باید بدانیم كه عامل وجود عشق تنها در عبادت و پرستش عارفانه و عاشقانه و خالصانه برای تنها خداوند است. مصداق بارز چنین عبادتی نماز است؛ آن نمازی كه فعل و ذكر و ورد آن، ناشی از بیتابی عاشق در برابر معبود ناب و معشوق صاف و جمیل پاك است.
چنین نمازی نتایج و آثاربسیار ارزشمندی به همراه دارد كه برخی از مهمترین آنها به این قرارند:
1.نماز از فحشا و منكر جلوگیر می‌كند:« و أقم الصلوة ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر[عنكبوت/45]؛ نماز را به پا بدار؛ زیرا آن،(انسان را) از زشتی و ناپسندی باز می‌دارد و یادكرد خدا از هر چیزی بزرگتر است.
البته باید نماز با شرایط خاص خود باشد، تا چنین خاصیتی داشته باشد؛ چون نماز مشتمل بر ذكر خداست؛ بنابراین اگر نیت، خالص و نماز دائمی و از كیفیت بالایی برخوردار باشد، قطعاً باعث می‌شود ملكه پرهیز از فحشا در نمازگزار پیدا شود؛ لذا وقتی از آن، مقبول درگاه حضرت احدیت است كه او را از هر گناهی باز دارد و به خدا نزدیك كند تا آنجا كه در فكر و قلب هم گناه نكند.
2.جمله «ولذكر الله اكبر»، بیانگر این است كه نماز علاوه برنتیجه سلبی كه همان منع از فحشاست، نتیجه وجودی هم دارد. این نتیجه وجودی عبارت از ذكر قلبی است.
3.نماز قلب را جلا می‌دهد و از توجه به مادیات دور می‌دارد، درنتیجه سنخیت میان عابد و معبود پیدا می‌شود كه ثمره آن شجره طیبه این است كه خداوند در عقل و فكر او، نفوذ پیدا می‌كند؛« ان الله تعالی جعل الذكر جلاء للقلوب... رجال ناجاهم فی فكرهم و كلمهم فی ذات عقولهم؛خداوند نماز را برای صیقلی دلها قرار داده است... مردانی هستند كه خداوند در سر ضمیر آنها با آنها راز و با عقل آنها سخن می‌گوید.
4.نمازگزاردن با نمام شرایطش در انسان رغبتی ایجاد می‌كند كه او دائماً نماز بخواند:« الذین هم علی صلوتهم دائمون»[معارج/23].
نمازگزاران كسانی هستند كه بر نمازشان مداومت می‌كنند و اگر از نماز خارج شدند، باز ذكر و ورد دارند؛ به عبارت دیگر افكار و اعمالشان تجسم عینی و خارجی نماز است و بر اثر اطاعت و عبادت توأم با عشق، به نور الهی منور می‌شوند و دیگران را هم منور می‌كنند؛ از این‌رو دوستی با آنها و دیدن آنها، انسان را به یاد خدا می‌اندازد؛ چنانكه پیامبر در معرفی دوستان فرمود:« من ذكركم بالله رویته؛كسانی كه دیدن آنها شما را به یاد خدا می‌اندازد».
5.نماز باعث اطمینان قلب انسان می‌گردد: ألا بذكر الله تطمئن القلوب[رعد/13].جهت آن این است كه نماز، مصداق اتم ذكر و یاد خداست.
6.نماز باعث پیدایش زهد در انسان می‌شود. لازمه نماز، اتصال به مركز هستی و عشق به آن است؛ چون صلاة از صله و وصل است. پیوسته طاعت صرف و خالص و ناب او را به حركت تكاملی موفق می‌كند تا فانی در ذات خداوند و باقی به بقای او گردد.
انسان در اثر عبادت، با عالم واحدیت، بلكه با جهان احدیت اتصال پیدا می‌كند و وجودش وسیع می‌شود؛ طوری كه عالم دنیا و طبیعت در مقابل او بسیار كوچك می‌شود. شعری به حضرت علی(ع) منسوب است كه:
اتزعم أنــك جرم صغیـــــــر***و فیك انطوی العالم الاكبر
آیا گمان كردی جرم كوچكی هستی، در حالی كه در تو عالم اكبر بنهاده شده است. انسان در عبودیت،‌ خود واقعی خویش را می‌یابد؛ ولی در مادیات به چیز دیگری، به جای خود، می‌رسد.
در زمیـن دیگـــــران خانـــــه مكــــن***كـــــار خود كن كــــار بیگانــه مكن
تا تو تن را چرب و شیرین مـی‌دهی***گوهـــــــر جان را نیابـــــی فربهی 
تو به هر صورت كه آیــــی بیسـتـی***كه منم این والله این تو نیستـــی
6.انسان، با عبودیت آزاد می‌شود؛ یعنی می‌تواند در صراط مستقیم مراحل تكامل را بدون مانع، و سریع و آسان، طی طریق كند.
حافظ از جود تو حاشا كه بگرداند روی***من از آن روز كـه بنــــد تـوام آزادم
آنانی كه خود را از مصرع عشق حقیقی رهانیدند، به دام دنیا دنی و پرستش آن گرفتار شدند.
7.با عبودیت، انسان بر خودش مسلط می‌شود؛ لذا می‌تواند افكارش را در كنترل خود در بیاورد و از خواطر ناپسند جلوگیری كند:« العبودیة جوهرة كنها الربوبیة؛ جوهر و گوهر عبودیت، ربوبیت و پرورگاری است».
دنیا، جانوران را اشباع می‌كند؛ ولی انسان را نمی‌تواند اشباع كند؛ به همین دلی شخص هواپرست، به دنبال تنوع طلبی دائمی است و سرانجام هم اشباع نمی‌گردد و اگر هم اشباع گردد، این اشباع كاذب است؛ زیرا به خواست فطری و نفسانیش، وقعی ننهاده است. 
در حدیث قدسی آمده است:« یابن آدم خلقت الاشیاء لأجلك و خلفتك لأجلی»؛ ای فرزند آدم اشیاء را برای تو و تو را برای خودم خلق كردم».
لذا چون انسان، خداپرست گردد، كمال قناعت و رضایت را در خود احساس می‌كند و چون مطلوبش بی‌نهایت است، مثل و نظیر ندارد تا عوض بشود. عشق و پرستش و نماز تا آنجا انسان را بالا می‌برد كه جز رضا به قضای الهی و تسلیم در مقابل امر معشوق مطلق چیزی در ذهن و ذكرش نیست. وقتی تیر زهرآلودی بر سینه امام حسین(ع) می‌نشیند می‌فرماید:« رضاً بقضائك و تسلیماُ لامرك و لا معبود سواك یا غیاث المستغیثین؛ به تقدیرت خشنودم و از فرمانت اطاعت می‌كنم. هیچ معبودی جز تو نیست. ای فریاد رس فریادخواهان».
8.انسان به یاری شكیبایی و نماز می‌تواند بر مشكلات فایق آید:« واستعینوا بالصبر و الصلوة و انها لكبیرة الا علی خاشعین»[بقره/45]؛ و از خداوند به وسیله صبر و نماز یاری بجویید كه نماز امری بزرگ و دشوار است، مگر برای فروتنها(كه بسیارسهل و‌ آسان است).
9.نمازگزاران واقعی، وقتی در زمین به پستی تن در نمی‌دهند و جلوه عشق را درمیان مردم تعمیق و گسترش می‌دهند: الذین ان مكناهم فی الارض أقاموا الصلوة[حج/41]؛ آنان(كه خداوند یاریشان می‌كند) اگر درزمین، مكانت و اقتدار پیدا كنند، نماز به پا می‌دارند.
10.چنانكه كسی بتواند نمازهای مستحبی، به ویژه نماز شب بخواند، خداوند در قیامت برایش پاداشهایی در نظر می‌گیرد كه هیچ كسی حتی خود پیامبر ختمی(ص) هم نمی‌داند كه چیستند؛ تتجافا جنوبِهم عن المضاجع... فلا تعلم نفس ما اُخفِیَ لهم من قُرّةِ اعْین جزاءً بما كانوا یعملون[سجده/16و17]؛ پهلوهایشان از خوابگاهها جدا می‌شود(شب بیدار می‌شوند)... هیچ‌كس نمی‌داند خداوند برای آنها از چشم‌روشنی‌ها چه مخفی داشته است(تا روز قیامت آشكار كند).
مرحوم طبرسی ذیل این آیه، حدیث بسیار جالبی را از پیامبر نقل می‌كند:« و قد ورد فی الصحیح عن النبی(ص) انه قال ان الله یقول أعدَد‎‏‎ْتُ لعبادی الصالحین ما لا عینّ رأتْ ولا أُذن سَمِعَت و لا خطر علی قلب بشرٍ...»؛ در حدیث صحیح به نقل از پیامبر آمده است كه فرمود:« خداوند می‌فرماید: برای بندگان صالح خود چیزهایی آماده كردم كه آنها را چشمی ندیده و گوشی نشنیده است و آنها به قلب احدی خطور نكرده است».

http://www.maarefquran.org





برچسب ها: نماز، نمازعاشقانه، عشق و محبت، آثارنمازعاشقانه، عشق و عاشق و محبوب، نمازشب،  

تاریخ : یکشنبه 16 خرداد 1395 | 07:11 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
مگر حتمأ عشق باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق بودن بدهد.
گاه عشق گم هست ...چون نیست!
عشق مگر چیست؛؟آنچه که پیداست...
نه:عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست مــعــرفــت است....





طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، پنهان و پیدا، معرفت، عشق و محبت، عاشق بودن، گمشدن، آدم و عشق،  

تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 | 02:56 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
آنکه واقعا تو را دوست دارد به ساز آرام بودنت کفایت میکند و هرگز نمیخواهد رقاصه ی سازهایش باشی …
خیلی چیزها هستند که وقتی به دستشان می آوری دیگر برای تو نیستند ، تویی که در دست آنهایی …
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید ، آن را زیبا هم خواهید یافت … زیرا ” حس زیبا دیدن ” همانعشق است … !
جذابیت همیشه در تفاوت هاست، هیج آهن ربایی قطب هم سانش را جذب نمی کند.
به جای جنـــس مـــــــخالف بگوییم جنــــس مکــــــمل . . .
 قضاوت و پیش داوری درباره ی یک شخص مشخص نمی کند که او کیست ، مشخص می کند که شما کیستید . . .
قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را ! این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق !
حق الناس همیشه پول نیست گاهی دل است . دلی که باید میدادی و ندادی . . .
برای دادن گل به دیگران، منتظر مراسم تدفین آنها نباشید . . .





برچسب ها: سخن، چندسخن زیبا، عشق، عشق و محبت، زندگی، دوستی و دوست داشتن، زیبایی و جذابیت،  

تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
علت گرایش‌های انسان

درسومین و آخرین جلسه از نشست «بررسی علل گرایش به مسیحیت» ، عبدالله چینی‌چیان که در اوایل انقلاب به عنوان کاردار جمهوری اسلامی در آلمان مشغول به فعالیت بود فرصت خود را به بررسی «گرایش»‌های انسان اختصاص داد و پرسید آیا انسان با نور علم و معرفت به چیزی گرایش پیدا می‌کند یا با عقل؟ سپس خود پاسخ گفت که هیچکدام! بلکه علت گرایش انسان به هر چیز «عشق» و علاقه او به آن است.

چینی‌چیان برای سخنان خود به آیه‌ای از قرآن استناد کرد: ﴿قُلْ إنْ كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبعونِی یُحْبِبْكُمُ اللهُ – آل‌عمران/ 31﴾ ای پیامبر! (به مردم) بگو: «اگر خدا را دوست مى‏دارید از من (=پیامبر) پیروى كنید تا او نیز شما را دوست بدارد». یعنی نتیجۀ محبت، محبت کردن است. اگر محبت خدا در دلتان هست از پیامبر اسلام تبعیت کنید و اینچنین خداوند شما را دوست خواهد داشت. شیطان خدا را می‌شناخت ولی فرمان او را گردن نگذاشت و از بهشت اخراج شد.
ما به دنبال چیزی می‌رویم که دوستش داریم؛ چیز خوب یا بد. سخن عرفا این است که مُحِب مایل به لقاء محبوب است. پس انسان به دنبال محبوبش می‌رود. «محبوب» هدف است و «عشق و محبت» انگیزۀ حرکت. آیا محبوبمان چیست؟ اگر محبوبمان زندگی غربی باشد با کتاب و فیلم و تفکرات سعی می‌کنیم شبیه او شویم و اگر نشد به آن سمت مهاجرت می‌کنیم.

آقای چینی‌چیان متذکر شد که ما اگر به سمت چیزی که دوستش نداریم می‌رویم مانند عمل جراحی، در نتیجۀ علاقه به چیز محبوبمان است که مثلاً سلامتی باشد. انسان به لقاء محبوبش مایل است: ﴿فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا – کهف/ 110﴾ اگر کسی به خداوند عاشق شود به آن سمت خواهد رفت و چیزی را شریک او قرار نخواهد داد.

تحقیق میدانی درباره مسیحی شدن ایرانیان در مالزی

آقای دکتر نوعی که در خصوص علل گرایش برخی مسلمانان به مسیحیت، در کشور مالزی یک تحقیق میدانی صورت داده‌اند گفت :به سبب تحصیل با خانواده به مالزی رفته بودم. روزی در مقابل مدرسه، منتظر آمدن فرزندم بودم که دیدم چند نفر اهل کره جنوبی، در حال تبلیغ مسیحیت هستند. لحظاتی بعد کشیش آنها نزد من آمد و قصد تبلیغ داشت و وقتی فهمید ایرانی هستم، گفت: ما در کلیسای خودمان چند ایرانی که تغییر دین داده‌اند داریم. برایم جالب شد و تحقیق کردم و فهمیدم که دو کلیسای فارسی در مالزی وجود دارد که مخصوص ایرانیانی است که زبان خارجه بلد نیستند. البته برخی ایرانیانی که زبان بلد بودند به کلیسای انگلیسی زبان‌ها می‌رفتند. به نظرم رسید که این موضوع را تحقیق کنم. لذا در مرحله نخست با 12 نفر از ایرانیانی که در مالزی تغییر دین ‌داده بودند مصاحبه کردم. با آنها مصاحبه مفصل (Deep interview) می‌کردم و از علل این موضوع می‌پرسیدم. بر اساس اطلاعاتی که به دست آوردم در مرحله دوم یک پرسش‌نامه تهیه کردم و از 45 نفر خواستم تا به سؤالات گزینه‌ای آن جواب دهند.

در اینجا به برخی از موارد مصاحبه با 12 نفر اشاره می‌کنم. آقایی بود در فاصله سنّی 41 تا 50 سال با مدرک کارشناسی. از او پرسیدم آیا به اجرای احکام اسلام مقید بودید؟ او گفت: من شیعه‌زاده هستم و در یک طبقه متوسط در شمال تهران زندگی می‌کردیم. تا 21 سالگی نماز می‌خواندم. گاهی در منزل ما مراسم‌های مذهبی برقرار می‌شد. او مدتی به صوفیه علاقمند شده و حتی به خانقاه می‌رفته است. از منابع مطالعاتی‌اش درباره اسلام پرسیدم که گفت: از حدود 13 یا 14 سالگی در عقاید خود دچار شک شدم و منابع مختلفی را مطالعه کردم اما سیراب نشدم.

از این آقا پرسیدم: سؤالات خود را با چه کسی مطرح می‌کردید؟ گفت از یک نفر که اطلاعات خوبی داشت ولی عالم دین نبود. او افزود که من به تدریج از اسلام فاصله گرفتم و بعد بی‌دین شدم. به مدت دو سال علم‌گرا بودم و کتاب‌های فروید و یونگ را مطالعه کردم اما مرا اقناع نکرد. سپس به مسیحیت گرویدم. ابتدا عقیده‌ای به آن نداشتم ولی پس از مدتی شبانم مرا در خواب خطاب قرار داد (مقصود، حضرت عیسی است). از آن وقت بود که ایمان بیشتری آوردم. این شخص، در مورد ادیان زرتشتی و بودایی (به سبب کثرت آنها در شرق آسیا) اطلاعات خوبی داشت. این شخص باسوادترین فردی بود که من در میان تغییر دین‌دهندگان دیدم. در ادامه به افراد دیگری اشاره خواهم کرد که اطلاعاتی از دین اسلام نداشتند.
آقای دکتر نوعی ادامه داد: در مالزی گروهی را دیدم که کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) از آنها حمایت می‌کرد. آنها به مالزی آمده بودند تا ویزای اقامت آنها به کشورهای دیگر صادر شود. سازمان ملل ظاهراً طبق ماده 18 حقوق بشر (مصوب‌شده در سال 1948) از تغییر دین خصوصاً در میان مسلمانان حمایت می‌کند و می‌گویند در اسلام تغییر دین آزاد نیست.

بر خلاف آنچه در غرب، علیه اسلام ترویج می‌شود در جهان اسلام کسی به خاطر تغییر دین در هیچ دادگاهی محاکمه و اعدام نشده است.

چگونه گرایش‌های انسان تغییر می‌کند؟

در این قسمت از آقای چینی‌چیان پرسیده میشود که چه می‌شود که مبدأ میل انسان عوض می‌شود؟
آقای چینی‌چیان به ادامه مبحث خود پرداخت و گفت که در ضمن سخنان خود به جواب این سؤال خواهد رسید. ایشان سپس برخی القاب پیامبران را برشمرد: آدم صفی‌الله، نوح نبی‌الله، ابراهیم خلیل‌الله، موسی کلیم‌الله، عیسی روح‌الله، و بالاترین لقب از آنِ رسول خدا است که خدا او را دوست دارد: محمد حبیب‌الله.

چه وقت مقصود این انبیاء در خصوص انسان‌ها به تحقق می‌رسد؟ آیا وقتی که همه ما بوعلی سینا و ملاصدرا و ابوذر بشویم؟ خیر، بلکه فرمود: ﴿قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إلاَّ الْمَوَدَّةَ فی الْقُرْبى – شوری/ 23﴾ یعنی مودّت داشتن به خاندان پیامبر. و «مودّت» حداقل «محبت» است.
شیطان، علم بسیار به خداوند و قیامت داشت اما نافرمانی کرد. خدا تعالی به وقت محاکمه او، پرسید: آیا تو تکبر کردی یا از عالی‌مقامان بودی (کسانی که مأمور به سجده نبودند)؟ ﴿قالَ یا إبلیسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أسْتَكْبَرْتَ أمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِین - ص/75﴾. ابلیس خودش را دوست دارد و لذا به دنبال ارضاء اهواء نفس خود می‌رود.

آقای چینی‌چیان به این پرسش که چرا میل برخی انسان‌ها تغییر می‌کند اینطور پاسخ داد که اگر علت گرایش‌های ما «محبت» است، علت تغییر گرایش‌ها نیز «محبت» است. یعنی محبوب انسان عوض می‌شود. مثلاً عشق به معبود، فطریِ ما است. ولی برخی مردم بت می‌پرستند همانطور که انسان خدا را می‌پرستد: ﴿وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ الله – بقره/ 165﴾. یعنی انسان «حقیقت» را با «بَدَل» جایگزین می‌کند. هر کسی امام خود را دوست دارد. وقتی الویس پرستلی مرد 37 نفر در لندن خودکشی کردند. مایکل جکسون قرار بود به هتلی در اروپا برود. مردم جمع شدند تا او را بینند. شب شد و مدیران هتل برق را قطع کردند و فقط چراغ اتاق او را روشن گذاشتند. او پس از مدتی با هلی‌کوپتر آمد و پنجۀ خود را دستکش سفیدی پوشیده بود، بیرون آورد. خیلی‌ها غش کردند ﴿یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ الله وَ الَّذِینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِلَّه﴾. انسان‌های مؤمن خیلی چیزها را دوست دارند ولی بیشترین علاقۀ آنها به محبوب حقیقی یعنی خداوند است.

ریشه گرایش‌های انسان به سوی کمال است. گرایش و دوست داشتن‌های عموم انسان‌ها را اگر احصاء کنید چه به دست می‌آید؟ قدرت، سلامت، زیبایی، علم، عزت، دارایی، رحمت و... اگر به اینها توجه کنید خواهید دید که اسماء خداوند هستند: قادر، سلیم، جمیل، علیم، عزیز، مالک، رحیم و... کار شیطان، آن است که سکۀ بدلی ضرب می‌کند. لذا باید مواظب باشیم که بدل نخوریم. ﴿أَ لَمْ تَرَ إلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْرا – ابراهیم/ 28﴾. کسی در جهان بی‌خدا و بی‌دین نیست. آنهایی را که ما بی‌دین می‌خوانیم در واقع به جای خدای واحد، خدای بدلی را می‌پرستند. لذا آیه ﴿لا اله الاّ الله﴾ معبودان غیر نفی را کرده، فقط الله را اثبات می‌کند. شیطان برای مفاهیم فطری و خدایی، بدل درست می‌کند و مصداق غلط می‌دهد؛ خدای بدلی، پیامبر بدلی، کتاب بدلی، محبوب بدلی، هدف بدلی، امام بدلی، کمال بدلی. اینها همه جایگزین مصادیق حقیقی می‌شوند.

تغییر دین‌دهندگان در مالزی

در ادامه، دکتر نوعی نمونه‌های دیگری از تغییر دین‌دهندگان در مالزی ارائه کرد و به جمع‌بندی رسید. ایشان خبر داد که بر اساس اطلاعات اولیه یک پرسش‌نامه تهیه کرده است که مصاحبه شوندگان باید آن را تیک می‌زدند. یکی از مسیحی‌شدگان، به نظر می‌رسید خلاء عاطفی دارد زیرا از زنش در ایران جدا شده بود. او خبر داد که به هنگام عبور از مقابل کلیسا به آن جذب شده و به داخل رفته است. کمی بعد کشیش از حاضران خواسته تا کسانی که نوبت اول است به اینجا می‌آیند برخیزند. سپس حاضران او و چند نفر دیگر را مورد تشویق قرار داده‌اند. سپس ایرانی‌های مسیحی در آنجا، از او دعوت کرده‌اند و او نیز مسیحی شده و اصلاً پژوهشی در این باره نکرده است.

یک خانم بیست و چند ساله که مدرک کارشناسی داشت می‌گفت خانواده من بسیار مذهبی بودند اما خود او اطلاعات چندانی از دین اسلام نداشت. می‌گفت سؤالاتش را با کسی مطرح نمی‌کرده است. خانم دیگری بود که از ارامنه محبت دیده بود و جذب شده بود.

در مورد وسیله تغییر دین از آنها می‌پرسیدم که این موارد ذکر می‌کردند: کتاب، اینترنت، ملاقات حضوری، مسافرت خارج از کشور. برخی افراد که در مالزی با آنها مصاحبه می‌کردم در کشورهای دیگر تغییر دین داده بودند. از آنها می‌پرسیدم: آیا مسیحیت را تبلیغ می‌کنید؟ نفر اول که اطلاعات خوبی داشت و در بخش قبل از او یاد شد، می‌گفت: من تبلیغ نمی‌کنم. اما چند وقت بعد همو مرا به خانه‌اش دعوت کرد تا دو ایرانی را غسل تعمید بدهد.

نکته جالب اینکه نگرش آنها به دین اسلام اغلب مهربانانه بود و من تنفر چندانی در آنها ندیدم. یعنی به نظر می‌رسید که تغییر دین در آنها عمیق نبوده است. حتی بعضی از آنها هنوز سخنرانی‌های برخی واعظان کشورمان مثل آقایان قرائتی و کافی را گوش می‌کردند. در خصوص جنسیت، تقریباً تعداد زنان و مردان برابر بود و سن متوسط آنها به وقت مصاحبه 34 ساله بود و سن تغییر دین آنها بین 21 تا 26 سال بوده است. به طور متوسط، مدرک تحصیلی کارشناسی داشتند.

آقای دکتر نوعی متذکر شد که اغلب این افراد مسیحی‌شده علت اصلی مهاجرت خود را به خارجه، رفتار نامناسب ایرانیان به تغییر دین‌دهندگان ذکر می‌کردند. این نشان می‌دهد که ایرانیان به طور عمومی تغییر دین را نمی‌پسندند. نکته جالب توجه اینکه اغلب تغییر دین‌داده‌ها از دین قبلی آشنایی درستی نداشتند و در خیلی از موارد به مطالعه دین جدید هم اقدام نکرده بودند. 53 درصد گفته‌اند که ما درباره دین اسلام تحقیق نکرده‌ایم. بیش از شصت درصد از پرسش شوندگان، خود را قبل از تغییر دین یک مسلمان عمیق نمی‌دانستند. می‌پرسیدم که آیا شرایط سیاسی ایران بر تغییر دین شما تأثیر داشته است؟ اکثریت آنها این مورد را بی‌تأثیر می‌دانستند. آقای غلامرضا نوعی که در مطالعات قرآن و حدیث دکتری گرفته است، ادامه داد: در تواریخ صدر اسلام نیز اگر مطالعه بفرمایید می‌بینید که مرتدشده‌ها خاستگاه فکری و اعتقادی نداشتند. اغلب از روی عناد و لجاجت بوده است. مثلاً کسی مرتکب قتل شده و برای فرار از مجازات، تغییر دین داده است. یا مثلاً رئیس قبیله از اسلام خارج شده و تمام قبیله نیز به تبعیت از او خارج می‌شدند.


در بخش دیگری از جلسه آقای ناسخیان یکی از فرهنگیان آموزش و پرورش موضوع تغییر دین را از منظر تربیتی مورد بررسی قرار داد. او در مورد علل دور شدن نوجوانان از اسلام سخن گفت و در ابتدا به نقش مهم خانواده‌ها پرداخت. بعضی خانواده‌ها غیرمذهبی هستند و از فرزندان آنها انتظار چندانی نمی‌رود. اما خانواده‌های مذهبی را می‌توان به دو نوع آگاه و سخت‌گیر تقسیم کرد. علت اول که باعث دور شدن فرزندان خانواده‌های مذهبی از اسلام می‌شود روش‌های غلط سخت‌گیرانۀ برخی والدین است و علت دوم می‌تواند عدم تطابق سخن و کردار برخی از والدین باشد.

ایشان سپس به اهمیت جایگاه مدرسه و معلمان در دور شدن از اسلام توجه کرده، گفت: مثلاً صبحگاه‌های طولانی در سرما و گرما باعث طرد بچه‌ها از دین و فرهنگ می‌شود. قرآن می‌فرماید: ﴿فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ و لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك – آل‌عمران/ 159﴾. لذا باید مانند پیامبر اکرم با رحمت به مردم تعلیم داد و نه با شدت. از حضرت امام رضا(ع) نقل شده که فرمودند: «فَإنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ‏ كَلامِنَا لَاتَّبَعُونَا» [عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 307]. لذا وظیفه ما این است که کلام اهل بیت را درست معرفی کنیم. ایشان سخن خود را با ذکر حدیثی به پایان برد که از حضرت امام باقر(ع) نقل شده که حضرت رسول الله(ص) فرمود: «إنَّ هَذَا الدِّینَ مَتِینٌ فَأَوْغِلُوا فِیهِ بِرِفْقٍ‏ و لا تُكَرِّهُوا عِبَادَةَ اللهِ إلَى عِبَادِ اللهِ فَتَكُونُوا كَالرَّاكِبِ الْمُنْبَتِ‏ الَّذِی لا سَفَراً قَطَعَ و لا ظَهْراً أبْقَى‏» [الکافی، طبع اسلامیه، ج 2، ص 86؛ بَابُ الِاقْتِصَادِ فِی الْعِبَادَة]. یعنی اسلام دینى استوار و با متانت است پس حركت دینى شما باید با نرمش و اعتدال باشد. و عبادت الهى را در نظر بندگان خدا مکروه نكنید كه در نتیجه مانند راكب و سوارى خواهید شد كه از اثر فشار بر مركب خود آن حیوان را خسته و كوفته كرده كه نهایتاً نه راهى را طى كرده و نه پشت و گردۀ سالمى براى حیوان باقى مانده. آقای دکتر نوعی نیز این سخنان را تأیید کرده گفت: اکثر کسانی که من با ایشان مصاحبه کرده‌ام خبر می‌دادند که خانوادۀ آنها سخت‌گیر بوده‌اند.

تکمله

در انتها دکتر نوعی گفت که حدیثی در صحیح مسلم و بخاری به نقل از رسول اکرم(ص) آمده است که هر کس دین خود را تغییر داد او را بکشید «مَنْ بَدَلّ دینَهُ فَاقْتُلُوهُ». این حدیث در منابع شیعه وجود ندارد. لذا بسیاری از کسانی که در این موضوع وارد شده‌اند از منظر حقوق انسانی بحث می‌کنند. ارتداد می‌تواند موضوع تحقیقات بسیار باشد.

آقای چینی‌چیان نیز در سخنان پایانی خود گفت: تجزیه دمار از انسان درمی‌آورد. غرب همه چیز را تجزیه می‌کند. کفار، به ارباب متفرقون دعوت می‌کنند و توحید به وحدت. در غرب درباره خانواده می‌گویند عشق و ازدواج و خانواده با هم تفاوت دارند. لذا در آلمان اگر کسی به دادگاه شکایت کند که همسر من با بیگانه ارتباط دارد می‌گویند به تو چه مربوط است که او چه می‌کند؟

آقای چینی‌چیان ادامه داد: می‌گویند که در غرب تغییر دین راحت است. اما اینطور نیست. من قبل از انقلاب، کلاس هفتم دبیرستان تا دیپلم را در آلمان خواندم. در همان سال اول، برای ما اردوی مختلط دانش‌آموزی گذاشتند تا با جنس مخالف دوست شویم. من عمداً غایب شدم. معلم فهمید و مرا بازخواست کرد. گفتم: ما در فرهنگ ایرانی فقط به وقت ازدواج ممکن است با جنس مخالف دوست شویم. در مدرسه شورایی برای من تشکیل دادند و در نهایت گفتند عدم اختلاط تو با دختران به دلیل آن است که تو «محمدی» هستی. در آن زمان به «مسلمانان» می‌گفتند «محمدی».

خداوند در قرآن فرمان می‌دهد که به دین حنیف رو کنید، که آن را همگان در فطرت خود دارند و بَدَل نیز ندارد: ﴿فَأقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّم – روم/ 30﴾. حضرت ابراهیم(ع) در ماجرای پرستندگان ماه و ستاره گفت که من غروب کنندگان را دوست ندارم. او موضوع عشق و علاقه را مطرح کرد که خداوند غروب‌کننده مورد علاقه من نیست.
فیلم عصر جدید ساخته چارلی چاپلین [1936] موضوع الیناسیون و خودفراموشی را مطرح می‌کند. این کارگر پس از مدتی کار در کارخانه و سفت کردن پیچ‌ها، حتی قاشق و چنگال را آچار می‌بیند و دکمه لباس را مهره‌هایی که باید سفتشان کند. او کاملاً خود را فراموش کرده است.

خداوند می‌فرماید ای مؤمنان خیلی به یاد من باشید، صبح و شب تسبیح کنید: ﴿وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِیلاً – انسان/ 25﴾. خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: خدایی بجز من نیست پس مرا عبادت کن و نماز را برای یاد من به پای دار: ﴿إنَّنىِ أَنَا اللهُ لا إلاهَ إلاّ أنَا فَاعْبُدْنىِ وَ أقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى ـ طه/ 14﴾. اگر معبود اصلی را فراموش کردیم معبود بدلی جای او را می‌گیرد. علت تعقیبات نماز همین است.



http://www.mashreghnews.ir



برچسب ها: علل گرایش به مسیحیت، علل گرایش به مسیحیت در مالزی، آموزش و پرورش در ایران، عشق و محبت، اسلام و قرآن، تغییر دین در ایران و اسلام، محب و محبوب،  

تاریخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392 | 10:30 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

گزارشی خواندنی از یک عروسی در قرآن


با کمی تأمل داستان بسیار زیبایی از یک ازدواج سالم را در قرآن کریم مشاهده خواهیم کرد که مطالعه آن می تواند برای زندگی همه جوانان و حتی بزرگترها راهگشا و الگو باشد.

                        

قسمت اول

سال ها از دوران زندگی او می گذشت و هر روز با شروع یک ماجرای بزرگ ، زندگی او با تحولی شگرف روبرو می شد، اما او با نیرو و قدرتی که داشت ، هرگز در مبارزه با مشکلات ،میدان را خالی نمی کرد و با تلاش و استقامت به مبارزه با آنها می پرداخت.
هنوز متولد نشده بود که در معرض خطری بزرگ قرار گرفت ، خطری که به قیمت از دست دادن جان او و مادرش تمام می شد اما به خاطر دلائلی برای او اتفاقی نیفتاد .هنوز چند روزی از تولد او نگذشته بود که مجبور شد برای مدتی از مادر خود جدا شود :
(… فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ : «… و چون بر او بیمناک شدى او را در نیل بینداز، و مترس و اندوه مدار که ما او را به تو بازمى‏گردانیم و از [زمره‏] پیمبرانش قرار مى‏دهیم.»(القصص :۷)
و چه چیزی سخت تر از اینکه در روزهای نخستین ولادت که مادر و فرزند به یکدیگر نیاز دارند آنها در کنار هم نباشند.او مجبور بود تا بهترین سال های زندگی خود را در کنار افرادی سپری کند که غرق در منجلاب فساد و ظلم و خیانت بودند و به همین جهت با وجود امکانات فراوان زندگی برای جوان طاقت فرسا بود، تا اینکه روزها سپری و سال های سال گذشت.
او اکنون تبدیل به جوانی زیبا و رعنا شده بود تا اینکه روزی در حال قدم زدن بود که متوجه دعوای دو نفر شد که یکی از آنها از افراد حکومت بود ،با توسل به قدرتی که در بازو داشت ،قصد داشت تا از این مشاجره جلوگیری کند، اما باز به دلائلی مشت محکمی به آن فرد زد و با مشت جوان ،آن فرد دار فانی را وداع کرد.او در آینده ماموریت های بزرگی بر عهده داشت و به همین جهت برای اینکه جانش در امان باشد، فرار را بر قرار ترجیح داد و به شهر دیگری مهاجرت کرد:
(فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ : موسى ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت [در حالى که مى‏] گفت: «پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.»)( القصص :۲۱)
هنوز چند روزی از تولد او نگذشته بود که مجبور شد برای مدتی از مادر خود جدا شود:

(فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافی‏ وَ لا تَحْزَنی‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلینَ: او را شیر ده، و چون بر او بیمناک شدى او را در نیل بینداز، و مترس و اندوه مدار که ما او را به تو بازمى‏گردانیم و از [زمره‏] پیمبرانش قرار مى‏دهیم
قسمت اول : یک اتفاق ساده  
در عنفوان جوانی بود و مانند هر جوان دیگری قصد داشت تا برای خود خانواده ای تشکیل دهد ،تا اینکه در آن شهر متوجه دو دختری شد که برای انجام دادن کاری منتظر بودند.جوان به آن دو نفر کمک کرد تا بتوانند کار خود را به سرانجام برسانند و بعد از آن به زیر سایه ای رفت تا کمی استراحت کند و در آنجا دست به دعا برداشته و با خدای خود مناجات کرد:
(فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ : پس براى آن دو، [گوسفندان را] آب داد، آن گاه به سوى سایه برگشت و گفت: «پروردگارا، من به هر خیرى که سویم بفرستى سخت نیازمندم.»)( القصص :  ۲۴)
از این جا بود که مقدمات ازدواج این جوان کم کم در حال مهیا شدن بود، هنوز در زیر سایه درخت نشسته بود که متوجه دختری شد ،کمی خود را مرتب کرد و با پیشنهاد دختر مبنی بر درخواست پدر آنها، برای ملاقات با جوان روبرو شد و بدون معطلی این پیشنهاد را پذیرفت .


قسمت دوم: آشنایی با پدر عروس


شاید هیچ گاه فکرش هم نمی کرد که یک اتفاق ساده بتواند آینده او را متحول کند و به همین جهت برای اولین بار با مردی روبرو شد که قرار بود در آینده پدرزنش شود.جوان از این ماجرا ظاهراً بی اطلاع بود و با درخواست پیرمرد ،گوشه هایی از زندگی سخت و طاقت فرسای خود را برای وی به تصویر کشید و از ماجرای قتلی صحبت کرد که به خاطر آن مجبور به فرار شده بود.پیرمرد با آرامشی وصف نشدنی حرف های جوان را شنید و بعد از مدتی به او خبر داد که در این شهر دست مأمورین حکومت به تو نخواهد رسید و تو در امن و امان هستی و با این خبر ،خوشحالی و آرامش بعد از مدت ها در چهره جوان پدیدار شد.


قسمت سوم: مراسم خواستگاری


تا اینکه مدتی گذشت و جوان هنوز در فکر برنامه های آینده خود بود تا اینکه پیشنهادی باور نکردنی از طرف پدر دختر ها به جوان داده شد .آن شب برای جوان شبی به یاد ماندنی بود که هرگز آن را فراموش نکرد چرا که کم کم مقدمات ازدواج او در حال فراهم شدن بود .پدر دختران که تا چند ساعت دیگر قرار بود پدرزن جوان شود به او یک پیشنهاد باور نکردنی داد، پیشنهادی که لبخند شادی را در چهره او پدیدار کرد .
پیرمرد به او پیشنهاد داد که قصد دارد یکی از دو دختر خود را به ازدواج جوان در بیاورد و جوان با شنیدن این خبر در پوست خود نمی گنجید.پدر عروس مهریه را ۸ سال کار قرار داد و در ادامه گفت که اگر ده سال هم بشود بهتر خواهد بود:

(قالَ إِنِّی أُریدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنی‏ ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِک: گفت: «من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را [که مشاهده مى‏کنى‏] به نکاح تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است
قسمت چهارم: مراسم بله برون
از آنجا که در مراسم ازدواج ،خانواده عروس و داماد هر کدام برای خود شرائطی دارند ،مانند همه عروسی ها .شب بله بوران با حضور پدر عروس و جوان و دو دختر برگزار شد و در آن شب از مهریه و شرائط عروس و داماد برای ازدواج و بعضی از مسائل مرسوم سخن گفته شد .
پدر عروس مهریه را ۸ سال کار قرار داد و در ادامه گفت که اگر ده سال هم بشود بهتر خواهد بود:
(قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ : [شعیب‏] گفت: «من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را [که مشاهده مى‏کنى‏] به نکاح تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است، و نمى‏خواهم بر تو سخت گیرم، و مرا ان شاء اللَّه از درستکاران خواهى یافت.» (القصص :۲۷)
به نظر مدت زیادی بود ،اما جوان انگار یک دل نه صد دل عاشق شده بود و برای رسیدن به معشوق خودش ۱۰ سال که سهل است، بلکه حاضر بود صد سال کار کند .
جوان بعد از اندکی تأمل، شرط پدر عروس را پذیرفت و او نیز یکی از شرائط خود را بیان کرد و آن اینکه بعد از گذشت این مدت اگر خواسته باشم از نزد شما بروم مانعی در کار نباشد و اختیار ماندن و رفتن با خودم باشد و پدر عروس نیز با او موافقت کرد .


قسمت پنجم: مراسم عروسی


جوان بعد از سال ها به یکی از بهترین آرزوهای خود یعنی تشکیل خانواده رسیده بود و از اینکه با خانواده ای آسمانی و اصیل وصلت کرده است، بسیار خوشحال بود.هر چند که گزارش کاملی از شب عروسی در دست نیست، اما آن شب هم به خوبی و خوشی تمام شد و عروس و داماد با عشق و محبت، زندگی مشترک خود را آغاز کردند و بعد از مدتی خداوند به آنها فرزندانی عنایت کرد و با حضور فرزندان زندگی آنها رنگ و بوی دیگری گرفت .
اما در چهره جوان هنوز یک نگرانی خاصی دیده می شد که از انجام یک ماموریت بزرگ حکایت داشت و به همین جهت بعد از گذشت سال هایی که قرار شد برای پدر زن خود کار کند، بزرگترین ماموریت خود را آغاز کرد و از آن پس ماجراهای فراوانی برای او و خانواده اش رخ داد.



http://www.islamdownload.org


برچسب ها: ازدواج در اسلام، ازدواج در قرآن، حضرت موسی (ع)، عشق و محبت، ازدواج قرآنی، خواستگاری و مهریه، عشق الهی،  

تاریخ : چهارشنبه 2 بهمن 1392 | 10:26 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic