یکی از رموز موفقیت، داشتن روحیه خودباوری و اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس به معنای خوداتکایی است و نقطه مقابل آن، اعتماد به دیگران است. کسی که اعتماد به نفس نداشته باشد، زبون، بیچاره و ناتوان است و نمی‌تواند از امکانات و استعدادهای درونی خود بهره‌برداری کند. از دست دادن اعتماد به نفس، موجب فلج شدن فکر و روح انسان می‌شود . فرد خودباخته و فاقد اعتماد به نفس، همیشه از خود مأیوس و به دیگران متکی است. او در زندگی، پیشرفت چندانی نخواهد کرد و همواره سایه ناتوانی و شکست بر زندگی‌اش حکمفرما خواهد بود. مردان بزرگ تاریخ با دریافت این نکته، در همان اوان جوانی، ارزش خود را یافتند و توانایی‌های درونی خویش را کشف کردند و با اتکا و اعتماد به همین توانایی‌ها راه پیروزی را سریع‌تر پیمودند.

افراد از منظر شخصیتی

انسان‌ها از یک دیدگاه که در تقسیم بندی رفتاری و شخصیتی، حائز اهمیت است، به سه دسته زیر تقسیم می‌شوند:

1. افراد خودباخته؛

2. افراد خود شیفته و دیگر شیفته؛

3. افراد خودباور.

1. افراد خودباخته





ادامه مطلب برچسب ها: خودباوری، اندیشه، اهلبیت (ع)، خودشیفته، خودمحور، خودباخته، شخصیت،  

تاریخ : جمعه 8 شهریور 1392 | 07:03 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره،
و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.



برچسب ها: شخصیت، تشریح، باور، دوستی، محبت، پند آموز،  

تاریخ : پنجشنبه 7 شهریور 1392 | 05:09 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

وقتی با کسی ارتباط ایجاد می کنیم باید شخصیت را کنار بگذاریم، زیرا شخصیت مانع ارتباط و نگاه ما می گردد، شخصیت باعث می شود که چشمان ما کور و گوش های ما کر شوند. یا شخصیت باید حاضر باشد یا خودت، این تو هستی که باید انتخاب کنی. شخصیت، نفس و شیطان است و هرگز قادر نیست خوب را از بد تمیز دهد و همیشه هرکاری انجام دهد، در پس آن یک درد و رنجی خواهد بود. شخصیت نمی تواند بدون درد و بحران وجود داشته باشد، به همین خاطر تمام سعی و تلاشش را می کند تا یک بحرانی همیشه باشد!

شخصیت فقط به خودش توجه می کند، زیرا شخصیت شهوت ران است و آدم شهوت ران بسیار خطرناک است، زیرا فقط منافع شخصیت خودش را مهم می داند و به معشوق و دیگری توجه ندارد، در حالی که در عشق، توجه به جانب دیگری و معشوق است، که آنگاه درون خالی می گردد و خود اصلی آنلاین می شود.

عشق، نفس انسان را ناتوان و شخصیت، نفس را فربه می کند. تفاوت نفس و عشق را همیشه به خاطر بسپاریم. اگر ادعای عشق می کنی، می توانی جعلی و حقیقی بودن آن را امتحان کنی. در عشق نفس احساس عجز و ناتوانی کرده و در کیفیت بهتر کاملا محو می گردد، اما در شهوت و جاهلیت، شخصیت حاکم است، زیرا احساس ترس و حقارت می کند که مبادا تنها داراییش که غرور کاذب و ارزان قیمت است را از دست بدهد. شخصیت، همیشه راه هایی برای بازی های روانی و زیرکی های من فکری پیدا خواهد کرد که از "خود" غافل بماند. اما نمی داند که راه خدا از خود می گذرد نه از شخصیت و نفس!

تا شخصیت را رها نکنیم نمی توانیم توجه معشوق را جلب کنیم. معشوق فقط و فقط جایگزین می شود، جایگزین نفس و شخصیت. حقیقت و آرامش واقعی نمی تواند جایی که دروغ و فریب و زیرکی هست، آنجا باشد. دوتا خدا در یک جا نمی گنجد، انسان شخصیت باور، هرگز خودش را کوچک نمی کند، در حالی که در عشق نی درون باید خالی باشد تا خدا به او بدمد. نفس و شیطان، شخصیت را جایگزین خود اصلی(عشق) کرده است که همیشه احساس ترس، دوگانگی و حقارت کند، اما با ژست های ارزان قیمت به جنگ دفاع از شخصیت برود!

شخصیت نه تنها کوچک است، بلکه وجود حقیقی ندارد، اما خدا وجود دارد و خدا همین لحظه است، بدون شخصیت و نفس به راحتی می توان خدا را در همین لحظه ملاقات کرد. شخصیت، اسباب بازی افراد جاهل است، اسباب بازی کودک درونی که هزاران آرزو، شکست و عقده دارد و هرگز به آرزوهایش نمی رسد.

شخصیت، دیگران را وسیله ای برای موفقیت شخصی خودش می بیند، در حالی که عشق، خودش را به عنوان وسیله در اختیار دیگران قرار می دهد، وسیله ای که همزمان هدف نیز است!

شخصیت دوست دارد معشوق را تصاحب کند، اما هرگز موفق نبوده و نخواهد شد، زیرا معشوق شی نیست. می توان چند صباحی از معشوق استفاده کرد، اما معشوق خودش را تنها وقتی در اختیار تو می گذارد که تو متعهد به عشق باشی نه متعهد به شخصیت. واقعی، واقعی را ملاقات می کند و غیر واقعی، غیر واقعی را... شخصیت و نفس همیشه چیزهای غیر واقعی را ملاقات می کنند، حتی اگر چیزی و کسی واقعی نزدیکترین فرد به اینان باشد، اینان قادر به ملاقات با او نمی توانند باشند.

شخصیت بعداً وارد انسان شده است، خودش را تحمیل کرده است، اما عشق اصیل است، عصارهء انسان، عشق است.

نفس، شخص را به شی تنزل می دهد، در حالی که عشق، حتی اشیاء را به خدا تبدیل می کند. شخصیت به تو نگاه می کند که ببیند آیا کاربردی داری یا نه. شخصیت نمی تواند به انسان به عنوان یک انسان و موجود الهی بنگرد، او انسان را با کاربردهایش می سنجد. جامعه انسان را کاربردی کرده، تا او را به راحتی بتواند جایگزین کند. در حالی که در عشق همه کس منحصر به فرد است. خداوند هیچ کس را بیخود و بی جهت و مشابه خلق نمی کند.

چون در اغلب انسان ها عشقی وجود ندارد، مراقبه یکی از راه های فنی و تکنیکی هست که بتوان توجه را از شخصیت و من فکری سلب و آن را به سوی معشوق سوق داد. 

وقتی عشق به مرحلهء باکیفیت می رسد، نه عاشق باقی می ماند و نه معشوق، آنگاه عشق و خدا ظاهر می شود که آن را یگانگی نیز نامیده اند.

عشق= سلامتی، استقلال فکری، آزادی، آگاهی و اعتماد

نفس= معجونی از تمام پلیدی های عالم و به ویژه زیرکی های من فکری(بازی های روانی)


قاسم سلطانی  http://www.wurqun.blogfa.com


تعریف و منظور از شخصیت در این مطلب غیر از تعریف فردیت انسان است. مراد از شخصیت در این متن، یعنی هرچیزی که بعداً وارد انسان شده و او را به خود متکی و مفتخر کرده باشد است.



برچسب ها: عشق، نفس، شخصیت، خدا، معشوق، عاشق،  

تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو