منشأ عشق از دیدگاه شیخ «درد» است.


گر تو هستی اهل عشق و مرد راه

درد خواه و درد خواه و درد خواه

درد کلمه‌ای است که هرگز از زبان عطار نمی‌افتد. این درد دردی روحانی است، دردی کیهانی است که در همه اجزای عالم وجود دارد. اما انسان، انسان ظلوم و جهول، بیش از تمام کائنات به آن شعور دارد. همه اجزای عالم به آن انگیزه در پویه‌اند و پویه آنها به سوی کمال است.

درد، شوق طلب است، رؤیت غایت است و بنابراین درد نیست، درمان است، درمان نقص و دور افتادگی از کمال است. درد در انسان اندیشه‌ی طلب برمی‌انگیزد و او را در خط سیر عشق که متضمن از خود رها شدن و در واقع اولین مرحله کمال انسانی است می‌اندازد. با این درد است که انسان می‌تواند تن را به جان و جان را به جان جان تبدیل کند.

می‌رود تا تن کند با جان بدن

در رساند تن به جان پیش از اجل


لازمه این طلب آن است که انسان از عقل و قوانین عقلانی دوری کند و مست و شوریده‌وار آنچه را در این طلب مطلوب اوست بجوید. نیل به این کمال برای سالک و طالب جز با درد ممکن نیست. و درد هم از نظر او چیزی نیست که آن را با جهد و سعی و مجاهده و ریاضت رایج در نزد اهل خانقاه بتوان به دست آورد، بلکه دردی که مد نظر او است آن دردی است که از درون جان بجوشد و تا درد در دل و جان رخنه نکند انسان به صفای راستین که عارف صادق، طالب آن است نمی‌رسد.

عشق را در جایی اینگونه وصف می‌کند که عشق با خواب و خور جمع نمی‌شود، بی‌قراری را از لوازم عشق می‌داند و بدترین درد عشق را درد هجران می‌داند که ناآرامی ‌به بار می‌آورد.


از دیدگاه عطار « درد و عشق » آنچنان با هم آمیختگی دارند که از هر کدام شروع کنی به دیگری می‌رسی.

همانطور که قصه آفرینش براساس عشق آغاز شد ولی برای آدمی‌درد فراق از محبوبی که شور را در عالم به پا ساخته بود به ارمغان آورد و جالب اینکه داروی این درد را هم عرفای نامی‌و همچنین عطار، عشق معرفی می‌کنند. یا اینکه خواجه عبدالله انصاری می‌گوید: عشق درد الست را درمان است.

یعنی عشق وسیله رسیدن به خداست و درمان درد جدایی و دوری از جمال مطلق است.

عطار عشق را خاص پاکبازان و وقف بر دلهای پردرد می‌داند. چنانکه فرمود:

عشق وقف است بر دل پر درد

وقف در شرع ما بهایی نیست

 

عطار بیان می‌کند: ذره ای عشق داشتن از همه عالم بهتر و با ارزش تر است با این حال ذره ای درد بر همه عشاق برتری دارد.

ذره ای عشق از همه آفاق به

ذره ای درد از همه عشاق به

 

درد عشق گرچه روح و جان عاشق را به آتش می‌کشد اما دردی لذت بخش است که نزد عاشق از هر مرهمی‌خوش تر است.

درد عشق تو که جان می‌سوزدم

درد برمن ریز و درمانم مکن

گر همه زهر است از جان خوشترست

زان که درد تو ز درمان خوشتر است



عطار عقیده دارد « در وجود قدسیان هم عشق هست و اگر این طور نبود این همه با شور و شوق گرد عرش الهی گشتن معنی نداشت »

و البته وجه تمایز شان در « وجود درد » است که درد عشق را تنها به کام ابوالبشر چشاندند که قدسیان را عشق هست اما درد نیست و آن عشقی که توأم بادرد است برتری دارد و عشق حقیقی محسوب می‌شود.

قدسیان را عشق هست ودرد نیست

درد را جز آدمی‌در خورد نیست



www.ido.ir




برچسب ها: عشق، دردعشق، عطار، انسان، فرشته،  

تاریخ : شنبه 8 تیر 1392 | 01:13 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic