تعریف ناپذیری عشق

دانشمندان و متفکران درباره عشق بسیار سخن گفته و کوشیده اند تا به سبک و سلیقه خویش آن را تبیین و توصیف کنند، لیکن اکثر آنان اعتراف کرده اند که حقیقت عشق به شکل منطقی غیرقابل تعریف است و همه تعریف ها شرح الأسمی هستند. محیی الدین بن عربی معتقد است که امور قابل فهم دوگونه اند: برخی تعریف شدنی اند و برخی تعریف نشدنی، و محبت از امور تعریف نشدنی است و کسی این حقیقت متعالی را می شناسد که لذّت آن را چشیده باشد. (ابن عربی ) از این رو، ایشان بر این باورند که عشق و حبّ ذوقی است و حقیقت آن قابل درک نیست و فقط می توان به توصیف آن پرداخت و بر مبنای ذوق و دریافت شخصی خود از آن سخن گفت.به همین دلیل، آن بزرگوار می فرماید:

«واختلف النّاس فی حدّه فما رأیت احدا حدّه بالحدّالذاتی بل لایتصوّر ذلک فما حدّه إلا بنتایجه و آثاره و لوازمه ولاسیما و قد اتّصف به الجناب العزیز و هواللّه؛

مردم در تعریف محبت اختلاف نظر دارند و من هیچ کس را ندیدم که از محبت تعریفی ذاتی و حقیقی ارائه کند زیرا چنین تعریفی برای محبت متصور نیست، بلکه می توان از آثار و نتایج و لوازم آن سخن گفت، به ویژه این که خداوند خود را به این صفت توصیف کرده است.

کلاباذی (متوفای، 380 ه .ق) معتقد است که محبت قابل تعریف نیست و هرکسی در این باره سخن گفته باشد به وصف و ویژگی ها یا تأثیرات آن یا افعال محبّان پرداخته است.

حضرت امام رحمه الله نیز با سایر بزرگان اهل معرفت در این موضوع هم داستانند و معتقدند که عشق و محبت خارج از حدّ تعریف است و برای آن تعریف کامل و جامع قابل تصور نیست. از این رو، چنین می سراید:

وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشقآدم و جن و ملک مانده به پیچ و خم عشق
عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یارقدسیان بر سر و بر سینه زنان از غم عشق

(دیوان امام، 134)

توصیف عشق

عشق یکی از مسائل اصلی و اساسی عرفان است. هیچ کتاب یا رساله عرفانی یافت نمی شود که سطر یا شطری درباره عشق سخن نگفته باشد، لیکن گفت گو و سخن راندن درباره مقام عشق بسی سخت و دشوار است.

هرچه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل گردم از آن
چون قلم اندر نوشتن می شتافتچون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسیدهم قلم بشکست و هم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفتشرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

(مثنوی معنوی، دفتر اول)

عشقدریای بیکرانی است که قطره های آن قابل شمارش نیست و در گفت و شنود نمی گنجد.

در نگنجد عشقدر گفت و شنودعشقدریاست قعرش ناپیداست

(مثنوی معنوی)

عشق موضوعی است که نه قلم طاقت نوشتن آن را دارد و نه کاغذ توان ثبت آن را، و نه زبانی قدرت بیان آن را و همه به این مطلب اعتراف کرده اند. خواجه حافظ می گوید:

سخن عشق نه آن است که آید به زبانساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود

و در جای دیگر می گوید:

قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید بازورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

امام راحل رحمه الله نیز معتقد است که قلم توانایی ترسیم عشق را ندارد و در ترسیم آن بر خود می شکافد. 

درست است که تعریف و چیستی حقیقی عشق امکان پذیر نیست و شرح و بیان آن در غایت دشواری است، و در واقع، عشق چشیدنی است نه گفتنی، و جام عشق نوشیدنی است نه نوشتنی، در عین حال، پهلوانان نبرد عقل و عشق و عارفان دل باخته و در دیگ دریای عشق سوخته، از توصیف و تبیین عشق لب ندوخته و تشنگان وادی دیوانگی را بی نصیب نگذاشته اند، و در جای جای کتب و رسایل خویش از آثار و علائم نتایج و لوازم حب و عشق سخن گفته اند و گوشه ای از زوایای پنهان عشق را آشکار و در توصیف و تبیین آن از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند. حضرت امام رحمه الله نیز همچون سایر بزرگان عرفاندر لابه لای کتب اخلاقی و عرفانی، به ویژه در اولین و آخرین اثر عرفانی خویش، یعنی مصباح الهدایه و دیوان شعر، از عشق سخن به میان می آورد و ناب ترین و پخته ترین تجربه های عرفانی خویش را در اختیار مخاطبان قرار می دهد. حدود 167 بار واژه عشقدر دیوان امام به کار رفته که حاکی از اهمیّت و جایگاه عشقدرعرفان است. در این قسمت از مقاله به چیستی و توصیف و تبیین عشق از منظر بزرگان عرفان و حضرت امام رحمه الله پرداخته می شود.

بسیاری از اهل معرفت عشق را به شوق مفرط و افراط در محبت تفسیر کرده اند.

خواجه نصیرالدین طوسی می فرماید:

«الحبّ اذا افرط سمّی عشقا؛ (الاشارات والتنبیهات، نمط 8، فصل 18)

علاقه وقتی به حد افراط برسد، عشق نامیده می شود.»

امیر سیدعلی همدانی می گوید: عشق و آن افراط محبت است.

حضرت امام رحمه الله که جهان بینی عارفانه او بر عشق و عاشقی استوار است، در جای جای آثار خویش به تبیین و توصیف عشق پرداخته است. پس از بررسی آثار امام رحمه الله به ویژه دیوان آن بزرگوار که آخرین اثر منظوم ایشان می باشد، به این نتیجه می رسیم که عشق و محبت یکی از مباحث محوری و اساسی و شاید بتوان گفت که مبنای همه آثار ایشان است. امام رحمه الله در سراسر دیوان خویش از عشق سخن می گوید و خود را زاده عشق و پسرخوانده جام معرفی می کند. عشق را جوهره وجودی انسان می داند و حقیقت آن را اکسیر می نامد، از این رو، به چیستی و تعریف این اکسیر می پردازد.

عاشق نباید در شیوه عشق بازی مقدمات ترتیب دهد و نتیجه بگیرد. حقیقت عشق، آتشی است که از قلب عاشق طلوع می کند و جزوه آن بر سرّ و علن و باطن و ظاهرش سرایت می کند و سراپای وجود او را فرا می گیرد. بدین دلیل، همه حرکات و گفتار چنین انسانی عاشقانه است، زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست. پس از چنین انسانی که مجذوب مقام احدیّت و عاشق جمال احدیّت است، هرچه سر زند، از عشق به حضرت حق حکایت دارد. (سرّ الصلاة)

از نظر امام رحمه الله محبت و عشق، براق سیر و رفرف عروج است. عشق حقیقت جلالی و جمالی و تنزیهی و تشبیهی است که هم غیر سوز است و هم کمال آفرین و هم به تنزیه و تخلیه می پردازد و هم تطهیر و تحلیه دارد، هم «لیذهب عنکم الرجس» است و «یطهر کم تطهیرا»، عاشقان خدا از همه رذایل پیراسته و به تمام فضایل آراسته اند. (سخن عشق)

حضرت امام رحمه الله حبّ الهی را مانند سایر صفات کمالی، دارای مراتب می داند و بر این عقیده است که حبّ فی اللّه از حیث شوب و خلوص، دارای مراتب فراوانی است که مرتبه والای آن، نفی هرگونه کثرت است که از آن به «حبّ تام» یاد می کنند. (چهل حدیث)

از نظر امام رحمه الله عشق بی انتهاست. ایشان عشق را به دریای بیکران و صحرایی بی پایان همانند کرده و تصریح می کنند که هیچ حدّ و مرزی را برای عشق نمی توان ترسیم کرد.

عشق روی تو در این بادیه افکند مراچه توان کرد که این بادیه را ساحل نیست

وادی عشق از منظر امام رحمه الله وادی سرگشتگی و حیرت است که ملکیان و ملکوتیان در پیچ و خم آن درمانده اند.

وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشقآدم و جن و ملک مانده به پیچ و خم عشق
عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یارقدسیان بر سر و بر سینه زنان از غم عشق

(دیوان امام)

عشق منزلی بس خطرناک و راهی پر خوف و خطر است. گذشتن از فراز و نشیب های محبت، کار هرکس نیست. در راهِ عشق باید از سر گذشت. اینجا امام رحمه الله با مولوی هم داستان می شود:

عشق از اول سرکش و خونی بودتاگریزد هر که بیرونی بود
نی حدیث عشق پر خون می کندقصه های عشق مجنون می کند

امام رحمه الله نیز می سراید:

گفته بودی که ره عشق ره پرخطری استعاشقم من که ره پرخطری می جویم

 

عافیت حقیقی و سلامت باطنی، همه درعشق است.

چشم بیمار تو هرکس را به بیماری کشاندتا ابد این عاشق بیمار، بیماری ندارد

 

حضرت امام رحمه الله درد و غصه را از ابزار عشق و اشتیاق به محبوب دانسته، کسانی که عشق را در راحتی تنعم جست جو می کنند، تحقیر کرده، می فرمایند:

درد خواهم دوا نمی خواهمغصه خواهم نوا نمی خواهم
عاشقم، عاشقم مریض توامزین مرض شفا نمی خواهم
من جفایت به جان خریدارماز تو ترک جفا نمی خواهم

 

امام رحمه الله درد و رنجی را که در راه عشقِ حق و از سوی معشوق بدان دچار شده باشد، دوست می دارند و آن را زیبا می بینند. لطف و رضایت یا قهر و جفای محبوب، در نزد عارف سالک یکسان است.

حضرت امام درباره پایداری در راه عشق و درد و رنج عاشقان می فرمایند:

مازاده عشقیم و فزاینده دردیمبا مدعی عاکف مسجد به نبردیم
در آتش عشق تو خلیلانه خزیدیمدر مسلخ عشّاق تو فرزانه و فردیم

(دیوان امام)

عاشق در راه عشقِ خود به سختی ها و دشواری ها توجّهی نمی کند، بلکه همانند حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام ، بدون هیچ ترس و تردیدی با آتش نمرود رو به رو می شود و همان طور که آتش نمرودیان بر ابراهیم علیه السلام سرد و سلامت بود، رنج و سختی عشق نیز بر سالکان آسان و قابل تحمّل خواهد بود.

از منظر امام رحمه الله عشق دو سویه است. میان انسان و خدا رابطه محبت آمیز برقرار است، هم انسان عاشق، خدا را دوست دارد و هم خدا انسان را دوست دارد و از سوی او کششی است که عاشق را مفتون خویش می سازد و هیچ وقت نظر رحمت او نسبت به انسان قطع نمی شود.

گر سوز عشقدر دل ما رخنه گر نبودسلطان عشق را به سوی ما نظر نبود

 

گل از هجران بلبل، بلبل از دوری گل هر دمبه طَرفِ گلستان هر یک به عشق خویش مفتون شد

 

حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که حاکی از دو سویه بودن عشق و محبت است.

اذا أحبّ اللّهُ عبدا عشقه و عشق علیه فیقول عبادی انت عاشقی و محبّی و انا عاشق لک و محبّ لک ان اردت اولم ترد؛

وقتی بنده ای خدا را دوست داشته باشد، خداوند او را عاشق خود می گرداند و خود نیز به او عشق می ورزد. سپس می گوید: بنده من: تو عاشق و دوستدار منی و من نیز عاشق و محب تو هستم. چه بخواهی و چه نخواهی.

دیلمی نقل می کند که ابویزید محبت را چهار نوع می داند که عبارت اند از: 1. محبّتی که از خداوند است و آن منّت او بر بندگان است 2. محبّتی که از طرف بنده است و آن اطاعت از خداوند است. 3. محبّتی که برای خداوند است و آن یاد کردن بنده از خداست 4. محبّتی که بین خدا و بنده است که آن عشق است. (عطف الالف المألوف علی اللام المعطوف، ص 42)

شیخ نجم الدّین رازی می گوید:  چون آتش عشقدر غلباتِ وقت به خانه پردازیِ وجود صفاتِ بشریت برخاست، در پناه نور شرع به هر قدمی که بر قانون متابعت که صورت فناست می زند، نور کشش که فنابخش حقیقی است از الطاف ربوبیت استقبال او می کند که: «من تقرب الی بُشرا تقربت الیه ذراعا». در این مقام رونده جز به زمام کشیِ عشق و قدم ذکر و بدرقه متابعت نتواند رفت که:«قل ان کنتم تحبّونَ اللّهَ فاتّبِعونی یُجبِبْکُمُ اللّه»؛ بگو (به مسلمانان): اگر خدا را دوست می دارند پیرویم کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد. از نظر امام رحمه الله عشق مرتبتی بالاتر از عرفان دارد و به عبارتی، غایتِ آن است:

چون به عشق آمدم از حوزه عرفان، دیدمآن چه خواندیم و شنیدیم، همه باطل بود

ولیکن برخی از بزرگان مانند شیخ روزبهان بقلی فسایی شیرازی در این مقام، مشربی دیگر دارد و عشق را مقدمه عرفان می داند. وی در فصل سی و دوم کتاب عبهر الشقین از «کمال عشق» سخن می گوید و سرانجام می نویسد:

«بهشت جای زاهدان است. کنشت خرابات عاشقان است، نارسیدگی درعشق نیست، ناتوانی در راه عشق نیست. آنچه گفتیم جز صفت عشق و عاشق نیست. نهایتِ عشق، بدایةِ معرفت است. در معرفت، عشق بر کمال است؛ اگر عاشق با معشوق هم رنگ بود، مقام توحید یافت؛ اگر در معرفت متحیر شود، مقام معرفت یافت. منتهای عشق تا بدین دو مقام است، چون عارف شده از صفات معرفتش صفات حق روید».

 

 

منبع: پایگاه حوزه


برچسب ها: امام خمینی، عشق، عاشق، معشوق، عرفان، عرفا،  

تاریخ : سه شنبه 11 تیر 1392 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : سما آبی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو