رویکرد نوین امام به عرفان نظری و ترجمۀ عملی تجربۀ عرفانی، باعث شد که دنیا متحول شود و قدرت عظیمی ظهور کند که منبع اش برای بسیاری از تحلیل گران سیاسی مشخص نبود.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، امام خمینی(ره) که احیاگر اسلام ناب – با تمام تعلیمات و آموزش های متعالی اش – بود، با استفاده از معارف مکتب اهل بیت(ع) عرفان را نیز در عرصه نظر و عمل از اوهام زدود. او عرفان اصیل اسلامی را زنده کرد و با ارائه عرفان بی پیرایه و خالص، قلب های بسیاری را متوجه این حقیقت نمود . در این خصوص با حجت الاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری سیف، رئیس موسسه بهداشت معنوی گفتگویی داشتیم که در ادامه می آید:
از نظر عرفانی حضرت امام خمینی(ره) استاد صاحب نظر در باب عرفان نظری بودند و ایده‌ها و دیدهای جدیدی را در باب عرفان نظری پایه گذاری کردند.
عرفان نظری به این می‌پردازد که یک عارف پس از طی مراحل و منازل سیر وسلوک به قله عرفان می رسد و تجربه عرفانی را به دست می آورد.
قله نوآوری ایشان تا آنجایی بود که عرفان نظری را به سطح عمل رساندند نه به این معنا که به قلمرو عرفان عملی وارد شدند زیرا عرفان عملی با عرفان نظری متفاوت است.


ادامه مطلب

طبقه بندی: سخن آموزنده،  عشق عرفانی،  امام خمینی،  عشق،  عرفان،  ذکر، 
برچسب ها: عرفان، خداشناسی عرفانی، عشق و عاشق و معشوق، عرفان نظری، عرفان عملی، سیروسلوک عرفانی، امام خمینی ره،  

تاریخ : پنجشنبه 19 اسفند 1395 | 10:49 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
بگو:
آقا جان! وضع من خراب است، می شود دست من را بگیری؟
می  شود حال من را هم عوض کنی تا من هم یک عشق حقیقی پیدا کنم؟
از این عشق های مجازی دست بکشم و عاشق خودت بشوم؟
اگر آدم عاشق خودش شود، اگر یک لبخندش را نشان دهد.........

هرشب دو سه دقیقه با آقا حرف بزن،
اگر هرشب بدون انقطاع با آقا صحبت کردی و یک شب هم قطع نشد، به یک سال نمی کشد که خودت یک حالی میبینی، وضعیت تغییر می کند، حالت عوض میشود و مولای خوبی ها دست تو را می گیرد.....


سخنان آیت الله قرهی





برچسب ها: عشق و عاشق و معشوق، آقا امام زمان، عشق مجازی، سایت عاشقی، حرف زدن با امام زمان، مولای خوبیها،  

تاریخ : سه شنبه 19 بهمن 1395 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
حافظ فرمود:
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پردهء عصمت برون آرد زلیخا را

یعنی از عشق ناقص ما، حسن جمال و کمال جانان عالم بی نیاز است. همانطور که صورت زیبااز آب و رنگ و خط و خال آرایشگر بی نیازاست.
من از حسن و کمال فوق العاده ای که یوسف داشت و هرروز افزوده میشد، دانستم که عشق پاک یوسف، زلیخا را از پردهء پاکی بیرون می آورد و رسوا می کند.
تعبیر دیگر این است: هر چه جمال و کمال محبوب بیشتر جلوه گر گردد عاشق از بی صبری و بی قراری رسوا گردد.






طبقه بندی: عشق عرفانی،  عرفان،  سخن آموزنده،  شعر،  ذکر، 
برچسب ها: خزائن کشمیری، یوسف و زلیخا، عشق و عاشق و معشوق، جمال و کمال محبوب، جمال یار، پرده ی عصمت، حسن یار،  

تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 07:27 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
در بیان و تفسیر اینکه در قرآن مجید کلمه عشق استعمال نشده حتی در اخبار اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السّلام کم ذکر شده.
اوّلاً: خداوند متعال صادر و ایجاد کننده جمیع موجودات به جمیع اجناس و انواع موجودات از قبیل جمادات ، معادن به جمیع اصنافش و غیر معادن
کوه ، شن ، خاک و نیز از قبیل نباتات تماماً ، خارها ، ریاحین ، سبزیجات حبوب به جمیع اصنافش ، اشجار به جمیع اصنافش و نیز از قبیل حیوانات به جمیع انواعش و آدمیزاد به جمیع اصنافش و نیز اقوال و افعال و اوصاف و علوم و کمالات و معارف مطلقاً به ایجاد او جلّ جلاله موجود می شوند.
تمام مذکورات اشاره و اجمال عالم خلق و امر خداوند قادر عالم بما کان و ما یکون است و جمیع اوصاف خداوند عین ذات خداوند است و مجرّد از زمان و مکان و مادّه و هیولا و صورت است.
ثانیاً: تمام اوصاف پروردگار عالم جلّ جلاله عین ذات و مجرّد از هر جهت است. قابل تغییر و تبدیل و شدّت و ضعف نیست ، لهذا اوصاف حضرت واجب الوجود نیز واجب الوجود می باشد و اصلاً زائد بر ذات نیست. مثلاً حبّ در حضرت احدیّت جلّت عظمته مانند سایر اوصاف عین ذات و واجب الوجود است به هیچ نحو قابل شدّت و ضعف نیست و کم و زیادی راه ندارد. حبّ پروردگار عالم مانند سایر اوصافش تحت اختیار خداوند و خارج از اعتدال نیست. هر قدر محبّت بفرماید به تمام موجودات و به هر نحو که بخواهد محبّت فرماید بالاخص نسبت به بنی آدم و به قاب قوسین و سدره المنتهىبرساند مخلوق خودش را از اعتدال خارج نشده و زیاده از اندازه اعمال محبّت نفرموده بلکه هر قدر محبّت عطا فرمود همان مقدار صحیح و اندازه است ، نیز علم پروردگار عالم جلّت عظمته به خودش و به مخلوقاتش عین ذات و واجب الوجود است بناچار علم حضرت احدیّت فوق جوهر و خداوند جواهرات است و علم در انبیاء و اولیاء علیهم السّلام جوهر و در بشر عرض است اضافه یا فعل یا انفعال است ، معذلک کلّه نمیتوان گفت که خداوند در علم زیاده روی فرموده و از حدّ اعتدال خارج شده و در علم به خودش عشق ورزیده و در علم به بقیّه موجودات چنین بینش اعمال نفرموده این تصوّر عین جهالت است ، عین کفر است با اینکه علم به خودش و علم به بقیّه موجودات یکسان است. به همین نسبت قدرت و سایر اوصاف حضرت ربّ العزّه می باشد.
ثالثاّ: کلمه عشق در لغت عرب و غیر عرب چه عرب فصیح و چه عرب عادّی حسب الاستعمال آنان عبارت است از حبّ شدید و نیز ارباب تألیف و لغویّین متّفق اند که عشق عبارت است از حبّ شدید و خارج از اندازه و خارج از اختیار ، لهذا نسبت عشق به خداوند اجلّ عالی دادن غلط و کفر است.
اوّلاً: عشق ، عاشق و معشوق لازم دارد و عاشق دائماً محتاج به معشوق است و هرگز میل ندارد عاشق که از معشوق جدا گردد ، در حضرت ربوبی جلّ جلاله به هیچ نحو احتیاج راه ندارد بلکه غنای محض و محض غناست.
ثانیاً: موجود حقیقی و عالم و محبّ و قادر و حیّ و رفیق حقیقی غیر از حضرت ربّ الارباب جلّ جلاله مصداقی ندارد تا معشوق حضرتش گردد.
ثالثاً: رتبه غیر خداوند پائین تر از رتبه خداوند اجلّ عالی است ، حضرتش جلّ جلاله در رتبه علّت و بقیّه در رتبه معلول حتّی چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین ، چطور تصوّر شود درخت عاشق سایه خود بشود یا کوزه گر عاشق صنع خودش گردد یا مخترعین صنایع عاشق صنع خود گردند. البتّه تبارک الله احسن الخالقین ، هر قدر صنع ستایش شود و اهمیّت داده شود راجع به احسن الخالقین است و احسن الصّانعین است.
رابعاً: اعتدال در صفت و تند روی در جمیع اوصاف راجع به محدودِ عاجزِ جاهلِ به عواقبِ امور است امّا احسن الخالقین که از هر جهت غیر محدود و مطلق و بسیط الحقیقه و خارج از زمان و مکان و عقول است ، تصوّر غیر اعتدال چگونه میسّر است و چطور امکان تحقّق داشته باشد؟ لهذا هیچ عاقلی تفوّه
نمی نماید که خداوند اجلّ عالی در ایجاد خلائق و موجودات از اعتدال خارج شده و تند روی فرموده. در هر روز هزار میلیارد نطفه بنی آدم ، حیوانات
طیور ، حشرات و ماهیهای دریا را تبدیل می فرماید و در هر روز صحّت و اعتدال مزاج به هر جنبنده ای عطا می فرماید و در هر روز متجاوز از میلیون صورت زیبا و عقل کامل و فطرت عالی عطا می فرماید ، لذا بسیار واضح شد که هر چه ایجاد و خلق فرماید از اعتدال و صحّت خارج نشده و هر چه ایجاد و صادر نماید عین صلاح و صحّت و خیر است ، از قرآن مجید استفاده می شود منعم غنی و غیر محدود از هر جهت مجرّد است لهذا چون واقع عشق که عین احتیاج است در حضرت ربوبی جلّ جلاله مفهوم ندارد و در کلام مجیدش که مجموعه علوم ربّ الارباب است کلمه عشق واقع و استعمال نشده و به همین نسبت در کلام معصومین علیهم صلوات الله و سلامه اندک و کمیاب است ، زیرا حضرات معصومین علیهم السّلام معرّف خداوند اجلّ می باشند. قهراً عشق واقع نشده در بیانات شریفشان راجع به احکام ، البتّه معنی عشق در قرآن مجید نسبت به مؤمنین واقع شده نه عین لفظ عشق بلکه معنای عشق ، سوره مبارکه البقره آیه ۱۶۵
)یُحِبُّونَهُمْ کَحُبّ اللهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً للهِ (
حبّ اگر در بشر نسبت به حضرت ربوبی جلّ جلاله شدّت یابد خواهی نخواهی این مرتبه شدیده حبّ منحصر به عشق است و منطبق بر قسمتی از زیارت امین الله است.
أَللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبتِینَ إِلَیْکَ وَالِهَهٌ
خداوندا قلبهای کسانی که محبّتشان به تو زیاد است و عاشقان حضرتعالی هستند از غیر حضرتعالی کنده شده اند و دائماً در فکر و ذکر و اسم و صفت و ذات حضرتعالی هستند ، کلمه خَبَتَ بمعنی سکون و اطمینان است و اِخبات با اینکه مصدر باب افعال است و غالباً باب افعال برای تعدّی استعمال می شود و بی نیاز از حرف جر برای تعدیه است معذلک در این مادّه موارد استعمالش به حرف جَر یعنی الی میباشد شاهد بر این است که اطمینان و سکون بخداوند دارند و قلب و نفس مخبت متعلّق به خداوند گردیده و از غیر خداوند بریده و اطمینان نفس و قلب آنان به منعم حقیقی می باشد ، چنین قلب و نفس مطمئنّه بخداوند منحصر به عشّاق خداوند می باشد.
ثانیاً: کلمه واله که خبر اِنّ واقع شده و مفرد مؤنث اسم فاعل است بمعنای کسی است که عقلش را از دست داده به شهادت کلمه الیک یعنی عقل آنان در اثر نظر به حضرتعالی و اسم و صفت حضرتعالی از بین رفته چون به سوی تو و بطرف تو تمام نظر خود را مسلوب داشته خلاصه معنای قلوب و نفوس کسانیکه عاشق حضرتعالی هستند عقل خودشان و صلاحدید خودشان و روشنائی خودشان بواسطه طلب و عشق بحضرتعالی از دست داده و به روشنائی حقیقی و به نور اعظم از خودشان رو برگردانیده اند چنین دیوانگان خداوند منحصر به عشّاق و اخبات بر آنها منطبق می شود ، شدّت حبّ و عشق این طایفه مخبتین بجایی می رسد که مردم می گویند دیوانگان می باشند.
در خطبه شریفه همّام حضرت امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین می فرمایند ، نه اینها طایفه دیوانگان نیستند بلکه عشق حضرت ربّ الارباب به آنها رسیده و به آنها فهمانده که غیر خداوند و دوستانش )کَسَرابٍ بقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً ( ولی در موضوعات این کلمه شریفه بر لسانِ شریفِ مبارکِ معصومین علیهم السّلام جاری شده و در احکام جاری نشده ، چون احکام راجع به حضرت ربوبی است و هرگز راجع به خداوند خارج از اعتدال تصوّر نمی شود ، روایت حضرت باقر سلام الله علیه راجع به حرکت دادن حضرت آقا امیرالمؤمنینu لشکر را بطرف صفّین برای دفع شرّ معاویه علیه الهاویه چنین می فرماید ، قال الباقرu :
(( یَسیرُ بالنّاسِ حَتَّى إِذَا کَانَ بکَربَلا عَلَى مِیلَیْنِ أَوْ مِیلٍ تّقَدَّمَ عَلَیهِ السَّلامُ بَیْنَ أَیْدِیهِمُ حَتَّى طَافَ عَلیهِ السَّلام بمَکانٍ یُقالُ لَهُ الْمَقْدَمَانْ فَقَالَ عَلیهِ السّلام قُتِلَ فِیهَا مِأَتَا نَبیٍّ وَ مِأَتَا سِبْطٍ کُلُّهُمْ شُهَدَاء وَ مَناخُ رُکّابٍ وَ مَصَارِعُ عُشّاقٍ لایَسـبقُهُم مَنْ کانَ قَبْلَهُمْ و لایَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ ))
حضرت مولی المؤمنین و الشّیعه حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیه الصّلوه و السّلام لشکر را از کوفه حرکت دادند برای دفع شرّ باغی معاویه پسر أبی صفیان ، رسیدند به کربلای معلّی ، البتّه به فاصله مقدار دو یا یک میل حضرت امیرالمؤمنینu پس از مقداری گردش رسیدند به موضعی بنام مقدمان ، فرمودند در این مکان کشته شده دویست پیغمبر و دویست پسر دختر پیغمبر ، تمامی آنها شهداء می باشند و این مکان نیز محلّ فرودگاه شتران که سواران بر شتر این مکان را منزلگاه خود قرار می دهند ( البتّه شتر سواران که در عبارت واقع شده چون مرکوب آن وقت شتر بوده ولی رکّاب عام است شامل هواپیما و اتوبوس و سواری می شود ) و این مکان قتلگاه عشّاقی است که مقام و ارتقاء درجه قرب آنها از شهداء قبل از خودشان و شهدائی که بعد از خودشان خواهند آمد بالاتر و از اوّلین و آخرین شهداء گوی سبقت را ربوده اند. جلد نهم بحار به نقل از خرائج قطب راوندی.
روایت۲ ، از حضرت صادق u قال: قال رسول الله:
(( أَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشَقَ العِبادَهِ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بقَلْبه و باشَرَها بجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لایُبالی عَلى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنیا عَلى عُسْرٍ اَمْ عَلى یُسْرٍ ))
اصول کافی جلد۲ باب عبادت. ترجمه حدیث: از حضرت صادق علیه الصّلوه و السّلام نقل شده فرمودند حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند بالاترین افراد در مقام قرب خداوند بین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد و در بغل بگیرد عبادت را ، دوست بدارد عبادت را به قلبش و مباشر عبادت شود به بدنش و خود را مهیّای عبادت نماید پس چنین شخصی به دنیا اعتنایی ندارد ، در سعه باشد یا تنگی ، برایش یکسان است. اصول کافی جلد۲ باب العباده.
روایت۳ ، سفینه البحار مادّه عَشَقَ فرمودند:
(( أَلْجَنَّهُ لَأَعْشَقُ لِسَلْمانَ مِنْ سَلْمانَ لِلْجَنَّهِ ))
از حضرت ختمی مرتبت‹ روایت نقل شده حضرت فرمودند: بهشت عاشق تر است به سلمان از سلمان فارسی به بهشت یعنی رغبت بهشت به سلمان بیش است از رغبت سلمان به بهشت.
روایت۴ ، عن ابن عبّاس عن النّبی صلّی الله علیه و آله و سلّم:
(( مَنْ عَشَقَ وَ کَتَمَ و عَفَّ غَفَرَ اللهُ لَهُ وَ أَدْخَلَهُ الجَنَّه ))
فرمودند: حضرت نبیّ أعظم، کسی که عاشق شود و کتمان ورزد عشق خودش را و عفّت ورزد به لوازم عشق مادّی اعتنا نکند خداوند أجلّ عالی
می بخشد او را و داخل می فرماید او را به بهشت. سیّد جزائری در انوار نعمانیّه.
در این چهار مورد معصومu استعمال کلمه عشق فرمودند زیرا راجع به موضوع بود نه حکم ، البتّه ممکن است بعضی روایات ضعیف مجهول الصّدور عشق را مذمّت نموده باشد ، بر فرض صدق صدور از معصوم سلام الله علیه بسیار صحیح و با جا است زیرا نعمت عظمای عشق و محبّت را به امور پست و مادّی متعلّق نموده و از مقام ارجمند خود استفاده ننموده و خود را به سفل رانده مانند حدیث شریف(( حُبُّ الدُّنیا رَأْسُ کُلّ خَطیئَه )) با اینکه هیچ کس نمی تواند فضیلت حبّ و اهمیّتش را منکر شود شیخ بهائی علیه الرّحمه
می فرماید:
کُلُّ مَنْ لَمْ یَعْشِقِ الْوَجْهُ الْحَسَن
قَرِّبِ الجل إِلَیْه وَ الرَّسَنْ
یعنی هر کس را که نبود عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار
محترمین نیز اهل معرفت و محبّت طایفه ای را که از تعلّق به مادّه عبور نکرده اند و خود را خدا شناس شمرده بسیار مذمّت فرموده اند بالاخصّ حضرت ملاّی رومی ، خواجه حافظ شیرازی ، ملاّصدرای شیرازی ، ملاّ محسن فیض کاشانی رضوان الله علیهم اجمعین ، و نیز حضرات معصومین علماء سوء را مذمّت فرموده اند (( اَلْعالِمُ بِلا عَمَلٍ کَالشَّجَرِ بِلا ثَمَرٍ )) و امثال اینگونه کلمات ، معلوم می شود که در تمام طبقات موضوعات دو قسمند صحیح و غیر صحیح ، متحقّق به معنی یا متلبّس به معنی هر کس مدّعی علم شد یا مدّعی یقین شد یا مدّعی معرفت شد یا مدّعی فنا شد به آسانی از وی پذیرفته نیست بلکه ((لکلّ عملِ نورٌ)) هر عملی نور خاصّی دارد. اگر نور علم، نور حبّ ، نور عشق ، نور معرفت در وی تابش نداشته باشد پذیرفته نیست و مدّعی است.
و صلّی الله علی محمّدٍ و آلهِ الطاهرین

http://kakaie.com/1104



برچسب ها: عشق، عشق الهی، قرآن و کلمه ی عشق، آیات الهی، عشق و عاشق و معشوق، اهل معرفت و محبت، محبت الهی،  

تاریخ : سه شنبه 2 شهریور 1395 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

شهید دکتر چمران در مورد عشق به خدا جملات زیبایی می فرمایند:

« خدایا، هرگاه دلم رفت که محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا به هرکه و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هرکسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم و جز تو به چیزی و یا به کسی امید نبندم.( منصوری لاریجانی، دکتر اسماعیل ، زمزم عشق، صص 49-48)


old.ido.ir




برچسب ها: عشق، شهید چمران، محبت، خدا، عشق و عاشق و معشوق، دل، محبوب،  

تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395 | 07:25 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
قرآن و عشق

در قرآن كلمه عشق استعمال نشده است. شاید به این دلیل كه در زمان نزول كلمه عشق، به وسیله شعرا تنها در خدمت فسق و فجور و شهوترانی قرارگرفته بود؛ چنانكه اشعار شعرای آن زمان محتوایی جز دنیاپرستی و زرق‌و‌برق زندگی زودگذر دنیای دنی نداشت كه نمونه آن اشعار سبعه معلقه است و همین باعث شدكه خداوند شعرای آن زمان و زمین را گمراه معرفی كند و درسوره شعرا می‌فرماید: والشعراء یتبعهم الغاوون(225)، الم تراَنهم فی كل واد یهیمون(226)، و انهم یقولون ما لایفعلون(227)، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات؛ گمراهان از شعرای(بی ایمان) پیروی می‌كنند. آیا ندیدی كه آنها درهر وادی سرگشته می‌روند و آنچه را عمل نمی‌‌كنند می‌گویند؛ مگر كسانی كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. 
با توجه به اینكه خود آیات مسجع و با وزن و آهنگ خاصی است، باید گفت: منظور آیه این نیست كه هر شاعری متبوع گمراهان است؛ به همین دلیل پیامبر فرمود: ان لمن البیان لسحرا؛ بعضی از بیانها سحر هستند.
در روایات،كلمه عشق آمده است. درحدیث معروف قدسی آمده است: من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی عشقنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلیّ دیتَهُ ومن علی دیتَهُ فانا دیته؛(خداوند فرمود: هركس مرا طلب كند، مرا می‌یابد و هركه مرا بیابد،‌ مرا می‌شناسد و هركه مرا بشناسد، عاشقش می‌شوم و هركس كه به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم.
در قر‌آن به جای كلمه عشق«حب» آمده است: و الذین آمنوا اشد حبا لله؛ كسانی كه ایمان آوردند،‌شدیدترین محبت(آنها) برای تنها حضرت رب‌العالمین است.

بنابراین اساس پرستش، عشق است؛ چنانكه دین هم جز محبت چیزی نیست و ازامام باقر(ع) روایت شده است: هل الدین الا الحب.
علامه طباطبائی درمورد نكات آیه مذكور می‌فرماید: 
1.حب یك نوع ارتباط وجودی و جاذبه خاص میان علت معلول است؛ لذا مثلاً دانشجو استادش را كه علت با‌سواد شدنش است، دوست می‌دارد و استاد هم شاگرد خود را كه درس می‌خواند،‌ دوست می‌دارد و ازهمه مهمتر خداوند است كه چون خالق و رازق است ومدبر ماست، همه آگاهانه یا نا‌آگاهانه به او علاقه داریم چنانكه خداوند هم مخلوقاتش را دوست می‌دارد؛ چون آنها آثار اویند.
2.محبت دارای شدت و ضعف و دریك نظام طولی است،‌ نه عرضی.
3.خداوند از هر جهت شایسته و بایسته محبت ذاتی و حقیقی و خالص و شدید و دائمی موجودات نسبت به او است.
4.اساس محبتها، به حب ذات برمی‌گردد و اگر غیر خود را هم دوست داریم، برای این جهت است كه به ما وابسته است؛ لذا خداكه خود را دوست می‌دارد، مخلوقاتش را هم كه از آثار اوست، دوست می‌دارد. 
5.محبت اعم از آگاهانه و ناآگاهانه است؛ بنابراین هر موجودی بهره‌ای از عشق و محبت دارد».


http://www.maarefquran.org



برچسب ها: عشق، قرآن، عشق و عاشق و معشوق، عشق الهی، عشق الهی و قرآن، محبت،  

تاریخ : یکشنبه 16 خرداد 1395 | 06:59 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
ما زادهء عشقیم و پسرخواندهء جامیم
در مستی و جان بازی  دلدار تمامیم
دلدادهء میخانه و قربانی شربــــــــیم
در بارگه پیر مغان پیر غلامـــــــــیم
همــبستر دلدارو زهجــــرش  بعذابیم
در وصل غریقیم و بهجران مدامـــیم
بی رنگ و نواییم ولی بستهء رنگــیم
بی نام و نشانیم و همی در پی نامــیم
با صوفی و باعارف و درویش به جنگیم
پرخاش گر فلسفــه و علم کلامـــــــیم
از مدرسه مهجور و ز مخلوق کناریم
مطرود خــرد پیشه و منفور عوامــیم
با هستی و هستی طلبان پشت به پشتیم
با نیستی از روز ازل گام بگامــــــیم


امام خمینی



برچسب ها: امام خمینی، شعری از امام خمینی، صوفی و عارف، علم و فلسفه، غزلی از امام، وصل و هجران، عشق و عاشق و معشوق،  

تاریخ : دوشنبه 19 بهمن 1394 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
تقدیم به پیشگاه مهدی فاطمه (علیهاالسلام)
.........
یا صاحب الزمان......

من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که مولایم شود بیمار میترسم!
........
همه ماندیم در جهلی  شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن مهدی درون غار میترسم!






برچسب ها: امام مهدی ع، حضرت فاطمه ع، مقام معظم رهبری، شعری از مقام معظم رهبری، عهددقیانوس، عشق و عاشق و معشوق، شعر،  

تاریخ : پنجشنبه 3 دی 1394 | 12:55 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

فلاسفه معتقدند که برای تحقق وجود چیزی، دلیلی بهتر از آثار وجودی وی نیست. بویژه امور معنوی که قابل ادعا کردن است، با توجه به آثارش معلوم می شود. در متون دینی و عرفانی برای مقامات معنوی آثاری مشخص ذکر شده که اگر آن آثار پدید آید، دلیل بر تحقق آن مقام است وگرنه، حرف و ادعاست. حضرت امام در آثارشان از همین طریق برخی ادعاها را مورد انتقاد قرار می دهند. به عنوان مثال وقتی می خواهند ادعای اخلاص برخی مدعیان را باطل کنند، می فرمایند که علامت اخلاص، جاری شدن حکمت بر زبان است و اگر ادعای اخلاص هست چرا سخنان حکمت آمیز از دهان مدعی خارج نمی شود.

عشق نیز از مقولاتی است که همگان ادعای آن را دارند. اما ادعا موجب برخورداری نمی گردد چنانکه با خیال آب، هیچ تشنه ای سیراب نمی گردد. امام (ره) در دیوان اشعارشان خواص و آثار متعددی برای عشق برشمرده اند. این آثار برخی ظاهری و برخی باطنی است. محور این آثار که بسیاری خواص عشق بدان راجع است، فنای عاشق در معشوق ازلی است. آنگاه که انسان قلبش را از خودخواهی و شیطان پاک کرد، حق تعالی و جنود رحمانی در آن سکونت می گزینند. در این صورت صدق، قدرت، سبکبالی، تسلیم، پشتکار در امور خیر، تسلیم، سلامت، هدایت، شجاعت به خودی خود پدید می آید.


پایگاه حوزه







برچسب ها: عشق، عشق و امام، عشق ازلی و ابدی، عشق الهی، عشق و عاشق و معشوق، متون دینی و عرفانی، مقامات معنوی،  

تاریخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
سالها در طلب دیدار معشوق بودم ...
ندایی گفت: 
چندان هنر نیست که عاشقی ، طلب دیدار یار کند ...
هنر آن است ، که عاشق ، کاری کند ، که معشوق ، طرفه نگاهی بر او اندازد ...
که یک نگاه معشوق ، کارها بکند ...




طبقه بندی: نوشته،  عشق، 
برچسب ها: عاشق، معشوق، نگاه، عشق، عشق و عاشق و معشوق،  

تاریخ : جمعه 25 مهر 1393 | 11:48 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
یکی از خصلت های بنیان "عشق" این است که به معشوق اعتماد کند و در ذهن خود او را قضاوت نکند. زیرا قائدهء عشق، توکل و اعتماد است. اگر به معشوق اعتماد و توکل نمی کنیم، آن را نباید عشق بنامیم. عشق چنان باشکوه و باعظمت و پرقدرت است که راهی جز اعتماد بر او نداریم. عشق و اعتماد از هم گسست ناپذیر هستند. اما بعضی از افراد عشق را تحقیر می کنند و این به خاطر این است که عشق را نمی شناسند و اگر عشق را نشناسیم، پیوسته با نفس خود درگیر خواهیم شد.

تقریباً عشق یعنی اعتماد و اعتماد هم یعنی عشق،،،

اگر ما به خداوند اعتقاد داشته باشیم اما به او اعتماد نداشته باشیم، در واقع به خدایی باور داریم که توهم ذهنی است. زیرا خدایی که نتوانسته باشد اعتماد ما را جلب کند، خدای تقلبی است!

بعضی اوقات هم قوهء "اعتماد" در بعضی از افراد دچار اختلال می شود. انسانی که اعتماد خود را از دست بدهد، زندگی برایش تقریباً جهنم می شود.

اما واقعاً "اعتماد" یعنی چه؟

اعتماد این نیست که اگر دیگران خارج از انتظارات ما عمل نکنند، آنگاه ما به دیگران اعتماد کنیم. این اعتماد نیست و مخصوصاً هنر نیست!

اعتماد واقعی این است که معشوق هرکاری انجام داد، ولو بر خلاف عادت و پسند و نفع من واقع گردد، به ذات آن عمل اعتماد داشته باشم، هرچند که نتیجهء آن عمل در ظاهر به نفع نفس من نباشد!

انسان هدف گرای نفسانی، همیشه در پی نتیجه های ملموس است. به همین خاطر روح اعتماد ندارد. و چون روح اعتماد ندارد، عظمت و شکوه اعتماد را حس نمی کند.


http://www.wurqun.blogfa.com/






طبقه بندی: عشق عرفانی،  سخن آموزنده، 
برچسب ها: عشق، اعتماد، معشوق، اعتمادو معشوق، عشق و عاشق و معشوق، عشق به خدا، روح زندگی،  

تاریخ : پنجشنبه 9 مرداد 1393 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

مقدمه


بدون شک، عشق به جنس مخالف یکی از مسایل وفرآیندهای مهم زندگی همه انسان‌هاست که به ویژه در عصر جدید از بحث انیگزترین و شاید پرچالش‌ترین حوزه‌ها باشد.

اکنون می‌خواهیم با مقایسه‌ی دو اسطوره‌ی عاشقی؛ یعنی زلیخا و خدیجه‌(ع) به تحلیل جنبه‌های مختلف عشق بپردازیم.

نکته‌ی قابل توجه این که عشق در دو محور: زیبایی صورت و زیبایی سیرت شکل می‌گیرد. بنابراین، مقایسه‌ی این دو عشق اسطوره‌ای نیز براساس همین تقسیم استوار است.


خدیجه چگونه عاشق شد؟


چنان‌که در تاریخ آمده است اوّلین امری که خدیجه‌(س) را متوجه پیامبر ساخت، بشارت‌های یهودیان، مسیحیان و راهبان ادیان الهی به پیامبری حضرت محمّد‌(ص) و هشدار ایشان به دختران قریش بوده که همسر او نیز از ایشان خواهد بود، بود.

از آن‌جا که خدیجه‌(س) پیرو آیین ابراهیم‌(ع) بود، طالب مجالس بحث و بررسی بزرگان دینی از جمله راهبان یهودی و نوفل، پسر عموی خود گشت و برای آگاهی یافتن درباره‌ی پیامبر آخرالزمان تلاش می‌کرد.

تا آن که به او خبر داده شد که پیامبر آخرالزمان براساس قراین و دقایق، محمد، مرد فقیر و نوه‌ی عبد‌المطلب است. این احتمال‌ها سبب شد تا خدیجه مشتاق پیامبر گردد.

او به پیشنهاد عموهای پیامبر، وی را به یک سفر تجاری فرستاد و اموال خود را به وی سپرده و مسیره (غلامش) را نیز برای ارزیابی محمد با او همراه کرد.

عقل‌گرایی ویژه‌ی خدیجه او را وا می‌داشت تا برای حفظ عزّت نفس خویش و اطمینان از راهی که انتخاب کرده به بررسی زندگیپیامبر، از منظر دیگران بپردازد و احساسات خود را با عقل هم قدم سازد. مسیره نیز پس از سفر، وقایع طول سفر را برای خدیجه شرح داد؛ از جمله سخنان آن راهب یهودی را که چنین گفته بود: «سلام من را به خانم خود برسان و به او خبر بده که او به همسری سرور انسان‌های دو عالم خواهد رسید. به او بگو که به زودی دارای مقاماتی خواهد شد و برهمگان برتری خواهد یافت و او را برحذر دار که از این آقا (حضرت محمد‌(ص)) دوری کند؛ زیرا خداوند به زودی نسل خانم تو را از نسل این آقا قرار می‌دهد و نام خانم تو تا ابد باقی خواهد ماند. از قول من به خانم خود بگو هیچ کس وارد بهشت نمی‌شود مگر آن که به این آقا ایمان بیاورد و رسالتش را تصدیق کند. او برترین پیامبران و پاک سرشت‌ترین آن‌هاست».

با این همه باز هم عقلانیت براو حکم می‌کرد که در مشورت با نوفل، احساسات خود را جهت بخشد. پس از خوابی که در کمال نگرانی برای یافتن همسر آینده‌ی خویش با راهنمایی نوفل می‌بیند، نسبت به شخصیت پیامبر اطمینان کامل پیدا کرده و با متانت کامل وجودش را عشق فرا می‌گیرد. وی این عشق را با تواضع کامل برپای پیامبر می‌ریزد و اختیار را در دست پیامبر می‌گذارد تا او خود تصمیم بگیرد.

فاحکم بما شئت و ما ترضی فالقلب ما یرضیه إلاّ رضاک

لازم به ذکر است که نگاه خدیجه به ازدواج با پیامبر یک نگاه ابزاری است تا به هدف خود که نزدیک شدن به خدای محمد‌(ص) است برسد چنان‌که او اولین نفری است که به پیامبر اسلام‌(ص) ایمان می‌آورد.

البته ناگفته نماند که در کنار سیرت که انگیزه‌ی اساسی وی برای عشق ورزیدن به پیامبر بود، صورت نورانی وی را نیز مورد ستایش قرار می‌داد:

و‌اوتیت مـن شـرف الجمـال فنون و‌‌‌‌لقـد فـتنت بهـا القلوب فـتـونـا

قـد کـونت للحـسن فیک جـواهـر فبهـا دعیت‌ الجـوهـر المکـنـون

یـا مـن اعـار الظـبـی فـی فلتـاتـه للحـسن جـیدا سامـیـا و‌‌جـفون

انظر الی جسمی النحیل وکیف قد اجـریت مـن‌دمـع العیـون عیـون


زلیخا چگونه عاشق می‌شود؟


همان‌طور که می‌دانیم زلیخا در پی خوابی که می‌بیند، شیفته‌ی صورت یوسف شده و حالش دگرگون می‌شود. در پی خرید یوسف به دست عزیز مصر برای زلیخا، این طریق عاشقی کامل‌تر می‌شود.

برای زلیخا، یوسف تنها یک خادم زیباست و خدای او هیچ اهمیتی ندارد و در حاشیه قرار دارد. زلیخا برای کام‌جویی از یوسف، معبدی را به بهانه‌ی بت خود می‌سازد و یوسف را به آن وارد کرده و با فریبندگی قصد دلربایی از یوسف دارد. در آن زمان یوسف نیز برهان خداوند را می‌بیند و قصد دارد که بگریزد. در پی این تعقیب و گریز، لباس یوسف از پشت‌سر به دست زلیخا دریده می‌شود. آن‌گاه عزیز مصر به شهادت یکی از بستگان زلیخا متوجه می‌شود که یوسف بی‌گناه است، ولی برای حفظ آبرو، وی را به زندان می‌فرستد. و در این مقطع زلیخا با زورگویی بر یوسف نتوانست به هدف خود برسد.


تفاوت‌های عشق زلیخا و عشق خدیجه


برای مقایسه‌ی این دو اسطوره‌ی عشق لازم است چندی از اصول رابطه‌ی عاشقی را یاد‌آور شویم. در سلوک عاشقی، دست کم سه اصل حاکم است که عبارتند از:

الف) پذیرش معشوق به تمام و کمال از جانب عاشق

ب) صداقت و وفاداری نسبت به عشق

ج) فروتنی و فداکاری در برابر معشوق به جای استکبار و قدرت نمایی نسبت به او.

با توجه به این سه اصل، مقایسه‌ی عشق زلیخا و خدیجه ممکن است:

1 ـ نخستین نکته‌ی مهم این است که زلیخا همواره برای کام‌یابی، به فریب دادن یوسف می‌پرداخت. او با خود‌آرایی، نصب تصاویر هیجان‌‌آور برروی دیوارها، وعده‌ی پرداخت کفاره‌ی گناه یوسف به خدایش و بستن درهای هفت‌گانه‌ی آن تالار شگفت‌انگیز، اسباب فریب دادن یوسف را فراهم می‌آورد.

در طرف مقابل، خدیجه‌(س) به دور از هرگونه فریب کاری و با صداقت تمام، تمایلش را به ازدواج با محمد مطرح کرد و راه انتخاب را برپیامبر نبست.

2 ـ زلیخا هرچند زن عزیز مصر است و خیانت به همسر در عرف زمانه، خیانت و حرام به شمار می‌آمد، توان کنترل احساسات عاشقانه‌ی خویش را نداشت. از این رو، راه مناسبی برای رسیدن به معشوق نیافت.

در طرف مقابل، خدیجه‌(س) احساسات خود را در حاشیه‌ی عقل ابراز کرد و با کنترل عقلانی تمایلات خویش، مناسب‌ترین راه را برای رسیدن به معشوق برگزید. گفتنی است که او همواره از مشورت دانشمندان اهل عقل بهره می‌جست، در صورتی که در داستان زلیخا اثری از مشورت با دانایان نیست.

3 ـ از آن‌جا که یوسف خدمتکار زلیخا است، رفتار عاشقانه‌ی زلیخا با او مستکبرانه بود؛ چه این که در برابر سر باز زدن یوسف گفت: «تو در خدمت من هستی و هرچه را می‌گویم باید انجام دهی.» او اصلاً قدرت انتخابی به یوسف نداد و اختیار وی را در نهایت استکبار از او سلب کرد.

در طرف مقابل، خدیجه‌(س) پیامبر را که در آن مقطع یکی از کارگزاران تجاری‌اش به شمار می‌رفت و از نظر ثروت و شهرت، با او فاصله‌ی زیادی داشت، آقا و سرور خویش می‌خواند یا این‌گونه به پیامبر می‌فرمود: «الی بیتک، فبیتی بیتک و انا جاریتک».

4 ـ ثروت وصف ناپذیر شاهزاده زلیخا و اموال فراوان خدیجه‌(س) هر دو در راه معشوق به طور کامل از بین رفت، ولی زلیخا که در دو مرحله، ثروت خود را برای رسیدن به یوسف از دست داد، در ابتدا با ساختن آن معبد شگفت‌انگیز وبی‌نظیر، در پی فریب دادن یوسف بود و بعد در سوزش هجران یوسف، ثروت خویش را برای ذکر نام و وصف او از دست داد. خدیجه‌‌(س) یک‌جا مال خود را به عنوان پیشکش به معشوق می‌دهد و خود را در مصرف مالش تسلیم وی می‌کند. زلیخا قدرت انتخاب صرف را در برابر معشوق حفظ می‌کند و تسلیم یوسف نیست. او در حقیقت قصد حاکم شدن بردل یوسف را دارد، در صورتی که خدیجه‌(س) خواستار حاکمیت پیامبر بردل خویش است.

5 ـ پذیرش معشوق از جانب عاشق که از اصول مسلّم عاشقی است، به طور کامل در جریان عشق زلیخا رخ نداد. برای مثال، خدای یوسف، ترس یوسف از خدایش و عصمت یوسف مورد مخالفت زلیخا واقع می‌شد، ولی خدیجه‌(س) پیامبر را به طور همه جانبه پسندیده بود، حتی فقر و یتیمی او را که از نظر مردم نوعی ضعف و نقص بود، توجیه می‌کرد.

6 ـ زلیخا و خدیجه‌(س) هر دو به خاطر عاشقی خود مورد سرزنش زنان جامعه‌ی خویش قرار گرفتند. پاسخ خدیجه‌(س) چنین بود: «آیا شما در سراسر جزیرة العرب مردی را از نظر کمالات می‌شناسید که برتر از محمد‌(ص) باشد؟ من به خاطر این کمال‌ها وارزش‌ها با او ازدواج کردم»، در حالی که پاسخ زلیخا به زنانی که دست خود را از دیدن زیبایی یوسف می‌برند، چنین است: «این همان است که مرا در باب او ملامت می‌کردید. من در پی کام‌جویی از او بودم و او خویشتن را نگه داشت. اگر آن‌چه فرمانش می‌دهم نکند، به زندان خواهد افتاد و خوار خواهد شد».

7 ـ فداکاری زلیخا در راه معشوق تا باز شدن در به دست عزیز مصر دوام یافت، ولی پس از بر ملا شدن عشقش نه تنها منکر عشق خود شد، بلکه برای جان به در بردن از کیفر عاشقی چنین گفت: «قالت ما جزاءُ من أرادَ بأهلِک سوءً إلاّ أن یسجن أو عذابُ ألیم» و در نهایت، یوسف به خاطر گناه نکرده به خواست زلیخا به زندان افتاد.

در طرف مقابل، خدیجه‌(س) به عشق خود چنان وفادار است که تا پای جان با پیامبر همراه بود، به گونه‌ای که همین زن ثروتمند قریش در شعب ابی طالب در راه عشق خود و اطاعت از پیامبر از ضعف و گرسنگی جان باخت. بنابراین، رضایت زلیخا به حسن یوسف نشانه‌ی خود‌خواهی است و نفی عشق، در حالی که در سلوک عاشقی، خودی برای عاشق نمی‌ماند.

8 ـ از آن‌جا که زلیخا در ابتدای امر، خواب صورت دل‌فریب یوسف را می‌بیند، به خاطر زیبایی و بهره‌ی جنسی، تن به عشق می‌دهد و تنها هدف وی کام‌یابی از یوسف بود، ولی سرآغاز عشق خدیجه‌(س) به پیامبر، برتری شخصیت حضرت است. او شیفته‌ی فطرت زنده‌ی پیامبر شد که به برقراری رابطه‌ی وی با خداوند انجامید. ازدواج با پیامبر برای خدیجه‌(س) حالت ابزاری داشت تا به مقصد و هدف خود که همان رسیدن به خداوند از راه ارتباط با پیامبر و اطاعت از وی بود، برسد.


نتیجه:


با این همه گرچه تفاوت‌هایی بین این دو اسطوره‌ی عشق وجود دارد، ولی جریان عشق زلیخا یک جریان طبیعی از عشق را نمایان می‌سازد؛ زیرا عشق مادی و جسمانی زلیخا، او را به ورطه‌ی گناه یا عمل زشت و نا معمول عرف انداخت تا جایی که از حدود انسانیت نیز سقوط کرد و به زندانی شدن انسانی بی‌گناه انجامید. البته وی پس از مدتی طولانی و فنای همه چیز، چشم واقع بینش گشوده گشت و با جنبه‌ی الهی یوسف آشنا گشت. او که دیگر کور شده، از دیدن ظاهر یوسف محروم گشته و مال و جاه و قدرت خود را از کف داده بود، دیدن تجلّی نور خدا در وجود یوسف را خواستار شد. پس از این باخت، با شکستن بت خود، به خدای یوسف روی آورد و از یوسف سه خواسته داشت که برای برآورده شدن خواسته‌های خود، یوسف را بین خود و خدا واسطه قرار داد. اولین خواسته، چشم بینا؛ دوّم، جوانی ظاهر و سوّم آن بود که یوسف او را به عقد نکاح خود درآورد با این هدف که تا باقی عمر در خدمتش باشد. در جواب این درخواست، جبرئیل فرود می‌آید و می‌گوید:«رحمتها بتواضعها و دموع عینیها؛ زلیخا آن زمان به حیله تو را می‌طلبید، پس به تو نمی‌رسید. حال آن که تو را از ما می‌طلبد و به سبب تو با ما صلح کرد، حاجت وی را روا کن».

مسیر عشق حضرت خدیجه‌(س) از ابتدا تعالی جویانه بود. او به شهود باطن دریافته بود که این جوانک فقیر و یتیم، برترین انسان و نقطه‌ی کمال پیامبری است. انگیزه‌ی عشق خدیجه‌(س) تنها چهره‌ی جسمانی پیامبر نبود، بلکه رهنمودهای نوفل و دیگر دانشمندان اهل کتاب با دریافت درونی خدیجه همراه شدند و آتش اشتیاق او را شعله‌ور ساختند. گرچه خدیجه الگوی کامل‌تری است، ولی به نظر می‌رسد گذر از عشق مادی را باید از تجربه‌ی زلیخا آموخت.



hawzah.net




طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق،  عرفان، 
برچسب ها: عشق، زلیخاوحضرت خدیجه، اسطوره، عشق و عاشق و معشوق، عشق عرفتنی، عشق مجازی،  

تاریخ : یکشنبه 29 دی 1392 | 09:18 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج}

1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم  
                                                                               
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام
-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.

جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
 
2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».

ادامه مطلب برچسب ها: عشق، تفاوت عشق و هوس، عشق و عاشق و معشوق، عشق در ازدواج، هنرعشق ورزیدن، روابط دختروپسر، عشق یا هوس در ازدواج،  

تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
یکی از خصلت های بنیان "عشق" این است که به معشوق اعتماد کند و در ذهن خود او را قضاوت نکند. زیرا قائدهء عشق، توکل و اعتماد است. اگر به معشوق اعتماد و توکل نمی کنیم، آن را نباید عشق بنامیم. عشق چنان باشکوه و باعظمت و پرقدرت است که راهی جز اعتماد بر او نداریم. عشق و اعتماد از هم گسست ناپذیر هستند. اما بعضی از افراد عشق را تحقیر می کنند و این به خاطر این است که عشق را نمی شناسند و اگر عشق را نشناسیم، پیوسته با نفس خود درگیر خواهیم شد.

تقریباً عشق یعنی اعتماد و اعتماد هم یعنی عشق،،،

اگر ما به خداوند اعتقاد داشته باشیم اما به او اعتماد نداشته باشیم، در واقع به خدایی باور داریم که توهم ذهنی است. زیرا خدایی که نتوانسته باشد اعتماد ما را جلب کند، خدای تقلبی است!

بعضی اوقات هم قوهء "اعتماد" در بعضی از افراد دچار اختلال می شود. انسانی که اعتماد خود را از دست بدهد، زندگی برایش تقریباً جهنم می شود.

اما واقعاً "اعتماد" یعنی چه؟

اعتماد این نیست که اگر دیگران خارج از انتظارات ما عمل نکنند، آنگاه ما به دیگران اعتماد کنیم. این اعتماد نیست و مخصوصاً هنر نیست!

اعتماد واقعی این است که معشوق هرکاری انجام داد، ولو بر خلاف عادت و پسند و نفع من واقع گردد، به ذات آن عمل اعتماد داشته باشم، هرچند که نتیجهء آن عمل در ظاهر به نفع نفس من نباشد!

انسان هدف گرای نفسانی، همیشه در پی نتیجه های ملموس است. به همین خاطر روح اعتماد ندارد. و چون روح اعتماد ندارد، عظمت و شکوه اعتماد را حس نمی کند.



http://www.wurqun.blogfa.com


برچسب ها: اعتماد، عشق، معشوق، توکل، عشق خدا، عشق و عاشق و معشوق، عشق و اعتماد،  

تاریخ : سه شنبه 19 آذر 1392 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

 درک خواسته‌های همسر و برآوردن آنها دشوار نیست. مهم اینجاست که اگر خواست‌های همسرتان را بفهمید و آنها را به طریقی برآورده سازید می‌توانید به بهبود روابط زناشویی خود کمک کنید. با کمی تلاش می‌توانید به این مهم نایل آئید اما برآوردن این خواست‌ها از درک آنها ساده‌تر است زیرا بسیاری از اشخاص همسرشان را برای اطلاع از خواسته‌های خود کمک نمی‌کنند و این وظیفه را به او واگذار می‌کنند تا به تنهایی و بدون کمک به این مهم برسد.

دوست داشتن و محبوب شدن

از آنجایی که به نظر می‌رسد بسیاری از زوج‌ها با بنیاد و سنگ بنای ازدواج  محکم آشنا نیستند، مهم است که در این جا به بحثی در این زمینه بپردازیم. مثلاً، شوهری که به شکایت می‌گوید که «نمی‌فهمم که زنم چه می‌خواهد؛ می‌خواهد که بیشتر به او بپردازم و خواسته‌هایش را درک کنم، اما من که این کار را می‌کنم، دیگر چه می‌خواهد؟ من که سر در نمی‌آورم.» می‌تواند در صورت داشتن اطلاعات دقیق‌تر در موقعیت‌ بهتری قرار بگیرد. به مرور احساس شیدایی اوایل ازدواج می‌تواند به عشقی بالغانه تبدیل شود. زن می‌تواند از گفتن «دوستت دارم» و شوهر از شنیدن آن لذت ببرند زیرا محبت و جذابیت متقابل در بافت صمیمیت، وفاداری، اعتماد و دوستی به هم گره خورده، عشق قوی‌تر و عمیق‌تری را پایه‌گذاری می‌کند.


عشق بالغانه مفهوم وسیعی دارد.

به مرور احساس گرمی و محبت جایگزین شیدایی اوایل ازدواج می‌شود. حالت‌های عاشقانه، دائماً در اندیشه دلدار بودن، آرمان گرایی‌ها، میل وافر با هم بودن، جوش و خروش‌ها و افسردگی لحظات جدایی به تدریج جای خود را به مهر و محبت از نوع دیگری می‌دهد. با این حال، پیوندهای عشق، پا برجا باقی می‌مانند. تمایل و توجه یعنی باور داشتن و این باور را انتقال دادن که «تو برای من مهم هستی، به آنچه برای تو اتفاق می‌افتد بها می‌دهم و مراقب تو هستم.»  دو نشانه مهم تمایل و توجه به همسر، توجه به رفاه او و آمادگی برای کمک و حمایت از اوست. بر خلاف یک پیشخدمتی که در ازاء دریافت پول کار می‌کند، شما به خاطر احساس تعهد و تمایل روحی خود به همسرتان یاری می‌دهید.

ابراز محبت، راه مسلم ایجاد مهر و صمیمیت در همسر است. نشان دادن محبت در عمل و گفتن و ابراز آن هر دو در ایجاد صمیمیت موثر است. با این حال به تدریج که ازدواج ادامه می‌یابد رفتارهای محبت‌آمیز، محدود می‌شود و در ازدواج‌های ناموفق ممکن است اثر وجودیش را به کلی از دست بدهد.  یک کلمه محبت‌آمیز و یا یک لبخند خوشایند می‌تواند تنش میان آنها را از میان بردارد.


 به نظر می‌رسد که «پذیرش» در روابط عاشقانه بالغانه بی‌قید و شرط باشد. می‌توانید بدون انتقاد از یکدیگر، در زمینه‌های مذهب، سیاست و درباره اشخاص نظرات متفاوتی داشته باشید. می‌توانید بدون قضاوت و سرزنش، نقاط ضعف همسرتان را قبول کنید. این پذیرش یکدیگر، این قبیل پذیرفتن‌ها، عمیقاً اطمینان بخش هستند. به زن و شوهر احساسی از پذیرش خود می‌دهند.

مصاحبت و با هم بودن یکی از سرمایه‌های ازدواج‌های موفق است که می‌توانید به سادگی و صرفاً با برنامه‌ریزی به آن دست بیابید. کافیست به فعالیت‌هایی که هر دو از آن لذت می‌برید توجه کنید. مسافرت با هم، تزیین منزل، رفتن به سینما- و اوقاتی را برای آنها در نظر بگیرید. در برنامه‌های عادی زندگی نیز می‌توان از مصاحبت بیشتر با یکدیگر برخوردار شد. به اتفاق برنامه تلویزیون را تماشا کردن، پیاده روی با هم، با انجام برخی از وظایف خانه مانند شستن ظرف‌ها و تمیز کردن خانه به شکل مشترک هم می‌تواند موثر واقع شود.

صمیمیت مفهوم وسیعی است که می‌تواند از بحث درباره جزییات زندگی تا افشای خصوصی ترین احساسات را که به راحتی آن را با کسی در میان نمی‌گذارید در بر بگیرد. به گونه‌ای شاید بتوان گفت که صمیمیت محصول فرعی توجه کردن، پذیرفتن، حساسیت به خرج دادن و درک کردن است. به همین دلیل صمیمیت با سوء تفاهم، انتقاد، سرزنش و حساسیت به خرج ندادن رابطه معکوس دارد. زن و شوهری که به انتقاد و مجازات و کنترل یکدیگر می‌پردازند صمیمیت میان خود را از دست می‌دهند و با از دست رفتن صمیمیت یکی از اتصال‌های مهم زندگی زناشویی سست می‌شود.

صمیمیت محصول فرعی توجه کردن، پذیرفتن، حساسیت به خرج دادن و درک کردن است.

دوست و رفتار دوستانه  با همسر، از جمله عوامل تعیین کننده کیفیت زندگی زناشویی است. به نظر می‌رسد که این خصوصیت اگر در اغلب ازدواج‌ها نباشد، کیفیت بسیاری از آنها تا حد نامناسبی تنزل می‌کند.

خشنود کردن همسر نیز یکی از عوامل موثر در ازدواج‌های موفق است. اما خشنودی باید دو طرفه باشد. نه تنها می‌توانید با رفتار خود همسرتان را خوشحال کنید، بلکه می‌توانید در خشنودی‌ها و رضایت‌های او شریک شوید. شاید لازم باشد به جای پرداختن به کارهای متعارف ابتکار به خرج دهید. 

حامی بودن کیفیت دیگری است تا همسرتان در وقت نیاز و بروز مشکلات به شما تکیه کند. شاید برای شما، اهمیت سمبلیک روحیه بخشیدن به همسر، وقتی یاس و نومیدی بر او غلبه کرده و یا حل مسایل او وقتی در محاصره انواع مشکلات گرفتار آمده است روشن نباشد. کمک کردن به همسر در این مواقع می‌تواند معانی بسیار زیادی داشته باشد، با این رفتار به او می‌گویید که در سختی‌ها، یار و یاور او هستید. مثلاً، بعضی از همسران بیش از اندازه نسبت به کار جدیدی که همسرشان می‌خواهد شروع کند یا مسئولیت جدیدی که می‌خواهد بپذیرد، بی طرفی نشان می‌دهند. تردید آنها در جبهه‌گیری مثبت، می‌تواند روی ابتکار و توانایی همسرشان تاثیر سوء بگذارد.


تبیان


برچسب ها: عشق واقعی، عشق بالغانه، زن و شوهر، عشق عمیق، عشق و عاشق و معشوق، صمیمیت، حمایت،  

تاریخ : جمعه 10 آبان 1392 | 02:30 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
به زنان خود به [ دیده ] احترام بنگرید. آنها گلهای آسمانی را در بستر زمین می كارند و جامه دلپذیر و زیبای عشق را می آرایند و در پرده پاكدامنی، احساسات لطیف را می پرورانند.((فریدریش شیلر))

زن، یگانه وجودی است كه حقیقت عشق پاك را می شناسد.((فریدریش شیلر))

زن وقتی كه دوست بدارد، جز محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه، مهربانی و نوازش و فداكاری دارد، تنها برای او به كار می برد.((آلفونس دوده))

اگر ما دلدار خود را با ویژگی های خاص خودش برگزیده ایم، باید بگذاریم كه او در حركات و پرورش و نمو آزاد باشد.((آندره موروا))

كسی كه با نیروی تمام دوست دارد و با قدرت كامل عشق می ورزد، می فهمد كه اگر لازم باشد باید خود را تازگی مجدد بخشد و دم به دم خویش را نو و نوتر نماید.((آندره موروا))

مرد اگر نمی خواهد در مرحله ی عشق و محبت خسته شود، باید با حسن نیت، اهمیت مقامی را كه عشق در زندگانی و حیات یك زن دارد درك كند.((آندره موروا))

یك زن به تنهایی، هنگامی كه عاشق باشد، زمین و آسمان را پُر می‌كند.((كریستین بوبن))

آن هایی كه عمیقا عشق می ورزند، هیچ گاه پیر نمی شوند. ممكن است بر اثر كهولت سن از دنیا بروند اما جوان می میرند.((آرتور وینگ پینرو))

عشق آن نیست كه به هم خیره شویم، عشق آن است كه هر دو به یك سو بنگریم.((آنتوان دوسنت اگزوپری))

عشق پاك نسبت به اطرافیان باید بی غرض باشد، چرا كه بی غرض بودن لازمه آن است.((دالای لاما))

این عشق است كه حیات عاشق را تشكیل می دهد، و گرنه معشوق بهانه است.((آلفونس كار))

با وجود عشق، هر انسانی سراینده می‌شود.((افلاطون))

به من بگو چه كسی به تو عشق می‌ورزد و تو را ستایش می‌كند تا من بگویم تو كیستی و چگونه انسانی هستی.((چارلز آگوستین))

جایی كه عشق حكمفرمایی می‌كند، غیر ممكن‌ها ممكن می‌شود.((مثل هندی))

عشق راستین یعنی اینكه شما كسی را به آسمان برسانید و زمانی كه به پایین می‌افتد، برای گرفتن او، آنجا باشید.((كتی لورنس))

عشق زمانی ادامه می یابد و پایدار می‌ماند كه دو انسان عاشق، همه چیز را با هم دوست داشته باشند، نه اینكه تنها یكدیگر را دوست بدارند.((فرانسیس گویلارم))

عشق همانند نواختن پیانو است: در ابتدا شما باید قانون نواختن را بدانید و از روی اصول بنوازید، ولی سپس باید اصول را فراموش كنید و یاد بگیرید كه با قلب‌تان بنوازید.((تلونیوس مانك))

عشق عبارت است از اشتیاق به دست آوردن خوبی برای همیشه.((افلاطون))

عشق، نزدیكترین دوست آدمیان است و شفابخش دردهایی است كه راه خوشبختی و سعادت را بر بشر فرو بسته اند.((افلاطون))

انسان‌ها را از دور دوست داشتن، كار دشواری نیست. دوست داشتن آنهایی كه به ما نزدیك هستند، كار دشواری است. بخشیدن یك كاسه برنج برای سیر كردن یك گرسنه، بسی آسان‌تر از كاهش تنهایی و درد و رنج انسانی رانده شده در خانه‌ی خودمان است. عشق را به خانه‌ی خود بیاورید؛ چرا كه عشق ورزیدن به یكدیگر را باید از خانه آغاز كنیم.((مادر ترزا))

عشق مرد قسمتی از زندگی او و عشق زن همه زندگی اوست.((لرد بایرون))

همه به خاطر عشق زاده شده ایم؛ عشق، پایه و اساس هستی و تنها پایان آن است.((دیزرائیلی))



http://www.rahpoo.com

برچسب ها: عشق و عاشق و معشوق، عاشق و معشوق، عشق، عشق مرد، عشق زن، زندگی و هستی، عشق پاک و آسمانی،  

تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 09:34 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو