رویکرد نوین امام به عرفان نظری و ترجمۀ عملی تجربۀ عرفانی، باعث شد که دنیا متحول شود و قدرت عظیمی ظهور کند که منبع اش برای بسیاری از تحلیل گران سیاسی مشخص نبود.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، امام خمینی(ره) که احیاگر اسلام ناب – با تمام تعلیمات و آموزش های متعالی اش – بود، با استفاده از معارف مکتب اهل بیت(ع) عرفان را نیز در عرصه نظر و عمل از اوهام زدود. او عرفان اصیل اسلامی را زنده کرد و با ارائه عرفان بی پیرایه و خالص، قلب های بسیاری را متوجه این حقیقت نمود . در این خصوص با حجت الاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری سیف، رئیس موسسه بهداشت معنوی گفتگویی داشتیم که در ادامه می آید:
از نظر عرفانی حضرت امام خمینی(ره) استاد صاحب نظر در باب عرفان نظری بودند و ایده‌ها و دیدهای جدیدی را در باب عرفان نظری پایه گذاری کردند.
عرفان نظری به این می‌پردازد که یک عارف پس از طی مراحل و منازل سیر وسلوک به قله عرفان می رسد و تجربه عرفانی را به دست می آورد.
قله نوآوری ایشان تا آنجایی بود که عرفان نظری را به سطح عمل رساندند نه به این معنا که به قلمرو عرفان عملی وارد شدند زیرا عرفان عملی با عرفان نظری متفاوت است.


ادامه مطلب

طبقه بندی: سخن آموزنده،  عشق عرفانی،  امام خمینی،  عشق،  عرفان،  ذکر، 
برچسب ها: عرفان، خداشناسی عرفانی، عشق و عاشق و معشوق، عرفان نظری، عرفان عملی، سیروسلوک عرفانی، امام خمینی ره،  

تاریخ : پنجشنبه 19 اسفند 1395 | 11:49 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
حافظ فرمود:
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پردهء عصمت برون آرد زلیخا را

یعنی از عشق ناقص ما، حسن جمال و کمال جانان عالم بی نیاز است. همانطور که صورت زیبااز آب و رنگ و خط و خال آرایشگر بی نیازاست.
من از حسن و کمال فوق العاده ای که یوسف داشت و هرروز افزوده میشد، دانستم که عشق پاک یوسف، زلیخا را از پردهء پاکی بیرون می آورد و رسوا می کند.
تعبیر دیگر این است: هر چه جمال و کمال محبوب بیشتر جلوه گر گردد عاشق از بی صبری و بی قراری رسوا گردد.






طبقه بندی: عشق عرفانی،  عرفان،  سخن آموزنده،  شعر،  ذکر، 
برچسب ها: خزائن کشمیری، یوسف و زلیخا، عشق و عاشق و معشوق، جمال و کمال محبوب، جمال یار، پرده ی عصمت، حسن یار،  

تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 07:27 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
وهب :

اگر مرا نمی شناسید، یا انکار می کنید، بدانید که، من از بنی کلب هستم.
هم الان مرا و ضرب شصت مرا خواهید دید. و حمله و صولت و صلابتم را در جنگ خواهید چشید.
اول خونبهای یارانم را می گیرم و سپس خون بهای خودم را.
غم و اندوه را در این هنگامه ی بلا کنار می زنم.
آری ، جنگ و جهاد من، شوخی و بازیچه نیست.

مادرم! ام وهب! من تو را روسفید خواهم کرد.
با ضربه های نیزه ها و شمشیرهایم.
این جنگ، جنگ جوانی است که به خدای خویش ایمان دارد.
دشمن، به یقین طعم تلخ جنگ را از دم شمشیر من خواهد چشید.




از کتاب مردان و رجزهایشان







طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق،  ذکر،  عرفان، 
برچسب ها: بنی کلب، وهب و ام وهب، شهید کربلا، رجزهای کربلایی، امام حسین ع، خدا و ایمان، جنگ و جهاد،  

تاریخ : یکشنبه 10 آبان 1394 | 12:22 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
عبدالله و عبدالرحمن غفاری ، هردو از اشراف کوفه اند و فرزند عروه از قبیله بنی غفار..................
................
اکنون فرصتی است تا این دو جوان رخصت میدان بگیرند:
جانمان به فدات!دوست داریم از تو دفاع کنیم و پیش پای تو کشته شویم.
_ : آفرین به شما و بهشت ارزانی شما باد! پس در همین نزدیکی و پیش چشم من بجنگید تا خوب ببینمتان.

مقاتل با قدری اختلاف، رجز این دو جوان را چنین آورده اند:

بنی غفار به حق می دانند.
مردم خندف و بنی نزار نیز آگاهند.
که ما با شمشیرهای برّان جان و امان از فاجران و بدکاران می گیریم.
آی مردم! با شمشیرها و نیزه هایتان از نیک زادگان دفاع کنید.


ازکتاب مردان و رجزهایشان








طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق،  عرفان،  ذکر، 
برچسب ها: امام حسین ع، اصحاب کربلا، رجزهای شهدای کربلا، مقاتل، بهشت و شهدا، جنگ و دفاع، شهرکوفه،  

تاریخ : دوشنبه 27 مهر 1394 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
هیچ دانی که من زار گرفتار توام 
با دل و جان سبب گرمی بازار توام

هر جفا از تو بمن رفت بمنّت بخرم
بخدا یار توام  یار وفادار توام

تار گیسوی تو آخر بکمندم افکند
من اسیر خم گیسوی تو و تار توام

بس کن ای جغد ز ویرانه خود دم بربند
که در این دایره من نقطه پرگار توام

عارفان پرده بیفکنده برخسار حبیب
من دیوانه گشاینده رخسار توام

عاشقان سرّ سویدای تو را فاش کنند
پیش من آی که من محرم اسرار توام

روی بگشای بر این پیر زپا افتاده
تا دم مرگ بجان عاشق دیدار توام


امام خمینی ره









طبقه بندی: عشق عرفانی،  امام خمینی،  عشق،  عرفان،  شعر، 
برچسب ها: شعر امام خمینی ره، محرم اسرار، عاشقان و عارفان، عشق عاشق معشوق، یاروفادار، غزلی از امام، امام خمینی ره،  

تاریخ : دوشنبه 20 مهر 1394 | 09:53 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
امام حسین علیه السلام:
من حسینم فرزند علی علیه السلام که سوگند خورده ام تا تن به تسلیم نسپارم . از خاندان پدرم حمایت می کنم و بر آیین پیامبر صلی الله علیه و آله راه می سپارم.

عبدالله فرزند علی علیه السلام:
منم فرزند علی، آن شکوهمند فضیلت گستر، آن خوبی محض، آن کرامت تمام.
آنکه در جنگ، شمشیر منتقم رسول الله بود. در هنگامه های خطرناک و هول انگیز.

عثمان فرزند علی علیه السلام :
هان! این منم عثمان با افتخار
و مرشد و آقایم علی است که مظهر پاکی و طهارت بود.
و پسر عموی پیام آور معصوم
این حسین برادر من است و برگزیده ی نیکان و صالحان.
بعد از پیامبر و علی، امام و یاور، اوست
و اوست که بر همه کس از کوچک و بزرگ، سید و آقا و سرور است.

جعفر فرزند علی علیه السلام :
هان! این منم جعفر سترگ
فرزند علی مظهر نیکی و بخشش
در شناخت شرفم عمو و دایی ام کافی است.
من کسی هستم که از حسین، حسین مشهور به فضیلت و نیکی، حمایت می کنم.

عون فرزند عبدالله بن جعفر طیار :
اگر مرا انکار می کنید من فرزند جعفرم.
شهید راستینی که در بهشت می درخشد.
آنکه با بالهای سبز در بهشت پرواز می کند.
و این شرف برای محشر او کافی است.

محمد فرزند عبدالله بن جعفر :
شکایت این قوم ستمدیده را به خدا می برم.
که با کوردلی مقیم وادی هلاکت گشته اند.
قومی که نشانه های روشنگر قرآن و محکمات تنزیل و تبیان را تحریف کرده اند. و کفر و طغیان و عصیان خویش را آشکار ساخته اند......



از کتاب مردان و رجزهایشان
سید مهدی شجایی







طبقه بندی: سخن آموزنده،  عشق عرفانی،  عشق،  عرفان،  ذکر،  شعر، 
برچسب ها: رجزهای مردان عاشورایی، امام حسین ع، امام علی ع، بهشت، عاشوراییان، عاشقان امام حسین ع، عشق و عرفان،  

تاریخ : شنبه 18 مهر 1394 | 10:04 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار              ترک رضای خویش کند، در رضای یار

     گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ               بیند خطای خویش و نبیند خطای یار






طبقه بندی: عشق عرفانی،  عرفان،  شعر، 
برچسب ها: شعری از سعدی، صبر، خطای یار، جفای یار، عاشق، عشق، رضای یار،  

تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 10:34 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
برای بعضی ...
عشق یعنی فریاد زدن
در بالای قله ها
در کوچه پس کوچه ها
در گوش آدمها

اما برای بعضی ...
عشق یعنی نجوا
در گوش معشوق
و سکوت
با نگاه معشوق






طبقه بندی: نوشته،  عشق عرفانی،  نوشته های من،  عشق،  عرفان، 
برچسب ها: عشق، معشوق، آدمها، کوچه پس کوچه ها، عشق عرفانی، قله ها، فریادزدن،  

تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
یکی از خصلت های بنیان "عشق" این است که به معشوق اعتماد کند و در ذهن خود او را قضاوت نکند. زیرا قائدهء عشق، توکل و اعتماد است. اگر به معشوق اعتماد و توکل نمی کنیم، آن را نباید عشق بنامیم. عشق چنان باشکوه و باعظمت و پرقدرت است که راهی جز اعتماد بر او نداریم. عشق و اعتماد از هم گسست ناپذیر هستند. اما بعضی از افراد عشق را تحقیر می کنند و این به خاطر این است که عشق را نمی شناسند و اگر عشق را نشناسیم، پیوسته با نفس خود درگیر خواهیم شد.

تقریباً عشق یعنی اعتماد و اعتماد هم یعنی عشق،،،

اگر ما به خداوند اعتقاد داشته باشیم اما به او اعتماد نداشته باشیم، در واقع به خدایی باور داریم که توهم ذهنی است. زیرا خدایی که نتوانسته باشد اعتماد ما را جلب کند، خدای تقلبی است!

بعضی اوقات هم قوهء "اعتماد" در بعضی از افراد دچار اختلال می شود. انسانی که اعتماد خود را از دست بدهد، زندگی برایش تقریباً جهنم می شود.

اما واقعاً "اعتماد" یعنی چه؟

اعتماد این نیست که اگر دیگران خارج از انتظارات ما عمل نکنند، آنگاه ما به دیگران اعتماد کنیم. این اعتماد نیست و مخصوصاً هنر نیست!

اعتماد واقعی این است که معشوق هرکاری انجام داد، ولو بر خلاف عادت و پسند و نفع من واقع گردد، به ذات آن عمل اعتماد داشته باشم، هرچند که نتیجهء آن عمل در ظاهر به نفع نفس من نباشد!

انسان هدف گرای نفسانی، همیشه در پی نتیجه های ملموس است. به همین خاطر روح اعتماد ندارد. و چون روح اعتماد ندارد، عظمت و شکوه اعتماد را حس نمی کند.


http://www.wurqun.blogfa.com/






طبقه بندی: عشق عرفانی،  سخن آموزنده، 
برچسب ها: عشق، اعتماد، معشوق، اعتمادو معشوق، عشق و عاشق و معشوق، عشق به خدا، روح زندگی،  

تاریخ : پنجشنبه 9 مرداد 1393 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
مگر حتمأ عشق باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق بودن بدهد.
گاه عشق گم هست ...چون نیست!
عشق مگر چیست؛؟آنچه که پیداست...
نه:عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست مــعــرفــت است....





طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، پنهان و پیدا، معرفت، عشق و محبت، عاشق بودن، گمشدن، آدم و عشق،  

تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 | 02:56 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
چه دور است از من ............
عشق هزار ساله .....................................
که هر شب ........
قصه اش را ...............
در تپیدن هر لحظه ی قلبم .................................
می شنیدم ..............

می شنیدم ..............
می شنیدم ..............

قصه گو ...........

رفته است ................
رفته است ................
رفته است ................


سماآبی




طبقه بندی: نوشته،  عشق عرفانی،  نوشته های من،  عشق،  شعر، 
برچسب ها: عشق، عشق هزار ساله، قصه گو، قلب، عشق عاشق و معشوق، عشق عرفانی، شعر سپید،  

تاریخ : دوشنبه 5 خرداد 1393 | 10:17 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
كسی که عاشق شد هم به كمال و هم به تمام می رسد. اگر عاشق نشود در یكی از دایره ها می ماند. عشق نامتناهی است . اگرخیلی عاقل و زیاده خواه باشیم باید عاشق شویم و در عین حال همه چیز را داریم و هیچ چیز را از دست نمی دهیم . سبك كلی همه شاعران عارف ما سبك عشق است . عشق در حقیقت بندگی است و گاهی عاشق تاج عشق را بر سر دارد و در عین حال بیرون از این دو است . هر گاه همه عناصر هستی در وجود شما پیوند خورد و یك چیز شد ، آن عشق است . عشق وحدت بخشیدن به همه عناصر هستی هر چه در جای خود است .





طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، عشق عرفانی، عشق نامتناهی، عشق الهی، وحدت وجود، انسان عاشق، عشق وشعر،  

تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 09:34 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
سلام بر آزادی .... سلام بر خداست ...........
خدا ..... آزاد ترین است ............
و ما هم ..... زمانی آزادترین میشویم ...........
که بنده ترین باشیم ...........
در برابر خدایی که .......مهرش .... بر غضبش ..... برترین است ..........


سماآبی








طبقه بندی: نوشته،  عشق عرفانی،  نوشته های من،  عشق،  عرفان، 
برچسب ها: سلام، سلام برخدا، شعر، شعرسپید، مهروغضب، بندگی خدا، آزادترین،  

تاریخ : سه شنبه 19 فروردین 1393 | 03:10 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

رنج روان یا گنج نهان؟
تاریخ بشر را آدمیان متوسطی پر كرده‌اند كه زندگی در جمع را بر انزوای فردی ترجیح داده و می‌دهند. عزلت و انزوا و قطع ارتباط با دیگران برای بیشتر مردم امری است نامطلوب و نوعی شكنجه. اما در میان خیل عظیم انسان‌ها، افرادی جمع‌گریز هم بوده‌اند كه یا فاقد توانایی‌ها و مهارت‌های لازم برای زندگی با دیگران بوده‌اند و یا بنا بر دلایلی خاص، گوشه‌نشینی و عزلت را بر اختلاط با مردم ترجیح داده‌اند. دسته اول شامل افرادی می‌شود كه از سر ناچاری و انفعال تن به تنهایی می‌دهند و غالباً نیز از این وضعیت رنج می‌برند، مثل برخی از بیماران روانی دچار افسردگی. تنهایی این گروه را می‌توان «تنهایی منفی یا مخرب» نامید. اما دسته دوم كسانی هستند كه آگاهانه و هدفدار سراغ تنهایی می‌روند، چون از تنها بودن لذت می‌برند، مثل بیشتر عارفان و صوفیان. تنهایی این گروه را می‌توان «تنهایی مثبت یا سازنده» تلقی كرد. هدف این نوشتار بررسی آثار مثبت یا منفی تنهایی در زندگی افراد معمولی و متعارفی است كه در جوامع بشری زندگی می‌كنند.



ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق عرفانی،  سخن آموزنده، 
برچسب ها: تنهایی، رنج تنهایی، روانشناسی، صوفیان و عارفان، عرفان و تنهایی، گوشه گیری و انزوای مرضی، تنهایی سازنده،  

تاریخ : چهارشنبه 6 فروردین 1393 | 11:34 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
معنی انتظار ... تنهایی ... درد پرشکوه فراق .........
نمی فهمد ..........
کسی که خواب دنیا را می بیند شیرین .........
کاش ، نامش فرهاد بود ...........


سماآبی









طبقه بندی: عشق عرفانی،  نوشته های من،  شعر، 
برچسب ها: شیرین و فرهاد، انتظار، تنهایی، درد فراق، شعرسپید، دنیا،  

تاریخ : سه شنبه 20 اسفند 1392 | 08:16 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

عشق حقیقی و مجازی


عشق چیه؟ هوس چیه؟ چطوری عشق را با هوس تشخیص میدین؟

عشق شدت علاقه مندی و دلبستگی است.
عارفان عشق را خاص حق تعالی می دانند، بنابراین آستان عشق بسی فراتر از هوس و غرایز نفسانی است، اغلب دلبستگی زیاد به پدیده های مادی گاهی ریشه در غرایز نفسانی دارد كه در این صورت می شود هوس. عشق مكمل دین است و نه مخالف آن، زیرا مقام عشق از نهایی ترین مقامات عرفانی و دینی است كه قرآن كریم با عبارت: الذین آمنوا اشد حبا لله. بدان اشاره كرده است.
اقسام عشق: عشق بر دو گونه است مجازی و حقیقی:
الف) عشق مجازی: در این گونه عشق‏،موضوع عشق ورزی همانا صفات ظاهری و کمالات مشهود و محسوس محبوب است .یعنی کمالات ظاهری محبوب موجب جذب عاشق می شود.
عشق مجازی خود دو گونه است:(دقت شود)


ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، عشق عرفانی، عشق الهی، عشق یا هوس، عشق حقیقی، عشق مجازی، غرایز نفسانی،  

تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392 | 03:06 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
" الله نور السماوات و الارض" ، این آیه كریمه یكی از آیات عجیب قرآن است، مثل همه آیات آن. روی این آیه خیلی تفسیر شده است. ابن سینا این آیه را تفسیر كرده با این كه كل قرآن را تفسیر نكرده است. غزالی در این باره كتابی به نام مشكات الانوار نوشته است. خداوند خود را نور زمین و آسمان خوانده است. تا به حال بسیاری از مفسران كلمه نور را منور معنی كرده اند. یعنی خداوند به زمین و آسمان ها نور می دهد من نمی خواهم بگویم كه این ها در اشتباهند ولی خود منور هم یعنی نور. چیزی كه در حد ذات نور نیست چگونه می تواند نور باشد؟! پس در هر دو صورت باز همان نور معنی می دهد. حكما و فلاسفه درباره خداوند وقتی درباره خدا صحبت می كنند طرق مختلفی را رفته اند. خداوند واجب الوجود است. عجیب این است كه این كلمه را در قرآن نداریم. خدا در قرآن خود را نور معرفی كرده است. در فرهنگ غنی ایرنی – اسلامی كه مردم این سرزمین همیشه موحد بودند، مساله نور همیشه مطرح بوده است. كسانی كه معتقدند زرتشت قائل به ثنویت بوده است سخت در اشتباهند. او نور را به عنوان خدا می دانسته است. نور چیست؟ خوب یك تعبیر حسی از نور داریم مانند همین نور خورشید. اما اگر بخواهیم تنبهی در معنای آن داشته باشیم، همه حكما تقریباً به اتفاق نور را این طور تفسیر می كنند كه: نور چیزی است كه در حد ذات روشن است و همه اشیا دیگر را روشن می كند. یعنی اگر نور نبود هیچ چیز برای ما روشن نبود و در ظلمت فرو می رفتیم. و هیچ چیزی رانمی دیدیم هر دیدنی به وسیله نور است. این در حس ظاهر است كه اگر نور نبود حس ظاهر هم نمی دید حال می توان این معنی راتعمیم داد. آنجایی كه ظهور است و روشنایی هست، نور است. زمانی كه چیزی را ادراك می كنم و وقتی كه ادراك شد این نور است. این كه در احادیث داریم كه علم به ذات نور است زیرا معلوم در پرتو علم است كه روشن می شود. پس نوری كه حتی بینایی با آن می بیند نور است و نوری كه همه حقایق در پرتو او روشن می شود نور است و علم است بالاخره خداوند نور است نور سماوات و الارض است همان طور كه خودش فرموده است یعنی من به وسیله خدا عالم را می بینم. در حقیقت اشخاص عالم را وارونه می بینند و اگر خدا نباشد هیچ چیزی نیست و چیزی دیده و فهمیده نمی شود چون خداوند هست همه چیز برای روشن است در غیر این صورت تاریكی و ظلمت بود فسق بود. پس خداوند نور است و چون نور است زیبایی نیز هست و زیبایی چیزی است كه دیده می شود. مسئله ای كه این جا پیش می آید این است: كسی می تواند اشكال كند كه زشتی نیز دیده می شود پس آیا زیبایی همان نور است و ماهیت زیبایی چیست؟ آیا زیبایی همه عینی است، یا ذهنی؟ اختلاف از این جا شروع می شود كه ما اشیا را زیبا می بینیم یا اشیا زیبایند كه ما آنها را زیبا می بینیم.كسانی می گویند كه چون ما زیبا می بینیم زیبا است و اگر زیبا نبینیم زیبا نیست و لی در واقع زیبایی واقعیت حتی اگر ما نبینیم نیز زیبایی هست. زیبایی از سنخ هستی است آنجایی زشت است كه نقصی در هستی باشد یا ما هستی را كج ببینیم و شاید زشتی كمتر واقعیت دارد و آن كه واقعیت دارد زیبایی است زشت آنجاست كه چشم ما خوب نمی بیند اگر ما دید حق بین داشته باشیم و همه چیز را به جا ببینیم یعنی با دید حقانی نگاه كنیم شاید اصلا زشت نبینم ذهنی دیدن زیبایی صحیح نیست و زیبایی عین واقعیت ست اما شاید بتوان زشتی را ذهنی دید، شیخ طوسی یك رباعی دارد: گر چشم یقین تو نه كج مج باشد/ ترسا به كلیسا رود و حج باشد هر چیز كه هست آن چنان می باید/ ابروی تو گر راست بود كج باشد اگر ما حقیقت را در پرتو نور حق ببینیم یعنی نگاه هستی شناسانه داشته باشیم همه چیز زیباست زیبا شئون هستی راستین است. اگر هستی راستین را درك كرد و به آن رسید و راست دید این زیبایی است. ما رایت الا جمیلا دید راستین است وقتی دید حق همه چیز را می بیند همه چیز را جمیل می بیند.

 زیبا دیدن یك استعداد ذاتی و ادراكی است یعنی برخی استعداد بیشتری برای زیبایی شناسی و درك زیبایی دارند اما صرف نظر از این موضوع در باره ملاك های زیبا دیدن باید گفت زیبا بین كسی است كه جهل را از خود دور می كند. اگر دچار توهم باشد و پرده های جهل جلوی عقل و ادراك او را گرفته باشد. هر كسی در عین حال یك بهره ای از عقل كل و عقل الهی دارد و كسی عقل را نساخته است، بلكه ما از عقل بهره مندیم به اندازه استعداد خودمان و نمی توانیم آنرا بسازیم؛ بلكه او ما را می سازد. عقلی كه در ماست محدودیت های زیادی دارد در بند زمان و مكان و خواسته های نفسانی و دنیایی ماست و بنابراین پرده هایی از جهل هم در برابر او وجود دارد و دارای حجاب است و تا آن اندازه كه این حجابها بیشتر بر طرف شود روشنایی عقل بیشتر می شود و هر چه روشنایی عقل در ما بیشتر باشد زیبایی بیشتر دیده می شود تا جایی كه فرومایگی ها در ما كنار برود زیبایی ها را بیشتر و بیشتر خواهیم دید و روز افزون بودن زیبایی هم از همین است كه این پرده های جهل و اوهام تاریكی ها كنار برود و آن زیبایی واقعی و جمال مطلق را را ببینیم. این زیبایی واقعی در همین طبیعت هم تجلی دارد. معیار زیبایی شناختی كنار رفتن جهل است اما صاحبان بیان معتقند است كه چشمی زیبا بین است كه عالم را وجه الله ببیند. مولوی هم موگوید: هركه را هست از هوس ها جان پاك / زود بیند حضرت و ایوان پاك چون محمد پاك بود زین نار و دود / هركجا رو كرد وجه الله بود لذا اگر انسان این دید خدا بینی پیدا كند همه چیز را زیبا می بیند كه جناب حافظ هم می گوید: عكس روی تو چو در آینه جام افتاد / عارف از خنده می در طمع خام افتاد اما چیزی كه ما می بینیم شان انسان كامل زدودن این جهل هاست و دعوت دیده ها و دلها به این زیبایی هاست.

 زیباترین موجودات در كل هستی انسان است و موجودی از انسان زیباتر در عالم آفریده نشده است و انسان مظهر جمال و كمال مطلق است و تمام زیبایی حق در وجود انسان منعكس شده است و هیچ موجودی زیباتر از انسان نیست حتی فرشته زیرا فرشته بعد مادی ندارد برخلاف انسان كه برزخ بین عالمین است (تجرد و ماده). جمیل مطلق خداوند است ومظهر این زیبایی انسان است و انسان هر چه از نظر معنویت متعالی باشد زیباتر است تا جای كه زیبایی انسان كامل خیره كننده است و همه زیبایی ها در وجود او هست و این است كه عشق كامل هم درانسان است زیرا هم زیباست و هم زیبایی را می فهمد و عشق در پرتو زیبایی است سوال این است كه چرا بعضی این زیبایی را نمی فهمند و آن آگاهی را ندارد؟! جهل و جاهل هر دو زشت اند. مخالفت با انسان های كامل یعنی رفتن به تاریكی و جهل. حضرت سیدالشهدا مظهر زیبایی است و در آن واقعه زشتی مطلق در مقابل زیبایی مطلق قرار گرفت و این زیبایی از سنخ نور است و همیشه باقی است و هرگز قابل پنهان كردن نیست و این نور همیشه روشن است انسان چون به حسب استعدادی كه دارد از زیبایی بهره مند است بنابراین می تواند زیبایی را ببیند.


سختی كشیدن در طلب معرفت و نور خود عین زیبایی است و این از ویژگی های آفرینش انسان است اگر سختی نبود انسان در همان عقل اول باقی می ماند ولی آن وقت دیگر انسان نبود و حداكثر این بود یك فرشته باقی می ماند این راهی است كه انسان به این عالم ماده آمده و باید دوباره این راه را برگردد زیبایی اش در این انسان تمام مراتب هستی را آزمایش كرده است و اگر این سختی ها نبود یك نقصی در او باقی مانده بود و مراتبی از هستی را امتحان نكرده بود كروبیان ملا اعلی نسبت انسان ناقص اند زیرا جهان ماده را درك نكرده و از آن عبور نكرده اند و این مرحله از مراحل سیر است و باید طی شود انسان باید كل هستی را طی كند از این تاریكی و ظلمت عالم ماده كه پایین تر از آن متصور نیست رد شدن و راه دراز را طی كردن یعنی تمام مراحل را آزمودن و این كمال است و عبور از این مسیر یك تجربه است و بعد از این تجربه انسان كامل می شود و این از ویژگی های انسان است و تنها انسان است كه این مسیر را طی می كند. 

 به تعبیر دیگر انسان كامل معیار و آیینه ای است كه هر كسی در آن صورت خودش را می بیند.



از استاد غلامحسین دینانی


http://ebrahimi-dinani.blogfa.com



طبقه بندی: عشق عرفانی،  عرفان،  عشق، 
برچسب ها: عشق و نور، نور، انسان کامل، قرآن، نور و ظلمت، زرتشت، مظهر نور و زیبایی،  

تاریخ : دوشنبه 4 آذر 1392 | 04:23 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic