هرگز نمازت را ترک مکن ،
میلیون ها نفر زیر خاک ، بزرگترین آرزویشان بازگشت به دنیاست ؛
تا سجده کنند
                                 فقط یک سجده


نماز صبح : نور صورت 
نماز ظهر : برکت رزق
نماز عصر : طاقت بدن
نماز مغرب : فایده فرزند
نماز عشاء : آرامش 



برچسب ها: نماز، آرزو، سجده، رزق و آرامش، نور صورت، دنیا،  

تاریخ : سه شنبه 4 اسفند 1394 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی می خواند
که خدا هست دگر غصه چرا ؟
..................
 آرزو دارم :
خورشید رهایت نکند
غم صدایت نکند
ظلمت شام ، سیاهت نکند
و تو را از دل آن کس که دلت در تن اوست ، حضرت دوست ، جدایت نکند .






برچسب ها: حضرت دوست، خدا، خورشید، دل انسان، یاد خدا، آرزو، غصه،  

تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392 | 09:44 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
رویاهای کوچک را آرزو نکن ، زیرا برای تکان دادن قلبت به اندازه کافی قدرت ندارند.



برچسب ها: سخن، نوشته، رویاها، آرزو،  

تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 07:54 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
فقط انسانها نیستند که مظلوم واقع میشوند...............
جرج جرداق مسیحی دویست بار نهج البلاغه را خوانده است.........
بدنبال آنم که بدانم آیا مسلمانی هست که بیست بار ، یا نه ، فقط دو بار نهج البلاغه را خوانده باشد ؟؟؟؟؟.............


برچسب ها: مظلوم، نهج البلاغه، آرزو، مسلمان، جرج جرداق،  

تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 | 05:52 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
میخواهم کویر باشم ، تا جز ساحل چشم اندازها، کسی پایانم را نیابد، و جز شرنگ سوخته ی آفتاب، چیزی سیرابم نسازد، و جز شبهای سیهزاد فرتوت، دیگری آشنای لحظه هایم نباشد.

می خواهم افق باشم، تا سیراب کننده ی کویر تشنه ی نگاهها گردم، و افسونگر امید نا امیدان شوم، و سرگرانیهای طبیعت را مرزی باشم.

می خواهم گردباد باشم، آواره ی داغ کویرها، و دیوانه ی مسخرگی حدها و مرزها.

می خواهم طوفان باشم، تنها خروشی که می تواند در برابر سکوت دریاها خودنمایی کند، و تنها سکوتی که می خواهد خروش گردابها را بپذیرد.

می خواهم صبح باشم، چشم باز هستی، و بطلانگر جادوی تاریکی، تا سیل پرتو و امید، به هر سو روان سازم، و همه ی حرکتها را با یک اشاره گسیل دارم.

می خواهم غروب باشم، فروتنی طبیعت و آواره ی بیکرانها، تا غمگسار مهربان درد آشنایان شوم، و شورزای هنگامه ی سوزان نومیدان گردم، و شعله ی آشنا سوز غریبان باشم.

می خواهم غم باشم، تا به دلهای از جان عزیزتر بنشینم، و در غرقاب طبیعت، زورق وفای مقدس باشم، و شبهای بی فرجام و روزهای سیاه را از اندوه تهیدستی رهایی بخشم.

می خواهم احساس باشم، روح ادراکها.

می خواهم دل باشم، مرز انسان.

می خواهم نگاه باشم، پیامبر دلها.

می خواهم عشق باشم، فروغ نگاهها.

می خواهم وفا باشم ،بهار عشقها.

می خواهم امید باشم، راز وفاها.

می خواهم اشک باشم، افسون امیدها.

می خواهم شعر باشم، اشک سخنها.

می خواهم غزل باشم، سخن اشکها.

می خواهم راز باشم، تنها چیزی که جای می خواهد.

می خواهم پند باشم، مظلومترین دوست هرکس.



منبع: کتاب فریاد روزها اثر علامه حکیمی


برچسب ها: آرزو، علامه حکیمی، محمدرضاحکیمی، انسان، عشق،  

تاریخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic