http://mohammad-erfan.mihanblog.com/




برچسب ها: عرفان، عرفان و اعتراض، شعر، محمد کدخدایی، عشق و عرفان، سیمرغ، دریا،  

تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1396 | 11:55 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
رویکرد نوین امام به عرفان نظری و ترجمۀ عملی تجربۀ عرفانی، باعث شد که دنیا متحول شود و قدرت عظیمی ظهور کند که منبع اش برای بسیاری از تحلیل گران سیاسی مشخص نبود.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، امام خمینی(ره) که احیاگر اسلام ناب – با تمام تعلیمات و آموزش های متعالی اش – بود، با استفاده از معارف مکتب اهل بیت(ع) عرفان را نیز در عرصه نظر و عمل از اوهام زدود. او عرفان اصیل اسلامی را زنده کرد و با ارائه عرفان بی پیرایه و خالص، قلب های بسیاری را متوجه این حقیقت نمود . در این خصوص با حجت الاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری سیف، رئیس موسسه بهداشت معنوی گفتگویی داشتیم که در ادامه می آید:
از نظر عرفانی حضرت امام خمینی(ره) استاد صاحب نظر در باب عرفان نظری بودند و ایده‌ها و دیدهای جدیدی را در باب عرفان نظری پایه گذاری کردند.
عرفان نظری به این می‌پردازد که یک عارف پس از طی مراحل و منازل سیر وسلوک به قله عرفان می رسد و تجربه عرفانی را به دست می آورد.
قله نوآوری ایشان تا آنجایی بود که عرفان نظری را به سطح عمل رساندند نه به این معنا که به قلمرو عرفان عملی وارد شدند زیرا عرفان عملی با عرفان نظری متفاوت است.


ادامه مطلب

طبقه بندی: سخن آموزنده،  عشق عرفانی،  امام خمینی،  عشق،  عرفان،  ذکر، 
برچسب ها: عرفان، خداشناسی عرفانی، عشق و عاشق و معشوق، عرفان نظری، عرفان عملی، سیروسلوک عرفانی، امام خمینی ره،  

تاریخ : پنجشنبه 19 اسفند 1395 | 10:49 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
امروزه در جهان عرفان بدون خدا مد شده است . عرفان بی خدایی .
در تاریخ، عرفان بدون دین سراغ داشتیم ، اما بدون خدا نه !!!!
عرفان بدون خدا یعنی عرفان بدون حقیقت . و این مسخره است ...
خدا همان حقیقت محض است .. قلب تپنده عرفان..
تمام ارزش عرفان به معرفت یافتن به این حقیقت و دریافت اوست.
عرفان بی خدا چیزی نیست جز شوخی متجددانه شیطان !!!



برچسب ها: عرفان، خدا، عرفان بی خدا، شیطان، مد، حقیقت، قلب،  

تاریخ : یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 | 01:59 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
توفیقی داشتم با استاد عرفانم گفتگویی کنم و ....
در باره ی مطلبی پرسشی از او کردم و خواهشی ....
و او گفت ...
مباد که  بدون اینکه کسی به خواست خویش قدمی به جلو بردارد ، بخواهیم به او کمکی کنیم ....
که این خود .... برخلاف آموزه های قرآن است و دخالت محسوب می شود .....
و من در حیرت شدم که ای وای بر ما .....
فقط بار سنگین دخالتهای ما در امور دیگران ، به هر اسم و رسم و بهانه ای که باشد ، کمر ما را خم کرده ....
وای به دیگر اعمالمان .....




برچسب ها: دخالت در امور دیگران، آموزه های قرآنی، عرفان، استادعرفان، آموزه های عرفانی، قرآن و عرفان،  

تاریخ : شنبه 10 اسفند 1392 | 05:40 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات


وقتی به این ابیات از مثنوی عاشورایی علی معلم دامغانی میرسم:

از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم

زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم

چون بیوه گان ننگ سلامت ماند برما

تاوان این خون تا قیامت ماند برما

 

-ابیاتی که مفهوم مواخذه از خویش وتاریخ را به خاطر بی تفاوتی در مقابل عاشورا برای اولین بار به گونه ی انقلابی مطرح می کنند- ناخود آکاه شعر "حلاج" شفیعی کدکنی در ذهنم تداعی می شود که یک دهه قبل در کتاب" در کوچه باغ های نیشابور" آمده است: 


در آینه دوباره نمایان شد

 با ابر گیسوانش در باد

 باز آن سرود سرخ اناالحق

 ورد زبان اوست

 تو در نماز عشق چه خواندی ؟

 که سالهاست

 بالای دار رفتی و این شحنه های پیر

 از مرده ات هنوز

 پرهیز می کنند

 نام تو را به رمز

 رندان سینه چاک نشابور

 در لحظه های مستی

 مستی و راستی

 آهسته زیر لب

 تکرار می کنند

 وقتی تو

 روی چوبه ی دارت

 خموش و مات بودی

 ما

 انبوه کرکسان تماشا

 با شحنه های مامور

 مامورهای معذور

 همسان و همسکوت ماندیم

 خاکستر تو را

 باد سحرگهان

 هر جا که برد

 مردی ز خاک رویید

 در کوچه باغ های نشابور

 مستان نیم شب به ترنم

 آوازهای سرخ تو را باز

 ترجیع وار

 زمزمه کردند

نامت هنوز ورد زبان هاست



گویا، روز به دار آویختن حلاج،تکرار  روز عاشوراست ، و آنانی که درآن روز بی تفاوت ایستادند و تنها مشاهدسه گر این جنایت بودند، همانانی هستند که در روزعاشورا نیز تماشاگر بودند و همانان در واقع ما بودیم ،چراکه اگر امروز هم حسین و یا حلاجی به پاخیزند دوباره تماشاگر خواهیم بود.


مصطفی محدثی خراسانی

http://irafta.com




برچسب ها: شعر، مقاومت و عرفان، عرفان، دکترشفیعی کدکنی، حلاج، عاشورا،  

تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

علائم و آثار عشق انسان به خدا

در مقام بیان تعریف و چیستی عشق روشن شد که موضوعات و مقولاتی همچون عشق و حبّ، غیرقابل تعریف بوده و سخن گفتن از حقیقت آن بسی مشکل است، چرا که درکِ حقیقت آن ممکن و میسر نیست، و تنها می توان از آثار و نتایج لوازم آن سخن راند و از این طریق، به وجود عشقدر افراد و اشخاص پی برد. بنابراین، بحث علائم و آثار عشق حایز اهمیت است، و پرداختن به آن ضروری به نظر می رسد. مدّعیان عشق و محبّت در جهان نفاق و تزویر فراوانند، لیکن هیچ ادعایی بدون دلیل مقبول نمی افتد و عشق و عاشقی هم از این قاعده مستثنا نیست و بدون دلیل ثابت نمی شود و دعوی محبت خدا نیاز به بنیه و علامت دارد. امام خمینی در این خصوص می فرمایند:

آخر دعوی محبت کسی [که] بیّنه نداشته باشد پذیرفته نیست. ممکن نیست من با شما دوست باشم و محبت و اخلاص داشته باشم، و برخلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام کنم. درخت محبت و نتیجه اش عمل بر طبق آن است و اگر این ثمره را نداشته باشد، باید دانست که محبت نبوده، خیال محبت بوده. ... عاشق در جبله طبیعیه اوست، اظهار عشق و تغزّل در شأن معشوق، و عمل به لوازم ایمان و محبت خدا و اولیای او. [اگر] عمل نکرد مؤمن نیست و محبت ندارد. (شرح چهل حدیث)

بنابراین، باید آثار و علائم عشق و محبت را شناخت.

یادآوری این نکته لازم است که در این مختصر نمی توان همه علائم و آثار را بررسی کرد، از این رو، ناچاریم به توصیف و توضیح برخی از آنها با توجه به دیدگاه امام رحمه الله بپردازیم.

1. مقدم داشتن و ترجیح محبوب بر همه کس و بر همه چیز

در نگاه امام رحمه الله ، وادی عشق، جایگاه مقدّسان و مخلصان است و شرط گام نهادن در این بادی، پاک و خالص شدن و دل کندن از محبوبهای مقید است. (امام خمینی)

هم چنین امام خمینی رحمه الله معتقد است که لازمه عشق، استغراق در جمال محبوب است که نفی جمیع محبت ها را به دنبال دارد و انسان را هم از اظهار آن باز می دارد:

لا یخفی علی العارف انّ من کان فی مراتب السیر و اصلاً الی فناء الرّب فانیا فی ذاته و صفاته یکون خلّته خلّها اللّه تعالی فخلیل اللّه لا یأبی عن خلّته بخلاف من کان دون ذلک فانّ محبّه المحبوب نفی جمیع الاحبه؛ (تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس،) بر انسان آگاه روشن است که هرکس در مراحل سیر و سلوک به فناء ذات و صفات رسیده باشد، او دوستدار و محبّ خداست و دوست خدا در دوستی از هیچ چیزی فروگذار نمی کند زیرا که محبت محبوب، نفی جمیع محبت ها را به دنبال دارد.

و در جای دیگر می فرماید:

فانّ العشق المفرط یوجب ان یفدی ما هو احبّ عنده فی طریق محبوبه، فالاستغراق فی جمال المحبوب یمنعه عن ان یعبّر؛

عشق زیاده از حد باعث می شود که انسان محبوب ترین چیز خویش را در راه معبود فدا کند و استغراق در جمال محبوب انسان را از اظهار آن باز می دارد.

از منظر امام رحمه الله دل مؤمن عرش و سریر سلطنت حق و منزلگاه آن ذات مقدّس است و توجه به غیر حق تعالی خیانت به حق است و حبّ غیرذات خدا و خاصان او در مشرب عرفان خیانت به شمار می آید. (شرح چهل حدیث، )

2. عشق رافع حجاب های ظلمانی و نورانی

اولین قدم در سیر و سلوک معنوی شناختن موانع و حجاب ها و راه خرق و عبور از آنهاست. در اسفار چهارگانه عقلی و عرفانی نیز شناخت حجاب های نورانی و ظلمانی، جایگاه رفیعی دارد؛ بلکه می توان ادعا کرد که تمام اخلاق و عرفان، یا مقدمه برای رفع حجاب بین انسان و خداست، یا نتیجه و فرع آن است.

یکی از آثار و علائم عشق الهی رفع حجاب های ظلمانی و نورانی است. عاشقان خدا کسانی اند که زنگار حجاب از آیینه دلشان زدوده اند و با دیده دل شکوه و جلال حضرت حق را شهود کرده اند. دارای بدنی دنیوی، روحی حجبی و عقولی آسمانی اند، با نور یقین تماشاگر حقایق عالمند و گشت و گزارشان در میان صفوف فرشتگان است. (لمعات) شیخ فخرالدین عراقی در این خصوص می نویسد:... محبوب هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت بهر آن بر روی فروگذاشت تا محبّ خوی فرا کند و او را پس پرده ببیند، تا چون دیده آشنا شود و عشق سلسله شوق بجنباند، به مدد عشق و قوت معشوق، پرده ها یکایکان فروگشاید؛ پرتو سبحات جلال، غیرت و همّ را بسوزاند و او به جای او بنشیند و همگی عاشق شود.

حضرت امام رحمه الله در این زمینه می نویسد: «اهل معرفت می گویند: حق تعالی برای محبوب خود رفع حجب می کند و خدا می داند در این رفع حجب چه کرامت هایی است، غایت آمال اولیا و نهایت مقصد آنها همین رفع حجب بوده».

هم چنین امام رحمه الله بر این باورند که:

محبت با یکدیگر در راه خدا سبب حبّ خدا شود. و این حبّ نیز نتیجه اش رفع حجب می باشد، چنانچه عرفای شامخین فرمایند. معلوم است این محبوبیت نیز دارای مراتب است؛ چنانچه حب فی اللّه از حیث شوب و خلوص نیز دارای مراتب کثیره است. و خلوص تام آن است که شوب بر کثرات اسمایی و صفاتی هم نداشته باشد و این موجب حبّ تام است، و محبوب مطلق، محجوب از وصال نخواهد شد در شریعت عشق، و بین او و محبوبش حجابی نخواهد ماند. (شرح چهل حدیث، )

امام رحمه الله در این خصوص چنین می سراید:

عارفان پرده بیفکنده به رخسار حبیبمن دیوانه، گشاینده رخسار توام

(دیوان امام)

از دیده عاشقان نهان کی بودی؟فرزانه من! جدا زجان کی بودی؟

 

بدین ترتیب، فقط با قدم عشق می توان از تعیّنات به در آمد و به رفع کدورات اسما و صفات پرداخت و به محضر محبوب باریافت: (امام خمینی) زیرا

در جرگه عشاق روم بلکه بیایماز گلشن دلدار، نسیمی ردپایی
این ما و منی جمله زعقل است و عقال استدر خلوت مستان نه منی هست و نه مایی

(دیوان امام)

عشق، انسان سالک را به جای این که به ماهیات و تعیّنات، که دنیای کثرت است، مشغول کند، به مبدأ هستی و معیّت حق با همه موجودات فرا می خواند.

3. عاشق خواهان بی نامی است

حضرت امام رحمه الله در چهل حدیث می فرماید:

ای مدعی معرفت و جذب سلوک و محبت و فنا! [خداوند از لسان پیامبرش فرمود:] «اولیایی تحت قبایی لایعرفهم غیری»؛ تو اگر از اولیای حق و محبین و مجذوبینی، خداوند می داند. به مردم این قدر اظهار مقام و مرتبت مکن و این قدر قلوب ضعیفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مکن و خانه خدا را غضب مکن. (شرح چهل حدیث)

4. عبادت عاشق

امام رحمه الله معتقدند که وصال به محبوب مطلق غایت آمال اولیا و منتهای آرزوی اصحاب معرفت و ارباب قلوب، بلکه قرّة العین سید انبیاء صلی الله علیه و آله است. (امام خمینی،) و نماز را واسطه چنین اتصالی می دانند و طبیعی است قبله چنین عابدی ابروی محبوب باشد. (ر.ک: دیوان امام) نماز برای عارف عاشق، معراج است و مقام انسان کامل را به او عطا می کند. نمازگزار عاشق، عبادت حق و مناجات محبوب مطلق و مکالمه با مالک الملوک را تکلّف و مشقّت نمی داند. از این رو، لذت مناجات حق و اشتیاق ملاقات محبوب را با ملک هستی معاوضه نمی کند و با حق و عبادت او عشق بازی می نماید. قلوب عشقیه شوق و جذبه بر عارفان دلباخته غالب می آید و با قدم حب و عشق قدم در محضر انس می گذارد و قلوب آنها بدان جذبه غیبیه، تا آخر نماز به عشق محضر و حاضر با ذکر و فکر حق معاشقه و معافقه می نماید. (امام خمینی)

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که:

افضل الناس من عشق العباده و عانقها و احبّها بقلبه و با شرها بجسده و تفرغ لها، فهو لایبالی علی ما اصبح من الدنیا علی عسرام علی یسر؛ (اصول کافی، وسایل الشیعه، کتاب الطهاره، «ابواب مقدّمه العبادات»، باب 19، حدیث 2)

برترین مردم کسی است که به عبادت خدا عشق بورزد و برای آن آغوش باز کند و از جان و دل آن را دوست بدارد و با زبان خود بدان بپردازد و به چیز دیگر اشتغال نیابد. چنین کسی را اندیشه آن نخواهد بود که دنیایش با آسایش و راحتی بگذرد یا با سختی و مشقت.

در روایتی از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

العباده ثلاثه: قوم عبدوااللّهَ عزوجل خوفا؛ فتلک عبادة العبید و قوم عبدوااللّه تبارک و تعالی طلب الثواب؛ فتلک عبادة الاجراء؛ قوم عبدوااللّه عزّوجلّ حبّا له؛ فتلک عبادة الأَحرار و هی افضل العباده؛ (اصول کافی،)

عبادت سه گونه است: گروهی خداوند را از ترس می پرستند پس این پرستش بردگان است. گروهی خداوند را برای رسیدن به پاداش می پرستند پس این پرستش مزدوران است و گروهی خداوند را از روی محبت می پرستند و این پرستش آزادگان است. و این از همه عبادت ها برتر است.

حضرت امام رحمه الله با توجه به فرمایش مولی الموحدین می فرماید:

ای عزیز، عبادت و اطاعت حق تعالی از بارزترین شجره عشق الهی است که البته عبادت احرار، میوه کامل این درخت می باشد عبادتی که برای حبّ حق تعالی و یافتن آن ذات مقدّس تحقّق می یابد و خوف از جهنم یا شوق بهشت، محرک آن نیست مانند عبادات ائمه اطهار علیهم السلام که فرمودند: عبادت ما، عبادت احرار است. (ر.ک: شرح چهل حدیث)

حضرت امام رحمه الله معتقدند که: انسان به حسب فطرت خداداد و جبلت اصلی از فنا و ممات متنفر است و بقا و حیات را دوست دارد. این فطرت حب لقا، متعلّق به بقای مطلق و حیات دائمی سرمدی است؛ یعنی بقایی که در آن فنا نباشد و حیاتی که در آن زوال نباشد. و چون در فطرت انسان این حب و آن تنفر وجود دارد، از این رو، آنچه را که تشخیص بقا در آن داد و آن عالمی را که عالم حیات دانست، حب و عشق به آن پیدا می کند و از عالم مقابل آن متنفر می شود. پس باید دانست که کراهت و خوف ما از مرگ به این دلیل است که ما ایمان به عالم آخرت نداریم و قلوب ما مطمئن به حیات ازل و بقای سرمدی آن عالم نیست. و علاج قطعی منحصر آن وارد کردن ایمان است در قلب به فکر و ذکر نافع و علم و عمل صالح. اما کمّل و مؤمنین مطمئنین از مرگ کراهت ندارند، گرچه وحشت و خوف دارند زیرا خوف آنها از عظمت حق تعالی و جلالت آن ذات مقدّس است. واز این رو، حضرت امیرالمؤمنین، سلام اللّه علیه، در شب نوزدهم وحشت و دهشت عظیمی داشت، با آن که می فرمود: «به خدا قسم که پسر ابوطالب به مرگ مأنوس تر است از بچه به پستان مادرش». دل عاشق در وقت ملاقات می تپد و وحشتناک و خایف شود، ولی این خوف و وحشت غیر از خوف های معمولی است. (ر.ک: شرح چهل حدیث)

از دیدگاه امام رحمه الله ، روز مرگ پایان هجران و روز وصل به محبوب است:

وعده دیدار نزدیک است، یاران مژده باد!روز وصلش می رسد، ایام هجرام می رود

(دیوان امام)

5. غوطه وری عاشق دردریای فنا

یکی از ویژگی های عاشق و یکی از عالی ترین برکات و ثمره عشق فنای محبّ در محبوب است. به جاست قبل از این که دیدگاه حضرت امام رحمه الله در این خصوص بیان شود، توضیح مختصری درباره «فنای فی اللّه» و گذرگاه ها و منزلگاه های این مسیر با استفاده از سخنان عده ای از معروف ترین و معتمدترین شاگردان مکتب ابن عربی، به ویژه داوود قیصری صاحب شرح فصوص ذکر شود: عرفا معتقدند که انسان در بدو تولد همچون باقی حیوانات چیزی جز خوردن و آشامیدن نمی شناسد. سپس به تدریج، باقی صفات برای او پدیدار می شود، مانند شهوت، غضب، حرص، حسد، بخل و غیر اینها از صفاتی که ثمره احتجاب و دوری از معدن وجود و صفات کمالیه است. پس انسان در این مرحله، حیوانی است راست قامت، که از او اعمال مختلف برحسب اراده های گوناگون صادر می شود. بعد از آن هنگامی که از خواب غفلت و جهل بیدار شد و متوجه گردید ماورای این لذّات حیوانی، لذّات دیگری است، و بالاتر از این مراتب کمالی دیگر، از اشتغال به محرمات شرعی توبه می کند و به سوی خداوند متعال بازگشت می نماید. در نتیجه، شروع می کند به ترک زواید دنیایی جهت برای به کمالات اخروی. و عزم را جزم می کند تا از مقام جان خود به سوی خداوند هجرت کند، و چون نفس در این سفر در غربت از مکان مألوف واقع می شود، طبیعی است که احتیاج به راهنما دارد که پیر راه طریقت است.

سعی ناکرده در این راه بجایی نرسیمزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

سالک هرگاه در طریق وارد شد نسبت به هرچه مانع او باشد و او را از مقصود بازدارد، زهد می ورزد و از هر چیز که در قلبش خطور کند و او را متمایل به غیر حق کند، پرهیز می کند، و آن را در هرچه امر می کند، متهم می نماید، حتی اگر او را امر به عبادت کند زیرا طبیعت نفس بر دوست داشتن شهوات و لذت هاست، پس سزاوار نیست ایمن از دخالت او باشد، چون که نفس از مظاهر شیطانی است. سالک هرگاه از نفس خلاص شد و پاکیزه گردید و زندگی خوشی به واسطه لذّت بردن در راه محبوب به دست آورد، با طنش نورانی می شود و پرتوهای انوار غیب بر او ظاهر می گردد، و باب ملکوت بر او باز می شود و مکاشفاتی یکی پس از دیگری برای او رخ می دهد. در نتیجه، امور غیبی را در صورت های مثالی مشاهده می کند. وقتی چیزی از اینها را چشید، به گوشه گیری راغب می شود، تنهایی، ذکر، مواظبت بر طهارت کامل، وضو، عبادت، مراقبه، محاسبه، روی برمی گرداند از اشتغالات حسی، و قلب را از محبت حسیّات تهی می کند و به طور کلی، باطنش به سوی حق توجه می نماید. پس برای او وجد، سکر، وجدان، شوق و ذوق، محبت، هیجان و عشق پیدا می شود و او را هر چند گاهی از خود محو می کند، و از خود فانی می سازد. در این هنگام، معانی قلبی و حقایق پنهانی و انوار روحی را مشاهده می کند و به مرتبه معاینه و مکاشفه می رسد و گاه انواز حقیقی بر او پدیدار و گاه پنهان می شود. این مکاشفات گاه به گاه ادامه می یابد تا آن که رسوخ یافته و سالک از تلوّن رهایی یابد، که در این وقت بر او آرامش روحی و طمانینه الهی وارد می شود، و ورود این پرتوها و احوال برای او ملکه می گردد. پس داخل در عالم جبروت شده و موجودات مجرد و انوار برتر و مدبّرات کلی عالم را از فرشتگان مقرّب و بی تاب از عشق جمال الهی مشاهده می کند، و وجود او به نور آنان متحقق و ثابت می شود.

در اینجاست که نور احدیت و پرتوهای عظمت و کبریای الهی بر او ظاهر شده، او را چون ذرات افشانده، غیرمرئی قرار می دهد و در اینجا کوه وجودش مضمحل می شود و برای خداوند چنان سجود و خضوعی می کند که تعیّنش در تعیّن حقیقی متلاشی شده و وجودش در وجود الهی از بین می رود. این مقام فنا و محو است. (مقدمه شرح فصوص الحکم، فصل 11) شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی می نویسد: یکی از ویژگی های عاشق الهی «غرام» است و آن فنای دردمندانه و اندوهبار محبّ در محبوب است. از منظر شیخ برای محب صفتی والاتر از غرام نیست زیرا غرام در برگیرنده همه اوصافی است که از محبت حاصل می شود. (ابن عربی) شیخ نجم الدین رازی می نویسد:

چون [عشق] عاشق را به معشوق رسانید، لاله صفت بر در بماند. عاشق چون قدم در بارگاه وصال معشوق نهاد، پروانه صفت نقد هستی عاشق را نثار قدم شعله شمع جلال معشوقی کند، تا معشوق به نور جمال خویش، عاشق سوخته را میزبانی کند. (رازی )

امام رحمه الله نیز می سراید:

هجرت از خویش نموده سوی دلدار رویمواله شمع رخش گشته و پروانه شویم

(دیوان امام)

در جای دیگر گوید: عشق، صفت آتش [دارد] و سیر او در عالم نیستی است، هرکجا رسد و به هرچه رسد، فنابخشی «لاتبقی و لاتذر» (مدثّر) پیدا کند. مقام فنا دارای سه مرحله است 1. محو: یعنی فنای افعال عبد در فعل حق که سالک در این مرحله همه کارها را از خدا می داند و به این مرحله «فنای در افعال» نیز می گویند. 2. طمس: یعنی فنای صفات عبد در صفات خداوند و در این مرحله، برای موجودات هیچ صفتی نمی بیند جز این که آن را از خدا می داند و در این مرحله «فنای در صفات» نیز نام گذاری می شود. 3. محق: یعنی فنای وجود عبد در ذات حق، که در این مرحله هیچ یک از موجودات عالم را به استقلال نمی بیند و همه را پرتو ذات حضرت حق می داند و به این مرحله «فنای در ذات» نیز گویند. (ر.ک: صراط سلوک)

حضرت امام رحمه الله معتقد است که عاشق وارسته از خود گذشته ای است که جز به محبوب و خواسته های او توجه ندارد. مجذوبان جمال جمیل و عاشقان دلباخته او از هر دو جهان رسته و چشم از اقالیم وجود بسته و به عزّ قدس جمال اللّه پیوسته اند و آنان مدام در محضر خداوند هستند و لحظه ای از ذکر و فکر و مشاهدات و مراقبت مهجور نیستند. (آداب الصلات) با جذبه الهی و جذوه نار عشق سالک از بیت مظلمه نفس خارج و با قدم گذاشتن بر فرق انیّت و انانیّت حجب ظلمانیه و نورانیه را خرق کرده و به نهایت مسیر که فنای در ذات است، نایل می شود. امام شهیدان در این خصوص چنین می نویسد:

و پس از آن که انسان قدم بر فرق انیّت و انانیّت خود گذاشت و از این بیت خارج شد و در طلب مقصد اصلی و خداجویی منازل و مراحل تعیّنات را سیر کرد و قدم بر فرق هریک گذاشت و حجب ظلمانیه و نورانیه را خرق نمود و دل از همه موجودات و کائنات برکند و بتها را از کعبه دل به ید ولایت مابی فروریخت و کواکب و اقمار و شموس از افق قلبش افول کردند و وجهه دلش یک رو و یک جهت بی کدورت تعلّق به غیر، الهی شد و حال قلبش وجَّهتُ وجهی للذی فطرالسموات والارض (انعام) شد و فانی در اسما و ذات و افعال گردید، پس در این حال از خود بی خود شود و محو کلی برایش حاصل شود و صَعْق مطلق رخ دهد، پس حق در وجود او کارگر شود و به سمع حق بشنود و به بصر حق ببیند و به ید قدرت حق بَطْش کند و به لسان حق نطق کند، و به حق ببیند و جز حق نبیند، و به حق نطق کند و جز حق نطق نکند، از غیر حق کور و کر و لال شود و چشمش و گوشش جز به حق باز نشود و این مقام حاصل نشود، مگر با جذبه الهیه و جذوه نار عشق که بدین جذوه عشقیه لازال متقرب به حق شود و به آن جذبه ربوبیه، که عقیب حب ذاتی است، از او دستگیری شود. (شرح چهل حدیث)

خداوندا ما را از شیفتگان در صراط و جویندگان آب حیات و فانی در فعل و صفت ذات خویش قرار بده. خداوندا

از سر کوی تو مأیوس نگردم هرگزغمزه ای غمزدگان را تو مدد کاری کن
عاشقم، عاشقم افتاده و بیمار توام

لطف کن لطف، زبیمار پرستاری کن


برچسب ها: عرفان، عرفا، امام خمینی، عشق، عاشق، معشوق،  

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 11:22 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

فطری بودن عشق

امام رحمه الله معتقدند که انسان مفطور عشق است و در فطرت تمامی موجودات حب ذاتی و عشق جبلی ابداع شده است. (ر.ک: آداب الصلاة، تفسیر سوره حمد، شرح چهل حدیث) به اعتقاد ایشان، همه سلسله موجودات و همه ذرات کاینات، از پایین ترین مرتبه تا بالاترین مرتبه، همه حق طلب و حق جویند و هرکس در هر مطلوبی خدا را طلب می کند. (سرالصلاة، ) ذرات وجود عاشق روی او هستند.

ذرات وجود، عاشق روی ویندبا فطرت خویشتن ثناگوی ویند
ناخواسته و خواسته دلها همگیهرجا که نظر کنند در سوی ویند

(دیوان امام)

بنابراین، انسان هم که گل سرسبد موجودات است، بالفطره عاشق حق است زیرا عشقِ محبوب ازلی از روز الست در عمق وجود او نهاده شده است.

عشق جانان، ریشه دارد در دل از روز الستعشق را انجام نبود چون ورا آغاز نیست

 

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ماعشق تو سرشته گشته اندر گل ما

 

از نظر امام رحمه الله ، انسان معرفت حضوری و شهودی به حق دارد: «انسان بالفطره عاشق حق است، که کمال مطلق است، گرچه خودش نداند به واسطه احتجاب نور فطرت. پس انسان غیر محتجب، که کمال مطلق را حق بداند، و معرفت حضوری به مقام مقدّس کامل علی الاطلاق داشته باشد، آنچه از او ظهور پیدا کند، کامل بیند و جمال و کمال حق را در جمیع موجودات ظاهر بیند. و چنانچه ذات مقدّس را کامل مطلق بیند، صفات جمال و جلال را کامل بیند. و همین طور، افعال حق را در جمیل و کامل مشاهده کند، و این که «از جمیل مطلق جز جمیل نباید» را به عین عیان و مشاهده حضوری دریابد». (امام خمینی)

اما باید توجه داشت که بر سر راه انسان موانعی وجود دارد که انسان را از دست یابی به کمال محروم می سازد.

درعرفان از این گونه موانع غالبا به حجاب تعبیر می شود و امام از دو نوع حجاب نورانی و ظلمانی یاد می کنند و معتقدند: اگر این گونه حجب از رخسار شریف فطرت برداشته شود، عشق به کمال در انسان ظهور می کند و به فعلیت می رسد و در پی عشق به کمال، گرایش به همه خوبی ها حاصل می شود. البته متعلّق عشق جبلی و فطری، محبوب مطلق است و غیر مطلق از آن جهت که محدود است نمی تواند محبوب فطرت باشد: «تمام فطرت ها بلااستثنا، عشق به کمال مطلق است، عشق به خداست». (صحیفه نور)

پوشیده نیست بر هر صاحب وجدانی که انسان به حسب فطرت اصلی و جبلت ذاتی عاشق کمال تام مطلق است و شطر قلبش متوجه به جمیل علی الاطلاق و کامل من جمیع الوجوه است؛ و این از فطرت های الهیه است که خداوند تبارک و تعالی مفطور کرده است بنی نوع انسان را بر آن». (امام خمینی)

از نظر امام رحمه الله ، یکی از ادلّه استوار اثبات کمال مطلق همین عشق بشر به کمال مطلق است، زیرا عاشق فعلی بدون معشوق فعلی ممکن نیست و محال است. (صحیفه نور)

امام رحمه الله معتقد است که انسان دارای دو نوع فطرت اصلی و تبعی است . فطرت عشق به کمال را فطرت اصلی و استقلالی، و فطرت گریز از نقص را فطرت فرعی می نامند، و بر این باورند که انسان با فطرت فرعی از غیر حق دور می شود و با فطرت اصلی به جمال جمیل واصل می شود و سایر فطریات که در انسان موجود است، به این دو نوع فطرت بازگشت دارند. (ر.ک: شرح حدیث جنود عقل و جهل) امام خمینی رحمه الله با استمداد از عشق فطری به اثبات مبدأ و معاد می پردازد.

سریان عشق

از نظر امام خمینی عشق الهی در اعماق وجود همه انسان ها اعم از صالح و طالح ساری و جاری است:

بالجمله، حال تمام سلسله بشر در هر طریقه و رشته ای که داخل اند به هر مرتبه ای از آن که رسند، اشتیاق آنها به کامل تر از آن متعلّق گردد و آتش شوق آنها فرو نشیند و روز افزون گردد. پس این نور فطرت ما را هدایت کرد به این که تمام قلوب سلسله بشر، از قاره نشینان اقصی بلاد آفریقا تا اهل ممالک متمدنه عالم، و از طبیعیین و مادیین گرفته تا اهل ملل و نحل، بالفطره شطر قلوبشان متوجه به کمالی است که نقصی ندارد و عاشق جمال و کمالی هستند که عیب ندارد... . (شرح چهل حدیث)

هم چنین امام رحمه الله در جاهای مختلف دیوان عرفانی خویش این حقیقت را یادآور می شود:

عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نیستکیست کاین آتش افروخته در جانش نیست

(دیوان امام)

ای دوست به عشق تو دچاریم همهدر یاد رخ تو داغداریم همه

 

در هیچ دلی نیست بجز تو هوسیما را نبود بغیر تو دادرسی
کس نیست که عشق تو ندارد در دلباشد که به فریادِ دل ما رسی

 

علامه دهدار می گوید: کسی از عشق خالی نیست ولو این که عشق را کسی حالی نیست. همه عشق دارند و ندارند. چون فطری است همه دارند، ولی چون با عظمت است هر کسی نمی تواند به آن احاطه داشته و آن را آن چنان که هست، بشناسد.

می باید دانست که مقصود کلی از ایجاد آدمی در دنیا ماده عشق و محبت است، و این عشق و محبت را هرکس به نوعی یافته با خود قرار داده، و آنچه حقیقت این است نه در دست هرکس و نه با هرکس است و نه به اختیار هرکس است که با آن که هیچ یک از این ماده خالی نیستند و به این نادانستگی که حقیقت عشق و محبت چیست هیچ احدی نیست که ازین وادی نلاند و بر خود این رقم نکشد و خود را صاحب عشق و محبت نداند. (هزار و یک نکته، نکته 894)

بزرگان معرفت معتقدند که عشق اختصاص به انسان ندارد، بلکه همه موجودات به نحوی از آن برخوردار هستند. شیخ الرئیس ابوعلی سینا معتقد است که:

هریک از موجودات شوق طبیعی و عشق غریزی دارند. ضرورتا عشقدر این موجودات سبب و علت وجود آنهاست... پس روشن شد که هیچ چیزی خالی از عشق نیست. (عرفان و عارف نمایان،)

حکیم و عارف نامدار جهان اسلام صدرالمتألهین شیرازی رحمه الله در این خصوص می نویسد:

حکمای متأله قدس انوارهم گفته اند که محبت خدا در همه موجوداتی، حتی جمادات و نباتات ساری است و هم چنین نظر داده اند که مبدأ همه حرکت ها و سکون ها در اجسام عالی و سافل، آسمانی و زمینی، همان عشق واحد أحد است، و شوق به معبود صمد... و هرچیزی خواه کامل یا ناقص با اراده یا بی اراده، دارای عشقی جبلی و شوقی غریزی و حرکتی ذاتی به طلب حق است و آسمان ها و زمین بر این عشقدر حرکت و سکونند. و غایت و مقصد از این سیر و ثبات، جز آفریننده آسمان و زمین و به سوی او نزدیک گشتن نیست. (عرفان و عارف نمایان، )

حضرت امام رحمه الله نیز معتقد است که عشق موهبتی است الهی که همه موجودات به مناسب مرتبه وجودی خویش از آن بهره مندند. ( امام خمینی، در تفسیر اللهم اسئلک من مسائلک بأحبتها الیک) هم چنین حضرت امام رحمه الله در این باره می فرماید:

تمام موجودات و عایله بشری با زبان فصیح یک دل و یک جهت گویند: ما عاشق کمال مطلق هستیم. ما حبّ به جمال و جلال مطلق داریم. (شرح چهل حدیث،)

ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیستهمه بینند که در غیب و عیان حاکم اوست
گر عیان گردد روزی رُخش از پرده غیبذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوست

(دیوان امام)

عقل و عشق

یکی از نوآوری های قابل توجه امام خمینی شناخت درست جایگاه عقل و عشقدرعرفان و چگونگی تعامل آن دو مقوله با یکدیگر است. ایشان از جمله عارفان نادری هستند که به حوزه عقل ارج نهاده و به هم گرایی بین برهان و عرفان و شریعت پرداخته و در مصاف عقل و عشق گذر از عشق را مطرح کرده و مرز جدایی برهان و عرفان را با دقت لازم مشخص کردند و به بسیاری از اختلافات دیرین فلاسفه و عرفان و علمای ظاهر قلم بطلان کشیدند.

چون تکیه گاه شریعت و هدایت انبیا و اولیا بر عقل است، از این رو، امام به عقل با دیده احترام می نگرند و در آثار خود عقل را ملاک تکلیف و مسئولیت انسان ها می دانند: عقل محبوب ترین موجود در نزد خدا هست زیرا خداوند به عزّت و جلالش سوگند یاد کرده که آفریده ای محبوب تر از عقل ندارد. عقل مظهر علم حضرت حق است که در مرتبه هویت و حقیقتش عالم است و ظهور آن در موجودات به اندازه استعداد آنهاست که از حضرت علمیه با واسطه حبّ ذاتی تقدیر شده است، حتی که اگر وجود نداشت هیچ موجودی از موجودات پا به عرصه ظهور نمی گذاشت و هیچ کس به کمالی از کمالاتش نمی رسید. (امام خمینی)

درعرفان امام رحمه الله ، عقلانیت و برهان به اندازه ای نقش دارد که ایشان حوزه معارف را حق طلق عقول بشری می داند:

باب اثبات صانع و توحید و تقدیس و اثبات معاد و نبوت، بلکه مطلق معارف، حق طلق عقول و از مختصات آن است. و اگر در کلام بعضی محدثین عالی مقام وارد شده است که در اثبات توحید، اعتماد بر دلیل نقلی است، از غرایب امور، بلکه از مصیباتی است که باید به خدای تعالی از آن پناه برد. (امام خمینی)

حضرت امام رحمه الله در هم گرایی عقل و عشق و برهان و شهود از هیچ تلاشی دریغ نکردند و بر این باورند که برای شناخت اشیا، باید بین فلسفه مشاء و اشراق و عرفان جمع کرد؛ یعنی نه تنها فکر و عقل به تنهایی ره به جایی نمی برد، بلکه فکر با تصفیه نفس نیز کمال مطلوب نیست و باید فکر و تصفیه نفس را با عرفان و ظواهرش آمیخته کرد تا به شناخت حقیقت دست یافت. و از این جهت، بین کلمات فلاسفه و عرفا هیچ تهافت و مغایرتی وجود ندارد. ایشان در مصباح الهدایه در این خصوص چنین می نویسد:

فان طور العرفاء و ان کان وراء العقل، الا انه لایخالف العقل الصریح والبرهین الفصیح، حاشا المشاهدات الذوقیه ان تخاف البرهان؛ والبراهین العقلیه ان تقام علی خلاف شهود اصحاب العرفان؛ (امام خمینی)

هر چند شیوه عرفا شیوه ای والاتر از عقل است، در عین حال، مخالفتی با عقل صریح و برهان فصیح ندارد. حاشا که مشاهدات ذوقی مخالف با برهان باشد و براهین عقلی برخلاف شهود اصحاب عرفان اقامه شود.

بنابراین، ایشان کسب همه کمالات علمی و عملی را برای سالک الی اللّه لازم و ضروری می داند:

بر طالب مسافرت آخرت و صراط مستقیم انسانیت لازم است [که از] هیچ یک از کمالات علمی و عملی صرف نظر ننماید. گمان نکنند که کفایت می کند او را تهذیب خلق یا تحکیم عقاید یا موافقت ظاهر شریعت، چنانچه هریک از این عقاید ثلاثه را بعضی از صاحبان علوم ثلاثه دارا هستند؛ مثلاً شیخ اشراق در اول حکمه الاشراق (شرح حکمة الاشراف) تقسیماتی می کنند راجع به کامل در علم و عمل، کامل در عمل، و کامل در علم؛ که از آن استفاده می شود که کمال علمی با نقص در عمل، و به عکس، ممکن التحقق است؛ و اهل کمال علمی را از اهل سعادت و متخلصین به عالم غیبت و تجرّد دانسته و مال آنها را انسلاک در سلک علیین و روحانیین پنداشته. و بعضی علمای اخلاق و تهذیب باطن منشأ تمام کمالات را تعدیل خلق و تهذیب قلب و اعمال قلبیه دانند، و دیگر حقایق عقلیه و احکام ظاهریه را به پشیزی محسوب ندارند، بلکه خار طریق سلوک شمارند. (جامع السعادات،) و بعضی از علمای ظاهر، علوم عقلیه و باطنیه و معارف الهیه را کفر و زندقه پندارند و با علما و محصلین آن عناد ورزند. و این سه طایفه که دارای این عقاید باطله هستند، هر سه از مقامات روح و نشأت انسانیه محجوب هستند، و درست تدبّر در علوم انبیا و اولیا نکرده اند، و از این جهت، بین آنها همیشه منافراتی بوده و هریک به دیگری طعنها زند و او را بر باطل داند. (چهل حدیث)

درست است که امام رحمه الله برای عقل و عرفان نظری جایگاه خاص و ویژه قائل است، و یادگیری علوم حقّه و ریاضت های علمی را لازم و ضروری می دانند و در این خصوص می فرمایند:

بسیار بعید است که بدون کاشتن بذر علوم حقّه و توجه به همه شرایط آن بتوان شجره طیّبه معرفت را در دل نشاند و آن را پرورش داد. انسان باید در ابتدای امر، ریاضت علمی را در متون مختلف، و با همه شرایط و ابزار آن، تجربه و از آن غافل نشود که گفته اند: «علم، بذر سیر و سلوک است».

و هم چنین امام رحمه الله بر این باورند که هیچ گونه مغایرتی بین عقل و عشق و عرفان وجود ندارد و در صفحات قبلی به این موضوع اشاره شد. اما امام رحمه الله در کتب عرفانی و اخلاقی خویش و هم چنین در دیوان خود، تصریح می کنند که در سیر و سلوک و برای رسیدن به حقیقت مطلق، عقل به تنهایی کافی نیست و الفاظ و علوم عقلی به تنهایی حجاب به شمار می آیند و باید از آن گذر کرد، از این رو، در این زمینه می نویسد:

تا عقل در عقال مفاهیم و کلیات است. از شهود و حضور خبری ندارد گرچه علوم بذر مشاهدات است، ولی وقوف در آنها عین حجاب است، و تا آن بذور از زمین قلب، فاسد و ناچیز نشود، مبدأ حصول مشاهدات نگردد، و تا آنها در انبار قلب مورد نظر استقلالی است، از آنها نتیجه حاصل نگردد. (امام خمینی)

الفاظ و عبارات همه حجاب های حقایق و معانی هستند و عارف ربّانی را چاره ای نیست جز آن که حجاب الفاظ و عبارات را پاره کرده و به دور افکند و با نور دل به حقایق غیبی بنگرد.

از این رو، امام رحمه الله می گوید که اسفار و شفا مشکل ها را حل نکردند و باید راه دیگری را در پیش بگیریم.

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ماعشق تو سرشته اند اندر گل ما
اسفار و شفای ابن سینا نگشودبا آن همه جر و بحثها، مشکل ما
با شیخ بگو که راه من باطل خواندبر حق تو لبخند زند باطل ما

(دیوان امام)

و در جای دیگر می فرماید: باید آینه فلسفه و عرفان نظری را شکست و به دیوانگی روی آورد؛ یعنی عشق

خرّم آن روز که ما عاکف میخانه شویماز کف عقل برون جسته و دیوانه شویم
شکنیم آینه فلسفه و عرفان رااز صنم خانه این قافله بیگانه شویم

 

سیر و سلوک در راه حق و حقیقت، با محاسبات مادی و عقلی هماهنگی ندارد. بنابراین، عارفان اغلب به عقل مادی و منفعت طلب حمله و انتقاد کرده اند. امام رحمه الله در این خصوص می سراید:

آن که دل خواهد درون کعبه و بتخانه نیستآنچه جان جوید، بدست صوفی بیگانه نیست
گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و شیخدر خور وصف جمال دلبر فرزانه نیست
هوشمندان را بگو دفتر ببندند از سخنآنچه گویند از زبان بیهش و مستانه نیست

 

امام رحمه الله در پایان، عقل گرایان را خطاب قرار داده و از آنان می خواهند که ساکت شوند و دفتر فکر را ببندند، زیرا گفته های آنان حاصل فکر و استدلال و سخن است ولی آنچه می تواند انسان را به حق و حقیقت رهنمون شود، واقعیت شفاف و زلالی است که فراتر از فکر و گفتار قرار داد.

از دیدگاه امام رحمه الله ، روح باید از مرحله عقل هجرت کند و در ورای عشق و دیوانگی قدم بگذارد و در مصاف و جهاد عقل و عشق، عقل مقهور عشق قرار می گیرد و جهاد اکبر به معنای واقعی همین جهاد عقل و عشق است و جهاد اکبر به این معنا یکی از ابداعات حضرت امام رحمه الله است. از این رو، امام رحمه الله برخلاف دیگران جهاد و هجرت را به سه قسم تقسیم کرده است.  بزرگان و سلف صالح «جهاد» و هجرت» را به دو دسته تقسیم کرده اند: «جهاد اصغر» آن است که انسان با دشمن بیرون بجنگد و پیروز شود. «جهاد اکبر» آن است که انسان با دشمن درون نبرد کرده، عادل و با تقوا شده و در صحنه نبرد با هوس درون پیروز شود. «هجرت صغرا» آن است که انسان از محلی که نتواند در آن شعایر دینی را احیا کند، کوچ کرده و به جایگاهی برود که توان اقامه دین در آن جایگاه میسر باشد و «هجرت کبرا» آن است که انسان از هرگونه پلیدی دوری و پرهیز کند: «والرجز فاهجر»، (مدثر) یعنی از خواسته های باطل و عاطل نفس کوچ کرده و به حدّی برسد که نفس طلب گناه از او نکند. اما امام خمینی رحمه الله به تبع برخی از بزرگان اهل معرفت، (مراتب جهاد، رساله شریعت، طریقت و حقیقت) آنچه را دیگران جهاد اکبر می نامند، جهاد اوسط می شمارد، و آنچه را دیگران هجرت کبرا می پندارند، «هجرت وسطا» نام گذاری می کند. دیگران مراحل بالاتر را ندیده اند، این مرحله را جهاد اکبر پنداشته اند، و چون جلوتر نرفته اند، این مرتبه را هجرت کبری دانسته اند.

«جهاد اکبر» این نیست که انسان بکوشد خوب، عادل و با تقوا باشد، بلکه این مرحله، «جهاد اوسط» است، و «جهاد اکبر» آن است که انسان به جایی برسد که از شرّ «عقل» نجات پیدا کرده، از بند «استدلال» رهیده، از خطر «برهان» نجات یافته، و به وادی «عشق» پا بگذارد. کسی که گرفتار محاسبات فکر و عقل است، او «عاقل» است نه «عارف» و «عاشق» و محبّ» دوست، زیرا گرچه توانسته است از گزند جهل رهایی یابد، اما هنوز نتوانسته عقل را رام کند. اگر کسی از خواسته های نفس هجرت کرد، به گونه ای که نفس طلب گناه از او نکند، به هجرت وسطا موفق شده است، و هجرت کبرا آن است که انسان از برهان به عرفان و از عقل به عشق هجرت کند. می توان گفت که: فقط نبرد مفهوم و مشهود، و جدال حصول و حضور، و جنگ برهان و وجدان که استحقاق نام گذاری به جهاد اکبر را داراست، و تنها انتقال از حکمت و عقل به عرفان ناب و عشق است که در خور نام برداری به هجرت کبراست. حضرت امام رحمه الله توانست هم جهاد سه گانه را پشت سر بگذارد و هم هجرت سه گانه را طی کند و در سایه آن توانست دست به کارهای عظیم، و بزرگ و فوق العاده بزند. کارهای متعارف مردمی با ارزیابی عقل مصطلح صورت می پذیرد، ولی کارهای خارق عادت با محاسبه عشق و شوق تنظیم می شود، آنها همان عقل بالغ و کامل اند. بنابراین، در آثار تاریخی و نثارهای متحیرالعقول، تنها عقل متعارف اوساط مردم است که متحیّر می شود و از فتوا باز می ماند و دستور ارتجاع یا سکوت یا تقیّه و مانند آن می دهد که خصوصیت های نفسانی از قبیل جبان بودن و احساس وحشت کردن در نحوه ارزیابی و محاسبه نیز سهم به سزایی دارد، لیکن عقل بالغ به قلّه عشق و شوق در عین محاسبه دقیق و ارزیابی کامل، هرگز وهم و نیز عقل متعارف محدود و مدار بسته را به مشورت نمی گیرد، چه این که خصوصیت های نفسانی انسانِ عاشقِ مشتاق، همانا شهامت و سلحشوری است نه هراس و تقیّه پروری و نه تهوّر و بی باکی. خلاصه این که امام رحمه الله در مصاف عقل متعارف با عشق و شوق، جانبِ عقل برین را برگزیدند نه عقل متعارف را، و ندای بطلان تقیّه را طنین انداخت و از این رو، فرمود: واللّه تا حالا نترسیده ام؛ (صحیفه نور) زیرا که ترس و وحشت به دل های اولیای الهی راه نمی یابد: «الا ان اولیاءاللّه لاخوف علیهم ولاهم یحرنون». (یونس، 10/62)

 

 

 

منبع: پایگاه حوزه


برچسب ها: امام خملنی، عرفان، عرفا، عشق، عاشق، معشوق،  

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

تعریف ناپذیری عشق

دانشمندان و متفکران درباره عشق بسیار سخن گفته و کوشیده اند تا به سبک و سلیقه خویش آن را تبیین و توصیف کنند، لیکن اکثر آنان اعتراف کرده اند که حقیقت عشق به شکل منطقی غیرقابل تعریف است و همه تعریف ها شرح الأسمی هستند. محیی الدین بن عربی معتقد است که امور قابل فهم دوگونه اند: برخی تعریف شدنی اند و برخی تعریف نشدنی، و محبت از امور تعریف نشدنی است و کسی این حقیقت متعالی را می شناسد که لذّت آن را چشیده باشد. (ابن عربی ) از این رو، ایشان بر این باورند که عشق و حبّ ذوقی است و حقیقت آن قابل درک نیست و فقط می توان به توصیف آن پرداخت و بر مبنای ذوق و دریافت شخصی خود از آن سخن گفت.به همین دلیل، آن بزرگوار می فرماید:

«واختلف النّاس فی حدّه فما رأیت احدا حدّه بالحدّالذاتی بل لایتصوّر ذلک فما حدّه إلا بنتایجه و آثاره و لوازمه ولاسیما و قد اتّصف به الجناب العزیز و هواللّه؛

مردم در تعریف محبت اختلاف نظر دارند و من هیچ کس را ندیدم که از محبت تعریفی ذاتی و حقیقی ارائه کند زیرا چنین تعریفی برای محبت متصور نیست، بلکه می توان از آثار و نتایج و لوازم آن سخن گفت، به ویژه این که خداوند خود را به این صفت توصیف کرده است.

کلاباذی (متوفای، 380 ه .ق) معتقد است که محبت قابل تعریف نیست و هرکسی در این باره سخن گفته باشد به وصف و ویژگی ها یا تأثیرات آن یا افعال محبّان پرداخته است.

حضرت امام رحمه الله نیز با سایر بزرگان اهل معرفت در این موضوع هم داستانند و معتقدند که عشق و محبت خارج از حدّ تعریف است و برای آن تعریف کامل و جامع قابل تصور نیست. از این رو، چنین می سراید:

وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشقآدم و جن و ملک مانده به پیچ و خم عشق
عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یارقدسیان بر سر و بر سینه زنان از غم عشق

(دیوان امام، 134)

توصیف عشق

عشق یکی از مسائل اصلی و اساسی عرفان است. هیچ کتاب یا رساله عرفانی یافت نمی شود که سطر یا شطری درباره عشق سخن نگفته باشد، لیکن گفت گو و سخن راندن درباره مقام عشق بسی سخت و دشوار است.

هرچه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل گردم از آن
چون قلم اندر نوشتن می شتافتچون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسیدهم قلم بشکست و هم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفتشرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

(مثنوی معنوی، دفتر اول)

عشقدریای بیکرانی است که قطره های آن قابل شمارش نیست و در گفت و شنود نمی گنجد.

در نگنجد عشقدر گفت و شنودعشقدریاست قعرش ناپیداست

(مثنوی معنوی)

عشق موضوعی است که نه قلم طاقت نوشتن آن را دارد و نه کاغذ توان ثبت آن را، و نه زبانی قدرت بیان آن را و همه به این مطلب اعتراف کرده اند. خواجه حافظ می گوید:

سخن عشق نه آن است که آید به زبانساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود

و در جای دیگر می گوید:

قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید بازورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

امام راحل رحمه الله نیز معتقد است که قلم توانایی ترسیم عشق را ندارد و در ترسیم آن بر خود می شکافد. 

درست است که تعریف و چیستی حقیقی عشق امکان پذیر نیست و شرح و بیان آن در غایت دشواری است، و در واقع، عشق چشیدنی است نه گفتنی، و جام عشق نوشیدنی است نه نوشتنی، در عین حال، پهلوانان نبرد عقل و عشق و عارفان دل باخته و در دیگ دریای عشق سوخته، از توصیف و تبیین عشق لب ندوخته و تشنگان وادی دیوانگی را بی نصیب نگذاشته اند، و در جای جای کتب و رسایل خویش از آثار و علائم نتایج و لوازم حب و عشق سخن گفته اند و گوشه ای از زوایای پنهان عشق را آشکار و در توصیف و تبیین آن از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند. حضرت امام رحمه الله نیز همچون سایر بزرگان عرفاندر لابه لای کتب اخلاقی و عرفانی، به ویژه در اولین و آخرین اثر عرفانی خویش، یعنی مصباح الهدایه و دیوان شعر، از عشق سخن به میان می آورد و ناب ترین و پخته ترین تجربه های عرفانی خویش را در اختیار مخاطبان قرار می دهد. حدود 167 بار واژه عشقدر دیوان امام به کار رفته که حاکی از اهمیّت و جایگاه عشقدرعرفان است. در این قسمت از مقاله به چیستی و توصیف و تبیین عشق از منظر بزرگان عرفان و حضرت امام رحمه الله پرداخته می شود.

بسیاری از اهل معرفت عشق را به شوق مفرط و افراط در محبت تفسیر کرده اند.

خواجه نصیرالدین طوسی می فرماید:

«الحبّ اذا افرط سمّی عشقا؛ (الاشارات والتنبیهات، نمط 8، فصل 18)

علاقه وقتی به حد افراط برسد، عشق نامیده می شود.»

امیر سیدعلی همدانی می گوید: عشق و آن افراط محبت است.

حضرت امام رحمه الله که جهان بینی عارفانه او بر عشق و عاشقی استوار است، در جای جای آثار خویش به تبیین و توصیف عشق پرداخته است. پس از بررسی آثار امام رحمه الله به ویژه دیوان آن بزرگوار که آخرین اثر منظوم ایشان می باشد، به این نتیجه می رسیم که عشق و محبت یکی از مباحث محوری و اساسی و شاید بتوان گفت که مبنای همه آثار ایشان است. امام رحمه الله در سراسر دیوان خویش از عشق سخن می گوید و خود را زاده عشق و پسرخوانده جام معرفی می کند. عشق را جوهره وجودی انسان می داند و حقیقت آن را اکسیر می نامد، از این رو، به چیستی و تعریف این اکسیر می پردازد.

عاشق نباید در شیوه عشق بازی مقدمات ترتیب دهد و نتیجه بگیرد. حقیقت عشق، آتشی است که از قلب عاشق طلوع می کند و جزوه آن بر سرّ و علن و باطن و ظاهرش سرایت می کند و سراپای وجود او را فرا می گیرد. بدین دلیل، همه حرکات و گفتار چنین انسانی عاشقانه است، زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست. پس از چنین انسانی که مجذوب مقام احدیّت و عاشق جمال احدیّت است، هرچه سر زند، از عشق به حضرت حق حکایت دارد. (سرّ الصلاة)

از نظر امام رحمه الله محبت و عشق، براق سیر و رفرف عروج است. عشق حقیقت جلالی و جمالی و تنزیهی و تشبیهی است که هم غیر سوز است و هم کمال آفرین و هم به تنزیه و تخلیه می پردازد و هم تطهیر و تحلیه دارد، هم «لیذهب عنکم الرجس» است و «یطهر کم تطهیرا»، عاشقان خدا از همه رذایل پیراسته و به تمام فضایل آراسته اند. (سخن عشق)

حضرت امام رحمه الله حبّ الهی را مانند سایر صفات کمالی، دارای مراتب می داند و بر این عقیده است که حبّ فی اللّه از حیث شوب و خلوص، دارای مراتب فراوانی است که مرتبه والای آن، نفی هرگونه کثرت است که از آن به «حبّ تام» یاد می کنند. (چهل حدیث)

از نظر امام رحمه الله عشق بی انتهاست. ایشان عشق را به دریای بیکران و صحرایی بی پایان همانند کرده و تصریح می کنند که هیچ حدّ و مرزی را برای عشق نمی توان ترسیم کرد.

عشق روی تو در این بادیه افکند مراچه توان کرد که این بادیه را ساحل نیست

وادی عشق از منظر امام رحمه الله وادی سرگشتگی و حیرت است که ملکیان و ملکوتیان در پیچ و خم آن درمانده اند.

وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشقآدم و جن و ملک مانده به پیچ و خم عشق
عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یارقدسیان بر سر و بر سینه زنان از غم عشق

(دیوان امام)

عشق منزلی بس خطرناک و راهی پر خوف و خطر است. گذشتن از فراز و نشیب های محبت، کار هرکس نیست. در راهِ عشق باید از سر گذشت. اینجا امام رحمه الله با مولوی هم داستان می شود:

عشق از اول سرکش و خونی بودتاگریزد هر که بیرونی بود
نی حدیث عشق پر خون می کندقصه های عشق مجنون می کند

امام رحمه الله نیز می سراید:

گفته بودی که ره عشق ره پرخطری استعاشقم من که ره پرخطری می جویم

 

عافیت حقیقی و سلامت باطنی، همه درعشق است.

چشم بیمار تو هرکس را به بیماری کشاندتا ابد این عاشق بیمار، بیماری ندارد

 

حضرت امام رحمه الله درد و غصه را از ابزار عشق و اشتیاق به محبوب دانسته، کسانی که عشق را در راحتی تنعم جست جو می کنند، تحقیر کرده، می فرمایند:

درد خواهم دوا نمی خواهمغصه خواهم نوا نمی خواهم
عاشقم، عاشقم مریض توامزین مرض شفا نمی خواهم
من جفایت به جان خریدارماز تو ترک جفا نمی خواهم

 

امام رحمه الله درد و رنجی را که در راه عشقِ حق و از سوی معشوق بدان دچار شده باشد، دوست می دارند و آن را زیبا می بینند. لطف و رضایت یا قهر و جفای محبوب، در نزد عارف سالک یکسان است.

حضرت امام درباره پایداری در راه عشق و درد و رنج عاشقان می فرمایند:

مازاده عشقیم و فزاینده دردیمبا مدعی عاکف مسجد به نبردیم
در آتش عشق تو خلیلانه خزیدیمدر مسلخ عشّاق تو فرزانه و فردیم

(دیوان امام)

عاشق در راه عشقِ خود به سختی ها و دشواری ها توجّهی نمی کند، بلکه همانند حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام ، بدون هیچ ترس و تردیدی با آتش نمرود رو به رو می شود و همان طور که آتش نمرودیان بر ابراهیم علیه السلام سرد و سلامت بود، رنج و سختی عشق نیز بر سالکان آسان و قابل تحمّل خواهد بود.

از منظر امام رحمه الله عشق دو سویه است. میان انسان و خدا رابطه محبت آمیز برقرار است، هم انسان عاشق، خدا را دوست دارد و هم خدا انسان را دوست دارد و از سوی او کششی است که عاشق را مفتون خویش می سازد و هیچ وقت نظر رحمت او نسبت به انسان قطع نمی شود.

گر سوز عشقدر دل ما رخنه گر نبودسلطان عشق را به سوی ما نظر نبود

 

گل از هجران بلبل، بلبل از دوری گل هر دمبه طَرفِ گلستان هر یک به عشق خویش مفتون شد

 

حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که حاکی از دو سویه بودن عشق و محبت است.

اذا أحبّ اللّهُ عبدا عشقه و عشق علیه فیقول عبادی انت عاشقی و محبّی و انا عاشق لک و محبّ لک ان اردت اولم ترد؛

وقتی بنده ای خدا را دوست داشته باشد، خداوند او را عاشق خود می گرداند و خود نیز به او عشق می ورزد. سپس می گوید: بنده من: تو عاشق و دوستدار منی و من نیز عاشق و محب تو هستم. چه بخواهی و چه نخواهی.

دیلمی نقل می کند که ابویزید محبت را چهار نوع می داند که عبارت اند از: 1. محبّتی که از خداوند است و آن منّت او بر بندگان است 2. محبّتی که از طرف بنده است و آن اطاعت از خداوند است. 3. محبّتی که برای خداوند است و آن یاد کردن بنده از خداست 4. محبّتی که بین خدا و بنده است که آن عشق است. (عطف الالف المألوف علی اللام المعطوف، ص 42)

شیخ نجم الدّین رازی می گوید:  چون آتش عشقدر غلباتِ وقت به خانه پردازیِ وجود صفاتِ بشریت برخاست، در پناه نور شرع به هر قدمی که بر قانون متابعت که صورت فناست می زند، نور کشش که فنابخش حقیقی است از الطاف ربوبیت استقبال او می کند که: «من تقرب الی بُشرا تقربت الیه ذراعا». در این مقام رونده جز به زمام کشیِ عشق و قدم ذکر و بدرقه متابعت نتواند رفت که:«قل ان کنتم تحبّونَ اللّهَ فاتّبِعونی یُجبِبْکُمُ اللّه»؛ بگو (به مسلمانان): اگر خدا را دوست می دارند پیرویم کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد. از نظر امام رحمه الله عشق مرتبتی بالاتر از عرفان دارد و به عبارتی، غایتِ آن است:

چون به عشق آمدم از حوزه عرفان، دیدمآن چه خواندیم و شنیدیم، همه باطل بود

ولیکن برخی از بزرگان مانند شیخ روزبهان بقلی فسایی شیرازی در این مقام، مشربی دیگر دارد و عشق را مقدمه عرفان می داند. وی در فصل سی و دوم کتاب عبهر الشقین از «کمال عشق» سخن می گوید و سرانجام می نویسد:

«بهشت جای زاهدان است. کنشت خرابات عاشقان است، نارسیدگی درعشق نیست، ناتوانی در راه عشق نیست. آنچه گفتیم جز صفت عشق و عاشق نیست. نهایتِ عشق، بدایةِ معرفت است. در معرفت، عشق بر کمال است؛ اگر عاشق با معشوق هم رنگ بود، مقام توحید یافت؛ اگر در معرفت متحیر شود، مقام معرفت یافت. منتهای عشق تا بدین دو مقام است، چون عارف شده از صفات معرفتش صفات حق روید».

 

 

منبع: پایگاه حوزه


برچسب ها: امام خمینی، عشق، عاشق، معشوق، عرفان، عرفا،  

تاریخ : سه شنبه 11 تیر 1392 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

«تمامی جریان های فکری مروج معنویت های نوپدید، علیه دین و مذهب و مخصوصا ادیان آسمانی، رسما اظهار نظر کرده و مکتب را یک حقیقت بی معنا معرفی می کنند، که می توان آن را ترویج پلورالیسم دینی دانست.»


اوشو  OSHO
یكی از عرفان های نوظهور هندی اوشو میباشد.




ادامه مطلب برچسب ها: عرفان، عرفانهای کاذب، فرقه شناسی، اشو، مراقبه،  

تاریخ : پنجشنبه 30 خرداد 1392 | 04:22 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

عرفان امام خمینی (قدس سره )راه بازشناسی عرفان ناب

 از شبه عرفان

مقدمه :

ما دراین فصل می خواهیم بامقایسۀ عرفان حضرت امام( رضوان الله تعالی

علیه) که برگرفته از عرفان الهی وعرفان ناب شیعی است باعرفان های

کاذب ودروغین موجود درجامعه ،به شما عزیزان عرفان ناب را بشناسانیم

 ودرپی کسب چنین عرفانی درخود باشیم وگول عرفان های کاذب ودروغین

 رانخوریم .انصافاً اگر کسی می خواهد عارفی کامل ونمونه ای بارز از

عرفان ائمۀ معصومین (علیهم السلام )را ببیند باید آنرادروجود بزرگ

 مردی چون امام (ره)ببیند .امیدوارم باتأ سی به این عزیز از پیروان واقعی

 ایشان باشیم .

1- یكی از شاخص هایی كه در معنویت و عرفان امام خمینی (ره)می بینیم

 و شاخص خوبی برای تشخیص عرفان الهی از شبه عرفان های تقلبی است

 این است كه عرفان دینی مبتنی بر مفهومی به نام تقوا یا كف نفس است ;

 یعنی هركس به ما بشارت عرفان و معنویت و رشد معنوی بدهد ولی خود

مفهوم كف نفس و تقوا را از دستورالعمل هایش حذف كرده باشد این یكی

از شاخص های قطعی است برای این كه بفهمیم این یك نوع كلاه برداری

معنوی و شبه معنوی است . انواعی از عرفان های قدمایی و نیز معنویت

های مدرن سكولار اسپریچوالیتی این ها براساس عرفان منهای تقواست ;

 یعنی یك عرفانی ارائه می دهند كه در آن تقوا یا اساسا مطرح نیست ;

یا كاملا رقیق شده و تشریفاتی است . مفهوم تقوا و كف نفس مخ همه

عرفان های انبیایی و الهی است و عرفان امام (ره)یكی از شاخص

هایش همین مساله است . عرفان حقیقی نوعی تقرب نظری و تقرب

عملی به خداوند است . هركس بگوید من یك معنویتی دارم و یك راه

 وصل به خدا را به شما نشان می دهم و در آن نه معرفه الله وجود دارد

 و نه تقوا و كف نفس این قطعا یك معنویت انحرافی و قلابی است .

عرفان های قلابی از نوع شرقی وغربی قدیم و جدید علاوه بر این كه

اساسا معرفه الله و تقوای الهی در عرفان هایشان و در معنویتشان وجود

ندارد بعضی شان اساسا این را غیرممكن می دانند. معمولا این نوع

معنویت ها به آسایش نفس دعوت می كنند. یك نوع لذت روانی یك نوع

راحتی و وادادگی دنیوی ولو جسمانی نباشد و مربوط به روان و اعصاب

 باشد اسمش را می گذارند عرفان و این یكی از نكاتی است كه ما باید

حواسمان باشد اشتباه نكنیم . تخدیر و آرامش اعصاب را و تكنیك های

كنترل اعصاب را كه امروزه به اسم عرفان به خورد مردم می دهند نباید

 با عرفان و معرفه الله یكی دانست .

بسیاری از معنویت هایی را كه آن ها امروز دارند تحت عنوان معنویت مدرن

 و معنویت سكولار و مانند این ها دارند به خورد بشر می دهند این ها برای

 كنترل اعصاب و راهی برای فرار از مشكلات است . تعطیل عقل برای

توجیه مشكلات عملی و تخدیر غیر از آرامش است . خیلی ها در این

حلقه های شبه عرفانی تخدیر را با آرامش اشتباه می گیرند. تخدیر محصول

 فلج شدن عقل است اما آرامش مبنای عقلانی دارد ولو این كه كم كم می رسد

 به مفاهیم و حقایقی فوق عقل اما نفی عقل نیست . هیچ نوع آرامش معنوی

 بدون معرفت و بدون تضمینی برای ابدیت ممكن نیست . یا امكان ندارد یا

 دوام ندارد چون ریشه ندارد. این یكی از علایم عرفان امام (قدس سره ) است .

 هر نوع معنویتی به ما پیشنهاد شد كه در آن نیازی به خدا و آخرت و به مبدا

 و معاد نیست قلابی است . این عرفان نیست شبه عرفان است و یك نوع

كلاه برداری عرفانی است .

2- تفاوت دیگر بین عرفان الهی و عرفان های قلابی را كه ما از سلوك

عرفانی امام خمینی (قدس سره ) می توانیم استخراج بكنیم نسبت عرفان

است با جهاد و مبارزه .


ادامه مطلب برچسب ها: امام، امام خمینی، عرفان، عرفان ناب، تقوا، کف نفس،  

تاریخ : یکشنبه 5 خرداد 1392 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

« مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی جزو برجسته‌ترین فقهای سالک و عارف در دوره متاخر به حساب می‌آید که نظیر ایشان در نجف و بقیه شهر‌ها خیلی معدود است. این‌ها شاگردان برجسته مرحوم آخوند ملاحسین قلی همدانی هستند که آن بزرگوار خود داستانی است و تنها دو سه نفر از شاگردان ایشان معروفند مثل سید احمد کربلایی، شیخ محمد بهاری و یکی از آن‌ها میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است. 

 
مرحوم میرزا جواد آقا از خانواده اعیان است چون از خانواده ملک التجار بوده است. این مرد از آن منشاء اجتماعی به نجف می‌رود و سالهای متمادی در آنجا اقامت می‌کند و همتش هم فقط این نیست که درس بخواند و یک فقیه متقی و پرهیزکار شود بلکه همت می‌کند تا آن حجاب‌هایی را که در مقابل انسان وجود دارد و در مسیر تکامل انسان مانع حرکت می‌شود از پیش روی خودش بردارد و در این راه واقعا مجاهدت می‌کند و به مقامات عالی عرفانی می‌رسد. 
 
من از حضرت امام رضوان الله تعالی علیه پرسیدم که شما مرحوم میرزا جواد آقا را درک کردید؟ ایشان با ابراز تاسف فرمودند: نه نشد که من درس و جلسات ایشان را به طور کامل درک کنم. بعد فرمودند آقای آشیخ محمدعلی اراکی آمدند به من گفتند چنین جلساتی هست و شما شرکت کنید، من هم یکی دو جلسه رفتم منتها آن زمان ذهنمان پر بود از مفاهیم عرفان نظری که مرحوم آقای شاه‌آبادی رضوان الله تعالی علیه تدریس می‌کردند ـ عرفان نظری برای کسانی که در این راه وارد می‌شوند یک عالم براق و پر طمطراق و شیوایی است که دل را جذب می‌کند. مرحوم میرزاجواد آقا طریقه سلوکشان این نبود و به عرفان نظری زیاد نمی‌پرداختند بلکه تربیت اخلاقی و سلوکی می‌کردند و انسان‌ها را پرورش می‌دادند. لذا مراجعه کنید به المراقبات یا رساله لقاء الله ایشان می‌بینید مطالبی که برای تربیت مخاطب بر زبان مبارک ایشان جاری یا از قلم ایشان صادر شده است آن طمطراق عرفان نظری را ندارد ـ امام گفتند چون ذهن ما پر بود از مطالب مرحوم شاه آبادی، [جلسات میرزا جواد آقا] خیلی ما را جذب نکرد. وقتی این مساله را من از ایشان پرسیدم شاید حدود ۶۰ سال از آن زمانی که ذکر می‌کردند گذشته بود با این حال تاسف می‌خوردند و می‌گفتند افسوس که نشدبه آن جلسات بروم با آنکه امام در آن زمان درس مرحوم شاه آبادی می‌رفتند. 
 
از لحاظ فقهی هم ایشان برجسته بودند. شاگرد حاج آقا رضا همدانی بودند که همه می‌دانند جزو فقهای بسیار قوی است و کتاب‌های فقهی ایشان الان در حوزه‌های علمیه مرجع است. لکن مطلقا ایشان [میرزا جواد آقا ملکی] نمی‌خواستند به عنوان فقاهت خودشان را معرفی کنند. بحثشان تربیت معنوی و سلوکی طلاب و حوزه‌های علمیه بود. 
بنده سال‌ها پیش در یک مجمعی گفتم که مرحوم میرزا جواد آقا در قنوت نماز شبش (با تمام خضوع و خشوعش) این شعر را می‌خواند: 
 
زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب 
ما را ز جام باده گلگون خراب کن

این حالات را ما فقط می‌شنویم و تصورش هم شاید برای ما آسان نباشد که این چه حالی است که یک پیرمرد فقیه بزرگوار در نماز شبش شعر حافظ را با این حال بخواند. 
 
فرزند ایشان جوان از دنیا رفته بود. در همین حال برخی شاگردان خدمت ایشان رسیدند و ایشان اصلا این مصیبت را اظهار نکرده بود بعد که شاگردان می‌خواستند بروند به آن‌ها گفته بود یک جنازه‌ای هم اینجا هست اگر آقایان موافقید تشییع کنیم، می‌پرسند کیست، می‌فه‌مند فرزند ایشان از دنیا رفته است. چنین قدرت، صبر و عظمتی داشته‌اند. 
 
در این دنیای مادی، دنیایی که همه انگیزه‌ها، تحرک‌ها و تلاش‌های عظیم انسانی مصروف به مادی‌گری، پول و جاه و مقام است چنین عظمت و کوه عظیم معنویت سربلند کند بسیار عجیب است و ما به آن احتیاج داریم. 
 
میرزا جواد آقا باید معرفی شود. نامگذاری خیابان و نصب تابلو و این‌ها خوب است لکن کافی نیست از امثال بزرگوارانی چون آقای جوادی، آقای مصباح و آقای حسن‌زاده و بزرگانی که اهل معنا هستند و این چیز‌ها را درک می‌کنند دعوت شود تا بیایند صحبت کنند و هویت حقیقی این بزرگان را تشریح کنند و این‌ها پخش و منتشر شود. 
 
ببینید جوان‌ها امروز چطور به عرفان‌های جعلی و وارداتی اقبال دارند. عرفان‌هایی که حقیقتا باید گفت چرند هستند مثل اینکه بخواهید یک کاسه بلورین یا چینی نقاشی شده فاخر را با یک ظرف پلاستیکی مقایسه کنید. این اقبال جوان‌ها نشان دهنده این است که یک تشنگی وجود دارد که باید آن را با آب زلال و گوارا برطرف کرد. نباید گذاشت عطشی که وجود دارد با آبهای مسموم و گل‌آلود برطرف شود.»


http://baerfan.blogfa.com

برچسب ها: میرزاجوادآقا ملکی تبریزی، مقام رهبری، عرفان، فقیه، عارف،  

تاریخ : دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 | 05:07 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
کل عالم و مقام عصمت عالم اگر به صورت یک شکل و یک بافت و صورتی در بیاید، قهراً به بافت انسان در می آید . همانطور که قوه خیال، حقایق آنسویی را مطابق با مناسباتی که بینشان است، با اشکال این سویی برای انسان پیاده می کند، قوه خیال عالم، عصمت نظام عالم را در نشئه طبیعت به صورت انسان شکل می دهد و چون عصمت بیشتر با اسم شریف (الباطن) سازگار است، لذا به صورت زن شکل می دهد، نه صورت مرد . چون مرد بیشتر با اسم "الظاهر" و زن بیشتر با اسم شریف "الباطن" در ارتباط است. لذا همان مقام اسم شریف "الباطن" آمده در شریعت و برای زن به صورت حجاب مطرح شده است.

این حجاب در حقیقت صفت خدا داشتن زن است، خداوند هم محجوب است. خودش فرمود: "از پشت هفت هزار حجاب دارید من را می بینید". اگر عدد را بالاتر ببرد باز هم حق است .

نه این که دین اگر به زن می گوید "تو حجاب را نگه داشته باش"، این العیاذ بالله جسارت به زن است این در حقیقت یک احترامی به زن است . به او می گوید : چون تو مطابق اسم شریف "الباطن" الهی پیاده شده ای، ما نمی خواهیم که تو در معرض دید هر کسی قرار بگیری، لذا محجوب باش. بگذار اگر دیگران می خواهند تو را ببینند از پشت حجابها ببینند. این حجاب برگرفته از حجاب حق است، لذا حجاب دژ زن است، چه اینکه برای خداوند دژ است. فرمود هر چه کوشش کنید نمی توانید حقیقت غیبیه ذات مرا ببینید، آنقدر محجوبم، آنقدر در حجابم، هر چه کوشش کنید و حجابها را خرق کنید و پاره کنید باز هم همچنان مرا در پشت حجاب باید ببینید. هرگز من کشف تام نمی کنم، حتی در قرآن هم کشف تام ذاتی نکرد. قرآن هم اگر چه خدا را به ما معرفی کرد، اما یا با الفاظ یا با معانی یا با صور. هم الفاظ حجابند و هم معانی و هم صور حجابند. از پشت حجاب ها خدا خود را معرفی کرد و الا حق آنطوری که حق است، برای خلق جلوه نمی کند، که اگر بخواهد بکند لازمه جلوه گری حق برای خلق بساط خلق را جمع کردن است .

زن تا موقعی که در حجاب است، حق است؛ موقعی که از حجاب در آمده است وجهه ی خلقی پیدا می کند. وقتی وجهه ی خلقی پیدا کرد، دیگر تواناییش شکسته می شود . این است که حجاب برای زن یک احترام است که زن بیشتر شبیه به خداوند شود. و اگر می خواهند "عصمت اعظم" را به صورت شکل زنی در بیاورد، ظاهراً به بهترین شکل در می آورد که بهتر و زیباتر از این چهره در نظام هستی پیدا نمی شود . لذا مشابه چهره جناب صدیقه طاهره در عالم هرگز زنی پیدا نمی شود، چه اینکه مشابه چهره پیغمبر و امیرالمومنین هرگز در عالم پیدا نمی شود .

حال که این عصمت کبرای الهی را در حضرت صدیقه طاهره تجلی کرده است او آنچنان در حجاب قرار می گیرد که فقط امیر المومنین لیاقت دیدار همچنین جمالی را خواهد داشت، که به او گفتنند :"زهرای عزیز! اگر علی ابن ابیطالب نبود برای تو هرگز در عالم کفوی پیدا نمی شد". چون زن وشوهر باید کفو هم دیگر باشند.

*** لازم به ذکر است که مراد از حجاب، حجاب اسلامی و قرآنی یعنی چادر است.


www.azah.ir



برچسب ها: زن، حجاب، اسم الباطن، حضرت فاطمه، عرفان، عرفا، علامه صمدی آملی،  

تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392 | 03:50 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

سوال1: چرا ما دعا می کنیم؟ خداوند از خواسته های ما آگاه است و اگر سکوت هم کنیم او همه را می داند.

پاسخ: دعا بسیج نیروهای درونی ما است تا بتوانیم آرمانی را که در ذهن داریم مشخص و روشن دنبال کنیم و در اینکار از حق و حقیقت که همان خداست یاری می گیریم.

سوال 2: آیا واقعاً چشم زدن وجود دارد؟

پاسخ: تقریباً در همه فرهنگهای جهان گونه ای از اعتقاد به چشم زخم "Evil Eye” مشاهده می شود و به نظر ما نیروهایی چون حسادت، نفرت و انتقام جویی می تواند تاثیرات منفی و آزار دهنده ای در زندگی انسانها داشته باشد و این به معنی قبول انرژی های معجزه آسا نیست بلکه گاهی چند کلمه حرف، یک نگاه و یا حتی یک حرکت دست می تواند آشوبی بر پا کند. آدمی باید خود را از مصاحبت اینگونه افراد بر کنار دارد و به خصوص امتیازات خود را در معرض نگاه همگان نگذارد.

دشمن طاووس آمد پر او ای بسا شه را بکشته فّر او مثنوی

سوال 3: عرفان عملی چیست؟

پاسخ: عرفان عملی یعنی حرکت به سوی زیبایی، دانایی و نیکویی به عنوان سه وصف الهی. این سه وصف چنانکه در خداوند پیوند دارند، بر روی زمین نیز زیبایی، دانایی و نیکویی یک حقیقتند.

سوال5: آیا انسان با ازدواج به خداوند نزدیکتر می شود؟

پاسخ: ازدواج همگامی با طبیعت و ادامه خط تکاملی بشریت است. هر چند که در بیان مقصود آن اختلاف نظر است اما در این نکته اتفاق نسبی وجود دارد که ازدواج همگام شدن با طبیعت و در سیر تکامل یعنی نزدیك تر شدن به خداست.

سوال 6: چگونه بفهمیم که واقعا کسی به سمت خدا می رود؟

پاسخ: بارزترین نشان حرکت به سوی خدا که کمال مطلق است این است که شخص به سوی زیبایی یعنی هنرها، دانایی یعنی فلسفه و علوم دیگر و نیکویی یعنی خلق خوش و حفظ شرافت انسانی در حرکت باشد و نشان كلی این حركت شادی پاك و عمیق است كه پیوسته با سالك همراه خواهد بود.

سوال 7: عشق آمدنی است یا آموختنی؟

پاسخ: هم درست است که عشق آمدنی است یعنی عطا و موهبت الهی است که زمینه رسیدن به آن را در ذات فراهم کرده است و هم آموختنی است به معنی آنکه می توان اسرار و اطوار عشق را از بزرگان جهان آموخت ازجمله مولانا بیش از همه از عشق سخن گفته است.

سوال8: لطفاً هدف خداوند را از خلقت هستی توضیح فرمائید.

پاسخ: خداوند خورشید حقیقت است که ازلاً و ابداً می درخشد و آفتاب او که عالم را پرکرده است لازمه ذات اوست. او به خود نگفته است که خوب است عالم را بیافرینم، برای این یا آن هدف، بلکه عوالم بی نهایت همه تجلی ذات اوست و هدف طبیعی این تجلی ستایش زیبایی و خیر و خوبی است که موجد عشق است و عشق نه هدف بلکه عین آفرینش است که در تمام ذرات عالم حضور دارد.

گر سر برون کردی مهش روزی چو قرص آفتابذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی دیوان شمس

سوال9: چه كنیم كه قرآن بر ما نیز نازل شود؟

پاسخ: چنانكه قرآن بر حضرت محمد در ایام صیام وارد شده است ما نیز اگر از هواهای نفسانی و خود خواهی ها و اغراض شخصی روزه بگیریم آن آیات بر دل ما وارد خواهد شد. چون خواندن یك چیز است و وارد شدن در دل یك چیز دیگر. و آن فرشتگان كه در شب قدر می آیند در هر یك از شبهای سال ممكن است برای شما كه دنبال زیبایی و دانایی و نیكویی هستید هدیه هایی از هنر و علم و اخلاق بیاورند.

سوال10: از چه روش یا روشهای برای بالا بردن تمرکزم استفاده کنم؟

پاسخ: برای تقویت تمركز باید هر چه بیشتر عشق را در خود پرورش داد، عشق به آنچه خوب و زیباست علاوه بر تمركز، حافظه انسان نیز در اثر عشق افزون می شود زیرا آنچه را دوست می دارد با شوق و رغبت و به آسانی در ذهن نگه می دارد.

سوال 11: در داستان حضرت یوسف می خوانیم که زلیخا زنان مصری را جمع کرد و به هریک کارد و ترنج داد و زنان مصری بعد از دیدن جمال حضرت یوسف دست خود را بریدند. جمال حضرت یوسف گوشه ای از جمال خدا است. کجای کار من به عنوان بنده خدا ایراد دارد که مثل زنان مصری محو جمال و زیبایی خدا نمی شوم؟

پاسخ: درك زیبایی در اطوار گوناگون و حساسیت انسانها نسبت به آن متفاوت است، یكی مانند سعدی می گوید:
مرا شكیب نمی باشد ای مسلمانانز روی خوب "لكم دینكم ولی دین"

یا در جای دیگر می فرماید:

در من این است كه صبرم ز نكو رویان نیستزرق نفروشم و زهدی ننمایم كان نیست

و یكی دیگر حساسیت چندانی نسبت به زیبایی ندارد، نگاهی می اندازد و می گذرد. بزرگان جهان اتفاق نظر دارند كه هر چه حساسیت نسبت به زیبایی بیشتر باشد شخص به عالم كمال و خوبی و شكوه انسانی نزدیكتر می شود زیرا نهایت همه خوبیها روی در زیبایی دارد و خوبی چهره باطنی معنای زیبایی است كه در حضرت یوسف هنگام بخشیدن خطای برادران ظاهر گردید. از این رو توصیه شده است كه آدمیان هر یك بر حسب استعداد به آموختن هنری بپردازند تا ذوق زیبایی در آنها تقویت شود واز هنرها بیشترلذت برند و از همه زیبائیها بیشتر برخوردار شوند. و اگر استعداد هیچ هنری در خود نمی بینند دست كم می توانند به هدایت انسان صاحب ذوقی با شاهكارهای هنری آشنا شوند. موسیقی های خوب را بشنوند، نقاشی های ممتاز جهان را مشاهده كنند و اشعار لطیف شاعران جهان را بخوانند. زیبایی ستاره درخشانی است در آسمان جان آدمی كه با نظر كردن به آن می توان راه را شناخت و به سوی مقصد پیش رفت.

سوال12: من دچار وسواس فکری و افسردگی شده امو همه چیز برایم بیهوده است. لطفا راهنمایی کنید.

پاسخ: چه بسیار وسواسها و افسردگی ها محصول آن است كه آدمیان از ثروتهای درونی خود بی خبر هستند. ثروتهایی همچون سلامت و برخورداری از پدر و مادر و فضای خانواده یا ثروتهای فكری و استعداد های علمی و هنری و مهمتر از همه ثروت عمری كه در پیش است و هزار امكان و فرصت به آدمی عرضه می كند. شما نیز از این گونه گنجها بی نصیب نیستید. باید تلاش كنید كه امكانات موجود خود را بهتر ارزیابی كنید و بیشتر قدر بدانید. شما در عصری زندگی می كنید كه انسان به پادشاهی رسیده است ما از اعجوبه ای چون موبایل برخورداریم و جام جهان نمایی چون تلویزیون و رایانه و شبكه ارتباط جهانی در اختیار داریم. امروز همه كتابهای خوب جهان و همه موسیقی ها و نقشها و رنگها و موزه های جهان با اشارت انگشتی در اختیار شما است. اگر از چیزهایی محروم هستید از هزاران چیز نیز برخوردارید. اگر به این ثروتها بیندیشید و موهبت دوستی و رفاقت با نزدیكان و عزیزان خود را بر آن بیافزایید ای بسا كه از وسواس و افسردگی به كلی دور می شوید و شور و شوق زندگی و انگیزه كار و نشاط و فعالیت در شما افزون شود.

سوال13: سوال من در رابطه با قبولی دعا هست.چرا برخی مواقع هر چند با خلوص نیت دعا می كنیم دعای ما اجابت نمی شود؟

پاسخ: دعا این نیست كه از خدا بخواهیم كاری را برای ما و به جای ما انجام دهد بلكه دعا بسیج همه نیروهای درونی است برای رسیدن به مقصودی كه آن مقصود از خیر و خوبی و حقیقت برخوردار است. بنابراین هر دعایی یك دستور العمل است كه چنین باید كرد و چنان نباید كرد و بدین سان ما در هر دعایی وظیفه ای بر دوش داریم كه باید انجام دهیم و آنگاه منتظر رحمت خدا باشیم و چه بسیار باشد كه آنچه از خدا می طلبیم در صلاح و خیر ما نیست و این خود سعادتی است كه آن دعا به جایی نرسد. البته خدا بندگان را به گونه های مختلف در زندگی می آزماید تا در این آزمایشها فرد پخته تر و آگاه تر شود و نهایتاً از خود به خدا برسد.

سوال14: چگونه عاشق بشویم تا به هر جا بنگریم جز او نبینیم

پاسخ: در نیاید عشق در گفت و شنیدعشق دریایی کرانه ناپدید
توصیه ما این است که اگر مشتاق عالم عشق و محبت باشید با عاشقان جهان همچون مولانا و سعدی و حافظ و میلتون و گوته و هوگو از طریق آثارشان مصاحب شوید و آنها پاسخ سئوال شما را به روشنی خواهند داد.


http://www.entekhab.ir


برچسب ها: عرفان، عشق، الهی قمشه ای، ازدواج، الهی، قرآن، پرسش وپاسخ،  

تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 12:24 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

حجت‌‌الاسلام والمسلمین حمیدرضا مظاهری‌سیف، مدیر گروه مطالعات جنبش‌های معنوی نوپدید در پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، دبیر کارگروه تخصصی جنبش‌های معنوی نوین در کمیسیون حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی، برگزیده اولین و دومین دوره جشنواره علامه حلی، عضو تحریریه مجله تخصصی آیین سلوک و فصل‌نامه مطالعات معنوی و رئیس سابق مرکز مطالعات و پژوهش‌های اسلامی دانشگاه صنعتی شریف است که از وی تاکنون بیش از 7 کتاب و 70 مقاله منتشر شده است.

«جریان‌شناسی انتقادی عرفان‌های نوظهور»، «سیاست در دامان عرفان»، «تجربه عرفانی در ادیان»، «خودشناسی عرفانی»، «آیین عاشقی» و... از جمله کتاب‌های تالیفی اوست.

گفتگویی با وی درباره شاخصه ‌های عرفان اصیل اسلامی و عرفان‌های نوظهور انجام گرفته که در ادامه مطلب میتوانید مطالعه بفرمایید.
ادامه مطلب برچسب ها: عرفان، عرفان چیست، عرفان اصیل، عرفان نو ظهور،  

تاریخ : شنبه 3 فروردین 1392 | 02:37 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
دوست عزیز!
خدا خیر محض است و نیمه تاریک و روشن ندارد، اهداف را هرچقدر هم که نیک و مقدس تصور کنیم، وسایل نامشروع و غیر اخلاقی را توجیه نمی کنند. قله انسانیت، عبودیت است. آنگاه به شکوفایی بی کرانگی می رسیم، که در برابر خداوند هیچ پنداری از خود نداشته باشیم و هر چه هستیم و داریم در برابر او بسوزیم و ببازیم. آنچه عرفا از انسان گفته اند، همه هنگامی تحقق می یابد و از رویا به واقعیت تبدیل می شود، که انسان با تمام هوش و عشق و اراده، تسلیم خدا شود و بر خلاف آیین او عمل نکند. اهمیت فقه و نقش بی نظیر فقها اینجا فهمیده می شود. نقشه انسان واقعی فقه است. فقه سیمای انسان کامل را به نمایش می گذارد. فقه نقشه حیاتی است که محور آن خداست و انسان عبد عاشق و شیدا بر محور او می گردد و همه حرکات و سکناتش نور و رحمت بی کران او را آشکار می نماید و می پراکند.


عبد شدن، سرچشمه عشق را در وجود انسان به جوشش می آورد و کسی که از عشق الاهی چشید، می تواند حقیقتا عاشق مخلوقات الاهی شود که جمله نام و نشان اویند. هر چه از عشق به مردم بگوییم، بدون اینکه پیش از آن و بیش از آن از عشق و بندگی خدا گفته باشیم، یا دروغ است یا از هوس های خود محورانه فراتر نخواهد رفت. حالا می خواهی اسمش را بگذار اومانیسم یا هر چیز دیگر. انسان محور حیات نیست. حی اسم خداست و حیات انسان جریان و جلوه ای از حیات اوست. لاحول و لاقوه الا بالله.


پیامبر رحمه للعالمین بود، چون عبد بود، عاشق بود، غیر خدا کسی را نمی دید، اگر هم می دید، جلوۀ نور و عشق و قدرت و خلاقیت او را می دید. اگر انسان خلیفه خداست، باید آنقدر به او نزدیک شود، که در نور و حضور او ذوب شود. معیار این نزدیکی و بندگی و خلافت، شرع است. شرع راه است، راهی که به سوی او می پوییم و این راه نیز ما را می پیماید، تا نور خدا و عشق او را در اعماق جان انسان کشف کند و شکوفا سازد.


عرفانی که در برابر فقه بیاستد عرفان نیست. آنچه بنده و شما سالها به نام عرفان خوانده ایم و نوشته ایم و درس داده ایم، حقیقتش در وجود فقهاست. عرفان، حرف نیست راه است، گفتنی نیست، رفتنی است. اگر عرفان را راه ببینی آنگاه دوگانگی میان عرفان و فقه از میان می رود، فقه مخزن گنجینه عرفان و کلید آن است. فقهای بزرگ رفته اند این راه را که پایانش عشق و بندگی بی پایان است. بنده در قم توفیق دارم و گاهی به حضور فقهای بزرگ می رسم، و هرچه را ما می گوییم، در وجود آنها می بینم. کسی که راهش را از آنها جدا کند، و فکر کند که به اسلام خدمت می کند، خود را فریب می دهد.


وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ عَلی‏ بَشَرٍ مِنْ شَی‏ءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکتابَ الَّذی جاءَ بِهِ مُوسی‏ نُورًا وَ هُدًی لِلنّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطیسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کثیرًا وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فی خَوْضِهِمْ یلْعَبُونَ (انعام/91)


والسلام و علی من اتبع الهدی
حمید رضا مظاهری سیف

 منبع: سایت شخصی حجت الاسلام و المسملین مظاهری سیف


برچسب ها: عرفان، فقه، عشق،  

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
حجه الاسلام علی اکبر رشاد رییس حوزه علمیه امام رضا(ع) عنوان کرده اند که در گفتگویی با آیت الله خشوقت از ایشان پرسیده شد که عرفان چیست و ایشان گفتند عرفان یعنی التزام به واجبات و ترک محرمات. با این پاسخ تصور می‌کردیم که ایشان دارند از پاسخ واقعی طفره می‌روند. ولی رفته رفته به عمق این حرف پی بردیم. اگر به این حرف فکر کنیم و مطابق آن رفتار کنیم بسیاری از آفاتی که به سراغ ما آمده به سراغ ما نمی‌آمد.

وی تأکید کرد: حقیقت در خانه اهل بیت(ع) و پیامبر(ص) است و لزومی ندارد به این در و آن در بزنیم و آنرا در جای دیگر جستجو کنیم. آیا در اسلام کسری داریم که باید برویم سراغ دیگران؟! آیا ما به چیزی فراتر از اسلام حاجتمندیم؟! آیا کسی از امیرالمؤمنین(ع) عارفتر داریم؟! آیا شنیده‌ایم که ایشان سراغ ریاضتهای مصطح رفته باشند و برای نمونه چله‌نشینی کرده باشد؟!

حجت الاسلام رشاد یادآور شد: عرفان نظیر وحی و تعالیم اهل بیت(ع) است. اگر تصور کنیم که چیزهایی فراتر از قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه است فهمی نادرست است. عمق عرفان در همین نهج البلاغه و صحیفه سجادیه است.

وی تأکید کرد: عمل به واجبات نیازمند خلوص است. عبادت بدون خلوص نمی شود و با ریا سازگاری ندارد. اگر چنین اتفاقی بیفتد عمق حرف آیت الله خوشوقت را بهتر می توان درک کرد یعنی عرفان التزام به واجبات و ترک محرمات است.

وی افزود: ما به نهج البلاغه عمل نمی کنیم. اگر ما کلمات علی(ع) را رعایت کنیم فقه ما خیلی عقلانی تر خواهد بود. تمام استدلالهای علی(ع) عقلانی است.

وی با اشاره به اینکه عرفان کاذب عبارت درستی نیست گفت: عرفان که کاذب نیست. اگر چیزی کاذب است و نادرست است دیگر عرفان نیست. لفظ درست عرفان واره است. این عرفان واره‌ها کدام یک از هوس و شهوت فراتر رفته است.

وی تأکید کرد: عرفان اهل بیت(ع) را کنار گذاشته‌ایم تعالیم افرادی که خودشان گرفتارند را فرا می گیریم. عرفان که مربوط به خواص اهل معرفت و علم بود، حال به امری پیش پا افتاده تبدیل شده و متأسفانه در منابر و جلسات نیز گفته می‌شود.


منبع:خبرگزاری مهر

برچسب ها: عرفان، اهلبیت،  

تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391 | 11:30 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic