اثر آیات قرآن بر انسان قابل تعریف نیست.
هر کس خود را در معرض آیات قرآن قرار میدهد و آن را تلاوت می کند؛ در معرض یک معجزه قرار میگیرد.
هم انسان موجود پیچیده ای است و هم قرآن بسیار ژرف و عمیق است.
این دو را به هم برسانیم. این دو برای هم آفریده شده اند.

استاد علیرضا پناهیان


کاش عاشق قرآن شویم.....
کاش.....









برچسب ها: قرآن، عاشق، انسان و قرآن، معجزه، تلاوت قرآن، استادپناهیان، آیات قرآن،  

تاریخ : شنبه 6 مرداد 1397 | 09:59 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
دستورالعملى از حاج میرزا ملكى تبریزى در رابطه با آداب قرآن و دعا 
عارف كامل و عوامل عالم مرحوم حاج میرزا جواد ملكى تبریزى در كتاب المراقبات فى اعمال السنه بعد از ذكر مطالبى به آداب و آیین قرآن و دعا مى پردازد و مى گوید:
... بجاست كه پاره اى از اداب و آیینهاى قرائت قرآن و دعا را در اینجا بیاوریم و تفصیل آن را به جاى خود واگذاریم ، و چون قرآن در فضیلت بر دعا تقدم و پیشى دارد، نخست از آداب قرائت قرآن سخن مى گوییم :
آداب قرائت قرآن 
از آنجا كه خداوند در ایه افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها آنان را كه در قرآن به تدبر نمى نگرند، با زبانى سرزنش آمیز نكوهیده است ، نخستین و مهمترین ادب و آیین تلاوت قرآن ، تدبر و تامل در آن است ، زیرا آن كه در قرآن به تدبر بنگرد، ناگزیر به اندازه تدبر و تامل خویش ‍ شكوه و عظمت قرآن و آورنده قرآن و معانى و مفاهیم آن را در خواهد یافت ، و همین درك و دریافت سبب خواهد شد تا به هنگام قرائت ، ذهن و ضمیر خویش را از پراكندگى دور دارد و بر تامل و تدبر خویش در فهم معانى و مقاصد قرآن بیفزاید، و از آنچه را فهم آن ها را مى بندد، بپرهیزد و هر امر و نهى و حكم و دستور و پند و موعظه اى مى بیند، همه را ویژه خود بپندارد، اینجاست كه قرائت و تدبر قرآن بر او اثر مى گذارد، و روح و جان او را بر مى انگیزد و از این پس است كه به دنیاهایى نیكو و نورانى راه مى یابد، و به مقامهایى بس والا و بالا فرا مى رسد.
اینها پاره اى از آداب و آیینهاى قرائت قرآن كه برخى از آنها واجب و بایسته است و بر خى دیگر اگر واجب نباشد، بس ارجمند و گرانبهاست .
چگونه در قرآن تدبر و اندیشه كنیم ؟ 
اینك بجاست براى نشان دادن شیوه تدبر در قرآن و دریافت معانى آن ، نمونه و مثالى بیاوریم ، باشد كه كسانى را به كار اید، مثلا كسى كه در سوره واقعه مى خواند افرایتم الماء الذى تشربون نباید از واژه آب ، تنها به همان معنى ظاهر و مزه ویژه آن بسنده كند، بلكه باید از ابعاد دیگرى نیز در آن اندیشه و تامل كند، مثلا در این بیندیشد كه این همه گیاهان رنگارنگ و حیوانات گونه گون كه جهان را انباشته اند، همه و همه از آب آفریده شده اند، در این بیندیشد كه از همین آب ، انسان آفریده شده ، كه افزون بر شگفتیهاى ظاهرى چون چشم و گوش و زبان و...، باطن و نیروهاى باطنى او آن چنان شگفت و پرتوانند كه مى توانند او را تا بلندترین پایگاه عقلانى و معنوى فرا برند، در این بیندیشد كه همین انسان آفریده از آب ، باطنى آن چنان عظیم و شگفت وگسترده دارد كه گویا همه جهان جدا و مستقل شمرده مى شود. جهان اصغردر برابر جهان آفرینش كه جهان اكبراست .
موانع فهم قرآن 
خواننده قرآن براى درك و دریافت بیشتر و بهتر مقاصد قرآنى ، افزون بر تدبر و تامل باید بكوشد تا آنچه فهم و دریافت معانى قرآن را جلو مى گیرد نیز از خود دور دارد، وگرنه از خواندن قرآن نه تنها آن گونه كه باید بهره نخواهد برد، كه گاه زیان ههم خواهد دید. براى آنچه فهم قرآن را جلو مى گیرد مواردى بر شمردند، اینك برخى از آنها:
1 - برخى از صفات پست و پلید و پاره اى از خوهاى زشت و پلشت كه دل را تیره مى كند، ذهن و ضمیر را نیز از دریافت معانى و مقاصد قرآن ناتوان مى سازد، بر این نكته در خود قرآن هم اشاراتى آمده است ، مثلا در آیه كذلك یطبع الله على كل قلب متكبر جبار سخن این است كه خداوند بر دلهاى مغروران و زورگویان كه خود را بزرگ مى شمارند و به دیگران به دیده حقارت مى نگرند و بر آنان ستم روا مى دارند، مهر نهاده است و راه درك و دریافت آن ها را بسته است .
2 - شیوه ناروایى را مذهب گرفتن و بر آن تعصب و پاى فشردن و جز آن را باطل و بیراهه
شمردن نیز راه را بر فهم و دریافت بركات قرآن مى بندد، زیرا چه بسا به هنگام قرائت ، بارقه هایى از حقیقت قرآن بر چنین كسى جلوه كند و دریافتهایى حق و درست بر او آشكار شود، اما او آنها را از این روى كه با باورهاى پیشین او همخوان نیستند، نپذیرد و از آنها روى گرداند، دست كم آنها را به گونه اى كه با باورهاى پیشین او همخوان شوند، تاویل و توجیه كند، چنین كسى همواره از دریافت مقاصد و حقایق قرآن دور خواهد ماند مگر اینكه از تعصب و پافشارى بر باورهاى ناروایى خویش دست بشوید.
آداب دعا 
بارى دعا را آداب و آیینهاى ویژه اى است كه اینك پاره اى از آنها را با بهره گیرى از روایات و احادیثى كه در این باره هست ، مى آوریم :
1 - امیدوارى به خدا و نومیدى از هر چه جز اوست 
از آداب دعا این است كه دعا كننده در بر آمدن و روا شدن نیاز خویش تنها به خدا امید بندد و از هر چه و هر كه جز او(ست )، امید ببرد، و در آیه شریفه و ادعوه خوفا و طمعا ) (:: او را از روى ترس و امید بخوانید) به این ادب اشارتى شده است .
از پیامبر اكرم گزارش شد كه فرمود: با یقین به اجابت ، خدا را بخوانید و دعا و در خواست خود بدو برید.(:: ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابه )
2 - پرهیز از گناه بویژه ستم به جان و جاه و مال مردم :
از دیگر آداب دعا این است كه دعا كننده باید از گناهكارى بویژه دراز دستى و ستمكارى و حرامخوارى پرهیز كند، دست ستم از جان و مال و آبرو مردم كوتاه دارد و كردار خویش پسندیده سازد، اینك چند روایت :
از پیامبر (ص ) روایت شده هر كس دوست دارد دعایش اجابت شود، بر اوست كه كسب و كار و خورد و خوراكش را حلال و پاك سازد، یعنى از كلاهبردارى و حرامخوارى بپرهیزد.
در سفارشهاى خدا به عیسى (ع )آمدن : به ستمگران بنى اسرائیل بگو: در حال حرامخورى و بت پرستى مرا نخوانند، كه من سوگند خورده ام هر كه مرا بخواند اجابتش كنم ، و اجابت من اینان را تا آن گاه كه در حرامخوارى و بت پرستى هستند، جز لعن و نفرین نیست .
زمینه هاى اجابت دعا
افزون بر صفات یاد شده كه اجابت دعا را جلو مى گیرند، آداب و آیینهاى دیگر نیز هستند كه زمینه اجابت را فراهم مى سازند، و بر دعا كننده است كه آنها را رعایت كند و پاس دارد، اینك برخى از آن زمینه ها:
1 - تضرع و گریه 
از خوف و خشیت خداا گریستن و با زارى و تضرع رو بدو كردن و سر بر آستان او ساییدن ، از آداب و آیینهاى بندگى است ، و افزون بر پیامدهاى نیكوى فراوانى كه دارد، از زمینه هاى استجابت دعا نیز هست ، اینك چند روایت :
در روایتى آمده : در میان بهشت و دوزخ گردنه اى است كه جز گریه كنندگان از خشیت خدا هیچ كس از آن نمى گذرد.(:: بین الجنه و النار عقبه لا یجوز منها الا البكاوون من خشیه الله . )
از پیامبر (ص ) گزارش شده : خداوند به عزت خویش سوگند یاد كرده كه بندگان من قدر و قیمت گریه را نمى دانند و خبر ندارند كه من براى گریه آنان چه بهاى سنگین و چه پاداش شیرینى اندوخته ام ، براى آنان در جوار و كنار خویش كاخى ویژه ففراهم كرده ام و كسى را در آن كاخ با آنان شریك نساخته ام .
2 - سپاس و ستایش و عذر و پوزش 
از دیگر آداب دعا، خدا را ستایش كردن و بزرگ داشتن است ، از امیرالمؤ منین (ع )پرسیدند: خدا را چگونه ستایش كنیم و بزرگ شماریم ؟ فرمود: بگویید: یا من اقرب الى من حبل الورید، یا من یحول بین المر ء و قلبه ، یا من هو بالمنظر الاعلى و بالافق المبین ، یا من لیس كمثله شیى ء
به هنگام ستایش نیز بجاست كه خدا را با اسما و صفاتى كه با دعا و نیاز ما تناسب دارد بخوانیم ، نعمتها و بخششهاى او را یاد كنیم و آنها را شكر و سپاس گزاریم ، سپس گناهان خویش را یاد كنیم و از آنها عذر و پوزش ‍ بخواهیم .
3 - درنگ و تامل و اصرار و پافشارى 
نیز بجاست كه دعا كننده در دعاى خویش درنگ و تامل كند، از عجله و شتاب بپرهیزد، و بر آنچه مى خواهد اصرار و پافشارى كند - كه خدا بنده اى را كه در دعاو نیاز خویش لجاجت و پافشارى مى كند، دوست دارد - و دست كم دعاى خویش را سه بار تكرار كند.
4 - از چشم مردم دور داشتن 
نیز بجاست در خلوت و پنهانى ، دور از چشم مردم به دعا ایستد، تا هم از آفت ریا دور ماند و هم فرمان خدا را كه فرمود: پنهانى دعا كنید.
به جاى آورده باشد، و در روایت نیز آمده كه : یك دعاى پنهان با هفتاد دعاى آشكار برابرى مى كند(:: دعا السر یعدل سبعین دعوه فى العلانیه )
5 - خضوع و خشوع 
از دیگر آداب دعا این است كه باید با دلى خاشع و بدنى خاضع به خدا رو كرد و با كوچكسارى و چرب زبانى هر چه بیشتر، درخواست و نیاز بدو برد.
روایت شده كه خداوند به عیسى (ع )فرمود: یا عیسى ! مرا بخوان چونان غریق بیچاره اى كه جز من پناهى نمى شناسد، با شكسته دلى مرا بخوان ، در خلوت و تهایى ، بسیارمرا یاد كن ، دوست دارم كه با چرب زبانى و چاپلوسى و با تملق و خاكسارى مرا بخوانى ، البته از روى صنده دلى و بیدارى و نه از روى غفلت و خوابزدگى ، دوست دارم كه صداى غمزده و آواى اندوه بارت را به گوش من برسانى .
نیز روایت شده كه خداوند به موسى (ع ) فرمود: موسى ! هرگاه مرا بخوانى ، ترسان و لرزان مرا بخوان ، با خوف و خشیت چهره بر خاك بمال و سر به سجده گذار، دل شكسته و ترسان با من راز و نیاز كن .
دلت را با خشیت بمیران ، با ژولیدگى و شوریدگى به من رو كن ، چونان كسى كه از ترس دشمن مى گریزد، فریاد مى كشد و یارى مى خواهد، تو نیز از ترس گناهانت فریاد بكش و از من یارى خواه كه من خوب یار و یاورى براى بندگانم هستم .
6 - انگشترى به دست داشتن 
از دیگر آداب دعا انگشتر فیروزه یا عقیق به دست داشتن است و روایت شده كه خداوند فرمود: من شرم دارم كه دستى را كه انگشترى فیروزه یا عقیق در انگشت باشد، نومید برگردانم .از امام صادق (ع )نیز روایت شده : هستى كه با انگشترى عقیق در انگشت به سوى خدا بال رود، نزد او از هر دست دیگرى عزیزتر است .




برچسب ها: قرآن، آداب قرآن خواندن و دعا، میرزا جواد ملکی تبریزی، فهم و تدبر در قرآن، موانع فهم قرآن، تضرع و گریه استجابت دعا، ذکرو دعا و قرآن،  

تاریخ : سه شنبه 23 خرداد 1396 | 03:14 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
کثرت مجالست با اهل غفلت و اهل گناه و لغو، موجب افزودن قساوت و تاریکی قلب و تنبلی برای عبادت و زیارات است.

تعجب است از کسی که برای خوابش که مدت کوتاهی است جای نرم تهیه می کند اما برای آخرتش قدمی بر نمی دارد.

هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست و هیچ ذکر عملی بالاتر از ترک معصیت در اعتقادات و اعمال نیست .

ائمه (علیهم السلام ) دعاها را در اختیار ما گذاشته اند تا ما را غرق در نور ببینند.

ای جوان قرآن بخوان قبل از آنکه برایت قرآن بخوانند؛ نماز بخوان قبل از آنکه برایت نماز بخوانند؛ از تجربه دیگران استفاده کن قبل از آنکه تجربه دیگران شوی.





طبقه بندی: سخن آموزنده،  عرفان،  ذکر، 
برچسب ها: آیت الله بهجت، قرآن، نمازودعا، ترک معصیت، ذکر و دعا، اهل عبادت و نمازوذکرودعا، قلب،  

تاریخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 | 07:08 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
آه، ای مردم!

شما از آغوش قرآن گریخته و به گفتار دیگران پناه بردید، چون قرآن را کتابی دقیق یافتید که شما را در امور ناچیزی چون شکاف روی هستهء خرما، پوست نازک میانهء خرما و هستهء آن و نوار نازک نخ و چیزی که به اندازهء دانهء خردل است به حساب میکشد و این دقت در حساب، برای شما چه سنگین بود! این بود که به طرف احادیث _منحرفان_ کشیده شدید و شتافتید، به گمان آنکه گشایشی _ در دنیای خود _ بیابید و راه آسانتری فرا روی خویش قرار دهید!



برچسب ها: سلمان فارسی، قرآن، احادیث، هسته خرما، گشایش، کتاب دقیق، دنیا،  

تاریخ : چهارشنبه 31 شهریور 1395 | 05:31 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
قرآن و عشق

در قرآن كلمه عشق استعمال نشده است. شاید به این دلیل كه در زمان نزول كلمه عشق، به وسیله شعرا تنها در خدمت فسق و فجور و شهوترانی قرارگرفته بود؛ چنانكه اشعار شعرای آن زمان محتوایی جز دنیاپرستی و زرق‌و‌برق زندگی زودگذر دنیای دنی نداشت كه نمونه آن اشعار سبعه معلقه است و همین باعث شدكه خداوند شعرای آن زمان و زمین را گمراه معرفی كند و درسوره شعرا می‌فرماید: والشعراء یتبعهم الغاوون(225)، الم تراَنهم فی كل واد یهیمون(226)، و انهم یقولون ما لایفعلون(227)، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات؛ گمراهان از شعرای(بی ایمان) پیروی می‌كنند. آیا ندیدی كه آنها درهر وادی سرگشته می‌روند و آنچه را عمل نمی‌‌كنند می‌گویند؛ مگر كسانی كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. 
با توجه به اینكه خود آیات مسجع و با وزن و آهنگ خاصی است، باید گفت: منظور آیه این نیست كه هر شاعری متبوع گمراهان است؛ به همین دلیل پیامبر فرمود: ان لمن البیان لسحرا؛ بعضی از بیانها سحر هستند.
در روایات،كلمه عشق آمده است. درحدیث معروف قدسی آمده است: من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی عشقنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلیّ دیتَهُ ومن علی دیتَهُ فانا دیته؛(خداوند فرمود: هركس مرا طلب كند، مرا می‌یابد و هركه مرا بیابد،‌ مرا می‌شناسد و هركه مرا بشناسد، عاشقش می‌شوم و هركس كه به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم.
در قر‌آن به جای كلمه عشق«حب» آمده است: و الذین آمنوا اشد حبا لله؛ كسانی كه ایمان آوردند،‌شدیدترین محبت(آنها) برای تنها حضرت رب‌العالمین است.

بنابراین اساس پرستش، عشق است؛ چنانكه دین هم جز محبت چیزی نیست و ازامام باقر(ع) روایت شده است: هل الدین الا الحب.
علامه طباطبائی درمورد نكات آیه مذكور می‌فرماید: 
1.حب یك نوع ارتباط وجودی و جاذبه خاص میان علت معلول است؛ لذا مثلاً دانشجو استادش را كه علت با‌سواد شدنش است، دوست می‌دارد و استاد هم شاگرد خود را كه درس می‌خواند،‌ دوست می‌دارد و ازهمه مهمتر خداوند است كه چون خالق و رازق است ومدبر ماست، همه آگاهانه یا نا‌آگاهانه به او علاقه داریم چنانكه خداوند هم مخلوقاتش را دوست می‌دارد؛ چون آنها آثار اویند.
2.محبت دارای شدت و ضعف و دریك نظام طولی است،‌ نه عرضی.
3.خداوند از هر جهت شایسته و بایسته محبت ذاتی و حقیقی و خالص و شدید و دائمی موجودات نسبت به او است.
4.اساس محبتها، به حب ذات برمی‌گردد و اگر غیر خود را هم دوست داریم، برای این جهت است كه به ما وابسته است؛ لذا خداكه خود را دوست می‌دارد، مخلوقاتش را هم كه از آثار اوست، دوست می‌دارد. 
5.محبت اعم از آگاهانه و ناآگاهانه است؛ بنابراین هر موجودی بهره‌ای از عشق و محبت دارد».


http://www.maarefquran.org



برچسب ها: عشق، قرآن، عشق و عاشق و معشوق، عشق الهی، عشق الهی و قرآن، محبت،  

تاریخ : یکشنبه 16 خرداد 1395 | 06:59 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

داستان حضرت خضر و موسی از پر رمز و راز ترین داستان های قرآنی است که تفاسیر بسیار شیرین عرفانی را به خویش اختصاص داده است. این داستان شیرین در سوره کهف قران که به سوره کهف ولایت شهرت یافته ، مبسوطا بیان شده است و ما در اینجا از پرداختن به جزئیاتش خودداری مینماییم.

در این نوشتار کوتاه ناظر به آیه۶۶ سوره کهف میباشیم. در این آیه میخوانیم :  فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَینَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا .  (در آن جا) بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.

این آیه اشاره به علم لدنی حضرت خضر دارد که از جانب حق متعال به وی تعلیم داده شده بود. (علمناه من لدنا علما ) . این علم لدنی علمی است  كه بنده از خداوند سبحان می آموزد و این علم لدنی بدون استاد دیدن و فارغ از  تعلیم و تعلّم ظاهری، از جانب خداوند به افراد عنایت می شود.

به گفته جناب اقای ضیائی ، حضرت علامه حسن زاده آملی بر اساس این آیه قران ،  دعای بسیار شریفی را استخراج فرمودند و آن را گاهی در قنوت ها و بعد از نمازهایشان قرائت میفرمایند. 

دعای حضرت علامه این است :  اللهم آتنی رَحْمَةً  من عندک و علمنی من لدنک علما

خوب است عزیزان خواننده نیز بر این دعای عرشی مداومت داشته باشند تا این علم لدنی به قدر قابلیت آنها روزیشان شود.

به یاد دارم در اوایل مطالعات عرفانی خویش مدت کوتاهی به دنبال استاد سیر و سلوک و عرفان گشتم. منتهی کسی را دلنشین خویش نیافتم. در آن ایام مدد الهی یار شد و با حضرت علامه کبیر حسن زاده آملی آشنا شدم. توفیق یار شد و در همان ابتدا تشرفی خدمت ایشان داشتم که همین تشرف  عمومی، مسیبر زندگی مرا متحول نمود. با خود می اندیشیدم آیا با اینکه دسترسی به این ولی الهی در ظاهر بسیار مشکل است نیاز به استادی که از نزدش بهره مستقیم ببرم وجود دارد یا خیر؟ آیا این شیوه سیر و سلوکی حضرت علامه که سالک را ابتدا به سیر علمی و سپس سیر عملی وا میدارند کافی است؟ در این افکار بودم که آیا این ولی الهی همان استادی است که به دنبالش میگشتم ؟ آیا این ارتباط ولو غیر مستمر و غیر حضوری با وی کار ساز است ؟

این افکار ذهن مرا مشغول نموده بود. تا اینکه شبی قران کریم را گشودم و تفالی بر آن زدم. در کمال شگفنی در ابتدای صفحه ، همین آیه سوره کهف آمد . جالب اینکه ابتدای صفحه اینطور شروع میشد.

قَصَصًا فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَینَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا

پی جویان ، بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمتی از سوی خود به او داده، و علمی  از نزد خود به او آموخته بودیم.

با قرائت این آیه به یاد داستان نوشیدن آب دهان امام رضا از سوی حضرت علامه و باز شدن هزار باب علم بر روی ایشان و ... افتادم و از آن به بعد تاکنون آرمیده ام .

بحمدلله پی جوی استاد بودم و استادی یافتم که علم را از دهان مبارک امام رضا تعلیم گرفته بود.بعد از آن هر چه در تحصیل پیش رفتم بر یقینم افزوده گشت که این راه و این ولی الهی حق  است و بحمدلله به علم الیقین میدانم که راهی جز این راه نیست.

عزیزان خوانند نگویند استاد نیست. نگویند کسی را نمیشناسیم. بدانید اقای حسن زاده در منزل شماست. ایشان در کتابخانه شما همیشه در دسترس است. با مطالعه کتابهای ایشان و گوش دادن به جلساتشان میتوانید از ایشان بهره های وافر ببرید و قابلیت این را کم کم به دست اورید تا در خواب و مکاشفه از ایشان دستور العمل بگیرید. اللهم ارزقنا.



http://abdesaleh.blogfa.com




طبقه بندی: نوشته،  عرفان، 
برچسب ها: علامه حسن زاده آملی، خضروموسی، قرآن، استادسیروسلوک، عرفان اسلامی، امام رضا (ع)، داستانهای قرآنی،  

تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1392 | 01:27 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

 ویژگی نجات‌بخش در متقین


فراز اول : ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ  فِیهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ(2) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3) وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ(4- بقره)


تنها متقین هستند که از قرآن بهره می برند

در آیه دوم سوره بقره، خداوند متعال قرآن را مایه هدایت متقین معرفی می کند ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ  فِیهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ با اینکه این کتاب برای هدایت تمام انسانها نازل شده است؛ اما چون تنها متقین هستند که به رهنمودهای آن گوش می دهند و از آن بهره می برند؛ پس صحیح آن است که بگوییم: قرآن تنها همین گروه را هدایت می کند و دیگران چون گوش و چشم به روی قرآن بسته اند، بهره ای از هدایتگری آن نمی برند و حتی در مواردی زیان هم می بینند.

 

پنج ویژگی نجات بخش در متقین

آنچه باعث می شود تا متقین از قرآن بهره مند شوند پنج خصلت است که آنها با تکیه بر فطرت پاک خدادی صاحب آن شده اند آن پنج خصلت عبارتند از: به نادیدنی هایی که وحی از آن خبر می دهد ایمان دارند (یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ)، داشتن ارتباط با خدا (یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ)، بی هیچ چشمداشتی از هر آنچه که خدا روزی آنها کرده است به دیگران انفاق می کنند (ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ)، به آنچه که بر تو و پیامبران پیش از تو وحی کردیم ایمان دارند (یُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ) و به جهان پس از مرگ، ایمان دارند و هرگز آن را فراموش نمی کنند (بِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ)

 

فراز دوم: وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ (45- بقره)

در سختی ها و مشکلات زندگی از صبر و نماز مدد بگیرید

استعانت یعنى کمک خواستن و این وقتى است كه انسان به تنهایى نتواند مشکلی را كه پیش آمده بر وفق مصلحت خود برطرف سازد. خداوند متعال فرمود: اِسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ؛ در سختی ها و مشکلات خود از صبر و نماز كمك بگیرید که این دو، بهترین وسیله براى پیروزیند؛ چون صبر در هر بلا و حادثه عظیمى آن را كوچك و ناچیز ساخته و نماز هم كه توجه به خدا و پناه بردن به اوست، روح ایمان را زنده مى‏سازد و به آدمى مى‏فهماند كه به جایى تكیه زده كه ویران شدنی و از هم  گسستنى نیست. در برخی روایات، روزه به عنوان مصداقی برای صبر معرفی شده است که افراد می توانند برای پیروزی بر مشکلات خود از آن کمک بگیرند.

 

فراز سوم: أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَالِكَ مِنكُمْ إِلَّا خِزْىٌ فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا  وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلىَ أَشَدِّ الْعَذَابِ  وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون‏َََ (85- بقره)

 

برخورد گزینشی با دین محکوم است

خداوند متعال در این آیه با ذکر نمونه ای از برخورد گزینشی با دین، این عمل را به شدت محکوم کرده و آن را موجب خفت دنیا و عذاب آخرت معرفی می کند. در این مثال، عده ای مورد عتاب الهی قرار می گیرند که مردم بی گناه را می کشتند و از خانه و کاشانه شان آواره می کردند و توجهی به دستور دین در حرام بودن این کار نداشتند در عوض فدیه دادن و آزاد کردن اسیرانشان که این هم دستور دین است را چون به نفعشان بود تمام و کمال قبول داشتند و به آن عمل می کردند. قرآن کریم با بیان این نمونه به تمام کسانی که ملاک عمل کردنشان به دین، خواهش ها و خوشایندهای نفسانی آنهاست هشدار داده و ضمن منع آنها از چنین برخورد سلیقه ای با دین، همگان را از عواقب دنیایی و عذاب اخروی آن بر حذر می دارد.

به تعبیر دیگر اثر ایمان و تسلیم، آنجا ظاهر مى‏شود كه قانونى بر ضد منافع شخصى انسان باشد و آن را محترم بشمارد وگرنه عمل به دستورات الهى در آنجا كه حاف0منافع انسان است، نه افتخار است و نه نشانه ایمان و لذا همیشه مى‏توان از این طریق، مؤمنان را از منافقان شناخت؛ مؤمنان در برابر همه قوانین الهى تسلیمند و منافقان طرفدار تبعیض. متاسفانه کم نیستند کسانی که از مجموع بایدها و نبایدهای دین، تنها بخشی را قبول داشته و به آن عمل می کنند که نفعی به حال دنیایشان داشته باشد؛ روزه را می گیرد چون به رژیم و تناسب اندام او کمک شایانی می کند ولی حجاب را قبول یا چندان توجهی به آن ندارد زیرا مانع از جلوه گری او در کوی و برزن است. در فرهنگ قرآن، انسان سعادتمند کسی است که تمام باید ها و نبایدهای دین را به چشم نسخه ای شفا بخش از یک پزشک زبردست می بیند که عمل دقیق و کامل به آن، ضامن سلامت اوست.



http://salehun.blogfa.com




طبقه بندی: ذکر، 
برچسب ها: سوره بقره، قرآن، متقین، حکومت، انفاق کننده، صبرو نماز، دین،  

تاریخ : دوشنبه 2 دی 1392 | 09:51 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
" الله نور السماوات و الارض" ، این آیه كریمه یكی از آیات عجیب قرآن است، مثل همه آیات آن. روی این آیه خیلی تفسیر شده است. ابن سینا این آیه را تفسیر كرده با این كه كل قرآن را تفسیر نكرده است. غزالی در این باره كتابی به نام مشكات الانوار نوشته است. خداوند خود را نور زمین و آسمان خوانده است. تا به حال بسیاری از مفسران كلمه نور را منور معنی كرده اند. یعنی خداوند به زمین و آسمان ها نور می دهد من نمی خواهم بگویم كه این ها در اشتباهند ولی خود منور هم یعنی نور. چیزی كه در حد ذات نور نیست چگونه می تواند نور باشد؟! پس در هر دو صورت باز همان نور معنی می دهد. حكما و فلاسفه درباره خداوند وقتی درباره خدا صحبت می كنند طرق مختلفی را رفته اند. خداوند واجب الوجود است. عجیب این است كه این كلمه را در قرآن نداریم. خدا در قرآن خود را نور معرفی كرده است. در فرهنگ غنی ایرنی – اسلامی كه مردم این سرزمین همیشه موحد بودند، مساله نور همیشه مطرح بوده است. كسانی كه معتقدند زرتشت قائل به ثنویت بوده است سخت در اشتباهند. او نور را به عنوان خدا می دانسته است. نور چیست؟ خوب یك تعبیر حسی از نور داریم مانند همین نور خورشید. اما اگر بخواهیم تنبهی در معنای آن داشته باشیم، همه حكما تقریباً به اتفاق نور را این طور تفسیر می كنند كه: نور چیزی است كه در حد ذات روشن است و همه اشیا دیگر را روشن می كند. یعنی اگر نور نبود هیچ چیز برای ما روشن نبود و در ظلمت فرو می رفتیم. و هیچ چیزی رانمی دیدیم هر دیدنی به وسیله نور است. این در حس ظاهر است كه اگر نور نبود حس ظاهر هم نمی دید حال می توان این معنی راتعمیم داد. آنجایی كه ظهور است و روشنایی هست، نور است. زمانی كه چیزی را ادراك می كنم و وقتی كه ادراك شد این نور است. این كه در احادیث داریم كه علم به ذات نور است زیرا معلوم در پرتو علم است كه روشن می شود. پس نوری كه حتی بینایی با آن می بیند نور است و نوری كه همه حقایق در پرتو او روشن می شود نور است و علم است بالاخره خداوند نور است نور سماوات و الارض است همان طور كه خودش فرموده است یعنی من به وسیله خدا عالم را می بینم. در حقیقت اشخاص عالم را وارونه می بینند و اگر خدا نباشد هیچ چیزی نیست و چیزی دیده و فهمیده نمی شود چون خداوند هست همه چیز برای روشن است در غیر این صورت تاریكی و ظلمت بود فسق بود. پس خداوند نور است و چون نور است زیبایی نیز هست و زیبایی چیزی است كه دیده می شود. مسئله ای كه این جا پیش می آید این است: كسی می تواند اشكال كند كه زشتی نیز دیده می شود پس آیا زیبایی همان نور است و ماهیت زیبایی چیست؟ آیا زیبایی همه عینی است، یا ذهنی؟ اختلاف از این جا شروع می شود كه ما اشیا را زیبا می بینیم یا اشیا زیبایند كه ما آنها را زیبا می بینیم.كسانی می گویند كه چون ما زیبا می بینیم زیبا است و اگر زیبا نبینیم زیبا نیست و لی در واقع زیبایی واقعیت حتی اگر ما نبینیم نیز زیبایی هست. زیبایی از سنخ هستی است آنجایی زشت است كه نقصی در هستی باشد یا ما هستی را كج ببینیم و شاید زشتی كمتر واقعیت دارد و آن كه واقعیت دارد زیبایی است زشت آنجاست كه چشم ما خوب نمی بیند اگر ما دید حق بین داشته باشیم و همه چیز را به جا ببینیم یعنی با دید حقانی نگاه كنیم شاید اصلا زشت نبینم ذهنی دیدن زیبایی صحیح نیست و زیبایی عین واقعیت ست اما شاید بتوان زشتی را ذهنی دید، شیخ طوسی یك رباعی دارد: گر چشم یقین تو نه كج مج باشد/ ترسا به كلیسا رود و حج باشد هر چیز كه هست آن چنان می باید/ ابروی تو گر راست بود كج باشد اگر ما حقیقت را در پرتو نور حق ببینیم یعنی نگاه هستی شناسانه داشته باشیم همه چیز زیباست زیبا شئون هستی راستین است. اگر هستی راستین را درك كرد و به آن رسید و راست دید این زیبایی است. ما رایت الا جمیلا دید راستین است وقتی دید حق همه چیز را می بیند همه چیز را جمیل می بیند.

 زیبا دیدن یك استعداد ذاتی و ادراكی است یعنی برخی استعداد بیشتری برای زیبایی شناسی و درك زیبایی دارند اما صرف نظر از این موضوع در باره ملاك های زیبا دیدن باید گفت زیبا بین كسی است كه جهل را از خود دور می كند. اگر دچار توهم باشد و پرده های جهل جلوی عقل و ادراك او را گرفته باشد. هر كسی در عین حال یك بهره ای از عقل كل و عقل الهی دارد و كسی عقل را نساخته است، بلكه ما از عقل بهره مندیم به اندازه استعداد خودمان و نمی توانیم آنرا بسازیم؛ بلكه او ما را می سازد. عقلی كه در ماست محدودیت های زیادی دارد در بند زمان و مكان و خواسته های نفسانی و دنیایی ماست و بنابراین پرده هایی از جهل هم در برابر او وجود دارد و دارای حجاب است و تا آن اندازه كه این حجابها بیشتر بر طرف شود روشنایی عقل بیشتر می شود و هر چه روشنایی عقل در ما بیشتر باشد زیبایی بیشتر دیده می شود تا جایی كه فرومایگی ها در ما كنار برود زیبایی ها را بیشتر و بیشتر خواهیم دید و روز افزون بودن زیبایی هم از همین است كه این پرده های جهل و اوهام تاریكی ها كنار برود و آن زیبایی واقعی و جمال مطلق را را ببینیم. این زیبایی واقعی در همین طبیعت هم تجلی دارد. معیار زیبایی شناختی كنار رفتن جهل است اما صاحبان بیان معتقند است كه چشمی زیبا بین است كه عالم را وجه الله ببیند. مولوی هم موگوید: هركه را هست از هوس ها جان پاك / زود بیند حضرت و ایوان پاك چون محمد پاك بود زین نار و دود / هركجا رو كرد وجه الله بود لذا اگر انسان این دید خدا بینی پیدا كند همه چیز را زیبا می بیند كه جناب حافظ هم می گوید: عكس روی تو چو در آینه جام افتاد / عارف از خنده می در طمع خام افتاد اما چیزی كه ما می بینیم شان انسان كامل زدودن این جهل هاست و دعوت دیده ها و دلها به این زیبایی هاست.

 زیباترین موجودات در كل هستی انسان است و موجودی از انسان زیباتر در عالم آفریده نشده است و انسان مظهر جمال و كمال مطلق است و تمام زیبایی حق در وجود انسان منعكس شده است و هیچ موجودی زیباتر از انسان نیست حتی فرشته زیرا فرشته بعد مادی ندارد برخلاف انسان كه برزخ بین عالمین است (تجرد و ماده). جمیل مطلق خداوند است ومظهر این زیبایی انسان است و انسان هر چه از نظر معنویت متعالی باشد زیباتر است تا جای كه زیبایی انسان كامل خیره كننده است و همه زیبایی ها در وجود او هست و این است كه عشق كامل هم درانسان است زیرا هم زیباست و هم زیبایی را می فهمد و عشق در پرتو زیبایی است سوال این است كه چرا بعضی این زیبایی را نمی فهمند و آن آگاهی را ندارد؟! جهل و جاهل هر دو زشت اند. مخالفت با انسان های كامل یعنی رفتن به تاریكی و جهل. حضرت سیدالشهدا مظهر زیبایی است و در آن واقعه زشتی مطلق در مقابل زیبایی مطلق قرار گرفت و این زیبایی از سنخ نور است و همیشه باقی است و هرگز قابل پنهان كردن نیست و این نور همیشه روشن است انسان چون به حسب استعدادی كه دارد از زیبایی بهره مند است بنابراین می تواند زیبایی را ببیند.


سختی كشیدن در طلب معرفت و نور خود عین زیبایی است و این از ویژگی های آفرینش انسان است اگر سختی نبود انسان در همان عقل اول باقی می ماند ولی آن وقت دیگر انسان نبود و حداكثر این بود یك فرشته باقی می ماند این راهی است كه انسان به این عالم ماده آمده و باید دوباره این راه را برگردد زیبایی اش در این انسان تمام مراتب هستی را آزمایش كرده است و اگر این سختی ها نبود یك نقصی در او باقی مانده بود و مراتبی از هستی را امتحان نكرده بود كروبیان ملا اعلی نسبت انسان ناقص اند زیرا جهان ماده را درك نكرده و از آن عبور نكرده اند و این مرحله از مراحل سیر است و باید طی شود انسان باید كل هستی را طی كند از این تاریكی و ظلمت عالم ماده كه پایین تر از آن متصور نیست رد شدن و راه دراز را طی كردن یعنی تمام مراحل را آزمودن و این كمال است و عبور از این مسیر یك تجربه است و بعد از این تجربه انسان كامل می شود و این از ویژگی های انسان است و تنها انسان است كه این مسیر را طی می كند. 

 به تعبیر دیگر انسان كامل معیار و آیینه ای است كه هر كسی در آن صورت خودش را می بیند.



از استاد غلامحسین دینانی


http://ebrahimi-dinani.blogfa.com



طبقه بندی: عشق عرفانی،  عرفان،  عشق، 
برچسب ها: عشق و نور، نور، انسان کامل، قرآن، نور و ظلمت، زرتشت، مظهر نور و زیبایی،  

تاریخ : دوشنبه 4 آذر 1392 | 04:23 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

اولین سوره قران سوره حمد است  که ام الکتاب نامیده میشود.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(الفاتحة/1)

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ(الفاتحة/2)

  الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(الفاتحة/3)

  مَالِكِ یوْمِ الدِّینِ(الفاتحة/4)

  إِیاكَ نَعْبُدُ وَإِیاكَ نَسْتَعِینُ(الفاتحة/5)

  اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ(الفاتحة/6)

  صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ(الفاتحة/7)


سوره حمد معروف است به ام الکتاب .ام یعنی مادر یعنی اصل. به آن مادری که فرزند از آن اوست میگویند ام.

ام  الکتاب یعنی اصل و ام الکتاب.

یکی از معانی ام در کتب لغت اینطور آمده است: (به هر چیز که پیوست های بعد به او ضمیمه و منتسب میشود ام گفته میشود.)

در قران هم میبینیم که تمام سوره های بعدی به این سوره مادر پیوست میشوند و در حقیقت شرح و تفصیل این سوره هستند و سوره حمد مادر تمام سور قران است.

سوره حمد اجمال است و باقی سوره ها تفصیل این اجمال.



ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق عرفانی،  عرفان،  ذکر، 
برچسب ها: تفسیر عرفانی، تفسیر عرفانی سوره حمد، علامه حسن زاده، سوره حمد، سوره حمد ام الکتاب، قرآن، فطرت الهی،  

تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1392 | 03:31 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

مردم و دیگران
عده ای فقط به خود فکر می کنند و به دیگران کاری ندارند.
عده ای همچون سیم رابط فقط به دیگران فکر می کنند.
عده ای هم به خود فکر می کنند و هم به دیگران .

مردم و اطعام
بعضی می خورند و می خورانند.
بعضی نه می خورند و نه می خورانند.
بعضی نمی خورند ولی می خورانند.
آیا می دانی کدام بهتر است؟

مردم و منکرات
مردم در رابطه با منکرات چند دسته اند:
گروهی بی تفاوتند و کاری به فساد و صلاح جامعه ندارند.
گروهی مروج فساد و منکراتند.
گروهی چون خورشید جهان را روشن و آفت ها را از بین می برند.
یا رب! ما را نیز از این دسته اخیر قرار بده.

مردم و درختان
بعضی همچون درختان سرسبز و بانشاط هستند.
بعضی همچون درختان بی ثمر و پرآفت هستند.
بعضی همچون سنجد پیچیده اند.
تو هم درخت وجودت را پرثمر ساز!

مردم و کار خیر
گروهی اهل خیرند و دائما به فکر گره گشایی از مشکلات دیگران هستند.
گروهی بی خیرند و کوچکترین کاری برای رفع مشکلات دیگران انجام نمی دهند.
گروهی نه تنها بی خیرند که مانع خیرند و مرتب در برابر کسانی که کار خیر انجام می دهند، مشکل ایجاد می کنند.
تو نیز گره گشای دیگران باش .

مردم و گناه
می توان عموم مردم را از نظر تقوی و پاکی، عبادت و درستی، گناه و بی بند و باری، به سه دسته تقسیم نمود.
دسته ای از افراد پیوسته به فکر عبادت و بندگی خدا می باشند. و خیلی کم به فکر گناه می افتند و اگر کار خلافی از آنها سر بزند، فورا پشیمان گشته و توبه می کنند.
دسته ای از افراد نسبت به عبادات و واجبات پایبند هستند، اما از گناه و معصیت هم پرهیزی ندارند و چندان بر هوای نفس خود مسلط نیستند. و چه بسا در هر شبانه روز، بارها مرتکب گناه می شوند و گاه و بیگاه هم استغفار می کنند.
دسته سوم اشخاصی هستند که گذشته از آنکه هرگز به فکر عبادت و تقوی نیستند. دائما در وادی معصیت سیر می کنند و همیشه در حال عصیان به سر می برند و هیچگاه در مقام عذر خواهی و توبه برنمی آیند.
خدایا! ما را لحظه ای به خودمان وا مگذار.

مردم و دانش
حضرت علی علیه السلام فرمود: مردم نسبت به علم و دانش سه گروهند:
علمای الهی .
دانش طلبانی که در راه نجات، دنبال تحصیل علمند.
جاهلان و احمقان بی سر و پا که دنبال هر صدایی می روند و با هر بادی حرکت می کنند، همان ها که با نور علم روشن نشده اند و به ستون محکمی پناه نبرده اند.(نهج البلاغه، ترجمه آیة الله مکارم شیرازی، ج3، کلمه قصار147)

مردم و دانایی
حکیمی را گفتند: پندی ما را بیاموز. گفت: مردم دنیا بر چهار گروهند:
یکی آن است که داند و داند که دانا است، از وی دانش بیاموزید.
دیگر آن است که داند و نداند که دانا است؛ او فراموشکار است، یادش دهید.
و سوم آن است که نداند و داند که نداند، بیاموزیدش .
و آخر آن است که نداند و نداند که نداند، او جاهل است، از وی دوری کنید.

مردم و قرآن
مردم در برخورد با قرآن چند دسته اند.
دسته ای سر و کاری با قرآن ندارند.
دسته ای فقط توجه سطحی و ظاهری به قرآن دارند. در حد قرائت و تجوید.
دسته ای قرآن را به عنوان کتاب زندگی می دانند و اعمال و رفتار خود را با آن تنظیم می کنند.
خدایا! ما را از عاملان به قرآن قرار بده .

مردم و گذشته
بعضی از مردم دائم افسوس گذشته را می خورند.
بعضی از مردم همه توجه خود را معطوف به آینده کرده اند و هم افسوس گذشته را می خورند.
و بعضی از مردم، هم نقد عمرشان را غنیمت می شمرند و هم به فکر آینده خود هستند. عاقل کسی است که از دیروز پند گیرد، در زمان حال زندگی کند و به آینده بیندیشد.


http://www.hawzah.net


برچسب ها: نصایح، مردم، گناه، عبادت، توبه، استغفار، قرآن،  

تاریخ : یکشنبه 13 مرداد 1392 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

در ماه های دیگر قرائت یک جزء قرآن عادت روزانه امام(ره) بود، ولی در ماه مبارک رمضان هر روز ده جزء قرآن می خواندند و تا پایان ماه ده بار قرآن را ختم می کردند. امام با رؤیت هلال ماه مبارک، تغییراتی در برنامه زندگی خود می دادند، از جمله دیدارهای عمومی را تعطیل می کردند تا بیش تر به دعا و قرآن و خلاصه به خودشان برسند. امام می فرمودند: «خود ماه رمضان کاری است!»

امام در ماه رمضان از شب تا صبح عبادت، نماز و دعا به جا می آوردند. بعد از نماز صبح مقداری استراحت می کردند و صبح زود برای کارهایشان آماده بودند.

همچنین چند روز قبل از ماه مبارک رمضان دستور می دادند که چند ختم قرآن برای افرادی که مد نظرشان بوده قرائت شود. در ماه مبارک، در هر زمان کسی به نزد ایشان می رفت، او را در حال قرائت قرآن می دید در جلساتی که قاریان قرآن حضور داشتند و آیاتی قرائت می شد، به جای نشستن روی صندلی، روی زمین می نشستند.

بیانات امام(ره) در خصوص ماه مبارک رمضان:


- من خوف این را دارم که در این ماه مبارک رمضان که ماه تهذیب نفس است و همه را خدا به ضیافت خودش دعوت کرده است، ما با صاحب خانه کاری بکنیم که عنایتش از ما برگردد. (صحیفه نور جلد ۱۹، ص ۱۲)

- در این ماه مبارک رمضان که ماه خداست، همه موفق بشوید به اینکه دعا کنید برای اسلام، در رأس ادعیه تان دعای برای اسلام باشد. (صحیفه نورجلد ۱۹، ص ۱۶۱)

- باید کوشش کنیم که در این ماه مبارک رمضان که بر ما گذشت اگر حالی پیدا شد، این حال را تا ماه دیگر نگه داریم و اگر حالی پیدا نشد متاسف و کوشش کنیم که پیدا کنیم. (صحیفه نور جلد ۲۰، ص ۳)

- ماه رمضان مبارک است برای اینکه لیلة القدر دارد… ماه رمضان مبارک است برای اینکه نزول وحی بر او شده است یا به عبارت دیگر معنویت رسول خدا وحی را نازل کرده است. (صحیفه نور جلد ۲۰، ص ۸۲)

- شماها در ماه مبارک مهمان خدا هستید، مهماندار خداست، و مخلوق مهمان او است. البته این ضیافت نسبت به اولیاء کمل الهی به آن نحوی نیست که ما تخیل کنیم یا دست ما به او برسد. (صحیفه نور جلد ۲۰، ص ۲۱۰)

- توجه کنید که ماه مبارک رمضان را به آدابش عمل بکنید یعنی آداب روحی اش. فقط دعا نباشد، دعا به معنی واقعی اش. خواندن خدا و تذکر خدا به معنای واقعی. آن تذکری که نفوس را مطئن می کند. (صحیفه نور جلد ۱۹)



منبع: پایگاه حوزه


برچسب ها: امام خمینی، ماه رمضان، دعا، قرآن، صحیفه نور،  

تاریخ : شنبه 22 تیر 1392 | 11:55 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

سخنی در شعر خواجه حافظ و امام خمینی


از میان قالبهای گوناگون شعر فارسی، غزل بیشترین مورد استفاده را در دیوان این دو بزرگوار دارد و شكی نیست كه در بافت غزلهای آنان، وجوه تمایزی وجود دارد بطوریكه می‏توان گفت‏حافظ شاعری است‏حرفه‏ای، اما حضرت امام (ره) هرگز بصورت جدی به شعر نپرداخته است.
البته این بدان معنا نیست كه ما دیوان لسان الغیب را فقط هنرنمایی محض بدانیم و از روح عرفان خالی و تهی فرض كنیم بلكه بقول شهید مطهری او با این وسیله به زیبایی بیان عرفانی افزوده است. همچنانكه تاثیر قرآن كریم در قلوب، تا حدی مرهون زیبایی ادبی و هنری آنست، در سطح پایین تر نیز دیوان حافظ چنین حكمی را دارد.

نیك می‏دانیم كه لسان الغیب، همه رمز و راز كلام را دریافته و سخن فارسی را به ذروه اعجاز رسانده است. آگاهی او، بر تكامل، شكوه و شیوایی شعرش تا آنجاست كه با اطمینان و جرات تمام سوگند می‏خورد كه:

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ

به قرآنی كه‏اندر سینه داری

حافظ/447

ادامه مطلب برچسب ها: امام خمینی، حافظ، شعر، غزل، قرآن، غزلیات حافظ، دیوان امام خمینی،  

تاریخ : شنبه 8 تیر 1392 | 01:36 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

عشق رابطه ای قلبی میان دو موجود است که چون به نحو اعم برقرار شود، عاشق را در معشوق فانی می سازد و در قرآن اگر چه لفظ عشق نیامده، ولی از معنای آن با الفاظ دیگر مانند حب و ود سخن رفته است . از لوازم عشق آن است که عاشق را تابع و تسلیم اراده و فرمان معشوق می گرداند; به طوری که جز وصل به او و کسب خشنودی او هیچ هم و غمی ندارد . مهمترین ستونی که خیمه عشق را برپا می دارد، نماز و عبادت عاشقانه و عارفانه است; نماز و عبادتی که جز از روی حب و عشق به خدای تعالی گزارده نشود .

به ادامه مطلب توجه کنید

http://www.hawzah.net


ادامه مطلب برچسب ها: عشق، عاشق، معشوق، قرآن، محبت،  

تاریخ : چهارشنبه 28 فروردین 1392 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

سوال1: چرا ما دعا می کنیم؟ خداوند از خواسته های ما آگاه است و اگر سکوت هم کنیم او همه را می داند.

پاسخ: دعا بسیج نیروهای درونی ما است تا بتوانیم آرمانی را که در ذهن داریم مشخص و روشن دنبال کنیم و در اینکار از حق و حقیقت که همان خداست یاری می گیریم.

سوال 2: آیا واقعاً چشم زدن وجود دارد؟

پاسخ: تقریباً در همه فرهنگهای جهان گونه ای از اعتقاد به چشم زخم "Evil Eye” مشاهده می شود و به نظر ما نیروهایی چون حسادت، نفرت و انتقام جویی می تواند تاثیرات منفی و آزار دهنده ای در زندگی انسانها داشته باشد و این به معنی قبول انرژی های معجزه آسا نیست بلکه گاهی چند کلمه حرف، یک نگاه و یا حتی یک حرکت دست می تواند آشوبی بر پا کند. آدمی باید خود را از مصاحبت اینگونه افراد بر کنار دارد و به خصوص امتیازات خود را در معرض نگاه همگان نگذارد.

دشمن طاووس آمد پر او ای بسا شه را بکشته فّر او مثنوی

سوال 3: عرفان عملی چیست؟

پاسخ: عرفان عملی یعنی حرکت به سوی زیبایی، دانایی و نیکویی به عنوان سه وصف الهی. این سه وصف چنانکه در خداوند پیوند دارند، بر روی زمین نیز زیبایی، دانایی و نیکویی یک حقیقتند.

سوال5: آیا انسان با ازدواج به خداوند نزدیکتر می شود؟

پاسخ: ازدواج همگامی با طبیعت و ادامه خط تکاملی بشریت است. هر چند که در بیان مقصود آن اختلاف نظر است اما در این نکته اتفاق نسبی وجود دارد که ازدواج همگام شدن با طبیعت و در سیر تکامل یعنی نزدیك تر شدن به خداست.

سوال 6: چگونه بفهمیم که واقعا کسی به سمت خدا می رود؟

پاسخ: بارزترین نشان حرکت به سوی خدا که کمال مطلق است این است که شخص به سوی زیبایی یعنی هنرها، دانایی یعنی فلسفه و علوم دیگر و نیکویی یعنی خلق خوش و حفظ شرافت انسانی در حرکت باشد و نشان كلی این حركت شادی پاك و عمیق است كه پیوسته با سالك همراه خواهد بود.

سوال 7: عشق آمدنی است یا آموختنی؟

پاسخ: هم درست است که عشق آمدنی است یعنی عطا و موهبت الهی است که زمینه رسیدن به آن را در ذات فراهم کرده است و هم آموختنی است به معنی آنکه می توان اسرار و اطوار عشق را از بزرگان جهان آموخت ازجمله مولانا بیش از همه از عشق سخن گفته است.

سوال8: لطفاً هدف خداوند را از خلقت هستی توضیح فرمائید.

پاسخ: خداوند خورشید حقیقت است که ازلاً و ابداً می درخشد و آفتاب او که عالم را پرکرده است لازمه ذات اوست. او به خود نگفته است که خوب است عالم را بیافرینم، برای این یا آن هدف، بلکه عوالم بی نهایت همه تجلی ذات اوست و هدف طبیعی این تجلی ستایش زیبایی و خیر و خوبی است که موجد عشق است و عشق نه هدف بلکه عین آفرینش است که در تمام ذرات عالم حضور دارد.

گر سر برون کردی مهش روزی چو قرص آفتابذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی دیوان شمس

سوال9: چه كنیم كه قرآن بر ما نیز نازل شود؟

پاسخ: چنانكه قرآن بر حضرت محمد در ایام صیام وارد شده است ما نیز اگر از هواهای نفسانی و خود خواهی ها و اغراض شخصی روزه بگیریم آن آیات بر دل ما وارد خواهد شد. چون خواندن یك چیز است و وارد شدن در دل یك چیز دیگر. و آن فرشتگان كه در شب قدر می آیند در هر یك از شبهای سال ممكن است برای شما كه دنبال زیبایی و دانایی و نیكویی هستید هدیه هایی از هنر و علم و اخلاق بیاورند.

سوال10: از چه روش یا روشهای برای بالا بردن تمرکزم استفاده کنم؟

پاسخ: برای تقویت تمركز باید هر چه بیشتر عشق را در خود پرورش داد، عشق به آنچه خوب و زیباست علاوه بر تمركز، حافظه انسان نیز در اثر عشق افزون می شود زیرا آنچه را دوست می دارد با شوق و رغبت و به آسانی در ذهن نگه می دارد.

سوال 11: در داستان حضرت یوسف می خوانیم که زلیخا زنان مصری را جمع کرد و به هریک کارد و ترنج داد و زنان مصری بعد از دیدن جمال حضرت یوسف دست خود را بریدند. جمال حضرت یوسف گوشه ای از جمال خدا است. کجای کار من به عنوان بنده خدا ایراد دارد که مثل زنان مصری محو جمال و زیبایی خدا نمی شوم؟

پاسخ: درك زیبایی در اطوار گوناگون و حساسیت انسانها نسبت به آن متفاوت است، یكی مانند سعدی می گوید:
مرا شكیب نمی باشد ای مسلمانانز روی خوب "لكم دینكم ولی دین"

یا در جای دیگر می فرماید:

در من این است كه صبرم ز نكو رویان نیستزرق نفروشم و زهدی ننمایم كان نیست

و یكی دیگر حساسیت چندانی نسبت به زیبایی ندارد، نگاهی می اندازد و می گذرد. بزرگان جهان اتفاق نظر دارند كه هر چه حساسیت نسبت به زیبایی بیشتر باشد شخص به عالم كمال و خوبی و شكوه انسانی نزدیكتر می شود زیرا نهایت همه خوبیها روی در زیبایی دارد و خوبی چهره باطنی معنای زیبایی است كه در حضرت یوسف هنگام بخشیدن خطای برادران ظاهر گردید. از این رو توصیه شده است كه آدمیان هر یك بر حسب استعداد به آموختن هنری بپردازند تا ذوق زیبایی در آنها تقویت شود واز هنرها بیشترلذت برند و از همه زیبائیها بیشتر برخوردار شوند. و اگر استعداد هیچ هنری در خود نمی بینند دست كم می توانند به هدایت انسان صاحب ذوقی با شاهكارهای هنری آشنا شوند. موسیقی های خوب را بشنوند، نقاشی های ممتاز جهان را مشاهده كنند و اشعار لطیف شاعران جهان را بخوانند. زیبایی ستاره درخشانی است در آسمان جان آدمی كه با نظر كردن به آن می توان راه را شناخت و به سوی مقصد پیش رفت.

سوال12: من دچار وسواس فکری و افسردگی شده امو همه چیز برایم بیهوده است. لطفا راهنمایی کنید.

پاسخ: چه بسیار وسواسها و افسردگی ها محصول آن است كه آدمیان از ثروتهای درونی خود بی خبر هستند. ثروتهایی همچون سلامت و برخورداری از پدر و مادر و فضای خانواده یا ثروتهای فكری و استعداد های علمی و هنری و مهمتر از همه ثروت عمری كه در پیش است و هزار امكان و فرصت به آدمی عرضه می كند. شما نیز از این گونه گنجها بی نصیب نیستید. باید تلاش كنید كه امكانات موجود خود را بهتر ارزیابی كنید و بیشتر قدر بدانید. شما در عصری زندگی می كنید كه انسان به پادشاهی رسیده است ما از اعجوبه ای چون موبایل برخورداریم و جام جهان نمایی چون تلویزیون و رایانه و شبكه ارتباط جهانی در اختیار داریم. امروز همه كتابهای خوب جهان و همه موسیقی ها و نقشها و رنگها و موزه های جهان با اشارت انگشتی در اختیار شما است. اگر از چیزهایی محروم هستید از هزاران چیز نیز برخوردارید. اگر به این ثروتها بیندیشید و موهبت دوستی و رفاقت با نزدیكان و عزیزان خود را بر آن بیافزایید ای بسا كه از وسواس و افسردگی به كلی دور می شوید و شور و شوق زندگی و انگیزه كار و نشاط و فعالیت در شما افزون شود.

سوال13: سوال من در رابطه با قبولی دعا هست.چرا برخی مواقع هر چند با خلوص نیت دعا می كنیم دعای ما اجابت نمی شود؟

پاسخ: دعا این نیست كه از خدا بخواهیم كاری را برای ما و به جای ما انجام دهد بلكه دعا بسیج همه نیروهای درونی است برای رسیدن به مقصودی كه آن مقصود از خیر و خوبی و حقیقت برخوردار است. بنابراین هر دعایی یك دستور العمل است كه چنین باید كرد و چنان نباید كرد و بدین سان ما در هر دعایی وظیفه ای بر دوش داریم كه باید انجام دهیم و آنگاه منتظر رحمت خدا باشیم و چه بسیار باشد كه آنچه از خدا می طلبیم در صلاح و خیر ما نیست و این خود سعادتی است كه آن دعا به جایی نرسد. البته خدا بندگان را به گونه های مختلف در زندگی می آزماید تا در این آزمایشها فرد پخته تر و آگاه تر شود و نهایتاً از خود به خدا برسد.

سوال14: چگونه عاشق بشویم تا به هر جا بنگریم جز او نبینیم

پاسخ: در نیاید عشق در گفت و شنیدعشق دریایی کرانه ناپدید
توصیه ما این است که اگر مشتاق عالم عشق و محبت باشید با عاشقان جهان همچون مولانا و سعدی و حافظ و میلتون و گوته و هوگو از طریق آثارشان مصاحب شوید و آنها پاسخ سئوال شما را به روشنی خواهند داد.


http://www.entekhab.ir


برچسب ها: عرفان، عشق، الهی قمشه ای، ازدواج، الهی، قرآن، پرسش وپاسخ،  

تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 12:24 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو