وقتی با کسی ارتباط ایجاد می کنیم باید شخصیت را کنار بگذاریم، زیرا شخصیت مانع ارتباط و نگاه ما می گردد، شخصیت باعث می شود که چشمان ما کور و گوش های ما کر شوند. یا شخصیت باید حاضر باشد یا خودت، این تو هستی که باید انتخاب کنی. شخصیت، نفس و شیطان است و هرگز قادر نیست خوب را از بد تمیز دهد و همیشه هرکاری انجام دهد، در پس آن یک درد و رنجی خواهد بود. شخصیت نمی تواند بدون درد و بحران وجود داشته باشد، به همین خاطر تمام سعی و تلاشش را می کند تا یک بحرانی همیشه باشد!

شخصیت فقط به خودش توجه می کند، زیرا شخصیت شهوت ران است و آدم شهوت ران بسیار خطرناک است، زیرا فقط منافع شخصیت خودش را مهم می داند و به معشوق و دیگری توجه ندارد، در حالی که در عشق، توجه به جانب دیگری و معشوق است، که آنگاه درون خالی می گردد و خود اصلی آنلاین می شود.

عشق، نفس انسان را ناتوان و شخصیت، نفس را فربه می کند. تفاوت نفس و عشق را همیشه به خاطر بسپاریم. اگر ادعای عشق می کنی، می توانی جعلی و حقیقی بودن آن را امتحان کنی. در عشق نفس احساس عجز و ناتوانی کرده و در کیفیت بهتر کاملا محو می گردد، اما در شهوت و جاهلیت، شخصیت حاکم است، زیرا احساس ترس و حقارت می کند که مبادا تنها داراییش که غرور کاذب و ارزان قیمت است را از دست بدهد. شخصیت، همیشه راه هایی برای بازی های روانی و زیرکی های من فکری پیدا خواهد کرد که از "خود" غافل بماند. اما نمی داند که راه خدا از خود می گذرد نه از شخصیت و نفس!

تا شخصیت را رها نکنیم نمی توانیم توجه معشوق را جلب کنیم. معشوق فقط و فقط جایگزین می شود، جایگزین نفس و شخصیت. حقیقت و آرامش واقعی نمی تواند جایی که دروغ و فریب و زیرکی هست، آنجا باشد. دوتا خدا در یک جا نمی گنجد، انسان شخصیت باور، هرگز خودش را کوچک نمی کند، در حالی که در عشق نی درون باید خالی باشد تا خدا به او بدمد. نفس و شیطان، شخصیت را جایگزین خود اصلی(عشق) کرده است که همیشه احساس ترس، دوگانگی و حقارت کند، اما با ژست های ارزان قیمت به جنگ دفاع از شخصیت برود!

شخصیت نه تنها کوچک است، بلکه وجود حقیقی ندارد، اما خدا وجود دارد و خدا همین لحظه است، بدون شخصیت و نفس به راحتی می توان خدا را در همین لحظه ملاقات کرد. شخصیت، اسباب بازی افراد جاهل است، اسباب بازی کودک درونی که هزاران آرزو، شکست و عقده دارد و هرگز به آرزوهایش نمی رسد.

شخصیت، دیگران را وسیله ای برای موفقیت شخصی خودش می بیند، در حالی که عشق، خودش را به عنوان وسیله در اختیار دیگران قرار می دهد، وسیله ای که همزمان هدف نیز است!

شخصیت دوست دارد معشوق را تصاحب کند، اما هرگز موفق نبوده و نخواهد شد، زیرا معشوق شی نیست. می توان چند صباحی از معشوق استفاده کرد، اما معشوق خودش را تنها وقتی در اختیار تو می گذارد که تو متعهد به عشق باشی نه متعهد به شخصیت. واقعی، واقعی را ملاقات می کند و غیر واقعی، غیر واقعی را... شخصیت و نفس همیشه چیزهای غیر واقعی را ملاقات می کنند، حتی اگر چیزی و کسی واقعی نزدیکترین فرد به اینان باشد، اینان قادر به ملاقات با او نمی توانند باشند.

شخصیت بعداً وارد انسان شده است، خودش را تحمیل کرده است، اما عشق اصیل است، عصارهء انسان، عشق است.

نفس، شخص را به شی تنزل می دهد، در حالی که عشق، حتی اشیاء را به خدا تبدیل می کند. شخصیت به تو نگاه می کند که ببیند آیا کاربردی داری یا نه. شخصیت نمی تواند به انسان به عنوان یک انسان و موجود الهی بنگرد، او انسان را با کاربردهایش می سنجد. جامعه انسان را کاربردی کرده، تا او را به راحتی بتواند جایگزین کند. در حالی که در عشق همه کس منحصر به فرد است. خداوند هیچ کس را بیخود و بی جهت و مشابه خلق نمی کند.

چون در اغلب انسان ها عشقی وجود ندارد، مراقبه یکی از راه های فنی و تکنیکی هست که بتوان توجه را از شخصیت و من فکری سلب و آن را به سوی معشوق سوق داد. 

وقتی عشق به مرحلهء باکیفیت می رسد، نه عاشق باقی می ماند و نه معشوق، آنگاه عشق و خدا ظاهر می شود که آن را یگانگی نیز نامیده اند.

عشق= سلامتی، استقلال فکری، آزادی، آگاهی و اعتماد

نفس= معجونی از تمام پلیدی های عالم و به ویژه زیرکی های من فکری(بازی های روانی)


قاسم سلطانی  http://www.wurqun.blogfa.com


تعریف و منظور از شخصیت در این مطلب غیر از تعریف فردیت انسان است. مراد از شخصیت در این متن، یعنی هرچیزی که بعداً وارد انسان شده و او را به خود متکی و مفتخر کرده باشد است.



برچسب ها: عشق، نفس، شخصیت، خدا، معشوق، عاشق،  

تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

امام صادق (ع) فرمود: خدا عز و جل به یكى از پیغمبران وحى كرد:

اى آدمى زاده! هنگام خشمت مرا به یاد آور، تا من هم در هنگام خشمم تو را به یاد آورم، با آنها كه محوشان مى‏كنم، محوت نكنم، و خشنود باش كه من برایت انتقام گیرم، زیرا من برای تو بهترم جهت گرفتن انتقام  تا انتقام خودت براى خودت.

أصول الكافی



برچسب ها: خشم، انتقام، امام صادق(ع)، خدا، حدیث،  

تاریخ : شنبه 22 تیر 1392 | 11:39 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
سه چیز را با احتیاط بردار :
قلم ، قدم ، قسم !
سه چیز را پاک نگهدار :
جسم ، لباس ، خیال !
از سه چیز کار بگیر :
عقل ، همت ، صبر !
از سه چیز خود را نگهدار :
افسوس ، فریاد ، نفرین کردن !
سه چیز را آلوده نکن :
قلب ، زبان ، چشم !
اما سه چیز را هیچگاه و هیچوقت فراموش نکن :
خدا ، مرگ و دوست با ایمان و خوب !




برچسب ها: قلب، عقل، خدا، صبر، دوست، قسم،  

تاریخ : پنجشنبه 20 تیر 1392 | 09:18 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

خسته از دویدن ............ در جاده ی انتظار .........  

پاهای زخمی ام را .............

می گذارم .........

در آب شفا ............

شاید ....... که بوسه زنند بر آن..............

ماهی های خدا ..............

اما دل زخمی ام را ..............

خسته از تپیدن .............

باید ......... به اقیانوس بسپارم..............

به اقیانوس آرام نگاه .........

در جغرافیای چشمان او ................


سما آبی



برچسب ها: انتظار، شعر، شعرسپید، خدا، شفا،  

تاریخ : یکشنبه 2 تیر 1392 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

"بهترین چیز، رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق، تر است."...سهراب سپهری

 

من ایمان دارم که عشق گم کردن همه و یافتن او

محو شدن در دیگری و انحلال در اوست.

عشق یعنی"ما" نه "من".

آه،........عشق                 تو بر گردن من حق حیات داری

با تو آفریده شدم        با تو زندگی کردم، وبا تو به معشوق خواهم پیوست.

 

عشق                     آری ، عشق

عاشق شوید تا نجات یابید                 که عشق زیباترین راه بسوی معرفت است

 

عشق با قلب آغاز می شود

و قلب بزرگترین فرمانروای سرزمین روح است...

در ملکوت "خداوند" همه چیز روح است ودر آنجا زیبایی برابر پاکی است.

 

معشوق، عاشق خود را از زنجیرهای گناه رها خواهد کرد...

 

و امروز قوی ترین مردم کسی است که از همه عاشق تر است

چراکه عشق زبان خداست...

 

 


برچسب ها: عشق، معشوق، خدا، ملکوت، سخنان،  

تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392 | 09:25 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

سوال : آیا کلمه زوج در قرآن به معنای همسر عادی است ؟

جواب : خیر ، همسری که مد نظر توست زوجه است نه زوج و جمع آن زوجات است.......

اما زوج که جمع آن ازواج است چه بسا درون تو باشد ، از تو باشد. " من انفسکم ".......

و چه بسا اشاره به روح ارزشمندی است که تو هنوز با یگانگی او را تجربه نکرده ای!........

وبا آن که ازدواج بیرونی ات صورت پذیرفته اما هنوز مجردی !!!

چه بسا قرین و همراه توست که آن را حس می کنی اما هنوز به شهودش نائل نگشته ای !!!

بدان فرد فقط خداست چه ، او به کس و چیزی نیازمند نیست اما همه به او نیازمندند.........




برچسب ها: استاد، خدا، زوج، همسر، سخن، روح، ازواج،  

تاریخ : سه شنبه 20 خرداد 1393 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
از آیت الله بهاء الدینی حکایت شده که :
« اوایل حکومت رضاخان بود. او شبی از شبها وارد قم شد و در کوچه و خیابان رفت و آمد کرد و برای ارعاب مردم شهر، دو جوان را دستگیر کرد و بدون آن که - در ظاهر - کاری کرده باشند و محاکمه ای و سؤال و جوابی در میان باشد، آن دو را در مقابل چشمان مردم به قتل رسانید!
بنده از این کار زشت و کشتار ناجوانمردانه این مرد وحشی بسیار ناراحت شدم؛ ولی از این که چرا این اشخاص انتخاب شدند، در حیرت بودم. نزد خود گفتم باید حسابی در کار باشد. تحقیق کردم و از افرادی درباره یکی از آن دو نفر پرسش کردم.
گفتند: روز قبل از این حادثه گربه ای را گرفته و برای تفریح و خوشگذرانی خود و به خنده انداختن دیگران، نفت بر سر حیوان ریخته و زنده زنده او را آتش زده و این گونه فردای آن روز به دست ظالمی دیگر، به سزای عمل خود رسیده است. »


http://forum.saramad.ir

برچسب ها: آیت الله بهاءالدینی، حکایت، خدا،  

تاریخ : شنبه 11 خرداد 1392 | 04:31 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند!
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد...
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت: دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است...
عابد با خود گفت: راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم، و برگشت...

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت، روز دوم دو دینار دید و برگرفت، روز سوم هیچ پولی نبود!
خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت...
باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!
عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم!
ابلیس گفت: زهی خیال باطل، به خدا هرگز نتوانی کند!
باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت: دست بدار تا برگردم! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!

ابلیس گفت: آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی...


http://jizingholi.blogfa.com

برچسب ها: عابد، ابلیس، حکایت عرفانی، خدا،  

تاریخ : شنبه 11 خرداد 1392 | 04:27 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
جان جهان ! دوش کجا بوده ای ؟
نی ، غلطم ، در دل ما بوده ای
آه  که من دوش چه سان بوده ام
آه  که تو  دوش  کرا    بوده ای
رشک  برم  کاش  قبا   بودمی
چون که در آغوش قبا بوده ای
زهره  ندارم  که بگویم  تو  را :
"بی من بیچاره کجا  بوده ای ؟"
رنگ رخ خوب تو،آخر،گواست
در  حرم  لطف  خدا  بوده ای
آینه ای،رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا  بوده ای




برچسب ها: شعر، خدا، عکس، اینه، قبا،  

تاریخ : جمعه 10 خرداد 1392 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

خواجه عبدالله انصاری :

عشق هم چنین عطای خدای است عز و جل ،

و مرغی غریب است ،

در هر جایی آشیانه نسازد ،

و با هر کسی مقام نگیرد،

و بر هر شاخی ننشیند ،

و با هر کسی انس نگیرد .


برچسب ها: عشق، مرغ عشق، خواجه عبدالله انصاری، خدا،  

تاریخ : جمعه 10 خرداد 1392 | 06:29 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
روزی " قدیس فرانسیس " به مرتاضی که بر بالای درختی زندگی می کرد
گفت : مرا نصیحت کن.
مرتاض گفت : دور شو
قدیس گفت : مرابیشتر نصیحت کن.
گفت : بیشتر دور شو           از خود دور شو
آنگاه به " خدا " خواهی رسید.





برچسب ها: مرتاض، قدیس فرانسیس، خدا، زندگی، نصیحت،  

تاریخ : پنجشنبه 9 خرداد 1392 | 07:02 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .


دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .


زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .


مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .


یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست

که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .


فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .


هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم

به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .


توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری

واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .


کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد...



http://bahadori2009.blogfa.com






برچسب ها: سخنان، سخن، خدا، سخنان کوتاه،  

تاریخ : شنبه 4 خرداد 1392 | 08:10 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
... یوسف میدانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا، حتی به سوی در های بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد...
" اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند به سوی درهای بسته بدو چون خدای تو و یوسف یکیست..."



برچسب ها: یوسف، درها، خدا، دنیا،  

تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392 | 10:43 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
شخصی از مرحوم آیت الله حجت میپرسد : چند سال است که در کارهایم دچار مشکل میشوم که راهها برویم بسته می شود، از جمله در زمینه اشتغال و ازدواج، و هر چه از خدا طلب یاری می کنم، راه مساعدی گشوده نمیشود ؟

مرحوم آیت الله حجت می فرمایند : زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: " استغفرالله " هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آنها هم بگویید، برای اینکه امثال آنها پیش نیاید،، و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده اید یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته اید، والله اعلم.

برچسب ها: استغفرالله، آیت الله حجت، خدا، دعا، ذکر،  

تاریخ : دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 | 10:54 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
کولتون :  بیشتر بد بختیهای ما قابل تحمل تر از تفسیر هایی است که دوستانمان در باره ی آنها می کنند.

دکتر میثاق :  انسان باید آنقدر قوی باشد که نه انتظار داشته باشد دیگری او را خوشبخت کند و نه اجازه دهد کسی او را بد بخت کند.

شهید آوینی :   کارتان را برای خدا نکنید، برای خدا کار کنید. تفاوتش همین قدر است که ممکن است حسین علیه السلام در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا !

محمود دولت آبادی : اگر به این می اندیشی که دیگران چگونه به تو می اندیشند یا از دیگران می ترسی یا به خودت باور نداری.

امام رضا علیه السلام : هر گاه مردم به گناهان بی سابقه روی آورند به بلاهای بی سابقه گرفتار می شوند.


برچسب ها: سخن، حدیث، خدا، انسان،  

تاریخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 | 03:24 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

قطاری که به مقصد خدا می رفت در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت : مقصد ما خداست ، کیست که با ما سفر کند ؟

کیست که رنج و عشق رو با هم بخواهد ؟

کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند ، از جهان تا خدا هزاران ایستگاه بود . در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ، کسی کم می شد ، قطار می گذشت و سبک می شد ، زیرا سبکی قانون راه خداست .

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، به ایستگاه بهشت رسید ، پیامبر گفت : اینجا بهشت است ، مسافران بهشتی پیاده شوند ، اما اینجا ایستگاه آخر نیست .

مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند ، اما اندکی باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند . آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : درود بر شما ، راز من همین بود ، آن که مرا میخواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد ...


و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری .........

doaaaks.mihanblog.com



برچسب ها: قطار، بهشت، خدا، پیامبر، ایستگاه،  

تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت 1392 | 04:01 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
اگر تو نتوانستی خدا را بجویی او تو را خواهد جست .

تو ، نزد او گم نشده ای بلکه هر ملاقاتی را زمانی است که فرا می رسد .

پس همواره منتظر قدومش باش ...


از استادم ( م _ ر)

برچسب ها: خدا، منتظر، قدوم،  

تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 07:46 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic