آواز عاشقانه ی ما .. در گلو شکست...
حق با سکوت بود .. صدا در گلو شکست ...
آن روزهای خوب که دیدیم .. خواب بود ...
خوابم پرید و .. خاطره ها در گلو شکست ...




برچسب ها: عاشقانه، خاطره ها، شعر، شعری از قیصر امین پور، سکوت، شکست،  

تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود
این خماری از سرما می گساران می رود

                               پرده را از روی ماه خویش  بالا می زند
                               غمزه را سرمیدهدغم از دل و جان میرود

بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود
زاغ  با صد شرمساری از گلستان  میرود

                                محفل از نور رخ او نور افشان می شود
                                هر چه غیر از ذکر یار از  یاد رندان  میرود

ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند
پرده از رخسار  آن  سرو  خرامان  میرود

                                 وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
                                 روز وصلش  میرسد  ایام  هجران  میرود






طبقه بندی: امام خمینی،  عشق،  ذکر،  شعر، 
برچسب ها: غزلی از امام خمینی، امام خمینی، شعر، غزل، روز وصل، وصل و هجران، ایام هجران،  

تاریخ : جمعه 14 خرداد 1395 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
گر مرا بی تو در بهشت  برند               دیده از دیدنش بخواهم دوخت
کاین چنینم خدای وعده نکرد              که مرا در بهشت  باید سوخت




برچسب ها: شعر، شعری از سعدی، سعدی، بهشت، خدای، وعده،  

تاریخ : یکشنبه 12 آبان 1392 | 08:16 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

شیعیان من شافع عقباستم

معنی اسرار «ما اوحا»ستم

بوترابم، نور چشم مصطفی

همسر خیرالنسا زهراستم

«هل اتی» در شأن من نازل شده است

«قاب قوسینم» بل «او ادنا»ستم

طور سینایم، عصای موسی ام

هم «یداللّه»، هم ید بیضاستم

مرشد جبریلم، استاد ملک

رهنمای آدم و حوّاستم

اولیا را ظاهر و باطن منم

«انّما» را شرح مستوفاستم

بوالعجایب، بوالفضائل، بوالحسن

گنج علمم زیر حرف «با» ستم

از قیام من جهان ایجاد شد

من جهان را رکن پا برجاستم

ای بشر! انّی صراط المستقیم

گاه پیدا گاه ناپیداستم

نونم اندر آیه «ما یسطرون»

قافم آری منزل عنقاستم

رکن اکبر، غوث اعظم، عقل کل

پادشاهِ ملک «کرَّمنا»ستم

«اَلنّبی اولی» نخواندی گر بخوان

بعد احمد از همه اولاستم

جان قرآنم که اعجاز نبی ست

حبل حقّم «عروةُ الوثقا»ستم

هفت شهرم، هشت جنّت، نُه فلک

محشری در محشر کبراستم


نوحم اندر بحر طوفانزای عشق

بحر «یاسین» گوهر «طاها»ستم

یونس و ایوب و یعقوب و شعیب

هود و خضر و صالح و یحیاستم

یوسف از من وام زیبایی گرفت

یوسف اندر یوسفم غوغاستم

«لافتایم» خواند جبریل امین

پهلوانِ وادی هیجاستم

عشق از اوّل این چنین زیبا نبود

عشق را من این چنین آراستم

مروهام، سعیم، صفایم، کعبهام

قبلهام من، قبله دلهاستم

شاهبازم، یل شکارم، حیدرم

خیبرافکن، شیر بی پرواستم

سدره ام، فردوس عدنم، کوثرم

سایه حورم، گُل طوباستم

عرش و فرشم، لوح و کرسی و قلم

در حقیقت بهتر از اینهاستم

هست تسبیح ملایک نام من

اسم اعظم، اعظم اسماستم

مرتضایم، ختم کلّ اوصیا

من علی عالی اعلاستم


مهرداد علوی


hawzah.net




طبقه بندی: عشق،  عرفان،  شعر،  ذکر، 
برچسب ها: امام، امام علی، یوسف، عشق، شعر، خدا، شیعیان،  

تاریخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 | 09:47 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست .....
بیخودی می گویند هیچکس تنها نیست
چه کسی تنها نیست ، همه از هم دورند.....
همه در جمع ولی تنهایند
من که در تردیدم تو چطور ؟







طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر، شعرسپید، سهراب سپهری، زمین، تنها، تنهایی، آدمها،  

تاریخ : دوشنبه 22 مهر 1392 | 01:28 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
دنیای معصوم من ....... پر از سادگیست .......
اما دنیا .............
جای آدمهای ساده نیست ........
............
بهای بهشت.............
همان سادگیست...............



سما آبی





طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: بهشت، بهای بهشت، سادگی، دنیای من، شعرسپید، شعر، معصوم،  

تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 10:18 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
لباسم خیس از باران تنم ..........
وسینه ام تنگ از غبار غم ............
زیرا .........خودم را اهلی کرده ام ...........
در سیاره ای که خارها..........لبخند میزنند ..........بر پوست نازک انگشتان من..........



سما آبی









طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر، شعرسپید، باران، گل خاردار، خارگل، سیاره، دلنوشته،  

تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393 | 12:26 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
  • «عشق پیشوند زندگی و پسوند مرگ است. سرآغاز آفرینش و تعریف هر نفس است.
  • «وجد و نشاط، رفتن روح است از خشکی به دریا و گذشتن از خانه‌ها به ژرفای ابدیت.»





برچسب ها: شعر، امیلی دیکنسون، شاعر، شاعرمعتکف، عشق، روح، ابدیت،  

تاریخ : شنبه 16 شهریور 1392 | 11:12 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

به کوچه های لبریز از بوی شهادت که می رسی

آسمانش آبی ترین است و

دریایش صاف ترین.

از حریم سبز و سرخ خاطرات ایران که می گذری

جذبه ای دارد عجیب و ماندنی

حماسه روشنِ هفده شهریور

سالروز خون و عشق و علم.

و شهیدان ما «رجایی» و «باهنر»

دو ستاره منظومه شهادتند

آنان که پا در رکاب صداقت و اخلاص و خدمات نهادند

و

طنین گامهایشان همواره در گوش

تاریخ خواهد ماند.

گاه؛ پای حرفهای دلداده های مهاجر که می نشینی

می بینی چقدر فاصله داری

تا بی نهایتِ «بودن»

تا غایت انسانیت، تا «شهادت».

آنان که بر سریر اندیشه و آرمانِ من و تو

جاودانه اند و عالمانه، زیباترین طریق را برگزیدند.

بر گوشه های خاک،

لاله های داغدیده، پا گرفته اند.

و در هنگامه شفق

بر سر و سینه می کوبند و

اشک می بارند، و عاشقی و آشفتگی را، هجا می کند.

شعر امروز،

حکایت مردانِ دیروز میهن است.

آنان که زبان قاصر است از بیان بلندیّ و رشادتشان.

سر بر راه عشق

گام برداشتند و رفتند

آرام، سبکبال.

و فهماندند، که در آن سوی خزان هم

می توان به زیبایی تمام،

پرپر شد و بود.

به خانه مهتاب،

دری گشودند و صادقانه،

التیام زخمهایشان را در هجرت یافتند.

هجرت به سمتِ ساده خانه معبود

و ما را،

جز اینکه مثل ابر بهار بباریم

دیگر چه می ماند.

و روز حشر،

«خوشا به حالِ پرنده های بی بالْ پریده.»

و ما، در میان انبوه پرتلاطم زندگی

گاه، اسوه های زنده جاری را،

ناگاه گم می کنیم.

و در حماسه ایران

یادِ معلمانِ باهنر

که مثالِ پروانه سوختند،

تا قیامِ قیامت، بر صدر اندیشه های ناب،

خواهد درخشید و

خواهد ماند.



پدید آورنده : بتول جعفری

منبع: پایگاه حوزه


برچسب ها: شعر، شهید رجایی و باهنر، اندیشه های ناب، حماسه، جذبه، هفده شهریور، عشق،  

تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392 | 11:25 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
در دلم بود که جان در ره جانان بدهم
جان ز من نیست که در مقدم او جان بدهم

جام می ده که درآغوش بتی جادارم          که از آن جایزه بریوسف کنعان بدم
تا شدم خادم در گاه بت باده فروش            به امیران دو عالم همه فرمان بدهم
ازپریشانی جانم زغمش باز مپرس            سروجان در ره آن زلف پریشان بدهم
زاهد!ازروضه رضوان  رخ حور مگوی          خم زلفش نه به صد روضه رضوان بدهم


شیخ محراب! تو و وعده گلزار بهشت
غمزه دوست نشایدکه من ارزان بدهم





برچسب ها: غزل، امام خمینی، غرلی از امام خمینی، شعر، شعر عرفانی، عرفانی، یوسف کنعان،  

تاریخ : سه شنبه 12 شهریور 1392 | 10:00 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات


وقتی به این ابیات از مثنوی عاشورایی علی معلم دامغانی میرسم:

از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم

زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم

چون بیوه گان ننگ سلامت ماند برما

تاوان این خون تا قیامت ماند برما

 

-ابیاتی که مفهوم مواخذه از خویش وتاریخ را به خاطر بی تفاوتی در مقابل عاشورا برای اولین بار به گونه ی انقلابی مطرح می کنند- ناخود آکاه شعر "حلاج" شفیعی کدکنی در ذهنم تداعی می شود که یک دهه قبل در کتاب" در کوچه باغ های نیشابور" آمده است: 


در آینه دوباره نمایان شد

 با ابر گیسوانش در باد

 باز آن سرود سرخ اناالحق

 ورد زبان اوست

 تو در نماز عشق چه خواندی ؟

 که سالهاست

 بالای دار رفتی و این شحنه های پیر

 از مرده ات هنوز

 پرهیز می کنند

 نام تو را به رمز

 رندان سینه چاک نشابور

 در لحظه های مستی

 مستی و راستی

 آهسته زیر لب

 تکرار می کنند

 وقتی تو

 روی چوبه ی دارت

 خموش و مات بودی

 ما

 انبوه کرکسان تماشا

 با شحنه های مامور

 مامورهای معذور

 همسان و همسکوت ماندیم

 خاکستر تو را

 باد سحرگهان

 هر جا که برد

 مردی ز خاک رویید

 در کوچه باغ های نشابور

 مستان نیم شب به ترنم

 آوازهای سرخ تو را باز

 ترجیع وار

 زمزمه کردند

نامت هنوز ورد زبان هاست



گویا، روز به دار آویختن حلاج،تکرار  روز عاشوراست ، و آنانی که درآن روز بی تفاوت ایستادند و تنها مشاهدسه گر این جنایت بودند، همانانی هستند که در روزعاشورا نیز تماشاگر بودند و همانان در واقع ما بودیم ،چراکه اگر امروز هم حسین و یا حلاجی به پاخیزند دوباره تماشاگر خواهیم بود.


مصطفی محدثی خراسانی

http://irafta.com




برچسب ها: شعر، مقاومت و عرفان، عرفان، دکترشفیعی کدکنی، حلاج، عاشورا،  

تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
ز دلم آمده در پیچ و تاب
انقلب ینقلب انقلاب
همچو گیاه لب آب روان
اضطرب یضطرب اضطراب
آتش عشق است که در اصل و فرع
التهب یلتهب التهاب
نور خداییست که در شرق و غرب
انشعب ینشعب انشعاب
آب حیاتست که در جزء و کل
انسحب ینسحب انسحاب
شک که دل موهبت عشق را
اتهب یتهب اتهاب
از سر شوق است که اشک بصر
انحلب ینحلب انحلاب
صنع نگارم بنگر بى حجاب
رحتجب یحتجب احتجاب
سر قدر از دل بى قدر دون
اغترب یغترب اغتراب
آمُلیا موعد پیک اجل
اقترب یقترب اقتراب


http://jomalatziba.blogfa.com

برچسب ها: شعر، علامه حسن زاده آملی، دل، عشق، شعر عرفانی،  

تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 11:02 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
روزی بایزید گفت : به صحرا شدم عشق باریده بود ..... همچنان که پای در گل فرو میشود ، پایم در عشق فرو میشد.........
اما اینک .... در این زمانه...... پایها را می بینم که در لجنزار عشق بی هویت فرو می شوند و نامش را می گذارند عشق رومانتیک با بوی خوش رژ قرمز.....
و حیا ،که درون مایه ی عشق پاک است ..... در پشت موتورها .... یا که درون ماشینها ..... شالهای رنگارنگی شده ..... فقط .... در وسط موهای زیبارویان.... به لطف آرایشهای غلیظ .........
و با وجود جامه های تنگ......
دیگر نیازی به اشعه ی ایکس نداریم.....
کجایی بایزید بسطامی ؟؟!!
کجایی ؟؟!!



برچسب ها: شعر، شعرفرانو، بایزید بسطامی، عشق، حیا، شالهای رنگارنگ،  

تاریخ : جمعه 17 خرداد 1392 | 11:32 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

سخنی در شعر خواجه حافظ و امام خمینی


از میان قالبهای گوناگون شعر فارسی، غزل بیشترین مورد استفاده را در دیوان این دو بزرگوار دارد و شكی نیست كه در بافت غزلهای آنان، وجوه تمایزی وجود دارد بطوریكه می‏توان گفت‏حافظ شاعری است‏حرفه‏ای، اما حضرت امام (ره) هرگز بصورت جدی به شعر نپرداخته است.
البته این بدان معنا نیست كه ما دیوان لسان الغیب را فقط هنرنمایی محض بدانیم و از روح عرفان خالی و تهی فرض كنیم بلكه بقول شهید مطهری او با این وسیله به زیبایی بیان عرفانی افزوده است. همچنانكه تاثیر قرآن كریم در قلوب، تا حدی مرهون زیبایی ادبی و هنری آنست، در سطح پایین تر نیز دیوان حافظ چنین حكمی را دارد.

نیك می‏دانیم كه لسان الغیب، همه رمز و راز كلام را دریافته و سخن فارسی را به ذروه اعجاز رسانده است. آگاهی او، بر تكامل، شكوه و شیوایی شعرش تا آنجاست كه با اطمینان و جرات تمام سوگند می‏خورد كه:

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ

به قرآنی كه‏اندر سینه داری

حافظ/447

ادامه مطلب برچسب ها: امام خمینی، حافظ، شعر، غزل، قرآن، غزلیات حافظ، دیوان امام خمینی،  

تاریخ : شنبه 8 تیر 1392 | 01:36 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

خسته از دویدن ............ در جاده ی انتظار .........  

پاهای زخمی ام را .............

می گذارم .........

در آب شفا ............

شاید ....... که بوسه زنند بر آن..............

ماهی های خدا ..............

اما دل زخمی ام را ..............

خسته از تپیدن .............

باید ......... به اقیانوس بسپارم..............

به اقیانوس آرام نگاه .........

در جغرافیای چشمان او ................


سما آبی



برچسب ها: انتظار، شعر، شعرسپید، خدا، شفا،  

تاریخ : یکشنبه 2 تیر 1392 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

زاندازه بیرون تشنه ام،  ساقی بیار آن آب را                     

اول  مرا سیراب کن،  وانگه  بده  اصحاب را


مقدار یار همنفس، چون من نداند هیچکس

ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را 


سعدی شیرازی


برچسب ها: سعدی، شعر، ساقی،  

تاریخ : شنبه 25 خرداد 1392 | 09:24 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

شب در چشمان من است

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

روز در چشمان من است

به سفیدی چشمهایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

چشم اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت



http://jeyhoon.blogfa.com




برچسب ها: حسین پناهی، شعر، شب، روز،  

تاریخ : جمعه 24 خرداد 1392 | 12:47 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو