تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم مبتلا گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است.

 عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد، می گذرد، ولی بحمداللّه تا کنون هر چه پیش آمده خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا، خیلی منظره خوش دارد.

صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.

خیلی سفر خوبی است. جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت قدری تنگ شده است. امید است هر دو به سلامت و سعادت تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند.

 ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت، قربانت؛ روح اللّه .






طبقه بندی: امام خمینی،  عشق،  سخن آموزنده، 
برچسب ها: امام، امام خمینی، نامه امام به همسرش، محبوب امام خمینی، محبت امام به همسرش، احترام امام یه همسرش،  

تاریخ : پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
كسی که عاشق شد هم به كمال و هم به تمام می رسد. اگر عاشق نشود در یكی از دایره ها می ماند. عشق نامتناهی است . اگرخیلی عاقل و زیاده خواه باشیم باید عاشق شویم و در عین حال همه چیز را داریم و هیچ چیز را از دست نمی دهیم . سبك كلی همه شاعران عارف ما سبك عشق است . عشق در حقیقت بندگی است و گاهی عاشق تاج عشق را بر سر دارد و در عین حال بیرون از این دو است . هر گاه همه عناصر هستی در وجود شما پیوند خورد و یك چیز شد ، آن عشق است . عشق وحدت بخشیدن به همه عناصر هستی هر چه در جای خود است .





طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، عشق عرفانی، عشق نامتناهی، عشق الهی، وحدت وجود، انسان عاشق، عشق وشعر،  

تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 | 09:34 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
دوش در خواب دیدم ......... گمشده ام را .........
می فروشند ..........
در بازار برده فروشان خیالم .............
به قیمت فریادهای خسته ی من .................
او را ........ به قصر کدامین زلیخا می برند ؟؟؟ ............



سما آبی








طبقه بندی: نوشته های من،  عشق،  عرفان،  شعر، 
برچسب ها: گمشده، یوسف، زلیخا، یوسف و زلیخا، شعرسپید، باراز برده فروشان، خیال،  

تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393 | 03:17 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
سلام بر آزادی .... سلام بر خداست ...........
خدا ..... آزاد ترین است ............
و ما هم ..... زمانی آزادترین میشویم ...........
که بنده ترین باشیم ...........
در برابر خدایی که .......مهرش .... بر غضبش ..... برترین است ..........


سماآبی








طبقه بندی: نوشته،  عشق عرفانی،  نوشته های من،  عشق،  عرفان، 
برچسب ها: سلام، سلام برخدا، شعر، شعرسپید، مهروغضب، بندگی خدا، آزادترین،  

تاریخ : سه شنبه 19 فروردین 1393 | 03:10 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
زهرای مریم ........
طهر دو عالم............
قدر کثیر است ..............
دلیل خلقت .........





طبقه بندی: نوشته های من،  نوشته،  شعر،  ذکر،  عشق،  عرفان، 
برچسب ها: زهرای مریم، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، دلیل خلقت، شب قدر، خیرکثیر، شعرسپید،  

تاریخ : پنجشنبه 14 فروردین 1393 | 10:44 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
نگاه مهربان تو ....
در زیر نم نم باران ....
عطر خدا را ..... می پراکند .....
 در قلب خسته ی من ....
.........



طبقه بندی: عشق،  شعر، 
برچسب ها: شعر، شعرسپید، عطرخدا، نگاه مهربان، قلب خسته، باران،  

تاریخ : چهارشنبه 6 فروردین 1393 | 06:31 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
چه نادانند آن مردمی که گمان می برند .. عشق با معاشرت طولانی و همراهی مستمر پدید می آید .. عشق حقیقی آنست که زاده سازگاری روحی باشد .. و اگر این تفاهم در یک لحظه کامل نشود .. در یک سال و یک نسل تمام نیز به کمال نمی رسد ..


از جبران خلیل جبران








طبقه بندی: سخن آموزنده،  عشق، 
برچسب ها: عشق، عشق حقیقی، سازگاری روحی، تفاهم، جبران خلیل جبران، سخن آموزنده، معاشرت و همراهی،  

تاریخ : سه شنبه 26 آذر 1392 | 09:09 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

عشق حقیقی و مجازی


عشق چیه؟ هوس چیه؟ چطوری عشق را با هوس تشخیص میدین؟

عشق شدت علاقه مندی و دلبستگی است.
عارفان عشق را خاص حق تعالی می دانند، بنابراین آستان عشق بسی فراتر از هوس و غرایز نفسانی است، اغلب دلبستگی زیاد به پدیده های مادی گاهی ریشه در غرایز نفسانی دارد كه در این صورت می شود هوس. عشق مكمل دین است و نه مخالف آن، زیرا مقام عشق از نهایی ترین مقامات عرفانی و دینی است كه قرآن كریم با عبارت: الذین آمنوا اشد حبا لله. بدان اشاره كرده است.
اقسام عشق: عشق بر دو گونه است مجازی و حقیقی:
الف) عشق مجازی: در این گونه عشق‏،موضوع عشق ورزی همانا صفات ظاهری و کمالات مشهود و محسوس محبوب است .یعنی کمالات ظاهری محبوب موجب جذب عاشق می شود.
عشق مجازی خود دو گونه است:(دقت شود)


ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، عشق عرفانی، عشق الهی، عشق یا هوس، عشق حقیقی، عشق مجازی، غرایز نفسانی،  

تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392 | 02:06 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
در میان خطوط فاصله .......
عشق را می نویسم ......
با جوهر باران .......
و دفتر مشقم ....... همیشه خیس است ......


سماآبی






طبقه بندی: نوشته های من،  عشق،  شعر، 
برچسب ها: عشق، فاصله، دفتر مشق، شعر، شعرسپید، باران،  

تاریخ : جمعه 15 اسفند 1393 | 08:15 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
" الله نور السماوات و الارض" ، این آیه كریمه یكی از آیات عجیب قرآن است، مثل همه آیات آن. روی این آیه خیلی تفسیر شده است. ابن سینا این آیه را تفسیر كرده با این كه كل قرآن را تفسیر نكرده است. غزالی در این باره كتابی به نام مشكات الانوار نوشته است. خداوند خود را نور زمین و آسمان خوانده است. تا به حال بسیاری از مفسران كلمه نور را منور معنی كرده اند. یعنی خداوند به زمین و آسمان ها نور می دهد من نمی خواهم بگویم كه این ها در اشتباهند ولی خود منور هم یعنی نور. چیزی كه در حد ذات نور نیست چگونه می تواند نور باشد؟! پس در هر دو صورت باز همان نور معنی می دهد. حكما و فلاسفه درباره خداوند وقتی درباره خدا صحبت می كنند طرق مختلفی را رفته اند. خداوند واجب الوجود است. عجیب این است كه این كلمه را در قرآن نداریم. خدا در قرآن خود را نور معرفی كرده است. در فرهنگ غنی ایرنی – اسلامی كه مردم این سرزمین همیشه موحد بودند، مساله نور همیشه مطرح بوده است. كسانی كه معتقدند زرتشت قائل به ثنویت بوده است سخت در اشتباهند. او نور را به عنوان خدا می دانسته است. نور چیست؟ خوب یك تعبیر حسی از نور داریم مانند همین نور خورشید. اما اگر بخواهیم تنبهی در معنای آن داشته باشیم، همه حكما تقریباً به اتفاق نور را این طور تفسیر می كنند كه: نور چیزی است كه در حد ذات روشن است و همه اشیا دیگر را روشن می كند. یعنی اگر نور نبود هیچ چیز برای ما روشن نبود و در ظلمت فرو می رفتیم. و هیچ چیزی رانمی دیدیم هر دیدنی به وسیله نور است. این در حس ظاهر است كه اگر نور نبود حس ظاهر هم نمی دید حال می توان این معنی راتعمیم داد. آنجایی كه ظهور است و روشنایی هست، نور است. زمانی كه چیزی را ادراك می كنم و وقتی كه ادراك شد این نور است. این كه در احادیث داریم كه علم به ذات نور است زیرا معلوم در پرتو علم است كه روشن می شود. پس نوری كه حتی بینایی با آن می بیند نور است و نوری كه همه حقایق در پرتو او روشن می شود نور است و علم است بالاخره خداوند نور است نور سماوات و الارض است همان طور كه خودش فرموده است یعنی من به وسیله خدا عالم را می بینم. در حقیقت اشخاص عالم را وارونه می بینند و اگر خدا نباشد هیچ چیزی نیست و چیزی دیده و فهمیده نمی شود چون خداوند هست همه چیز برای روشن است در غیر این صورت تاریكی و ظلمت بود فسق بود. پس خداوند نور است و چون نور است زیبایی نیز هست و زیبایی چیزی است كه دیده می شود. مسئله ای كه این جا پیش می آید این است: كسی می تواند اشكال كند كه زشتی نیز دیده می شود پس آیا زیبایی همان نور است و ماهیت زیبایی چیست؟ آیا زیبایی همه عینی است، یا ذهنی؟ اختلاف از این جا شروع می شود كه ما اشیا را زیبا می بینیم یا اشیا زیبایند كه ما آنها را زیبا می بینیم.كسانی می گویند كه چون ما زیبا می بینیم زیبا است و اگر زیبا نبینیم زیبا نیست و لی در واقع زیبایی واقعیت حتی اگر ما نبینیم نیز زیبایی هست. زیبایی از سنخ هستی است آنجایی زشت است كه نقصی در هستی باشد یا ما هستی را كج ببینیم و شاید زشتی كمتر واقعیت دارد و آن كه واقعیت دارد زیبایی است زشت آنجاست كه چشم ما خوب نمی بیند اگر ما دید حق بین داشته باشیم و همه چیز را به جا ببینیم یعنی با دید حقانی نگاه كنیم شاید اصلا زشت نبینم ذهنی دیدن زیبایی صحیح نیست و زیبایی عین واقعیت ست اما شاید بتوان زشتی را ذهنی دید، شیخ طوسی یك رباعی دارد: گر چشم یقین تو نه كج مج باشد/ ترسا به كلیسا رود و حج باشد هر چیز كه هست آن چنان می باید/ ابروی تو گر راست بود كج باشد اگر ما حقیقت را در پرتو نور حق ببینیم یعنی نگاه هستی شناسانه داشته باشیم همه چیز زیباست زیبا شئون هستی راستین است. اگر هستی راستین را درك كرد و به آن رسید و راست دید این زیبایی است. ما رایت الا جمیلا دید راستین است وقتی دید حق همه چیز را می بیند همه چیز را جمیل می بیند.

 زیبا دیدن یك استعداد ذاتی و ادراكی است یعنی برخی استعداد بیشتری برای زیبایی شناسی و درك زیبایی دارند اما صرف نظر از این موضوع در باره ملاك های زیبا دیدن باید گفت زیبا بین كسی است كه جهل را از خود دور می كند. اگر دچار توهم باشد و پرده های جهل جلوی عقل و ادراك او را گرفته باشد. هر كسی در عین حال یك بهره ای از عقل كل و عقل الهی دارد و كسی عقل را نساخته است، بلكه ما از عقل بهره مندیم به اندازه استعداد خودمان و نمی توانیم آنرا بسازیم؛ بلكه او ما را می سازد. عقلی كه در ماست محدودیت های زیادی دارد در بند زمان و مكان و خواسته های نفسانی و دنیایی ماست و بنابراین پرده هایی از جهل هم در برابر او وجود دارد و دارای حجاب است و تا آن اندازه كه این حجابها بیشتر بر طرف شود روشنایی عقل بیشتر می شود و هر چه روشنایی عقل در ما بیشتر باشد زیبایی بیشتر دیده می شود تا جایی كه فرومایگی ها در ما كنار برود زیبایی ها را بیشتر و بیشتر خواهیم دید و روز افزون بودن زیبایی هم از همین است كه این پرده های جهل و اوهام تاریكی ها كنار برود و آن زیبایی واقعی و جمال مطلق را را ببینیم. این زیبایی واقعی در همین طبیعت هم تجلی دارد. معیار زیبایی شناختی كنار رفتن جهل است اما صاحبان بیان معتقند است كه چشمی زیبا بین است كه عالم را وجه الله ببیند. مولوی هم موگوید: هركه را هست از هوس ها جان پاك / زود بیند حضرت و ایوان پاك چون محمد پاك بود زین نار و دود / هركجا رو كرد وجه الله بود لذا اگر انسان این دید خدا بینی پیدا كند همه چیز را زیبا می بیند كه جناب حافظ هم می گوید: عكس روی تو چو در آینه جام افتاد / عارف از خنده می در طمع خام افتاد اما چیزی كه ما می بینیم شان انسان كامل زدودن این جهل هاست و دعوت دیده ها و دلها به این زیبایی هاست.

 زیباترین موجودات در كل هستی انسان است و موجودی از انسان زیباتر در عالم آفریده نشده است و انسان مظهر جمال و كمال مطلق است و تمام زیبایی حق در وجود انسان منعكس شده است و هیچ موجودی زیباتر از انسان نیست حتی فرشته زیرا فرشته بعد مادی ندارد برخلاف انسان كه برزخ بین عالمین است (تجرد و ماده). جمیل مطلق خداوند است ومظهر این زیبایی انسان است و انسان هر چه از نظر معنویت متعالی باشد زیباتر است تا جای كه زیبایی انسان كامل خیره كننده است و همه زیبایی ها در وجود او هست و این است كه عشق كامل هم درانسان است زیرا هم زیباست و هم زیبایی را می فهمد و عشق در پرتو زیبایی است سوال این است كه چرا بعضی این زیبایی را نمی فهمند و آن آگاهی را ندارد؟! جهل و جاهل هر دو زشت اند. مخالفت با انسان های كامل یعنی رفتن به تاریكی و جهل. حضرت سیدالشهدا مظهر زیبایی است و در آن واقعه زشتی مطلق در مقابل زیبایی مطلق قرار گرفت و این زیبایی از سنخ نور است و همیشه باقی است و هرگز قابل پنهان كردن نیست و این نور همیشه روشن است انسان چون به حسب استعدادی كه دارد از زیبایی بهره مند است بنابراین می تواند زیبایی را ببیند.


سختی كشیدن در طلب معرفت و نور خود عین زیبایی است و این از ویژگی های آفرینش انسان است اگر سختی نبود انسان در همان عقل اول باقی می ماند ولی آن وقت دیگر انسان نبود و حداكثر این بود یك فرشته باقی می ماند این راهی است كه انسان به این عالم ماده آمده و باید دوباره این راه را برگردد زیبایی اش در این انسان تمام مراتب هستی را آزمایش كرده است و اگر این سختی ها نبود یك نقصی در او باقی مانده بود و مراتبی از هستی را امتحان نكرده بود كروبیان ملا اعلی نسبت انسان ناقص اند زیرا جهان ماده را درك نكرده و از آن عبور نكرده اند و این مرحله از مراحل سیر است و باید طی شود انسان باید كل هستی را طی كند از این تاریكی و ظلمت عالم ماده كه پایین تر از آن متصور نیست رد شدن و راه دراز را طی كردن یعنی تمام مراحل را آزمودن و این كمال است و عبور از این مسیر یك تجربه است و بعد از این تجربه انسان كامل می شود و این از ویژگی های انسان است و تنها انسان است كه این مسیر را طی می كند. 

 به تعبیر دیگر انسان كامل معیار و آیینه ای است كه هر كسی در آن صورت خودش را می بیند.



از استاد غلامحسین دینانی


http://ebrahimi-dinani.blogfa.com



طبقه بندی: عشق عرفانی،  عرفان،  عشق، 
برچسب ها: عشق و نور، نور، انسان کامل، قرآن، نور و ظلمت، زرتشت، مظهر نور و زیبایی،  

تاریخ : دوشنبه 4 آذر 1392 | 03:23 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

دانلود رایگان کتاب گویای کیمیای عشق

نویسنده : دکتر الهی قمشه ای

 

دانلوددانلود کتاب صوتی (کتاب گویا) کیمیای عشق نوشته دکتر الهی قمشه ای

رمزرمز عبور فایل : www.cibdownload.com
سایتمنبع : سیب دانلود








طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق،  عرفان، 
برچسب ها: کیمیای عشق، عشق، دانلود صوتی کیمیای عشق، دکتر حسین الهی قمشه ای، عشق و عرفان، کتاب گویای کیمیای عشق،  

تاریخ : یکشنبه 3 آذر 1392 | 02:06 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
 ابن سینا عشق را در مراتب گوناگون هستی از ضعیف ترین درجه تا قوی ترین مرتبه آن، یعنی واجب الوجود جاری دانسته است؛ عشق در هریک از این مراتب از درجات گوناگونی برخوردار است.


مقدمه :

هر روح به چیزی میل می کند که با طبیعتش مطابق است و نیرویی مطابق ارزش و استعداد خود پدید می آورد که عشق نام دارد این عشق در همه چیز جریان دارد . پس عشق امری فراگیر و در ضمن دارای مراتب است .

ابن سینا عشق را در مراتب گوناگون هستی از ضعیف ترین درجه تا قوی ترین مرتبه آن، یعنی واجب الوجود جاری دانسته است؛ عشق در هریک از این مراتب از درجات گوناگونی برخوردار است.

به نظر وی راز بقا و تكامل در عشق است. علاوه بر این او با استمداد از ذوق عرفانی و روش فیلسوفانه به اثبات اتحاد عشق و عاشق و معشوق پرداخته و توانسته است تسلط عشق را در پهنه وسیع جهان مدلل دارد.



ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق عرفانی،  عشق،  عرفان، 
برچسب ها: عشق، فلسفه ی عشق، ابن سینا، مراتب عشق، عشق و ادراک، معنای عشق، عشق عرفانی،  

تاریخ : یکشنبه 3 آذر 1392 | 01:49 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
استاد عرفانی به سوره ی " توحید " میگفت : سوره ی عشق ...
چرا که این سوره تماما" وصف محبوب ازلی و ابدیست ...
مداومت در خواندن این سوره به عنوان "ذکر" ، باعث افزایش ایمان و یقین ، نسبت به حقتعالی می شود ...
روایت شده از امام صادق(ع) که فرمود : هر کس در روز عاشورا هزار مرتبه سو ره " قل هوالله احد " را بخواند، خدا به او نظر عنایت فرماید و هر کس خدا به او نظر عنایت فرماید، هرگز او را عذاب نکند .




طبقه بندی: عشق،  ذکر، 
برچسب ها: سوره ی عشق، عشق، سوره ی توحید، امام صادق(ع)، ازلی و ابدی، ذکر، روز عاشورا،  

تاریخ : - | - | نویسنده : سما آبی | نظرات
انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد که انسان براى آن چیز قائل است ره‏پویان راه یقین و سالکان وادى علم و معرفت از آن‏جا که محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند می دانند و فقط دل در گرو او دارند، کتاب او را که پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت می دانند از این‏رو با آن انس ویژه ‏اى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى می ‏کنند.

قرآن کریم به لزوم این انس اشاره کرده است. از مؤمنان می ‏خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله‏ ى انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛ هر آنچه برایتان امکان دارد قرآن بخوانید».

در آیه‏ ى دیگر آنان‏که در قرآن اندیشه نمی ‏کنند مورد نکوهش قرار داده، می فرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛ آیا به آیات قرآن نمی اندیشند؟ یا بر دلهایشان قفل‏هایى نهاده شده است؟»

امام حسین(ع) انس ویژه‏ اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه‏ اى از این منزلت را می ‏توان در حکایت زیر مشاهده کرد:
«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین(ع) «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى که آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا کرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه می توان کار او را [تعلیم قرآن ]با این پاداش مقایسه کرد؟!».

انس امام حسین با قرآن را می توان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه کرد، نصایح و مواعظش، سیره‏ ى علمى و عملی اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین کوته‏ بینانى که شخصیت حماسى و قیام مردانه‏ اش را زیر سؤال می ‏برند و گاه بر چسب خشونت‏ طلبى، عدم توجه به مصالح، بی ‏سیاستى، انتقام‏جویى و... را به آن حضرت نسبت می دهند اگر ریشه‏ هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانه‏ جویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.
آرى، اهل‏بیت و بویژه امام حسین(ع) فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکى به قرآن نباشد ،حرکت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‏ هاى این حماسه را می توان با قرآن بدست آورد بلکه امام(ع) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن می ‏دانست که نمونه‏ هایى از آن را ذکر می کنیم.

الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهل‏بیت را معدن رسالت و... معرفى مى‏کند و مى‏فرماید: «در حالی که یزید مردى فاسق و شرابخوار و... است پس چگونه امام را شایسته است که با او بیعت کند.»

ب) هنگامى که مروان اصرار می کند که والى مدینه از امام حسین(ع) بیعت بگیرد امام(ع) او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان می ‏دارد: «اِلَیک عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى‏ نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا».

ج) آنگاه که با کاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین» و این همان دعایى است که حضرت موسى(ع) به هنگام خروجش با بنی اسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.

د) آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل» به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى‏ که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مى‏کند.

ه) پس از ورود به مکه نامه‏اى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به کتاب خدا دعوت کرد: «وَ اَنا ادعوکم اِلى‏ کتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ».

و) وقتى که عصر پنج‏شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت در آمد از برادرش اباالفضل(ع) درخواست می کند که یک شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:
«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة کتابِهِ و کثرة الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند می ‏داند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست می ‏داشتم» امام آن شب به خیمه باز مى‏گردد و تمام شب را چنین می کند.
اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمی شود بلکه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام(ع) را به دمشق آورده بر نى حمل مى‏کردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره‏ ى کهف را مى‏خواند تا رسید به آیه‏ ى شریفه‏ ى «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشتى که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏ تر از اصحاب کهف، واقعه‏ ى شهادت و بردن من بر نى است».

«سلمة بن کهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم که بر نى این آیه را می خواند «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛ خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست».



راسخون



طبقه بندی: عشق،  عرفان،  ذکر، 
برچسب ها: انس با قرآن، امام حسین (ع)، دعا و استغفار، تلاوت قرآن، ذکر، سیرو سلوک، سیره ی علمی و عملی امام حسین(ع)،  

تاریخ : شنبه 18 آبان 1392 | 08:30 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات






طبقه بندی: عرفان،  عشق،  ذکر، 

تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | 09:09 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

آیا عشق یا عاشق شدن گناه است ؟ از کجا بفهمیم واقعا عاشقیم؟


پاسخ:

عشق به جنس مخالف تا هنگامی که در حد احساس قلبی است و منجر به ابراز و روابط نامشروع نشده است، از نظر اسلام حرام نیست ، اما با دو مشکل مواجه است.
اولاً اشتغال قلبی ، آن هم در حد عشق و علاقه مفرط ، باعث سرگرمی فکر و هزینه شدن بسیاری از نیرو و سرمایه مادی و معنوی برای آن می شود که غالباً بی ثمر و حتی مخرب است .
دوم: با توجه به این که چنین عشقی برخاسته از طوفان غریزه جنسی است، به طور طبیعی و غالباً ، پس از اظهار عشق، روابط دیگری شکل می‌گیرد که خارج از حدود شرع و قانون و هنجارهای اجتماعی و... است. متأسفانه چنین عشق و علاقه های از مسیر معیّن، خارج می‌گردد و مراحل بعدی قابل کنترل نیست.
مانند گفته مولانا :
عشق ها کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود.
بسیاری از دوستی‌های دختران و پسران در جامعه ما، دارای کارکرد روانی اجتماعی است، یعنی دختران و پسرانی که برای خود دوستی انتخاب می‌کنند، به دنبال یافتن یک پایگاه روانی و اجتماعی مطمئن هستند، ولی با این کارکرد نمی‌توان استمرار دوستی‌ها را تضمین کرد. اطمینان خاطری که دختران و پسران از طریق برقراری دوستی بین خود، جستجو می‌کنند، زیاد طول نمی‌کشد و آنان پی می‌برند که این اطمینان خاطر، به قیمت از دست دادن بسیاری از اطمینان خاطرهای دیگر به دست آمده است.
بنابراین عشق و علاقه مندی شدید به یك شخص ، فكر و ذهن انسان را به خود مشغول كرده ، ممكن است به صورت های مختلف مانند افت تحصیلی ، پریشانی خیال و فكر و انجام گناه و از دست دادن سرمایه اصیل پاکدامنی منجر شود . در ضمن فكر و ذهن انسان را از یاد خداوند باز می دارد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: عشق، 
برچسب ها: عشق، عاشق شدن، گناه و معصیت، آیا عاشق شدن گناه است، روابط دختر و پسر، ازدواج، ماهیت عشق،  

تاریخ : دوشنبه 6 آبان 1392 | 03:34 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات

شیعیان من شافع عقباستم

معنی اسرار «ما اوحا»ستم

بوترابم، نور چشم مصطفی

همسر خیرالنسا زهراستم

«هل اتی» در شأن من نازل شده است

«قاب قوسینم» بل «او ادنا»ستم

طور سینایم، عصای موسی ام

هم «یداللّه»، هم ید بیضاستم

مرشد جبریلم، استاد ملک

رهنمای آدم و حوّاستم

اولیا را ظاهر و باطن منم

«انّما» را شرح مستوفاستم

بوالعجایب، بوالفضائل، بوالحسن

گنج علمم زیر حرف «با» ستم

از قیام من جهان ایجاد شد

من جهان را رکن پا برجاستم

ای بشر! انّی صراط المستقیم

گاه پیدا گاه ناپیداستم

نونم اندر آیه «ما یسطرون»

قافم آری منزل عنقاستم

رکن اکبر، غوث اعظم، عقل کل

پادشاهِ ملک «کرَّمنا»ستم

«اَلنّبی اولی» نخواندی گر بخوان

بعد احمد از همه اولاستم

جان قرآنم که اعجاز نبی ست

حبل حقّم «عروةُ الوثقا»ستم

هفت شهرم، هشت جنّت، نُه فلک

محشری در محشر کبراستم


نوحم اندر بحر طوفانزای عشق

بحر «یاسین» گوهر «طاها»ستم

یونس و ایوب و یعقوب و شعیب

هود و خضر و صالح و یحیاستم

یوسف از من وام زیبایی گرفت

یوسف اندر یوسفم غوغاستم

«لافتایم» خواند جبریل امین

پهلوانِ وادی هیجاستم

عشق از اوّل این چنین زیبا نبود

عشق را من این چنین آراستم

مروهام، سعیم، صفایم، کعبهام

قبلهام من، قبله دلهاستم

شاهبازم، یل شکارم، حیدرم

خیبرافکن، شیر بی پرواستم

سدره ام، فردوس عدنم، کوثرم

سایه حورم، گُل طوباستم

عرش و فرشم، لوح و کرسی و قلم

در حقیقت بهتر از اینهاستم

هست تسبیح ملایک نام من

اسم اعظم، اعظم اسماستم

مرتضایم، ختم کلّ اوصیا

من علی عالی اعلاستم


مهرداد علوی


hawzah.net




طبقه بندی: عشق،  عرفان،  شعر،  ذکر، 
برچسب ها: امام، امام علی، یوسف، عشق، شعر، خدا، شیعیان،  

تاریخ : چهارشنبه 1 آبان 1392 | 09:47 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو