فطری بودن عشق

امام رحمه الله معتقدند که انسان مفطور عشق است و در فطرت تمامی موجودات حب ذاتی و عشق جبلی ابداع شده است. (ر.ک: آداب الصلاة، تفسیر سوره حمد، شرح چهل حدیث) به اعتقاد ایشان، همه سلسله موجودات و همه ذرات کاینات، از پایین ترین مرتبه تا بالاترین مرتبه، همه حق طلب و حق جویند و هرکس در هر مطلوبی خدا را طلب می کند. (سرالصلاة، ) ذرات وجود عاشق روی او هستند.

ذرات وجود، عاشق روی ویندبا فطرت خویشتن ثناگوی ویند
ناخواسته و خواسته دلها همگیهرجا که نظر کنند در سوی ویند

(دیوان امام)

بنابراین، انسان هم که گل سرسبد موجودات است، بالفطره عاشق حق است زیرا عشقِ محبوب ازلی از روز الست در عمق وجود او نهاده شده است.

عشق جانان، ریشه دارد در دل از روز الستعشق را انجام نبود چون ورا آغاز نیست

 

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ماعشق تو سرشته گشته اندر گل ما

 

از نظر امام رحمه الله ، انسان معرفت حضوری و شهودی به حق دارد: «انسان بالفطره عاشق حق است، که کمال مطلق است، گرچه خودش نداند به واسطه احتجاب نور فطرت. پس انسان غیر محتجب، که کمال مطلق را حق بداند، و معرفت حضوری به مقام مقدّس کامل علی الاطلاق داشته باشد، آنچه از او ظهور پیدا کند، کامل بیند و جمال و کمال حق را در جمیع موجودات ظاهر بیند. و چنانچه ذات مقدّس را کامل مطلق بیند، صفات جمال و جلال را کامل بیند. و همین طور، افعال حق را در جمیل و کامل مشاهده کند، و این که «از جمیل مطلق جز جمیل نباید» را به عین عیان و مشاهده حضوری دریابد». (امام خمینی)

اما باید توجه داشت که بر سر راه انسان موانعی وجود دارد که انسان را از دست یابی به کمال محروم می سازد.

درعرفان از این گونه موانع غالبا به حجاب تعبیر می شود و امام از دو نوع حجاب نورانی و ظلمانی یاد می کنند و معتقدند: اگر این گونه حجب از رخسار شریف فطرت برداشته شود، عشق به کمال در انسان ظهور می کند و به فعلیت می رسد و در پی عشق به کمال، گرایش به همه خوبی ها حاصل می شود. البته متعلّق عشق جبلی و فطری، محبوب مطلق است و غیر مطلق از آن جهت که محدود است نمی تواند محبوب فطرت باشد: «تمام فطرت ها بلااستثنا، عشق به کمال مطلق است، عشق به خداست». (صحیفه نور)

پوشیده نیست بر هر صاحب وجدانی که انسان به حسب فطرت اصلی و جبلت ذاتی عاشق کمال تام مطلق است و شطر قلبش متوجه به جمیل علی الاطلاق و کامل من جمیع الوجوه است؛ و این از فطرت های الهیه است که خداوند تبارک و تعالی مفطور کرده است بنی نوع انسان را بر آن». (امام خمینی)

از نظر امام رحمه الله ، یکی از ادلّه استوار اثبات کمال مطلق همین عشق بشر به کمال مطلق است، زیرا عاشق فعلی بدون معشوق فعلی ممکن نیست و محال است. (صحیفه نور)

امام رحمه الله معتقد است که انسان دارای دو نوع فطرت اصلی و تبعی است . فطرت عشق به کمال را فطرت اصلی و استقلالی، و فطرت گریز از نقص را فطرت فرعی می نامند، و بر این باورند که انسان با فطرت فرعی از غیر حق دور می شود و با فطرت اصلی به جمال جمیل واصل می شود و سایر فطریات که در انسان موجود است، به این دو نوع فطرت بازگشت دارند. (ر.ک: شرح حدیث جنود عقل و جهل) امام خمینی رحمه الله با استمداد از عشق فطری به اثبات مبدأ و معاد می پردازد.

سریان عشق

از نظر امام خمینی عشق الهی در اعماق وجود همه انسان ها اعم از صالح و طالح ساری و جاری است:

بالجمله، حال تمام سلسله بشر در هر طریقه و رشته ای که داخل اند به هر مرتبه ای از آن که رسند، اشتیاق آنها به کامل تر از آن متعلّق گردد و آتش شوق آنها فرو نشیند و روز افزون گردد. پس این نور فطرت ما را هدایت کرد به این که تمام قلوب سلسله بشر، از قاره نشینان اقصی بلاد آفریقا تا اهل ممالک متمدنه عالم، و از طبیعیین و مادیین گرفته تا اهل ملل و نحل، بالفطره شطر قلوبشان متوجه به کمالی است که نقصی ندارد و عاشق جمال و کمالی هستند که عیب ندارد... . (شرح چهل حدیث)

هم چنین امام رحمه الله در جاهای مختلف دیوان عرفانی خویش این حقیقت را یادآور می شود:

عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نیستکیست کاین آتش افروخته در جانش نیست

(دیوان امام)

ای دوست به عشق تو دچاریم همهدر یاد رخ تو داغداریم همه

 

در هیچ دلی نیست بجز تو هوسیما را نبود بغیر تو دادرسی
کس نیست که عشق تو ندارد در دلباشد که به فریادِ دل ما رسی

 

علامه دهدار می گوید: کسی از عشق خالی نیست ولو این که عشق را کسی حالی نیست. همه عشق دارند و ندارند. چون فطری است همه دارند، ولی چون با عظمت است هر کسی نمی تواند به آن احاطه داشته و آن را آن چنان که هست، بشناسد.

می باید دانست که مقصود کلی از ایجاد آدمی در دنیا ماده عشق و محبت است، و این عشق و محبت را هرکس به نوعی یافته با خود قرار داده، و آنچه حقیقت این است نه در دست هرکس و نه با هرکس است و نه به اختیار هرکس است که با آن که هیچ یک از این ماده خالی نیستند و به این نادانستگی که حقیقت عشق و محبت چیست هیچ احدی نیست که ازین وادی نلاند و بر خود این رقم نکشد و خود را صاحب عشق و محبت نداند. (هزار و یک نکته، نکته 894)

بزرگان معرفت معتقدند که عشق اختصاص به انسان ندارد، بلکه همه موجودات به نحوی از آن برخوردار هستند. شیخ الرئیس ابوعلی سینا معتقد است که:

هریک از موجودات شوق طبیعی و عشق غریزی دارند. ضرورتا عشقدر این موجودات سبب و علت وجود آنهاست... پس روشن شد که هیچ چیزی خالی از عشق نیست. (عرفان و عارف نمایان،)

حکیم و عارف نامدار جهان اسلام صدرالمتألهین شیرازی رحمه الله در این خصوص می نویسد:

حکمای متأله قدس انوارهم گفته اند که محبت خدا در همه موجوداتی، حتی جمادات و نباتات ساری است و هم چنین نظر داده اند که مبدأ همه حرکت ها و سکون ها در اجسام عالی و سافل، آسمانی و زمینی، همان عشق واحد أحد است، و شوق به معبود صمد... و هرچیزی خواه کامل یا ناقص با اراده یا بی اراده، دارای عشقی جبلی و شوقی غریزی و حرکتی ذاتی به طلب حق است و آسمان ها و زمین بر این عشقدر حرکت و سکونند. و غایت و مقصد از این سیر و ثبات، جز آفریننده آسمان و زمین و به سوی او نزدیک گشتن نیست. (عرفان و عارف نمایان، )

حضرت امام رحمه الله نیز معتقد است که عشق موهبتی است الهی که همه موجودات به مناسب مرتبه وجودی خویش از آن بهره مندند. ( امام خمینی، در تفسیر اللهم اسئلک من مسائلک بأحبتها الیک) هم چنین حضرت امام رحمه الله در این باره می فرماید:

تمام موجودات و عایله بشری با زبان فصیح یک دل و یک جهت گویند: ما عاشق کمال مطلق هستیم. ما حبّ به جمال و جلال مطلق داریم. (شرح چهل حدیث،)

ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیستهمه بینند که در غیب و عیان حاکم اوست
گر عیان گردد روزی رُخش از پرده غیبذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوست

(دیوان امام)

عقل و عشق

یکی از نوآوری های قابل توجه امام خمینی شناخت درست جایگاه عقل و عشقدرعرفان و چگونگی تعامل آن دو مقوله با یکدیگر است. ایشان از جمله عارفان نادری هستند که به حوزه عقل ارج نهاده و به هم گرایی بین برهان و عرفان و شریعت پرداخته و در مصاف عقل و عشق گذر از عشق را مطرح کرده و مرز جدایی برهان و عرفان را با دقت لازم مشخص کردند و به بسیاری از اختلافات دیرین فلاسفه و عرفان و علمای ظاهر قلم بطلان کشیدند.

چون تکیه گاه شریعت و هدایت انبیا و اولیا بر عقل است، از این رو، امام به عقل با دیده احترام می نگرند و در آثار خود عقل را ملاک تکلیف و مسئولیت انسان ها می دانند: عقل محبوب ترین موجود در نزد خدا هست زیرا خداوند به عزّت و جلالش سوگند یاد کرده که آفریده ای محبوب تر از عقل ندارد. عقل مظهر علم حضرت حق است که در مرتبه هویت و حقیقتش عالم است و ظهور آن در موجودات به اندازه استعداد آنهاست که از حضرت علمیه با واسطه حبّ ذاتی تقدیر شده است، حتی که اگر وجود نداشت هیچ موجودی از موجودات پا به عرصه ظهور نمی گذاشت و هیچ کس به کمالی از کمالاتش نمی رسید. (امام خمینی)

درعرفان امام رحمه الله ، عقلانیت و برهان به اندازه ای نقش دارد که ایشان حوزه معارف را حق طلق عقول بشری می داند:

باب اثبات صانع و توحید و تقدیس و اثبات معاد و نبوت، بلکه مطلق معارف، حق طلق عقول و از مختصات آن است. و اگر در کلام بعضی محدثین عالی مقام وارد شده است که در اثبات توحید، اعتماد بر دلیل نقلی است، از غرایب امور، بلکه از مصیباتی است که باید به خدای تعالی از آن پناه برد. (امام خمینی)

حضرت امام رحمه الله در هم گرایی عقل و عشق و برهان و شهود از هیچ تلاشی دریغ نکردند و بر این باورند که برای شناخت اشیا، باید بین فلسفه مشاء و اشراق و عرفان جمع کرد؛ یعنی نه تنها فکر و عقل به تنهایی ره به جایی نمی برد، بلکه فکر با تصفیه نفس نیز کمال مطلوب نیست و باید فکر و تصفیه نفس را با عرفان و ظواهرش آمیخته کرد تا به شناخت حقیقت دست یافت. و از این جهت، بین کلمات فلاسفه و عرفا هیچ تهافت و مغایرتی وجود ندارد. ایشان در مصباح الهدایه در این خصوص چنین می نویسد:

فان طور العرفاء و ان کان وراء العقل، الا انه لایخالف العقل الصریح والبرهین الفصیح، حاشا المشاهدات الذوقیه ان تخاف البرهان؛ والبراهین العقلیه ان تقام علی خلاف شهود اصحاب العرفان؛ (امام خمینی)

هر چند شیوه عرفا شیوه ای والاتر از عقل است، در عین حال، مخالفتی با عقل صریح و برهان فصیح ندارد. حاشا که مشاهدات ذوقی مخالف با برهان باشد و براهین عقلی برخلاف شهود اصحاب عرفان اقامه شود.

بنابراین، ایشان کسب همه کمالات علمی و عملی را برای سالک الی اللّه لازم و ضروری می داند:

بر طالب مسافرت آخرت و صراط مستقیم انسانیت لازم است [که از] هیچ یک از کمالات علمی و عملی صرف نظر ننماید. گمان نکنند که کفایت می کند او را تهذیب خلق یا تحکیم عقاید یا موافقت ظاهر شریعت، چنانچه هریک از این عقاید ثلاثه را بعضی از صاحبان علوم ثلاثه دارا هستند؛ مثلاً شیخ اشراق در اول حکمه الاشراق (شرح حکمة الاشراف) تقسیماتی می کنند راجع به کامل در علم و عمل، کامل در عمل، و کامل در علم؛ که از آن استفاده می شود که کمال علمی با نقص در عمل، و به عکس، ممکن التحقق است؛ و اهل کمال علمی را از اهل سعادت و متخلصین به عالم غیبت و تجرّد دانسته و مال آنها را انسلاک در سلک علیین و روحانیین پنداشته. و بعضی علمای اخلاق و تهذیب باطن منشأ تمام کمالات را تعدیل خلق و تهذیب قلب و اعمال قلبیه دانند، و دیگر حقایق عقلیه و احکام ظاهریه را به پشیزی محسوب ندارند، بلکه خار طریق سلوک شمارند. (جامع السعادات،) و بعضی از علمای ظاهر، علوم عقلیه و باطنیه و معارف الهیه را کفر و زندقه پندارند و با علما و محصلین آن عناد ورزند. و این سه طایفه که دارای این عقاید باطله هستند، هر سه از مقامات روح و نشأت انسانیه محجوب هستند، و درست تدبّر در علوم انبیا و اولیا نکرده اند، و از این جهت، بین آنها همیشه منافراتی بوده و هریک به دیگری طعنها زند و او را بر باطل داند. (چهل حدیث)

درست است که امام رحمه الله برای عقل و عرفان نظری جایگاه خاص و ویژه قائل است، و یادگیری علوم حقّه و ریاضت های علمی را لازم و ضروری می دانند و در این خصوص می فرمایند:

بسیار بعید است که بدون کاشتن بذر علوم حقّه و توجه به همه شرایط آن بتوان شجره طیّبه معرفت را در دل نشاند و آن را پرورش داد. انسان باید در ابتدای امر، ریاضت علمی را در متون مختلف، و با همه شرایط و ابزار آن، تجربه و از آن غافل نشود که گفته اند: «علم، بذر سیر و سلوک است».

و هم چنین امام رحمه الله بر این باورند که هیچ گونه مغایرتی بین عقل و عشق و عرفان وجود ندارد و در صفحات قبلی به این موضوع اشاره شد. اما امام رحمه الله در کتب عرفانی و اخلاقی خویش و هم چنین در دیوان خود، تصریح می کنند که در سیر و سلوک و برای رسیدن به حقیقت مطلق، عقل به تنهایی کافی نیست و الفاظ و علوم عقلی به تنهایی حجاب به شمار می آیند و باید از آن گذر کرد، از این رو، در این زمینه می نویسد:

تا عقل در عقال مفاهیم و کلیات است. از شهود و حضور خبری ندارد گرچه علوم بذر مشاهدات است، ولی وقوف در آنها عین حجاب است، و تا آن بذور از زمین قلب، فاسد و ناچیز نشود، مبدأ حصول مشاهدات نگردد، و تا آنها در انبار قلب مورد نظر استقلالی است، از آنها نتیجه حاصل نگردد. (امام خمینی)

الفاظ و عبارات همه حجاب های حقایق و معانی هستند و عارف ربّانی را چاره ای نیست جز آن که حجاب الفاظ و عبارات را پاره کرده و به دور افکند و با نور دل به حقایق غیبی بنگرد.

از این رو، امام رحمه الله می گوید که اسفار و شفا مشکل ها را حل نکردند و باید راه دیگری را در پیش بگیریم.

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ماعشق تو سرشته اند اندر گل ما
اسفار و شفای ابن سینا نگشودبا آن همه جر و بحثها، مشکل ما
با شیخ بگو که راه من باطل خواندبر حق تو لبخند زند باطل ما

(دیوان امام)

و در جای دیگر می فرماید: باید آینه فلسفه و عرفان نظری را شکست و به دیوانگی روی آورد؛ یعنی عشق

خرّم آن روز که ما عاکف میخانه شویماز کف عقل برون جسته و دیوانه شویم
شکنیم آینه فلسفه و عرفان رااز صنم خانه این قافله بیگانه شویم

 

سیر و سلوک در راه حق و حقیقت، با محاسبات مادی و عقلی هماهنگی ندارد. بنابراین، عارفان اغلب به عقل مادی و منفعت طلب حمله و انتقاد کرده اند. امام رحمه الله در این خصوص می سراید:

آن که دل خواهد درون کعبه و بتخانه نیستآنچه جان جوید، بدست صوفی بیگانه نیست
گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و شیخدر خور وصف جمال دلبر فرزانه نیست
هوشمندان را بگو دفتر ببندند از سخنآنچه گویند از زبان بیهش و مستانه نیست

 

امام رحمه الله در پایان، عقل گرایان را خطاب قرار داده و از آنان می خواهند که ساکت شوند و دفتر فکر را ببندند، زیرا گفته های آنان حاصل فکر و استدلال و سخن است ولی آنچه می تواند انسان را به حق و حقیقت رهنمون شود، واقعیت شفاف و زلالی است که فراتر از فکر و گفتار قرار داد.

از دیدگاه امام رحمه الله ، روح باید از مرحله عقل هجرت کند و در ورای عشق و دیوانگی قدم بگذارد و در مصاف و جهاد عقل و عشق، عقل مقهور عشق قرار می گیرد و جهاد اکبر به معنای واقعی همین جهاد عقل و عشق است و جهاد اکبر به این معنا یکی از ابداعات حضرت امام رحمه الله است. از این رو، امام رحمه الله برخلاف دیگران جهاد و هجرت را به سه قسم تقسیم کرده است.  بزرگان و سلف صالح «جهاد» و هجرت» را به دو دسته تقسیم کرده اند: «جهاد اصغر» آن است که انسان با دشمن بیرون بجنگد و پیروز شود. «جهاد اکبر» آن است که انسان با دشمن درون نبرد کرده، عادل و با تقوا شده و در صحنه نبرد با هوس درون پیروز شود. «هجرت صغرا» آن است که انسان از محلی که نتواند در آن شعایر دینی را احیا کند، کوچ کرده و به جایگاهی برود که توان اقامه دین در آن جایگاه میسر باشد و «هجرت کبرا» آن است که انسان از هرگونه پلیدی دوری و پرهیز کند: «والرجز فاهجر»، (مدثر) یعنی از خواسته های باطل و عاطل نفس کوچ کرده و به حدّی برسد که نفس طلب گناه از او نکند. اما امام خمینی رحمه الله به تبع برخی از بزرگان اهل معرفت، (مراتب جهاد، رساله شریعت، طریقت و حقیقت) آنچه را دیگران جهاد اکبر می نامند، جهاد اوسط می شمارد، و آنچه را دیگران هجرت کبرا می پندارند، «هجرت وسطا» نام گذاری می کند. دیگران مراحل بالاتر را ندیده اند، این مرحله را جهاد اکبر پنداشته اند، و چون جلوتر نرفته اند، این مرتبه را هجرت کبری دانسته اند.

«جهاد اکبر» این نیست که انسان بکوشد خوب، عادل و با تقوا باشد، بلکه این مرحله، «جهاد اوسط» است، و «جهاد اکبر» آن است که انسان به جایی برسد که از شرّ «عقل» نجات پیدا کرده، از بند «استدلال» رهیده، از خطر «برهان» نجات یافته، و به وادی «عشق» پا بگذارد. کسی که گرفتار محاسبات فکر و عقل است، او «عاقل» است نه «عارف» و «عاشق» و محبّ» دوست، زیرا گرچه توانسته است از گزند جهل رهایی یابد، اما هنوز نتوانسته عقل را رام کند. اگر کسی از خواسته های نفس هجرت کرد، به گونه ای که نفس طلب گناه از او نکند، به هجرت وسطا موفق شده است، و هجرت کبرا آن است که انسان از برهان به عرفان و از عقل به عشق هجرت کند. می توان گفت که: فقط نبرد مفهوم و مشهود، و جدال حصول و حضور، و جنگ برهان و وجدان که استحقاق نام گذاری به جهاد اکبر را داراست، و تنها انتقال از حکمت و عقل به عرفان ناب و عشق است که در خور نام برداری به هجرت کبراست. حضرت امام رحمه الله توانست هم جهاد سه گانه را پشت سر بگذارد و هم هجرت سه گانه را طی کند و در سایه آن توانست دست به کارهای عظیم، و بزرگ و فوق العاده بزند. کارهای متعارف مردمی با ارزیابی عقل مصطلح صورت می پذیرد، ولی کارهای خارق عادت با محاسبه عشق و شوق تنظیم می شود، آنها همان عقل بالغ و کامل اند. بنابراین، در آثار تاریخی و نثارهای متحیرالعقول، تنها عقل متعارف اوساط مردم است که متحیّر می شود و از فتوا باز می ماند و دستور ارتجاع یا سکوت یا تقیّه و مانند آن می دهد که خصوصیت های نفسانی از قبیل جبان بودن و احساس وحشت کردن در نحوه ارزیابی و محاسبه نیز سهم به سزایی دارد، لیکن عقل بالغ به قلّه عشق و شوق در عین محاسبه دقیق و ارزیابی کامل، هرگز وهم و نیز عقل متعارف محدود و مدار بسته را به مشورت نمی گیرد، چه این که خصوصیت های نفسانی انسانِ عاشقِ مشتاق، همانا شهامت و سلحشوری است نه هراس و تقیّه پروری و نه تهوّر و بی باکی. خلاصه این که امام رحمه الله در مصاف عقل متعارف با عشق و شوق، جانبِ عقل برین را برگزیدند نه عقل متعارف را، و ندای بطلان تقیّه را طنین انداخت و از این رو، فرمود: واللّه تا حالا نترسیده ام؛ (صحیفه نور) زیرا که ترس و وحشت به دل های اولیای الهی راه نمی یابد: «الا ان اولیاءاللّه لاخوف علیهم ولاهم یحرنون». (یونس، 10/62)

 

 

 

منبع: پایگاه حوزه


برچسب ها: امام خملنی، عرفان، عرفا، عشق، عاشق، معشوق،  

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو