ق) معتقد است که محبت قابل تعریف نیست و هرکسی در این باره سخن گفته باشد به وصف و ویژگی ها یا تأثیرات آن یا افعال محبّان پرداخته است.

حضرت امام رحمه الله نیز با سایر بزرگان اهل معرفت در این موضوع هم داستانند و معتقدند که عشق و محبت خارج از حدّ تعریف است و برای آن تعریف کامل و جامع قابل تصور نیست. از این رو، چنین می سراید:

وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشقآدم و جن و ملک مانده به پیچ و خم عشق
عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یارقدسیان بر سر و بر سینه زنان از غم عشق

(دیوان امام، 134)

توصیف عشق

عشق یکی از مسائل اصلی و اساسی عرفان است. هیچ کتاب یا رساله عرفانی یافت نمی شود که سطر یا شطری درباره عشق سخن نگفته باشد، لیکن گفت گو و سخن راندن درباره مقام عشق بسی سخت و دشوار است.

هرچه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل گردم از آن
چون قلم اندر نوشتن می شتافتچون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسیدهم قلم بشکست و هم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفتشرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

(مثنوی معنوی، دفتر اول)

عشقدریای بیکرانی است که قطره های آن قابل شمارش نیست و در گفت و شنود نمی گنجد.

در نگنجد عشقدر گفت و شنودعشقدریاست قعرش ناپیداست

(مثنوی معنوی)

عشق موضوعی است که نه قلم طاقت نوشتن آن را دارد و نه کاغذ توان ثبت آن را، و نه زبانی قدرت بیان آن را و همه به این مطلب اعتراف کرده اند. خواجه حافظ می گوید:

سخن عشق نه آن است که آید به زبانساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود

و در جای دیگر می گوید:

قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید بازورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

امام راحل رحمه الله نیز معتقد است که قلم توانایی ترسیم عشق را ندارد و در ترسیم آن بر خود می شکافد. 

درست است که تعریف و چیستی حقیقی عشق امکان پذیر نیست و شرح و بیان آن در غایت دشواری است، و در واقع، عشق چشیدنی است نه گفتنی، و جام عشق نوشیدنی است نه نوشتنی، در عین حال، پهلوانان نبرد عقل و عشق و عارفان دل باخته و در دیگ دریای عشق سوخته، از توصیف و تبیین عشق لب ندوخته و تشنگان وادی دیوانگی را بی نصیب نگذاشته اند، و در جای جای کتب و رسایل خویش از آثار و علائم نتایج و لوازم حب و عشق سخن گفته اند و گوشه ای از زوایای پنهان عشق را آشکار و در توصیف و تبیین آن از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند. حضرت امام رحمه الله نیز همچون سایر بزرگان عرفاندر لابه لای کتب اخلاقی و عرفانی، به ویژه در اولین و آخرین اثر عرفانی خویش، یعنی مصباح الهدایه و دیوان شعر، از عشق سخن به میان می آورد و ناب ترین و پخته ترین تجربه های عرفانی خویش را در اختیار مخاطبان قرار می دهد. حدود 167 بار واژه عشقدر دیوان امام به کار رفته که حاکی از اهمیّت و جایگاه عشقدرعرفان است. در این قسمت از مقاله به چیستی و توصیف و تبیین عشق از منظر بزرگان عرفان و حضرت امام رحمه الله پرداخته می شود.

بسیاری از اهل معرفت عشق را به شوق مفرط و افراط در محبت تفسیر کرده اند.

خواجه نصیرالدین طوسی می فرماید:

«الحبّ اذا افرط سمّی عشقا؛ (الاشارات والتنبیهات، نمط 8، فصل 18)

علاقه وقتی به حد افراط برسد، عشق نامیده می شود.»

امیر سیدعلی همدانی می گوید: عشق و آن افراط محبت است.

حضرت امام رحمه الله که جهان بینی عارفانه او بر عشق و عاشقی استوار است، در جای جای آثار خویش به تبیین و توصیف عشق پرداخته است. پس از بررسی آثار امام رحمه الله به ویژه دیوان آن بزرگوار که آخرین اثر منظوم ایشان می باشد، به این نتیجه می رسیم که عشق و محبت یکی از مباحث محوری و اساسی و شاید بتوان گفت که مبنای همه آثار ایشان است. امام رحمه الله در سراسر دیوان خویش از عشق سخن می گوید و خود را زاده عشق و پسرخوانده جام معرفی می کند. عشق را جوهره وجودی انسان می داند و حقیقت آن را اکسیر می نامد، از این رو، به چیستی و تعریف این اکسیر می پردازد.

عاشق نباید در شیوه عشق بازی مقدمات ترتیب دهد و نتیجه بگیرد. حقیقت عشق، آتشی است که از قلب عاشق طلوع می کند و جزوه آن بر سرّ و علن و باطن و ظاهرش سرایت می کند و سراپای وجود او را فرا می گیرد. بدین دلیل، همه حرکات و گفتار چنین انسانی عاشقانه است، زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست. پس از چنین انسانی که مجذوب مقام احدیّت و عاشق جمال احدیّت است، هرچه سر زند، از عشق به حضرت حق حکایت دارد. (سرّ الصلاة)

از نظر امام رحمه الله محبت و عشق، براق سیر و رفرف عروج است. عشق حقیقت جلالی و جمالی و تنزیهی و تشبیهی است که هم غیر سوز است و هم کمال آفرین و هم به تنزیه و تخلیه می پردازد و هم تطهیر و تحلیه دارد، هم «لیذهب عنکم الرجس» است و «یطهر کم تطهیرا»، عاشقان خدا از همه رذایل پیراسته و به تمام فضایل آراسته اند. (سخن عشق)

حضرت امام رحمه الله حبّ الهی را مانند سایر صفات کمالی، دارای مراتب می داند و بر این عقیده است که حبّ فی اللّه از حیث شوب و خلوص، دارای مراتب فراوانی است که مرتبه والای آن، نفی هرگونه کثرت است که از آن به «حبّ تام» یاد می کنند. (چهل حدیث)

از نظر امام رحمه الله عشق بی انتهاست. ایشان عشق را به دریای بیکران و صحرایی بی پایان همانند کرده و تصریح می کنند که هیچ حدّ و مرزی را برای عشق نمی توان ترسیم کرد.

عشق روی تو در این بادیه افکند مراچه توان کرد که این بادیه را ساحل نیست

وادی عشق از منظر امام رحمه الله وادی سرگشتگی و حیرت است که ملکیان و ملکوتیان در پیچ و خم آن درمانده اند.

وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشقآدم و جن و ملک مانده به پیچ و خم عشق
عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یارقدسیان بر سر و بر سینه زنان از غم عشق

(دیوان امام)

عشق منزلی بس خطرناک و راهی پر خوف و خطر است. گذشتن از فراز و نشیب های محبت، کار هرکس نیست. در راهِ عشق باید از سر گذشت. اینجا امام رحمه الله با مولوی هم داستان می شود:

عشق از اول سرکش و خونی بودتاگریزد هر که بیرونی بود
نی حدیث عشق پر خون می کندقصه های عشق مجنون می کند

امام رحمه الله نیز می سراید:

گفته بودی که ره عشق ره پرخطری استعاشقم من که ره پرخطری می جویم

 

عافیت حقیقی و سلامت باطنی، همه درعشق است.

چشم بیمار تو هرکس را به بیماری کشاندتا ابد این عاشق بیمار، بیماری ندارد

 

حضرت امام رحمه الله درد و غصه را از ابزار عشق و اشتیاق به محبوب دانسته، کسانی که عشق را در راحتی تنعم جست جو می کنند، تحقیر کرده، می فرمایند:

درد خواهم دوا نمی خواهمغصه خواهم نوا نمی خواهم
عاشقم، عاشقم مریض توامزین مرض شفا نمی خواهم
من جفایت به جان خریدارماز تو ترک جفا نمی خواهم

 

امام رحمه الله درد و رنجی را که در راه عشقِ حق و از سوی معشوق بدان دچار شده باشد، دوست می دارند و آن را زیبا می بینند. لطف و رضایت یا قهر و جفای محبوب، در نزد عارف سالک یکسان است.

حضرت امام درباره پایداری در راه عشق و درد و رنج عاشقان می فرمایند:

مازاده عشقیم و فزاینده دردیمبا مدعی عاکف مسجد به نبردیم
در آتش عشق تو خلیلانه خزیدیمدر مسلخ عشّاق تو فرزانه و فردیم

(دیوان امام)

عاشق در راه عشقِ خود به سختی ها و دشواری ها توجّهی نمی کند، بلکه همانند حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام ، بدون هیچ ترس و تردیدی با آتش نمرود رو به رو می شود و همان طور که آتش نمرودیان بر ابراهیم علیه السلام سرد و سلامت بود، رنج و سختی عشق نیز بر سالکان آسان و قابل تحمّل خواهد بود.

از منظر امام رحمه الله عشق دو سویه است. میان انسان و خدا رابطه محبت آمیز برقرار است، هم انسان عاشق، خدا را دوست دارد و هم خدا انسان را دوست دارد و از سوی او کششی است که عاشق را مفتون خویش می سازد و هیچ وقت نظر رحمت او نسبت به انسان قطع نمی شود.

گر سوز عشقدر دل ما رخنه گر نبودسلطان عشق را به سوی ما نظر نبود

 

گل از هجران بلبل، بلبل از دوری گل هر دمبه طَرفِ گلستان هر یک به عشق خویش مفتون شد

 

حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که حاکی از دو سویه بودن عشق و محبت است.

اذا أحبّ اللّهُ عبدا عشقه و عشق علیه فیقول عبادی انت عاشقی و محبّی و انا عاشق لک و محبّ لک ان اردت اولم ترد؛

وقتی بنده ای خدا را دوست داشته باشد، خداوند او را عاشق خود می گرداند و خود نیز به او عشق می ورزد. سپس می گوید: بنده من: تو عاشق و دوستدار منی و من نیز عاشق و محب تو هستم. چه بخواهی و چه نخواهی.

دیلمی نقل می کند که ابویزید محبت را چهار نوع می داند که عبارت اند از: 1. محبّتی که از خداوند است و آن منّت او بر بندگان است 2. محبّتی که از طرف بنده است و آن اطاعت از خداوند است. 3. محبّتی که برای خداوند است و آن یاد کردن بنده از خداست 4. محبّتی که بین خدا و بنده است که آن عشق است. (عطف الالف المألوف علی اللام المعطوف، ص 42)

شیخ نجم الدّین رازی می گوید:  چون آتش عشقدر غلباتِ وقت به خانه پردازیِ وجود صفاتِ بشریت برخاست، در پناه نور شرع به هر قدمی که بر قانون متابعت که صورت فناست می زند، نور کشش که فنابخش حقیقی است از الطاف ربوبیت استقبال او می کند که: «من تقرب الی بُشرا تقربت الیه ذراعا». در این مقام رونده جز به زمام کشیِ عشق و قدم ذکر و بدرقه متابعت نتواند رفت که:«قل ان کنتم تحبّونَ اللّهَ فاتّبِعونی یُجبِبْکُمُ اللّه»؛ بگو (به مسلمانان): اگر خدا را دوست می دارند پیرویم کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد. از نظر امام رحمه الله عشق مرتبتی بالاتر از عرفان دارد و به عبارتی، غایتِ آن است:

چون به عشق آمدم از حوزه عرفان، دیدمآن چه خواندیم و شنیدیم، همه باطل بود

ولیکن برخی از بزرگان مانند شیخ روزبهان بقلی فسایی شیرازی در این مقام، مشربی دیگر دارد و عشق را مقدمه عرفان می داند. وی در فصل سی و دوم کتاب عبهر الشقین از «کمال عشق» سخن می گوید و سرانجام می نویسد:

«بهشت جای زاهدان است. کنشت خرابات عاشقان است، نارسیدگی درعشق نیست، ناتوانی در راه عشق نیست. آنچه گفتیم جز صفت عشق و عاشق نیست. نهایتِ عشق، بدایةِ معرفت است. در معرفت، عشق بر کمال است؛ اگر عاشق با معشوق هم رنگ بود، مقام توحید یافت؛ اگر در معرفت متحیر شود، مقام معرفت یافت. منتهای عشق تا بدین دو مقام است، چون عارف شده از صفات معرفتش صفات حق روید».

 

 

منبع: پایگاه حوزه


برچسب ها: امام خمینی، عشق، عاشق، معشوق، عرفان، عرفا،  

تاریخ : سه شنبه 11 تیر 1392 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
به نام خدایی که خالق عشق است
خدا قلب را آفرید و برای آن دو تپش قرار داد، تپش تن و تپش روح.
تپش تن، تپش قلب بود و تپش روح، عشق، و این " دل " که مرکز خواستن است. این تمایل میان زمین و آسمان در نوسان است.
اگر به سوی شکم و شهوت گراید زمینی می شود و به سوی خرد و عقل، آسمانی، و علامت آسمانی بودن عشق قداست است.
کدام عاشق در چشمان معشوق می تواند نگاه کند !؟ کدام ؟
چرا !؟
چون معشوق آسمانیست، سخت است نگاه در نگاه او...
زندگی با عشق رنج است و بی عشق مرگ.
اما رنج عشق با امید وصال بسیار شیرین و گواراست. عشق را جز با رنج نفروشند.

خدایا! هدف عاشقی رسیدن به معشوق نیست، یاری ام کن دریابم هدف، عاشق پیشگیست نه رسیدن به معشوق.
معشوق بهانه است، عشق هدف است.



" از دکتر میثاق ( روانشناس ) "

برچسب ها: عشق، عاشق، معشوق، ابراهیم میثاق،  

تاریخ : دوشنبه 3 تیر 1392 | 12:12 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
دکتر میثاق معتقد است ما 4 نوع عشق داریم:

عشق تازگی : با شروع ارتباط آغاز می شود. یعنی به نوعی به خاطر تازگی و نویی آن جذب آن می شوید. خب طبعا به مرور زمان از تازگی آن کاسته خواهد شد. دوستی دختر و پسر تحت لوای دوست دختر دوست پسری از این نوع است و صرفا پس از بدست آوردن همدیگر فروکش می کند.

عشق نیاز : با بحران شروع می شود. شما نیاز پیدا می کنید به کسی ، چیزی ، شرایطی و یا هر نیاز دیگری ؛ و عشق و دوست داشتن بصورت احساسی مبهم شروع می شود. خب این بار هم با عادی شدن شرایط عشق کم می شود و زمان مرگ آن از بین رفتن نیاز و یا ارضای آن است.

عشق محدودیت : چیزی را که ندارید و یا اجازه ندارید که داشته باشید شما را مشتاق می کند و عاشق. این محدودیت و فراق و یا دوری احساس شما برانگیخته می کند. مرگ این نوع عشق و رابطه وصال است! به محض اینکه به هم میرسند سیر می شوند. عشق های راه دور ( از 2 شهر یا حتی کشور ) و یا چتی و اینترنتی از این گونه اند. شاید نمونه هایی را دیده باشید که 2 نفری پس از مدت مدیدی دوستی و عاشق و عاشقی لیلی و مجنون وار ، به محض ازدواج از هم جدا می شوند.

عشق لیاقت : با شناخت و توامان تناسب آغاز می شود. چون هیجان در آن کم است سرعتش هم کم است ولی ارزش و اعتبار بیشتری دارد. شما در شرایط عادی کسی را می بینید و با در نظر گرفتن کلیه ی جوانب او را انتخاب می کنید. حتما می پرسید مثل 3 مدل قبلی عشق ، مرگ و یا همان پایان آن کجاست؟ خب اجازه بدهید که من به شما بگویم که این عشق ، مرگ ندارد. پدران ما و یا خانواده هایی که در اوج کهولت هنوز هم عاشقانه به هم می نگرند و عاشقند از نوع عشق لیاقت دارتد که تا پایان عمر کنار هم قرارشان خواهد داد

به قول دکتر ، دوست داشتن هاتون باید به شکل زیر ادا بشه:

دوستت دارم نه چون تازه با تو آشنا شده ام(عشق تازگی) ،

دوستت دارم نه چون محتاج توام(عشق نیاز) ،

دوستت دارم نه چون ناکام در وصال توام(عشق محدودیت) ،

دوستت دارم چون دوست داشتنی هستی(عشق لیاقت).


buick.miyanali.com


برچسب ها: عشق، ابراهیم میثاق، معشوق، عاشق،  

تاریخ : شنبه 1 تیر 1392 | 10:41 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

"بهترین چیز، رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق، تر است."...سهراب سپهری

 

من ایمان دارم که عشق گم کردن همه و یافتن او

محو شدن در دیگری و انحلال در اوست.

عشق یعنی"ما" نه "من".

آه،........عشق                 تو بر گردن من حق حیات داری

با تو آفریده شدم        با تو زندگی کردم، وبا تو به معشوق خواهم پیوست.

 

عشق                     آری ، عشق

عاشق شوید تا نجات یابید                 که عشق زیباترین راه بسوی معرفت است

 

عشق با قلب آغاز می شود

و قلب بزرگترین فرمانروای سرزمین روح است...

در ملکوت "خداوند" همه چیز روح است ودر آنجا زیبایی برابر پاکی است.

 

معشوق، عاشق خود را از زنجیرهای گناه رها خواهد کرد...

 

و امروز قوی ترین مردم کسی است که از همه عاشق تر است

چراکه عشق زبان خداست...

 

 


برچسب ها: عشق، معشوق، خدا، ملکوت، سخنان،  

تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392 | 09:25 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2