یکی از خصلت های بنیان "عشق" این است که به معشوق اعتماد کند و در ذهن خود او را قضاوت نکند. زیرا قائدهء عشق، توکل و اعتماد است. اگر به معشوق اعتماد و توکل نمی کنیم، آن را نباید عشق بنامیم. عشق چنان باشکوه و باعظمت و پرقدرت است که راهی جز اعتماد بر او نداریم. عشق و اعتماد از هم گسست ناپذیر هستند. اما بعضی از افراد عشق را تحقیر می کنند و این به خاطر این است که عشق را نمی شناسند و اگر عشق را نشناسیم، پیوسته با نفس خود درگیر خواهیم شد.

تقریباً عشق یعنی اعتماد و اعتماد هم یعنی عشق،،،

اگر ما به خداوند اعتقاد داشته باشیم اما به او اعتماد نداشته باشیم، در واقع به خدایی باور داریم که توهم ذهنی است. زیرا خدایی که نتوانسته باشد اعتماد ما را جلب کند، خدای تقلبی است!

بعضی اوقات هم قوهء "اعتماد" در بعضی از افراد دچار اختلال می شود. انسانی که اعتماد خود را از دست بدهد، زندگی برایش تقریباً جهنم می شود.

اما واقعاً "اعتماد" یعنی چه؟

اعتماد این نیست که اگر دیگران خارج از انتظارات ما عمل نکنند، آنگاه ما به دیگران اعتماد کنیم. این اعتماد نیست و مخصوصاً هنر نیست!

اعتماد واقعی این است که معشوق هرکاری انجام داد، ولو بر خلاف عادت و پسند و نفع من واقع گردد، به ذات آن عمل اعتماد داشته باشم، هرچند که نتیجهء آن عمل در ظاهر به نفع نفس من نباشد!

انسان هدف گرای نفسانی، همیشه در پی نتیجه های ملموس است. به همین خاطر روح اعتماد ندارد. و چون روح اعتماد ندارد، عظمت و شکوه اعتماد را حس نمی کند.


http://www.wurqun.blogfa.com/






طبقه بندی: عشق عرفانی،  سخن آموزنده، 
برچسب ها: عشق، اعتماد، معشوق، اعتمادو معشوق، عشق و عاشق و معشوق، عشق به خدا، روح زندگی،  

تاریخ : پنجشنبه 9 مرداد 1393 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو