تبلیغات
دلتای عشق - مطالب ابر عشق الهی
در بیان و تفسیر اینکه در قرآن مجید کلمه عشق استعمال نشده حتی در اخبار اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السّلام کم ذکر شده.
اوّلاً: خداوند متعال صادر و ایجاد کننده جمیع موجودات به جمیع اجناس و انواع موجودات از قبیل جمادات ، معادن به جمیع اصنافش و غیر معادن
کوه ، شن ، خاک و نیز از قبیل نباتات تماماً ، خارها ، ریاحین ، سبزیجات حبوب به جمیع اصنافش ، اشجار به جمیع اصنافش و نیز از قبیل حیوانات به جمیع انواعش و آدمیزاد به جمیع اصنافش و نیز اقوال و افعال و اوصاف و علوم و کمالات و معارف مطلقاً به ایجاد او جلّ جلاله موجود می شوند.
تمام مذکورات اشاره و اجمال عالم خلق و امر خداوند قادر عالم بما کان و ما یکون است و جمیع اوصاف خداوند عین ذات خداوند است و مجرّد از زمان و مکان و مادّه و هیولا و صورت است.
ثانیاً: تمام اوصاف پروردگار عالم جلّ جلاله عین ذات و مجرّد از هر جهت است. قابل تغییر و تبدیل و شدّت و ضعف نیست ، لهذا اوصاف حضرت واجب الوجود نیز واجب الوجود می باشد و اصلاً زائد بر ذات نیست. مثلاً حبّ در حضرت احدیّت جلّت عظمته مانند سایر اوصاف عین ذات و واجب الوجود است به هیچ نحو قابل شدّت و ضعف نیست و کم و زیادی راه ندارد. حبّ پروردگار عالم مانند سایر اوصافش تحت اختیار خداوند و خارج از اعتدال نیست. هر قدر محبّت بفرماید به تمام موجودات و به هر نحو که بخواهد محبّت فرماید بالاخص نسبت به بنی آدم و به قاب قوسین و سدره المنتهىبرساند مخلوق خودش را از اعتدال خارج نشده و زیاده از اندازه اعمال محبّت نفرموده بلکه هر قدر محبّت عطا فرمود همان مقدار صحیح و اندازه است ، نیز علم پروردگار عالم جلّت عظمته به خودش و به مخلوقاتش عین ذات و واجب الوجود است بناچار علم حضرت احدیّت فوق جوهر و خداوند جواهرات است و علم در انبیاء و اولیاء علیهم السّلام جوهر و در بشر عرض است اضافه یا فعل یا انفعال است ، معذلک کلّه نمیتوان گفت که خداوند در علم زیاده روی فرموده و از حدّ اعتدال خارج شده و در علم به خودش عشق ورزیده و در علم به بقیّه موجودات چنین بینش اعمال نفرموده این تصوّر عین جهالت است ، عین کفر است با اینکه علم به خودش و علم به بقیّه موجودات یکسان است. به همین نسبت قدرت و سایر اوصاف حضرت ربّ العزّه می باشد.
ثالثاّ: کلمه عشق در لغت عرب و غیر عرب چه عرب فصیح و چه عرب عادّی حسب الاستعمال آنان عبارت است از حبّ شدید و نیز ارباب تألیف و لغویّین متّفق اند که عشق عبارت است از حبّ شدید و خارج از اندازه و خارج از اختیار ، لهذا نسبت عشق به خداوند اجلّ عالی دادن غلط و کفر است.
اوّلاً: عشق ، عاشق و معشوق لازم دارد و عاشق دائماً محتاج به معشوق است و هرگز میل ندارد عاشق که از معشوق جدا گردد ، در حضرت ربوبی جلّ جلاله به هیچ نحو احتیاج راه ندارد بلکه غنای محض و محض غناست.
ثانیاً: موجود حقیقی و عالم و محبّ و قادر و حیّ و رفیق حقیقی غیر از حضرت ربّ الارباب جلّ جلاله مصداقی ندارد تا معشوق حضرتش گردد.
ثالثاً: رتبه غیر خداوند پائین تر از رتبه خداوند اجلّ عالی است ، حضرتش جلّ جلاله در رتبه علّت و بقیّه در رتبه معلول حتّی چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین ، چطور تصوّر شود درخت عاشق سایه خود بشود یا کوزه گر عاشق صنع خودش گردد یا مخترعین صنایع عاشق صنع خود گردند. البتّه تبارک الله احسن الخالقین ، هر قدر صنع ستایش شود و اهمیّت داده شود راجع به احسن الخالقین است و احسن الصّانعین است.
رابعاً: اعتدال در صفت و تند روی در جمیع اوصاف راجع به محدودِ عاجزِ جاهلِ به عواقبِ امور است امّا احسن الخالقین که از هر جهت غیر محدود و مطلق و بسیط الحقیقه و خارج از زمان و مکان و عقول است ، تصوّر غیر اعتدال چگونه میسّر است و چطور امکان تحقّق داشته باشد؟ لهذا هیچ عاقلی تفوّه
نمی نماید که خداوند اجلّ عالی در ایجاد خلائق و موجودات از اعتدال خارج شده و تند روی فرموده. در هر روز هزار میلیارد نطفه بنی آدم ، حیوانات
طیور ، حشرات و ماهیهای دریا را تبدیل می فرماید و در هر روز صحّت و اعتدال مزاج به هر جنبنده ای عطا می فرماید و در هر روز متجاوز از میلیون صورت زیبا و عقل کامل و فطرت عالی عطا می فرماید ، لذا بسیار واضح شد که هر چه ایجاد و خلق فرماید از اعتدال و صحّت خارج نشده و هر چه ایجاد و صادر نماید عین صلاح و صحّت و خیر است ، از قرآن مجید استفاده می شود منعم غنی و غیر محدود از هر جهت مجرّد است لهذا چون واقع عشق که عین احتیاج است در حضرت ربوبی جلّ جلاله مفهوم ندارد و در کلام مجیدش که مجموعه علوم ربّ الارباب است کلمه عشق واقع و استعمال نشده و به همین نسبت در کلام معصومین علیهم صلوات الله و سلامه اندک و کمیاب است ، زیرا حضرات معصومین علیهم السّلام معرّف خداوند اجلّ می باشند. قهراً عشق واقع نشده در بیانات شریفشان راجع به احکام ، البتّه معنی عشق در قرآن مجید نسبت به مؤمنین واقع شده نه عین لفظ عشق بلکه معنای عشق ، سوره مبارکه البقره آیه ۱۶۵
)یُحِبُّونَهُمْ کَحُبّ اللهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً للهِ (
حبّ اگر در بشر نسبت به حضرت ربوبی جلّ جلاله شدّت یابد خواهی نخواهی این مرتبه شدیده حبّ منحصر به عشق است و منطبق بر قسمتی از زیارت امین الله است.
أَللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبتِینَ إِلَیْکَ وَالِهَهٌ
خداوندا قلبهای کسانی که محبّتشان به تو زیاد است و عاشقان حضرتعالی هستند از غیر حضرتعالی کنده شده اند و دائماً در فکر و ذکر و اسم و صفت و ذات حضرتعالی هستند ، کلمه خَبَتَ بمعنی سکون و اطمینان است و اِخبات با اینکه مصدر باب افعال است و غالباً باب افعال برای تعدّی استعمال می شود و بی نیاز از حرف جر برای تعدیه است معذلک در این مادّه موارد استعمالش به حرف جَر یعنی الی میباشد شاهد بر این است که اطمینان و سکون بخداوند دارند و قلب و نفس مخبت متعلّق به خداوند گردیده و از غیر خداوند بریده و اطمینان نفس و قلب آنان به منعم حقیقی می باشد ، چنین قلب و نفس مطمئنّه بخداوند منحصر به عشّاق خداوند می باشد.
ثانیاً: کلمه واله که خبر اِنّ واقع شده و مفرد مؤنث اسم فاعل است بمعنای کسی است که عقلش را از دست داده به شهادت کلمه الیک یعنی عقل آنان در اثر نظر به حضرتعالی و اسم و صفت حضرتعالی از بین رفته چون به سوی تو و بطرف تو تمام نظر خود را مسلوب داشته خلاصه معنای قلوب و نفوس کسانیکه عاشق حضرتعالی هستند عقل خودشان و صلاحدید خودشان و روشنائی خودشان بواسطه طلب و عشق بحضرتعالی از دست داده و به روشنائی حقیقی و به نور اعظم از خودشان رو برگردانیده اند چنین دیوانگان خداوند منحصر به عشّاق و اخبات بر آنها منطبق می شود ، شدّت حبّ و عشق این طایفه مخبتین بجایی می رسد که مردم می گویند دیوانگان می باشند.
در خطبه شریفه همّام حضرت امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین می فرمایند ، نه اینها طایفه دیوانگان نیستند بلکه عشق حضرت ربّ الارباب به آنها رسیده و به آنها فهمانده که غیر خداوند و دوستانش )کَسَرابٍ بقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً ( ولی در موضوعات این کلمه شریفه بر لسانِ شریفِ مبارکِ معصومین علیهم السّلام جاری شده و در احکام جاری نشده ، چون احکام راجع به حضرت ربوبی است و هرگز راجع به خداوند خارج از اعتدال تصوّر نمی شود ، روایت حضرت باقر سلام الله علیه راجع به حرکت دادن حضرت آقا امیرالمؤمنینu لشکر را بطرف صفّین برای دفع شرّ معاویه علیه الهاویه چنین می فرماید ، قال الباقرu :
(( یَسیرُ بالنّاسِ حَتَّى إِذَا کَانَ بکَربَلا عَلَى مِیلَیْنِ أَوْ مِیلٍ تّقَدَّمَ عَلَیهِ السَّلامُ بَیْنَ أَیْدِیهِمُ حَتَّى طَافَ عَلیهِ السَّلام بمَکانٍ یُقالُ لَهُ الْمَقْدَمَانْ فَقَالَ عَلیهِ السّلام قُتِلَ فِیهَا مِأَتَا نَبیٍّ وَ مِأَتَا سِبْطٍ کُلُّهُمْ شُهَدَاء وَ مَناخُ رُکّابٍ وَ مَصَارِعُ عُشّاقٍ لایَسـبقُهُم مَنْ کانَ قَبْلَهُمْ و لایَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ ))
حضرت مولی المؤمنین و الشّیعه حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیه الصّلوه و السّلام لشکر را از کوفه حرکت دادند برای دفع شرّ باغی معاویه پسر أبی صفیان ، رسیدند به کربلای معلّی ، البتّه به فاصله مقدار دو یا یک میل حضرت امیرالمؤمنینu پس از مقداری گردش رسیدند به موضعی بنام مقدمان ، فرمودند در این مکان کشته شده دویست پیغمبر و دویست پسر دختر پیغمبر ، تمامی آنها شهداء می باشند و این مکان نیز محلّ فرودگاه شتران که سواران بر شتر این مکان را منزلگاه خود قرار می دهند ( البتّه شتر سواران که در عبارت واقع شده چون مرکوب آن وقت شتر بوده ولی رکّاب عام است شامل هواپیما و اتوبوس و سواری می شود ) و این مکان قتلگاه عشّاقی است که مقام و ارتقاء درجه قرب آنها از شهداء قبل از خودشان و شهدائی که بعد از خودشان خواهند آمد بالاتر و از اوّلین و آخرین شهداء گوی سبقت را ربوده اند. جلد نهم بحار به نقل از خرائج قطب راوندی.
روایت۲ ، از حضرت صادق u قال: قال رسول الله:
(( أَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشَقَ العِبادَهِ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بقَلْبه و باشَرَها بجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لایُبالی عَلى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنیا عَلى عُسْرٍ اَمْ عَلى یُسْرٍ ))
اصول کافی جلد۲ باب عبادت. ترجمه حدیث: از حضرت صادق علیه الصّلوه و السّلام نقل شده فرمودند حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند بالاترین افراد در مقام قرب خداوند بین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد و در بغل بگیرد عبادت را ، دوست بدارد عبادت را به قلبش و مباشر عبادت شود به بدنش و خود را مهیّای عبادت نماید پس چنین شخصی به دنیا اعتنایی ندارد ، در سعه باشد یا تنگی ، برایش یکسان است. اصول کافی جلد۲ باب العباده.
روایت۳ ، سفینه البحار مادّه عَشَقَ فرمودند:
(( أَلْجَنَّهُ لَأَعْشَقُ لِسَلْمانَ مِنْ سَلْمانَ لِلْجَنَّهِ ))
از حضرت ختمی مرتبت‹ روایت نقل شده حضرت فرمودند: بهشت عاشق تر است به سلمان از سلمان فارسی به بهشت یعنی رغبت بهشت به سلمان بیش است از رغبت سلمان به بهشت.
روایت۴ ، عن ابن عبّاس عن النّبی صلّی الله علیه و آله و سلّم:
(( مَنْ عَشَقَ وَ کَتَمَ و عَفَّ غَفَرَ اللهُ لَهُ وَ أَدْخَلَهُ الجَنَّه ))
فرمودند: حضرت نبیّ أعظم، کسی که عاشق شود و کتمان ورزد عشق خودش را و عفّت ورزد به لوازم عشق مادّی اعتنا نکند خداوند أجلّ عالی
می بخشد او را و داخل می فرماید او را به بهشت. سیّد جزائری در انوار نعمانیّه.
در این چهار مورد معصومu استعمال کلمه عشق فرمودند زیرا راجع به موضوع بود نه حکم ، البتّه ممکن است بعضی روایات ضعیف مجهول الصّدور عشق را مذمّت نموده باشد ، بر فرض صدق صدور از معصوم سلام الله علیه بسیار صحیح و با جا است زیرا نعمت عظمای عشق و محبّت را به امور پست و مادّی متعلّق نموده و از مقام ارجمند خود استفاده ننموده و خود را به سفل رانده مانند حدیث شریف(( حُبُّ الدُّنیا رَأْسُ کُلّ خَطیئَه )) با اینکه هیچ کس نمی تواند فضیلت حبّ و اهمیّتش را منکر شود شیخ بهائی علیه الرّحمه
می فرماید:
کُلُّ مَنْ لَمْ یَعْشِقِ الْوَجْهُ الْحَسَن
قَرِّبِ الجل إِلَیْه وَ الرَّسَنْ
یعنی هر کس را که نبود عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار
محترمین نیز اهل معرفت و محبّت طایفه ای را که از تعلّق به مادّه عبور نکرده اند و خود را خدا شناس شمرده بسیار مذمّت فرموده اند بالاخصّ حضرت ملاّی رومی ، خواجه حافظ شیرازی ، ملاّصدرای شیرازی ، ملاّ محسن فیض کاشانی رضوان الله علیهم اجمعین ، و نیز حضرات معصومین علماء سوء را مذمّت فرموده اند (( اَلْعالِمُ بِلا عَمَلٍ کَالشَّجَرِ بِلا ثَمَرٍ )) و امثال اینگونه کلمات ، معلوم می شود که در تمام طبقات موضوعات دو قسمند صحیح و غیر صحیح ، متحقّق به معنی یا متلبّس به معنی هر کس مدّعی علم شد یا مدّعی یقین شد یا مدّعی معرفت شد یا مدّعی فنا شد به آسانی از وی پذیرفته نیست بلکه ((لکلّ عملِ نورٌ)) هر عملی نور خاصّی دارد. اگر نور علم، نور حبّ ، نور عشق ، نور معرفت در وی تابش نداشته باشد پذیرفته نیست و مدّعی است.
و صلّی الله علی محمّدٍ و آلهِ الطاهرین

http://kakaie.com/1104



برچسب ها: عشق، عشق الهی، قرآن و کلمه ی عشق، آیات الهی، عشق و عاشق و معشوق، اهل معرفت و محبت، محبت الهی،  

تاریخ : سه شنبه 2 شهریور 1395 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
قرآن و عشق

در قرآن كلمه عشق استعمال نشده است. شاید به این دلیل كه در زمان نزول كلمه عشق، به وسیله شعرا تنها در خدمت فسق و فجور و شهوترانی قرارگرفته بود؛ چنانكه اشعار شعرای آن زمان محتوایی جز دنیاپرستی و زرق‌و‌برق زندگی زودگذر دنیای دنی نداشت كه نمونه آن اشعار سبعه معلقه است و همین باعث شدكه خداوند شعرای آن زمان و زمین را گمراه معرفی كند و درسوره شعرا می‌فرماید: والشعراء یتبعهم الغاوون(225)، الم تراَنهم فی كل واد یهیمون(226)، و انهم یقولون ما لایفعلون(227)، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات؛ گمراهان از شعرای(بی ایمان) پیروی می‌كنند. آیا ندیدی كه آنها درهر وادی سرگشته می‌روند و آنچه را عمل نمی‌‌كنند می‌گویند؛ مگر كسانی كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. 
با توجه به اینكه خود آیات مسجع و با وزن و آهنگ خاصی است، باید گفت: منظور آیه این نیست كه هر شاعری متبوع گمراهان است؛ به همین دلیل پیامبر فرمود: ان لمن البیان لسحرا؛ بعضی از بیانها سحر هستند.
در روایات،كلمه عشق آمده است. درحدیث معروف قدسی آمده است: من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی عشقنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلیّ دیتَهُ ومن علی دیتَهُ فانا دیته؛(خداوند فرمود: هركس مرا طلب كند، مرا می‌یابد و هركه مرا بیابد،‌ مرا می‌شناسد و هركه مرا بشناسد، عاشقش می‌شوم و هركس كه به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم.
در قر‌آن به جای كلمه عشق«حب» آمده است: و الذین آمنوا اشد حبا لله؛ كسانی كه ایمان آوردند،‌شدیدترین محبت(آنها) برای تنها حضرت رب‌العالمین است.

بنابراین اساس پرستش، عشق است؛ چنانكه دین هم جز محبت چیزی نیست و ازامام باقر(ع) روایت شده است: هل الدین الا الحب.
علامه طباطبائی درمورد نكات آیه مذكور می‌فرماید: 
1.حب یك نوع ارتباط وجودی و جاذبه خاص میان علت معلول است؛ لذا مثلاً دانشجو استادش را كه علت با‌سواد شدنش است، دوست می‌دارد و استاد هم شاگرد خود را كه درس می‌خواند،‌ دوست می‌دارد و ازهمه مهمتر خداوند است كه چون خالق و رازق است ومدبر ماست، همه آگاهانه یا نا‌آگاهانه به او علاقه داریم چنانكه خداوند هم مخلوقاتش را دوست می‌دارد؛ چون آنها آثار اویند.
2.محبت دارای شدت و ضعف و دریك نظام طولی است،‌ نه عرضی.
3.خداوند از هر جهت شایسته و بایسته محبت ذاتی و حقیقی و خالص و شدید و دائمی موجودات نسبت به او است.
4.اساس محبتها، به حب ذات برمی‌گردد و اگر غیر خود را هم دوست داریم، برای این جهت است كه به ما وابسته است؛ لذا خداكه خود را دوست می‌دارد، مخلوقاتش را هم كه از آثار اوست، دوست می‌دارد. 
5.محبت اعم از آگاهانه و ناآگاهانه است؛ بنابراین هر موجودی بهره‌ای از عشق و محبت دارد».


http://www.maarefquran.org



برچسب ها: عشق، قرآن، عشق و عاشق و معشوق، عشق الهی، عشق الهی و قرآن، محبت،  

تاریخ : یکشنبه 16 خرداد 1395 | 06:59 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
هر کس به چیزی عشق بورزد ( عشق غیر الهی ) ، چشمش کور و دلش بیمار گردد.


نهج البلاغه، خطبه 109




برچسب ها: عشق، عشق الهی، روایت، سخنی از علی غلیه السلام، عشق زمینی،  

تاریخ : جمعه 27 آذر 1394 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
روایتی از امام مهدی ( عج ) در باره ی گفته ی خدای متعال که : کفشت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدس " طوی " هستی ".

موسی در وادی مقدس با پروردگارش مناجات کرد و گفت :
پروردگارا ! محبتم را برای تو خالص ساخته ام و قلبم را از غیر تو شسته ام " ، در حالی که ایشان ، بسیار خانواده اش را دوست می داشت. پس از آن ، خداوند متعال فرمود : " کفشت را در آور " ؛ یعنی اگر محبتت برای من خالص و قلبت از گرایش به غیر من پاک است ، محبت به خانواده ات را از قلبت بر کن.




برچسب ها: امام مهدی (عج)، حضرت موسی (ع)، محبت، محبت الهی، سرزمین مقدس طوی، عشق الهی، مناجات،  

تاریخ : چهارشنبه 6 خرداد 1394 | 05:41 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
آن دل که بیاد تو نباشد دل نیست
قلبی که بعشقت نطپد جز گل نیست

آن کس که ندارد بسر کوی تو راه
از زندگی بی ثمرش حاصل نیست



امام خمینی





برچسب ها: امام، امام خمینی، عشق الهی، عشق، زندگی، دل و قلب، شعری از امام خمینی،  

تاریخ : دوشنبه 31 فروردین 1394 | 03:40 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

فلاسفه معتقدند که برای تحقق وجود چیزی، دلیلی بهتر از آثار وجودی وی نیست. بویژه امور معنوی که قابل ادعا کردن است، با توجه به آثارش معلوم می شود. در متون دینی و عرفانی برای مقامات معنوی آثاری مشخص ذکر شده که اگر آن آثار پدید آید، دلیل بر تحقق آن مقام است وگرنه، حرف و ادعاست. حضرت امام در آثارشان از همین طریق برخی ادعاها را مورد انتقاد قرار می دهند. به عنوان مثال وقتی می خواهند ادعای اخلاص برخی مدعیان را باطل کنند، می فرمایند که علامت اخلاص، جاری شدن حکمت بر زبان است و اگر ادعای اخلاص هست چرا سخنان حکمت آمیز از دهان مدعی خارج نمی شود.

عشق نیز از مقولاتی است که همگان ادعای آن را دارند. اما ادعا موجب برخورداری نمی گردد چنانکه با خیال آب، هیچ تشنه ای سیراب نمی گردد. امام (ره) در دیوان اشعارشان خواص و آثار متعددی برای عشق برشمرده اند. این آثار برخی ظاهری و برخی باطنی است. محور این آثار که بسیاری خواص عشق بدان راجع است، فنای عاشق در معشوق ازلی است. آنگاه که انسان قلبش را از خودخواهی و شیطان پاک کرد، حق تعالی و جنود رحمانی در آن سکونت می گزینند. در این صورت صدق، قدرت، سبکبالی، تسلیم، پشتکار در امور خیر، تسلیم، سلامت، هدایت، شجاعت به خودی خود پدید می آید.


پایگاه حوزه







برچسب ها: عشق، عشق و امام، عشق ازلی و ابدی، عشق الهی، عشق و عاشق و معشوق، متون دینی و عرفانی، مقامات معنوی،  

تاریخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
كسی که عاشق شد هم به كمال و هم به تمام می رسد. اگر عاشق نشود در یكی از دایره ها می ماند. عشق نامتناهی است . اگرخیلی عاقل و زیاده خواه باشیم باید عاشق شویم و در عین حال همه چیز را داریم و هیچ چیز را از دست نمی دهیم . سبك كلی همه شاعران عارف ما سبك عشق است . عشق در حقیقت بندگی است و گاهی عاشق تاج عشق را بر سر دارد و در عین حال بیرون از این دو است . هر گاه همه عناصر هستی در وجود شما پیوند خورد و یك چیز شد ، آن عشق است . عشق وحدت بخشیدن به همه عناصر هستی هر چه در جای خود است .





طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، عشق عرفانی، عشق نامتناهی، عشق الهی، وحدت وجود، انسان عاشق، عشق وشعر،  

تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 09:34 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

از چیزی نگرانی؟ بگو:
حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت وهو رب العرش العظیم.
گرفته میشی بگو:
لااله الا الله ولا حول ولا قوه الا بالله.
ناراحتی؟ همیشه بگو:
إنما أشکو بثی وحزنی لله.
درزندگیت موفق نیستی؟ بگو:
و ما توفیقی إلا بالله علیه توکلت وإلیه أُنیب.
خوشحال نیستی؟ همیشه بگو:
حسبی الله ونعم الوکیل.
ازدنیاخسته ای؟ بگو:
اللهم اجعل همی الاخره.
نمازهایت را به موقع ومداوم نمیخوانی؟ همیشه بگو:
اللهم اجعلنی مقیم الصلاه ومن ذریتی.
میخواهی ازدواج کنی؟ بگو:
ربی لاتذرنی فردا وانت خیرالوارثین.
تنهایی؟ همیشه بگو:
ربی هب لی من لدنک سلطانا نصیرا.
خوشحالی؟ همیشه بگو:
الحمدلله حمدا کثیرا.
درکارهایت سختی میبینی؟ بگو:
اللهم یسرلی اموری واشرح لی صدری.
دوست داری آرزویت برآورده شود؟همیشه بگو:
استغفرالله واتوب الیه.
تودلت ازدست کسی ناراحتی؟بگو:
اللهم اجعلنی من کاظمین الغیظ والعافین.





طبقه بندی: ذکر، 
برچسب ها: دعا، ذکر، یادخدا، ذکرالهی، ذکراستغفار، دعاو ذکر، عشق الهی،  

تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 09:27 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
آیا ما واقعا خدا را دوست داریم؟ آیا درست است که ما از خدایی که این همه نعمت‌ به ما داده است و  على‌رغم روسیاهی‌ها و آلودگی‌های‌مان، ما را در آغوش لطف، رحمت و کرم خودش می‌پذیرد، روی برگردانیم و تمام شب‌ را بخوابیم و هیچ یادی از خدا نکنیم؟! ... باید بدانیم که حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را  برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او  خود دعوت  و اصرار می‌کند و  پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست.

برچسب ها: محبت خدا، ‌ خلوت شبانه با خدا؛ لازمه محبت به او، علامه مصباح یزدی، گفتگو بخدا، نعمتهای خدا، عرفان الهی، عشق الهی،  

تاریخ : چهارشنبه 23 بهمن 1392 | 11:41 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
عنوان فایل: لطفا بسیجی را نکوبید
توضیحات: حرفم با شماست شمایی که برای اهداف کوتاه مدت سیاسی این فرهنگ را می کوبید و مورد حمله قرار میدهید ...
خاطره ای زیبا از استاد رحیم پور ازغدی





طبقه بندی: سخن آموزنده،  خاطره، 
برچسب ها: بسیجی، خاطره ای از استادرحیم پورازغدی، بسیجی را نکوبیم، عشق الهی، نسل جدید، رزمندگان غواص،  

تاریخ : چهارشنبه 2 بهمن 1392 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

گزارشی خواندنی از یک عروسی در قرآن


با کمی تأمل داستان بسیار زیبایی از یک ازدواج سالم را در قرآن کریم مشاهده خواهیم کرد که مطالعه آن می تواند برای زندگی همه جوانان و حتی بزرگترها راهگشا و الگو باشد.

                        

قسمت اول

سال ها از دوران زندگی او می گذشت و هر روز با شروع یک ماجرای بزرگ ، زندگی او با تحولی شگرف روبرو می شد، اما او با نیرو و قدرتی که داشت ، هرگز در مبارزه با مشکلات ،میدان را خالی نمی کرد و با تلاش و استقامت به مبارزه با آنها می پرداخت.
هنوز متولد نشده بود که در معرض خطری بزرگ قرار گرفت ، خطری که به قیمت از دست دادن جان او و مادرش تمام می شد اما به خاطر دلائلی برای او اتفاقی نیفتاد .هنوز چند روزی از تولد او نگذشته بود که مجبور شد برای مدتی از مادر خود جدا شود :
(… فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ : «… و چون بر او بیمناک شدى او را در نیل بینداز، و مترس و اندوه مدار که ما او را به تو بازمى‏گردانیم و از [زمره‏] پیمبرانش قرار مى‏دهیم.»(القصص :۷)
و چه چیزی سخت تر از اینکه در روزهای نخستین ولادت که مادر و فرزند به یکدیگر نیاز دارند آنها در کنار هم نباشند.او مجبور بود تا بهترین سال های زندگی خود را در کنار افرادی سپری کند که غرق در منجلاب فساد و ظلم و خیانت بودند و به همین جهت با وجود امکانات فراوان زندگی برای جوان طاقت فرسا بود، تا اینکه روزها سپری و سال های سال گذشت.
او اکنون تبدیل به جوانی زیبا و رعنا شده بود تا اینکه روزی در حال قدم زدن بود که متوجه دعوای دو نفر شد که یکی از آنها از افراد حکومت بود ،با توسل به قدرتی که در بازو داشت ،قصد داشت تا از این مشاجره جلوگیری کند، اما باز به دلائلی مشت محکمی به آن فرد زد و با مشت جوان ،آن فرد دار فانی را وداع کرد.او در آینده ماموریت های بزرگی بر عهده داشت و به همین جهت برای اینکه جانش در امان باشد، فرار را بر قرار ترجیح داد و به شهر دیگری مهاجرت کرد:
(فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ : موسى ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت [در حالى که مى‏] گفت: «پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.»)( القصص :۲۱)
هنوز چند روزی از تولد او نگذشته بود که مجبور شد برای مدتی از مادر خود جدا شود:

(فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافی‏ وَ لا تَحْزَنی‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلینَ: او را شیر ده، و چون بر او بیمناک شدى او را در نیل بینداز، و مترس و اندوه مدار که ما او را به تو بازمى‏گردانیم و از [زمره‏] پیمبرانش قرار مى‏دهیم
قسمت اول : یک اتفاق ساده  
در عنفوان جوانی بود و مانند هر جوان دیگری قصد داشت تا برای خود خانواده ای تشکیل دهد ،تا اینکه در آن شهر متوجه دو دختری شد که برای انجام دادن کاری منتظر بودند.جوان به آن دو نفر کمک کرد تا بتوانند کار خود را به سرانجام برسانند و بعد از آن به زیر سایه ای رفت تا کمی استراحت کند و در آنجا دست به دعا برداشته و با خدای خود مناجات کرد:
(فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ : پس براى آن دو، [گوسفندان را] آب داد، آن گاه به سوى سایه برگشت و گفت: «پروردگارا، من به هر خیرى که سویم بفرستى سخت نیازمندم.»)( القصص :  ۲۴)
از این جا بود که مقدمات ازدواج این جوان کم کم در حال مهیا شدن بود، هنوز در زیر سایه درخت نشسته بود که متوجه دختری شد ،کمی خود را مرتب کرد و با پیشنهاد دختر مبنی بر درخواست پدر آنها، برای ملاقات با جوان روبرو شد و بدون معطلی این پیشنهاد را پذیرفت .


قسمت دوم: آشنایی با پدر عروس


شاید هیچ گاه فکرش هم نمی کرد که یک اتفاق ساده بتواند آینده او را متحول کند و به همین جهت برای اولین بار با مردی روبرو شد که قرار بود در آینده پدرزنش شود.جوان از این ماجرا ظاهراً بی اطلاع بود و با درخواست پیرمرد ،گوشه هایی از زندگی سخت و طاقت فرسای خود را برای وی به تصویر کشید و از ماجرای قتلی صحبت کرد که به خاطر آن مجبور به فرار شده بود.پیرمرد با آرامشی وصف نشدنی حرف های جوان را شنید و بعد از مدتی به او خبر داد که در این شهر دست مأمورین حکومت به تو نخواهد رسید و تو در امن و امان هستی و با این خبر ،خوشحالی و آرامش بعد از مدت ها در چهره جوان پدیدار شد.


قسمت سوم: مراسم خواستگاری


تا اینکه مدتی گذشت و جوان هنوز در فکر برنامه های آینده خود بود تا اینکه پیشنهادی باور نکردنی از طرف پدر دختر ها به جوان داده شد .آن شب برای جوان شبی به یاد ماندنی بود که هرگز آن را فراموش نکرد چرا که کم کم مقدمات ازدواج او در حال فراهم شدن بود .پدر دختران که تا چند ساعت دیگر قرار بود پدرزن جوان شود به او یک پیشنهاد باور نکردنی داد، پیشنهادی که لبخند شادی را در چهره او پدیدار کرد .
پیرمرد به او پیشنهاد داد که قصد دارد یکی از دو دختر خود را به ازدواج جوان در بیاورد و جوان با شنیدن این خبر در پوست خود نمی گنجید.پدر عروس مهریه را ۸ سال کار قرار داد و در ادامه گفت که اگر ده سال هم بشود بهتر خواهد بود:

(قالَ إِنِّی أُریدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنی‏ ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِک: گفت: «من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را [که مشاهده مى‏کنى‏] به نکاح تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است
قسمت چهارم: مراسم بله برون
از آنجا که در مراسم ازدواج ،خانواده عروس و داماد هر کدام برای خود شرائطی دارند ،مانند همه عروسی ها .شب بله بوران با حضور پدر عروس و جوان و دو دختر برگزار شد و در آن شب از مهریه و شرائط عروس و داماد برای ازدواج و بعضی از مسائل مرسوم سخن گفته شد .
پدر عروس مهریه را ۸ سال کار قرار داد و در ادامه گفت که اگر ده سال هم بشود بهتر خواهد بود:
(قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ : [شعیب‏] گفت: «من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را [که مشاهده مى‏کنى‏] به نکاح تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است، و نمى‏خواهم بر تو سخت گیرم، و مرا ان شاء اللَّه از درستکاران خواهى یافت.» (القصص :۲۷)
به نظر مدت زیادی بود ،اما جوان انگار یک دل نه صد دل عاشق شده بود و برای رسیدن به معشوق خودش ۱۰ سال که سهل است، بلکه حاضر بود صد سال کار کند .
جوان بعد از اندکی تأمل، شرط پدر عروس را پذیرفت و او نیز یکی از شرائط خود را بیان کرد و آن اینکه بعد از گذشت این مدت اگر خواسته باشم از نزد شما بروم مانعی در کار نباشد و اختیار ماندن و رفتن با خودم باشد و پدر عروس نیز با او موافقت کرد .


قسمت پنجم: مراسم عروسی


جوان بعد از سال ها به یکی از بهترین آرزوهای خود یعنی تشکیل خانواده رسیده بود و از اینکه با خانواده ای آسمانی و اصیل وصلت کرده است، بسیار خوشحال بود.هر چند که گزارش کاملی از شب عروسی در دست نیست، اما آن شب هم به خوبی و خوشی تمام شد و عروس و داماد با عشق و محبت، زندگی مشترک خود را آغاز کردند و بعد از مدتی خداوند به آنها فرزندانی عنایت کرد و با حضور فرزندان زندگی آنها رنگ و بوی دیگری گرفت .
اما در چهره جوان هنوز یک نگرانی خاصی دیده می شد که از انجام یک ماموریت بزرگ حکایت داشت و به همین جهت بعد از گذشت سال هایی که قرار شد برای پدر زن خود کار کند، بزرگترین ماموریت خود را آغاز کرد و از آن پس ماجراهای فراوانی برای او و خانواده اش رخ داد.



http://www.islamdownload.org


برچسب ها: ازدواج در اسلام، ازدواج در قرآن، حضرت موسی (ع)، عشق و محبت، ازدواج قرآنی، خواستگاری و مهریه، عشق الهی،  

تاریخ : چهارشنبه 2 بهمن 1392 | 10:26 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات


موضوع : پاسخ به شبهات دکتر سروش در مورد مهدویت – دفاع مقدس جهانی در دکترین مهدویت

دکتر حسن عباسی


دانلود قسمت اول با حجم ۵۷ مگابایت

دانلود قسمت دوم با حجم ۵۴ مگابایت





برچسب ها: مهدویت، دفاع مقدس، عشق الهی، پاسخ به شبهات سروش، دکترعباسی، اومانیسم و انسان مداری، عصرغیبت،  

تاریخ : شنبه 14 دی 1392 | 08:56 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
زن ریحانه‌ای است كه نباید دلش را شكست
خانم‌ها بدانند راهی كه مردها به زن‌ها ظلم نكنند این نیست كه به او بگویند رئیس نباش، به آن‌ها بگویند رئیس باش و وقتی او خود را در موقعیت ریاست دید ظلم نخواهد كرد وگرنه اگر مرد رئیس زن نباشد و ذلیل او باشد، نه تنها ظلم خواهد كرد بلكه خیانت هم می‌كند.

عصرایران - یکی از روحانیون معروف ، با حضور در جمع تعدادی از دانشجویان دانشگاه امیر کبیر به سخنرانی درباره رابطه میان زن و مرد پرداخت.

حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان در این سخنرانی ابراز امیدواری کرد زمانی بتوان در جامعه، راحت‌تر و شفاف‌تر از امروز، درباره ارتباط بین زن و مرد و ازدواج آنان صحبت کرد. پناهیان یکی از ابعادی که در ارتباط‌های قابل تصور بین زن و مرد، چه در قالب ازدواج و آشنایی و چه رابطه‌های دیگری چون رابطه پدر و دختر و خواهر و برادر و ارتباط‌های اجتماعی وجود دارد، بعد عرفانی و معنوی این ارتباط دانست که به آن توجهی نشده و مغفول مانده است. گزیده سخنرانی جالب حجت‌الاسلام پناهیان را به نقل از برنا بخوانید:

عاشقان لب‌بسته ‌در مقام شهدا هستند

حجت الاسلام پناهیان درباره رابطه بین زن و مرد اظهار داشت: در بعد عاطفی رابطه بین زن و مرد اشتباه بزرگِ بین المللی به نام "عشق" رخ داده است. خدا بین زن و مرد "جاذبه‌ای" قرارداده و در قرآن فرموده است: "و جعل بینکم مودة و رحمه...". مودت آن است که با زبان ابراز می‌شود و محبت آن‌چه با چشم منتقل می‌شود. خدا بین ما و اهل بیت(ع) مودت را واجب کرده‌است. محبت به اهل بیت(ع) باید ابراز شود، مثل زمانی که برای امام حسین(ع) سینه می‌زنیم.


ادامه مطلب برچسب ها: عشق، عشق الهی، عشق زن و مرد، صهیونیزم، عشق غربی، استادپناهیان، عشق عرفانی،  

تاریخ : پنجشنبه 28 آذر 1392 | 12:42 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

عشق حقیقی و مجازی


عشق چیه؟ هوس چیه؟ چطوری عشق را با هوس تشخیص میدین؟

عشق شدت علاقه مندی و دلبستگی است.
عارفان عشق را خاص حق تعالی می دانند، بنابراین آستان عشق بسی فراتر از هوس و غرایز نفسانی است، اغلب دلبستگی زیاد به پدیده های مادی گاهی ریشه در غرایز نفسانی دارد كه در این صورت می شود هوس. عشق مكمل دین است و نه مخالف آن، زیرا مقام عشق از نهایی ترین مقامات عرفانی و دینی است كه قرآن كریم با عبارت: الذین آمنوا اشد حبا لله. بدان اشاره كرده است.
اقسام عشق: عشق بر دو گونه است مجازی و حقیقی:
الف) عشق مجازی: در این گونه عشق‏،موضوع عشق ورزی همانا صفات ظاهری و کمالات مشهود و محسوس محبوب است .یعنی کمالات ظاهری محبوب موجب جذب عاشق می شود.
عشق مجازی خود دو گونه است:(دقت شود)


ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، عشق عرفانی، عشق الهی، عشق یا هوس، عشق حقیقی، عشق مجازی، غرایز نفسانی،  

تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392 | 02:06 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
انسان‌شناسی دینی دو وجه ظاهرا متناقض دارد. از یک زاویه در ادبیات دینی انسان بسیار تکریم شده است و از زاویه‌ای دیگر انسان بسیار تخفیف شده و خوار شمرده می‌شود. این دونگاه، دو وجه ظاهرا متناقض وجود آدمی را شکل می‌دهند. اما وجه مثبتی که در ادبیات دینی درباره آدمیان عرضه شده، چیست؟ مطابق فلک‌شناسی پیشینیان، زمین مرکزعالم است بنابراین زمین به عنوان جایگاه آدمیان، مرکز خلقت عالم به شمار می‌رفت. پس به لحاظ جغرافیایی انسان در کانون و مرکز هستی واقع شده بود و این جایگاه نیز البته از موقعیت ممتاز آدمی حکایت می‌کرد. این مرکزیت اما تنها به مرکزیت جغرافیایی و مکانی منحصر نشده بود بلکه آدمیان دارای نوعی مرکزیت ارزشی هم بودند. آدمیان اشرف مخلوقات محسوب و خلیفه خداوند روی زمین خوانده می‌شدند. خداوند آدمی را بر صدر تمامی مخلوقات و موجودات نشاند و او را سمبل آفرینش قرار داد. در تورات می‌خوانیم: «و خداوند آدم را آفرید و خدا آدم را بر صورت خود آفرید.» به واقع تنها انسان است که چنین ویژگی منحصربه فردی را داراست. در قرآن هم آمده که خداوند به انسان‌ها می‌گوید که بعد از سرشتن گل آدم: «فنفخت فیه من روحی (از روح خود در او دمیدم).» به‌این ترتیب خداوند به انسان علمی را آموخت که منحصر به آدمیان بود و هیچ موجود دیگری را توانایی شناختن آن علم نبود. خلاصه کلام اینکه نه تنها آدمیان به لحاظ جغرافیایی در مرکز عالم قرار داشتند بلکه به لحاظ ارزشی نیز احسن مخلوقات و سرگل کائنات بودند.
اما وجه منفی انسان چه بود؟ در این دیدگاه انسان در برابر خداوند هیچ است. آدمی موجودی ضعیف است که در برابر شعشعه نور خداوند ویران شدنی است. در بینش و نگاه دینی وقتی که خداوند درمی‌رسد همه چیز از جمله آدمیان در پیش او رنگ می‌بازد. هستی آدمیان همانند ستارگان آسمان است که با طلوع خورشید تمامی خرده نورها جارو می‌شوند و از میان می‌روند. به تعبیر دقیق‌تر مرکز اصلی عالم خداوند است و اگر آدمیان مرکزیتی می‌یابند تنها به علت اتصال و ارتباط آنها با خداوند است. آنچه گفته شد تصویر ساده شده نگاه پیشینیان ما به طبیعت وانسان است. کاملا طبیعی است که وقتی فرد چنین تصویری از انسان و طبیعت داشته باشد به هرجا که بنگرد خداوند را می‌بیند:
به صحرا بنگرم، صحرا ته وینم
به دریا بنگرم، دریا ته وینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وینم


ادامه مطلب برچسب ها: عشق، عشق انسانی، عشق عرفانی، عشق الهی، از عشق انسانی تا عشق عرفانی، عشق های رمانتیک، عشق های اروتیک،  

تاریخ : یکشنبه 12 آبان 1392 | 11:08 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
انسان‌شناسی دینی دو وجه ظاهرا متناقض دارد. از یک زاویه در ادبیات دینی انسان بسیار تکریم شده است و از زاویه‌ای دیگر انسان بسیار تخفیف شده و خوار شمرده می‌شود. این دونگاه، دو وجه ظاهرا متناقض وجود آدمی را شکل می‌دهند. اما وجه مثبتی که در ادبیات دینی درباره آدمیان عرضه شده، چیست؟ مطابق فلک‌شناسی پیشینیان، زمین مرکزعالم است بنابراین زمین به عنوان جایگاه آدمیان، مرکز خلقت عالم به شمار می‌رفت. پس به لحاظ جغرافیایی انسان در کانون و مرکز هستی واقع شده بود و این جایگاه نیز البته از موقعیت ممتاز آدمی حکایت می‌کرد. این مرکزیت اما تنها به مرکزیت جغرافیایی و مکانی منحصر نشده بود بلکه آدمیان دارای نوعی مرکزیت ارزشی هم بودند. آدمیان اشرف مخلوقات محسوب و خلیفه خداوند روی زمین خوانده می‌شدند. خداوند آدمی را بر صدر تمامی مخلوقات و موجودات نشاند و او را سمبل آفرینش قرار داد. در تورات می‌خوانیم: «و خداوند آدم را آفرید و خدا آدم را بر صورت خود آفرید.» به واقع تنها انسان است که چنین ویژگی منحصربه فردی را داراست. در قرآن هم آمده که خداوند به انسان‌ها می‌گوید که بعد از سرشتن گل آدم: «فنفخت فیه من روحی (از روح خود در او دمیدم).» به‌این ترتیب خداوند به انسان علمی را آموخت که منحصر به آدمیان بود و هیچ موجود دیگری را توانایی شناختن آن علم نبود. خلاصه کلام اینکه نه تنها آدمیان به لحاظ جغرافیایی در مرکز عالم قرار داشتند بلکه به لحاظ ارزشی نیز احسن مخلوقات و سرگل کائنات بودند.





ادامه مطلب برچسب ها: عشق، عاشق، عشق عرفانی، عشق انسانی، عشق رومانتیک، عشق اروتیک، عشق الهی،  

تاریخ : سه شنبه 5 شهریور 1392 | 06:53 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

سهراب: عشق را صدای فاصله ها نامیده اندو بهترین چیز را در عالم رسیدن به نگاهی دانسته اند که از حادثه عشق تر شده باشد.

دام راس : هدف از عشق انسانی رسیدن به عشق الهی است.

گوته : ما با آنچه که عاشقش هستیم شکل میگیریم 

جبران خلیل جبران: ایمان بدون عشق شما را متعصب_وظیفه بدون عشق شما را بد اخلاق قدرت بدون عشق شماراخشن_عدالتبدون عشق شما را سخت و زندگی بدون عشق شما را بیمار میکند.

هلن کلر: هرگاه قلبتان برای یکدیگر می تپد فرشتگان برایتان دست تکان می دهند.

امام علی (ع): اگر دو نفر در این جهان کنار هم بنشینند و با هم از عشقی پاک و آسمانی بدون آلودگی وغرضهای نفسانی سخنبگویند من نفر سوم خواهم بود.

ولتر : عشق قوی ترین سپاه است زیرا در یک لحظه به قلب و مغزو جسم حمله میکند.

افلاطون: عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد.



برچسب ها: عشق، حضرت علی، الهی، عشق الهی، سخن،  

تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 | 01:04 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2